تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1

    معرفت وحیانی (وحی در بیان حضرت امیر)




    قوام نبوت و بعثت انبیا وحی و ارتباط غیبی خدا با انسان‏های برگزیده‏ای است که پیام آور هدایت الهی بر بشریت‏اند . وحی در صحنه عالم طبیعت چهره می‏گشاید، اما خود، پدیده‏ای فرا طبیعی و به دور از دسترس نامحرمان است و تنها جان ملکوتی پیام گیران الهی در کانون بارش آن آبشار صفابخش قرار می‏گیرد . راز چگونگی آن اتصال حضوری و ارتباط روحانی بر غیر وحی آوران پوشیده است . اما ره آورد آن حضور تکرارناپذیر بعثت پیامبر در سوق آدمیان به سوی تعالی وجودی است . نهضت‏های اصلاحی پیامبران یک حقیقت تاریخی است که آثار ژرف فرهنگی و معنوی آن را نمی‏توان در جای جای تاریخ حیات بشر نادیده انگاشت . انسان‏های معمولی گرچه به طور مستقیم و بی واسطه نمی‏توانند مخاطب و گیرنده وحی آفریدگار باشند، لکن تناسب و هم آوایی پیام آن پاکدامنان صادق الهی با جان و فطرت درونی و خرد انسانی باعث آن است که او هرگز خود را بی نیاز از چراغ وحی نبیند .
    تحلیل و تفسیر ماهیت وحی و چگونگی آگاهی یابی پیامبران، برای ما غایبان از صحنه‏های حضور ربانی امری نامقدور است; اما آثار وحی محمدی صلی الله علیه و آله وسلم یعنی قرآن، بر بلندای تاریخ بشر با حضور مدلل و بانگ رسا هماره از همگان می‏خواهد که در آن بیندیشند و اگر در الهی بودن آن تردیدی داشته آن را پدیده‏ای انسان ساخته می‏پندارند، به حکم این که خود نیز انسان‏اند، - به معنای عام - همه توان و نیروهای خود را در کار اندازند و مانند آن را بسازند، اگر درماندند مطمئن باشند که این کتاب پرتوی از علم الهی و رهاورد وحی پروردگار به محمد صلی الله علیه و آله وسلم است . (1) از سوی دیگر با خرسندی می‏توان در تاریخ ظهور وحی قرآنی شخصیتی چون علی بن ابی طالب را یافت که از همان آغاز رسالت پیامبر اسلام همپای رسول‏الله شاهد وحی آسمانی بوده است: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم‏الکتاب .» رعد/43 این گواه صادق تجلیات وحی قرآنی برای ما گفتنی‏های بسیار دارد .
    «شما موقعیت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و مقام و منزلت نسبت‏به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می‏دانید . او مرا در دامن خویش پرورد . . . من همچون سایه به دنبال او بودم و او هر روز نکته‏ای تازه از اخلاق پسندیده را بر من آشکار می‏ساخت و مرا می‏خواند که به او اقتدا کنم . او پاره‏ای از سال را در کوه حرا به عبادت می‏پرداخت، تنها من شاهد او بودم و کسی جز من او را نمی‏دید . در آن روز غیر از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خانه‏ای به نور اسلام روشنا نیافته بود و غیر از پیامبر و خدیجه، من سومین مسلمان بودم که نور وحی و رسالت را می‏دیدم و شمیم نبوت را استشمام می‏کردم . هنگام فرود وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم صدای ناله‏ی شیطان را شنیدم! از رسول خدا پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این بانگ شیطان است که از پرستش خود نومید گشته . تو آن چه را که من می‏شنوم; می‏شنوی و آن چه را که من می‏بینم می‏بینی! جز آن که تو پیامبر نیستی; بلکه وزیر و مشاور من هستی و بر راه نیک قرار داری . . . .» (2)
    همین‏طور در سخن دیگری امام نسبت‏خود را با پیامبر و آموزه‏های غیبی آن گرامی چنین بیان می‏دارد: . . . اما من هر روز یک نوبت و هر شب یک مرتبه بر پیغمبر وارد می‏شدم با من خلوت می‏کرد و در هر موضوعی محرم رازش بودم و چیزی از من پوشیده نداشت . اصحاب پیغمبر می‏دانند که جز من با هیچ کس چنین رفتاری نمی‏کرد . بسا بود که در خانه خود بودم و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نزدم می‏آمد و این همنشینی بیشتر در خانه من واقع می‏شد و آن هنگام که در بعضی از منازل آن حضرت وارد می‏شدم، زنان خود را بیرون می‏کرد و تنها با من بود و چون به منزل من می‏آمد فاطمه و هیچ یک از پسرانم را بیرون نمی‏کرد، چون از او می‏پرسیدم جواب می‏داد و چون پرسشم تمام می‏شد و خاموش می‏شدم او شروع می‏فرمود . هیچ آیه‏ای از قرآن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نازل نشد جز این که برای من خواند و من به خط خود نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید، و از زمانی که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیه‏ای از قرآن و هیچ علمی را که املاء فرمود و من نوشتم فراموش نکردم و آن چه را که تعلیم فرمود از حلال و حرام و امر و نهی، گذشته و آینده و کتابی که بر هر پیغمبر پیش از او نازل شده بود از طاعت و عصیان به من تعلیم فرمود و من حفظش کردم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دست‏خویش را بر سینه‏ام گذاشت و از خدا خواست قلب مرا از علم و فهم و حکم و نور پر کند . (3)
    در این مقاله کوشش شده تا مسئله وحی که از پایه‏های اساسی آیین توحیدی است از زبان پیشوای موحدان، علی بن ابی طالب علیه السلام شرح و بازگفته شود .*

