تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1

    شیوه برخورد شُعَیب با قوم خود




    شیوه برخورد شُعَیب با قوم خودیكی از پیامبران خدا حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ است كه نام او در قرآن یازده بار آمده است. خداوند او را به سوی مردم مَدْین و اَیكه فرستاد تا آنها را به یكتا پرستی و آیین خدایی دعوت نماید و از بت پرستی و فساد اخلاقی نجات بخشد.
    در مورد سلسله نسب شعیب، به اختلاف نقل شده، محدّث معروف مسعودی او را از فرزندان نابت بن مَدْین بن ابراهیم دانسته است.[1]
    مَدْین شهری بود كه در سرزمین معان، نزدیك شام، در قسمت انتهایی حجاز قرار داشت، مردم آن علاوه بر بت پرستی و فساد اخلاقی، در داد و ستدها خیانت و كلاه برداری می‎كردند، كم فروشی و خیانت در خرید و فروش حتی كم نمودن طلا و نقره در سكه‎های پول، در میانشان رایج بود، و به خاطر حبّ دنیا و ثروت اندوزی، به نیرنگ و حیله دست می‎زدند و به انواع تباهیهای اجتماعی خو گرفته بودند.
    اَیكه نیز قریه‎ای آباد و پر درخت در نزدیك مَدْین بود، مردم آن جا نیز هم چون مردم، مَدْین غرق در فساد بودند.
    خداوند از میان مردم مَدْین، حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ را به پیامبری برانگیخت تا آنها و مردم اطراف را از لجنزار تباهی‎ها برهاند و به سوی توحید و صفا و صمیمیت دعوت نماید.[2]
    حضرت شعیب یكی از پیامبران عرب بود، ولی به گفته بعضی او از نسل ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، بلكه نوه دختری حضرت لوط بود، توضیح این كه:
    از شیخ صدوق به سند خود روایت شده كه حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ و حضرت ایوب و بلعم با عورا، از فرزندان گروهی بودند كه هنگام تبدیل آتش نمرودی به گلستان، به ابراهیم ـ علیه السلام ـ ایمان آوردند، و همراه ابراهیم ـ علیه السلام ـ و لوط ـ علیه السلام ـ به سرزمین شام هجرت كردند، و سپس آن گروه با دختران حضرت لوط ـ علیه السلام ـ ازدواج نمودند، و هر پیامبری كه بعد از ابراهیم ـ علیه السلام ـ و قبل از بنی اسرائیل به وجود آمد، از نسل همین سه نفر بود.[3]
    حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ 242 سال عمر كرد، از بعضی از روایات و گفتار مفسّران و قرائن استفاده می‎شود كه شعیب ـ علیه السلام ـ از طرف خدا به سوی دو قوم (قوم مَدْین و قوم اَیكه) فرستاده شد، هر دو قوم از اطاعت او سركشی نمودند و هر كدام به یك نوع عذاب سخت گرفتار شدند.[4]
    حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ با منطق و استدلال و شیوه‎های حكیمانه و مهرانگیز، قوم خود را به سوی خدا و عدالت دعوت می‎كرد، بیان او به قدری جالب و جاذب و گیرا بود كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
    «كانَ شُعَیبٌ خَطِیبُ الْأنبِیاءِ؛ شعیب ـ علیه السلام ـ خطیب و سخنران در بین پیامبران بود.»[5]

  2. #2



    نمونه‎ای از بیانات شعیب ـ علیه السلام ـ در هدایت قوم
    «ای قوم من! خدا را پرستش كنید كه جز او معبود دیگری برای شما نیست، پیمانه و وزن را در خرید و فروش كم نكنید، دست به كم فروشی نزنید، من هم اكنون شما را در نعمت می‎بینم، ولی از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناك هستم.
    ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت تمام دهید، و بر كالاهای مردم عیب نگذارید، و از حق آنان نكاهید، و در زمین به فساد و تباهی نكوشید.
    آن چه خداوند از سرمایه‎های حلال برای شما باقی گذارده، برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید، و من پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم.»[6]
    ای قوم من! به من بگویید هرگاه من دلیل آشكارتری از پروردگارم داشته باشم و رزق (و موهبت) خوبی به من داده باشد (آیا می‎توانم بر خلاف فرمان خدا رفتار كنم؟) من هرگز نمی‎خواهم چیزی را كه شما را از آن باز می‎دارم، خودم مرتكب شوم، من جز اصلاح ـ تا آن جا كه توان دارم ـ نمی‎خواهم، و توفیق من جز به خدا نیست، بر او توكّل كردم و به سوی او باز می‎گردم.
    ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من سبب نشود كه شما به همان سرنوشتی كه قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید، و ماجرای عذاب قوم لوط از شما چندان دور نیست، ‌از درگاه پروردگار خود آمرزش بطلبید، و به سوی او باز گردید كه پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه كار) است.
    ای قوم من! آیا قبیله كوچك من، نزد شما عزیزتر از خداوند است؟ در حالی كه فرمان او را پشت سر انداخته‎اید، پروردگارم به آن چه انجام می‎دهید آگاهی دارد.
    ای قوم من! هر كاری از دستتان ساخته است انجام دهید، من هم كار خود را خواهم كرد! و به زودی خواهید دانست كه عذاب خوار كننده به سراغ چه كسی خواهد آمد و چه كسی دروغگو است. شما انتظار بكشید و من هم در انتظارم.»[7]

  3. #3



    لجاجت و گستاخی قوم شعیب ـ علیه السلام ـ
    قوم شعیب به جای این كه به دعوت مهر انگیز و منطقی شعیب ـ علیه السلام ـ گوش فرا دهند و برای تأمین سعادت دنیا و آخرت خود، از او اطاعت كنند، لجاجت كردند و با كمال گستاخی و بی‎پروایی در برابر او ایستادند، تا آن جا كه او را جاهل و سفیه و كم عقل خواندند و با صراحت به او گفتند: «اِنَّكَ لَاَنْتَ السَّفِیهُ الْجاهِلُ؛ تو قطعاً‌ كم عقل و نادان هستی.[8]»
    و نیز در پاسخ به دعوت شعیب ـ علیه السلام ـ گفتند: «آیا نمازت به تو دستور می‎دهد كه آن چه را پدرانمان می‎پرستیدند، ترك كنیم، یا آن چه را می‎خواهیم در اموالمان انجام ندهیم، تو با این كه بردبار و آدم فهمیده‎ای هستی، چرا این حرفها را می‎زنی؟!
    ای شعیب! بسیاری از آن چه را می‎گویی ما نمی‎فهمیم، و ما تو را در میان خود ضعیف می‎یابیم[9] و اگر به خاطر قبیله كوچكت نبود تو را سنگسار می‎كردیم و تو در برابر ما قدرتی نداری.»[10]
    آنها به این ترتیب به تكذیب شعیب، و كارشكنی در برابر آن حضرت پرداختند.

  4. #4



    دعوت شعیب از مردم اَیكه و لجاجت آنها
    اَیكه (بر وزن لیله) آبادی معروفی بود كه در نزدیكی مَدْین قرار داشت، دارای آب و درختان بسیار بود، ازاین رو به نام اَیكه (كه در فارسی به معنی بیشه است) خوانده می‎شد.
    مردم آن جا ثروتمند و مرفّه بودند، به همین دلیل غرق در غرور و غفلت بودند، و همانند مردم مَدْین، بت پرست بودند و خیانت و كلاهبرداری در خرید و فروش در بین آنها رایج بود.
    به فرموده قرآن، شعیب ـ علیه السلام ـ آنها را این گونه دعوت كرد:
    «آیا تقوا پیشه نمی‎كنید، قطعاً من در میان شما پیامبری امین هستم، بنابراین پرهیزكار باشید و از من اطاعت كنید، من در برابر دعوتم، پاداشی از شما نمی‎طلبم، اجر من تنها بر پروردگار جهانیان است، حق پیمانه را ادا كنید، كم فروشی نكنید، و به دیگران خسارت وارد نسازید، و با ترازوی صحیح وزن كنید، و حق مردم را كم نگذارید، و در زمین تلاش برای فساد نكنید، و از نافرمانی كسی كه شما و اقوام پیشین را آفرید، بپرهیزید.»
    مردم لجوج اَیكه نسبت سحر و جادوزدگی به شعیب دادند و گفتند: «تو از سحرشدگان هستی، تو بشری همانند ما می‎باشی، تنها گمانی كه ما درباره تو داریم این است كه از دروغگویان می‎باشی، اگر راست می‎گویی سنگهایی از آسمان بر سر ما بباران.»
    شعیب گفت: پروردگار من به اعمالی كه شما انجام می‎دهید داناتر است.
    سرانجام مردم اَیكه، حضرت شعیب را تكذیب كردند، و عذاب سایبان صاعقه خیز آسمان، آنها را به هلاكت رسانید.[11]