    ______________________
    * محمد باقر سعیدی روشن

  2. #2



    وحی چیست؟
    کلمه وحی و مشتقات آن در لغت دارای معانی مختلف و کاربردهای متنوعی همچون: «اشاره‏» ، «الهام و در دل افکندن‏» ، «نوشتن‏» ، «رسالت و پیام‏» ، «تفهیم و القای پنهانی‏» و . . . می‏باشد .
    واژه یاد شده خواه مصدر وحی، یحی، و حیا یا اسم مصدر از اوحی، یوحی، ایحاء شمرده شود; هر دو به یک معنا می‏باشد و جامع تمام معانی و کاربردهای کلمه وحی همان «تفهیم و القای سریع و نهانی‏» است . این معنای مشترک در تمام مصادیق و کاربردها صدق می‏کند، خواه القای امر تکوینی بر جمادات باشد و یا القای امر غریزی بر حیوانات; تفهیم خطورات فطری و قلبی بر انسان‏های معمولی باشد، یا تفهیم پیام شریعت‏بر انبیاء; خواه با اشاره باشد یا نوشتار سری; در تمام این موارد به نحوی آن خصوصیت تفهیم و القای سری و سریع نهفته است .
    ابن فارس می‏نویسد: و، ح، ی، اصل یدل علی القاء علم فی اخفاء . فالوحی: الاشاره . والوحی: الکتابة و الرسالة، و کل ما القیته الی غیرک حتی علمه فهو وحی کیف کان . و کل ما فی باب الوحی فراجع الی هذا الاصل . (4)

  3. #3



    واژه‏ی وحی در قرآن
    کلمه وحی و مشتقات آن بیش از هفتاد بار در قرآن آمده است که غالبا درباره ارتباط ویژه خداوند با پیامبران در زمینه فرستادن پیام هدایت تشریعی است . لیکن مواردی چند از استعمال این عنوان در قرآن نشانگر آن است که لغت‏یاد شده در قرآن، چه از لحاظ گیرنده و مقصد آن و چه از لحاظ فرستنده و مبدا آن دارای گستره وسیعی است; هر چند در تمام موارد استعمال، مفهوم کلی «تفهیم خصوصی و نهانی‏» به صورت مشترک معنوی و مقول به تشکیک در مورد پدیده وحی ملحوظ شده است:
    1 . رابطه بی‏واسطه خدا با پیامبر: قرآن کریم شیوه‏های گوناگون ارتباط خدا با پیامبران را گزارش می‏کند، واژه وحی در یک معنای اخص به کار رفته است که عبارت است از ارتباط بدون واسطه خدا با پیامبر: «ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا . . . ; شوری/51
    «هیچ انسانی را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحی (تفهیم بی واسطه و مستقیم) یا از فراسوی حجابی، یا فرستاده‏ای بفرستد . . . .»
    2 . وحی تشریعی و ارتباط ویژه خدا با پیامبران: بیشتر موارد کاربرد کلمه وحی و اشتقاقات آن در قرآن در این معنا است و هر گاه واژه وحی به صورت مطلق و خالی از قرینه بیان شود، مقصود همان وحی مخصوص نبوی و پیام رسانی ویژه انبیا است: «و کذلک نوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم‏» شوری/3
    3 . وحی تسدیدی: خداوند متعال درباره پیشوایان خدایی می‏فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و . . .» انبیا/73
    به بیان مفسران این وحی توفیق افعال نیک و راهیابی به کمال مطلوب است که از آن تعبیر به وحی تسدیدی و تاییدی می‏شود، و امامان معصوم علیهم السلام نیز از آن موهبت الهی بهره مندند، لیکن وحی تشریعی مخصوص پیامبران صاحب شریعت است . (5)
    4 . اشاره: در سوره مریم آیه 10- 11، جریان بشارت یافتن زکریا به داشتن فرزند را یاد آور می‏شود و وظیفه سکوت او را بیان می‏نماید و گزارش می‏دهد که وی با اشاره مقصود خویش را فهماند و از این اشاره با عنوان وحی نام برده است: «قال آیتک الا تکلم الناس ثلاثة ایام فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا .»
    5 . الهام: در سوره قصص آیه 7 در باره مادر حضرت موسی علیه السلام چنین آمده است:
    «و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لاتخافی و لاتحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین .»
    با توجه به این که آن بانوی پرهیزکار، پیامبر نبوده است، وحی در این آیه به معنای الهام و خطور در دل است که به صورت تفهیم نهانی القا شده است . (6)
    وحی مطرح در مورد حواریون حضرت عیسی علیه السلام نیز به همین معنا است: «اذا اوحیت الی الحوارین ان آمنوا بی و برسولی . . .» مائده/110
    از سیاق آیه مستفاد می‏گردد که ایشان پیامبر نبودند بلکه می‏بایست‏به رسالت عیسی علیه السلام رسول الهی عصر، ایمان راستین و حقیقی بیاورند; و دلیل خارجی ویژه‏ای که نبوت آن ها را اثبات کند نیز وجود ندارد . بنابر این وحی به آنان عبارت از الهام و القای در قلب است . (7)
    همین طور در برخی آیات از خطورات شیطانی بر دل انسان‏ها تعبیر به وحی رفته است: «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم‏» انعام/121
    در این آیه و آیه 112 سوره انعام، مبدا وحی غیر از خداست، و علت کاربرد کلمه وحی، پنهان بودن این گونه القاء است . (8)
    6 . تدبیر غریزی حیوان . در سوره نحل آیه 68- 67 در مورد کار زنبور عسل تعبیر وحی آورده شده است:
    «و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا;
    همان غریزه‏ای که در وجود این حیوان کوچک و کم مصرف ولی پر کار تعبیه شده است تا بدون هیچ آموزشی در جای مناسب خانه شگفت‏انگیز خویش را بر پا کند و یک زندگی دسته جمعی پر از نظم و وظیفه‏شناسی را به شیوه‏ای بدیع اداره نماید و از شهد گل ها عسل مصفا تحویل دهد; همه به تفهیم خاص الهی است که در ذات این حیوان سرشته شده است . از آن جا که این القای غریزی نوعی از پیام رسانی پنهانی از سوی خداوند است، عنوان وحی بر آن اطلاق شده است .
    7 . تقدیر نظام آفرینش: در سوره فصلت آیات 9- 12 پس از اشاره به آفرینش آسمان ها و زمین و توحید در خالقیت و ربوبیت و تفکیک‏ناپذیری آن ها از همدیگر می‏فرماید: «و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز و العلیم‏» .
    ایجاد قانون‏مندی در تمام جهان آفرینش - که آسمان‏ها و زمین در قرآن اشاره به آن است - که هر یک تا زمان معین و مقرر نقش ویژه‏ای را ایفا کند، از طریق آفریدگار عالم در سرشت هستی آن‏ها نهاده (تفهیم) شده است; و در استعاره لفظ وحی برای چنین تقدیر و تدبیری همین مقدار مناسبت کافی است .
    همان‏طور که ملاحظه شد، کلمه وحی چه در معنای لغوی خود - تفهیم سریع و نهانی - و چه در کاربردهای قرآنی، اختصاص به وحی تشریعی و ارتباط پیام رسانی ویژه خداوند به پیامبران ندارد; گرچه معنای اصطلاحی رایج و غالب آن همین است . از آن جا که تعلیم و معارف الهی بر پیغمبران به صورت مفاهمه خصوصی و سری انجام یافته، این واژه در آن به کار رفته است; به عبارت دیگر، می‏توان گفت استعمال قرآنی وحی چیزی مساوق با هدایت است‏شامل هدایت عام و تکوینی الهی نسبت‏به موجودات است; و هدایت‏خاص و تشریعی که ویژه انسان می‏باشد . از آن‏چه گفته شد معلوم گردید که اطلاق واژه وحی بر الهامات درونی، مکاشفات قدیسان و بلکه هر نوع خطورات قلبی نباید منشا این مغالطه شود که: پس وحی امری همگانی است و راه آن برای همه و همیشه باز است ; زیرا وحی مورد گفت و گو در علم کلام و ادیان توحیدی، مفهوم اخص آن است که مختص به افراد ویژه‏ای است .