  5. #5



    شهادت جانسوز سه نماینده شعیب به دست بت پرستان
    از بعضی از روایات استفاده می‎شود كه موضعگیری قوم بت پرست شعیب ـ علیه السلام ـ در برابر آن حضرت، به قدری شدید بود كه چند نفر از نمایندگان آن حضرت را مظلومانه و بسیار جانسوز كشتند، در این رابطه نظر شما را به سه روایت زیر جلب می‎كنم:
    1. سهل بن سعید می‎گوید: به دستور هشام بن عبدالملك (دهمین خلیفه اموی) در یكی از روستاهای متعلق به او، چاهی را حفر كردند در درون چاه جنازه مردی بلند قامت پیدا شد كه پیراهن سفید در تن داشت، و دستش را بر جای ضربتی كه در سرش وجود داشت نهاده بود، وقتی كه دستش را كشیدند، از جای ضربت سر، خون تازه جاری شد، دستش را رها كردند، بار دیگر به روی همان ضربه قرار گرفت و خود بند آمد، و در پیراهن او نوشته شده بود: «من ابن صالح نماینده شعیب ـ علیه السلام ـ بودم، و از طرف او برای تبلیغ قوم، فرستاده شده بودم، قوم مرا زدند و در میان این چاه افكندند، و خاك بر سرم ریختند و چاه را پركردند.»[12]
    2. عبدالرحمن بن زیاد می‎گوید: در زمین مزروعی عمویم، چاهی می‎كندیم كه به خاك نرم رسیدیم، آن خاكها را كنار زدیم، ناگاه به اطاقی رسیدیم،‌ در آن جا پیرمردی را كه پارچه‎ای بر رویش انداخته شده بود دیدیم، ناگاه در كنار سرش نامه‎ای یافتیم، در آن نوشته بود: «من حسان بن سنان نماینده شعیب پیامبر بودم، از سوی او به سوی این بلاد آمدم و مردم را به سوی خدای یكتا دعوت نمودم، آنها مرا تكذیب كردند و در میان این اطاق درون چاه زندانی نمودند، و در این جا هستم تا روز قیامت برپا گردد و در دادگاه الهی آنها را محاكمه كنند.»[13]
    3. نیز نقل شده: سلیمان بن عبدالملك (هفتمین خلیفه اموی) به سرزمین «وادی القُری» رسید، دستور داد در آن جا چاهی حفر نمایند، كارگران به حفر چاه مشغول شدند، ناگاه به سنگ بزرگی رسیدند، آن سنگ را از جا كندند، ناگاه جنازه مردی را در زیر آن سنگ یافتند كه دو پیراهن بر تن داشت، و دستش را بر سرش نهاده بود، وقتی كه دستش را كشیدند، خون از سرش فوران كرد، سپس دست را رها كرده بر جای خود روی سر قرار گرفت و خون بند آمد.

  6. #6



    [1] . به این ترتیب «شعیب بن صفوان بن عیفا بن نابت بن مَدْیَن بن ابراهیم» بنابراین او از نواده‎های حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ از ناحیه نابت بود نه از ناحیه اسماعیل و اسحاق. (بحار، ج 12. ص 375).
    [2] . «وَ إِلى مَدْیَن أَخاهُمْ شُعَیْباً» (هود، 84؛ عنكبوت، 36).
    [3] . بحار، ج 12، ص 384.
    [4] . همان، ص 387 و 383.
    [5] . تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 394.
    [6] . هود، 83 تا 86.
    [7] . هود، آیات 88 تا 93.
    [8] . تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 392.
    [9] . یعنی تو یك انسان ضعیف الجثّه و ناتوان هستی، به چه دلیل ما كه مرفّه و سرمایه دار هستیم، از تو پیروی كنیم ـ مطابق بعضی از روایات، شاه آنها به كارگزاران خود دستور داد، كالاها را احتكار كنند و قیمت‎ها را بالا ببرند، و وزن و سائل سنجش را كم نمایند (تا كم فروشی نمایند) و به این ترتیب سركشی خود را به فرمان خدا آشكار نمایند، شعیب ـ علیه السلام ـ او و مردم را از این تباهی‎ها نهی كرد، شاه، شعیب ـ علیه السلام ـ را از شهر اخراج كرد، آن گاه عذاب الهی به آن شاه و پیروانش وارد گردید. (بحار، ج 12، ص 386).
    [10] . هود، 87 و 91.
    [11] . شعراء، 176 تا 190.
    [12] . بحار، ج 12، ص 383.
    [13] . كنز الفوائد كراجكی، ص 179.

  7. #7



    همراه آن جنازه نامه‎ای را یافتند كه در آن چنین نوشته شده بود: «من حارث بن شعیب غسّانی هستم، به نمایندگی از شعیب ـ علیه السلام ـ برای تبلیغ به سوی قومش رفتم، آن قوم مرا تكذیب نمودند، و مرا كشتند.»[1]

  8. #8



    داشتن روح پلید، مجازات گنهكار مغرور
    عصر حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ بود، یك نفر مغرور گنهكار كه بازوان ستبر و سلامتی و پیكر چاق و چلّه‎ای داشت، به هر كه می‎رسید می‎گفت: «من با این كه گنهكارم خداوند مرا هیچ گونه مجازات ننموده، و از هر نظر در سلامتی و عافیت هستم، پس مجازات الهی دروغ است.»
    خداوند به حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ الهام كرد به آن شخص بگو: «ای احمق! چقدر تو را مجازات كنم، تو ظاهر سالمی داری ولی باطنت سراسر تیره و تار است، قلب كور و واژگونه داری، از این رو گوش شنوا و چشم بینا و دلی آگاه و پند پذیر نداری آیا آن همه بلا و بیماری كافی نیست؟!»
    شعیب ـ علیه السلام ـ سخن خداوند را به او ابلاغ كرد. او گفت: اگر خداوند مرا مجازات كرده،‌ نشانه آن چیست؟ شعیب ـ علیه السلام ـ از خدا خواست تا نشانه مجازات او را بیان كند، خداوند به شعیب ـ علیه السلام ـ الهام كرد: «نشانه‎اش این است كه از عبادتهایی كه انجام می‎دهی مانند نماز، روزه، زكات و... هیچ گونه لذت روحی نمی‎بری، اطاعت تو ظاهری زیبا دارد، ولی باطن آن هم چون گردوی پوچ است، گردوی پوچ را اگر در زمین بكاری، هرگز رشد نخواهد كرد.
    از نماز و از زكات و غیر آن لیك یك ذرّه ندارد ذوق جان
    طاعتش نغز است و معنی نغرنی جَوْزها بسیار در وی مغزنَی
    دانه بی‎مغز كی گردد نهال صورت بی جان نباشد جز خیال
    حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ سخن خداوند را به او ابلاغ كرد، او به راز مطلب متوجّه شد و همچون الاغ در گل فرو ماند.[2]