  4. #4



    انتساب به خدا، هویت وحی تشریعی
    در وحی الهی به انبیا اساس و پایه وحی قدرت و علم بی کران خدای جهان است که محیط بر عالم و آدم است . در این نگرش پیامبر به عنوان یک نیروی بسیار برجسته و مستعد است که از سویی یک شخصیت انسانی متعارف همانند همه انسان‏ها دارد و از دیگر سوی یک شخصیت‏برگزیده از جانب خداوند . او به عنوان یک انسان از خود هیچ ندارد و بر خود بی خبری‏ها می‏بندد و برای خود هیچ گونه امتیازی بر دیگران قائل نیست .
    اما آن جنبه انتساب وحیانی او به خدا هویتی دیگر به وی می‏بخشد که حامل روشنگری و هدایت انسان‏ها است: قالت رسلهم ان نحن الا بشر مثلکم و لکن الله یمن علی من یشاء من عباده‏» ابراهیم/11
    «قل لا املک لنفسی نفعا و لاضرا الا ماشاء الله و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون‏» اعراف/118
    با این وصف نگاه‏های مشبته و غبارآلودی وجود دارد که با پندارهای گوناگون، منشا غیبی و قدرت بیکران بیرونی وحی آفرین را نادیده می‏گیرد و کوشش دارد تاپدیده‏وحی را امری طبیعی و انسانی به شمار آورد نه الهی و متافیزیکی . این دیدگاه گاه با زبان دانش جدید روان‏شناسی و علوم اجتماعی نبوت و معرفت وحیانی را تبلور شخصیت‏باطنی و یا نبوغ اجتماعی می‏نامد .
    گاه آن را در قلمرو «مکاشفات و تجارب درونی‏» تحلیل می‏نماید که قلمرو آن به اندازه شخص و مناسبات اجتماعی وی برایش ظهور یافته و استمرار این تجارب نیز توسط دیگران صورت خواهد گرفت . و همین نگرش در مورد وحی گاهی دیگر با نام عقلانیت، علم گرایی جدید، روش نقد تاریخی، اسطوره زدایی و نام‏های دیگر ظاهر می‏شود و از این طریق نیز خواسته یا ناخواسته می‏کوشد تا وحی را دست پرورد، انسان و محصولی طبیعی و عصری جلوه دهد .

  5. #5



    دشواری‏های مبنایی
    همان‏طور که ملاحظه می‏شود این نگره تمام تلاشش بر این اساس است که وحی را از عرش به فرش و از آسمان به زمین آورد . این بینش نمی‏تواند به وحی را به عنوان یک پیام غیبی از ملکوت به ملک تصور کند . این گفته‏ها به وضوح نشان می‏دهد که بن مایه این