  9. #9



    عذاب زلزله، و ابر صاعقه خیز بر قوم شعیب
    تلاشها و دعوت‎های شبانه روزی حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ موجب شد كه گروه اندكی از مردم ایمان آوردند ولی اكثریت آنها بر اثر غرور و سركشی سزاوار عذاب سخت الهی گشتند.
    از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده: «خداوند به شعیب ـ علیه السلام ـ وحی كرد كه صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم نمود، شصت هزار نفر از نیكان آنها، و چهل هزار نفر از بدان را.»
    شعیب عرض كرد: بدان سزاوار عذابند، ولی نیكان چرا؟
    خداوند فرمود:
    «داهَنُوا اَهْلَ الْمَعاصِی وَ لَمْ یغْضِبُوا لِغَضَبِی؛ برای این كه آنان با گنهكاران مداهنه و سازش كردند، و به خاطر خشم من نسبت به آنها، خشم به آنها نكردند (و نهی از منكر ننمودند).»[3]
    خداوند در قرآن می‎فرماید:
    «وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّینا شُعَیباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ؛ و هنگامی كه فرمان ما فرا رسید، شعیب و كسانی را كه به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنها را كه ستم كردند، صیحه آسمانی فرا گرفت، و در دیار خود به رو افتادند و مردند.»
    در مورد چگونگی عذاب قوم شعیب ـ علیه السلام ـ دو نوع عذاب نقل شده كه ظاهراً بیانگر آن است كه یك نوع عذاب برای مردم مَدْین بود، و نوع دیگر برای مردم اَیكه بود.[4]
    چگونگی عذاب و هلاكت مردم مَدْین چنین بوده است: زمین لرزه بسیار شدیدی سرزمین مَدْین را تكان داد و در همین وقت صیحه و فریاد آسمانی شدید آنها را فرا گرفت، و آنها به رو بر زمین افتادند و مردند، به گونه‎ای نابود شدند كه گویی هرگز از ساكنان آن دیار نبوده‎اند.[5]
    و در مورد عذاب مردم اَیكه نوشته‎اند: هفت روز گرمای سوزانی سرزمین آنها را فرا گرفت، و اصلاً نسیمی نمی‎وزید، ناگاه قطعه ابری در آسمان ظاهر شد، و نسیمی وزیدن گرفت، آنها از خانه‎های خود بیرون ریختند و همه به طرف سایه آن ابر رهسپار شدند، و از شدت ناراحتی به آن پناه بردند.
    در این هنگام صاعقه‎ای مرگبار و گوش خراش از ابر برخاست، به دنبال آن آتش بر سر مردم اَیكه فرو ریخت و آنها را به هلاكت رسانید.[6]
    آری این است عاقبت نكبت بار سركشان لجوج، و آلودگان به فساد و انحراف، كه خداوند در پایان می‎فرماید:
    «إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیهً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ؛ در این ماجرا نشانه و درس عبرت است، ولی اكثر آنها ایمان نیاوردند.»[7]
    و نیز می‎فرماید:
    «أَلا بُعْداً لِمَدْین كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ؛ دور باد از رحمت خدا اهل مَدْین، همان گونه كه قوم ثمود دور شدند.[8]»

  10. #10



    [1] . همان، ص 180.
    [2] . دیوان مثنوی مولانا، دفتر دوم.
    [3] . فروع كافی، ج 5، ص 56.
    [4] . بحار، ج 12، ص 383.
    [5] . عنكبوت، 37؛ هود، 94 و 95.
    [6] . شعراء،‌189؛ تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 64. ناگفته نماند كه به گفته بعضی از محققین، عذاب قوم شعیب یك بار بود كه بر مردم مَدْیَن و ایكه وارد شد كه آمیخته با زلزله و ابر صاعقه خیز و صیحه بود.
    [7] . شعراء، 190.
    [8] . هود، 95.

موضوعات مشابه

  1. این الرجبیون
    توسط 91886102643 در تالار بحث ماه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1392/02/22, 06:46 بعد از ظهر
  2. این شیوه جواب میده؟
    توسط 88060855 در تالار بخش تربیتی - گروه علمی فقه اسلامی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1391/11/10, 11:12 قبل از ظهر
  3. کمک۵میلیون دلاری صهیونیستها به سازنده فیلم موهن به پیامبر(ص)
    توسط مهدی یار در تالار اندیشه سیاسی اسلام
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/07/03, 09:31 قبل از ظهر
  4. میوه ها و خوراکی ها در قرآن کریم
    توسط میر93 در تالار دانستنی ها
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1391/02/04, 08:59 بعد از ظهر
  5. مناسبت : یوم الهدم
    توسط مرادی نسب در تالار مناسبت ها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/06/16, 05:46 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •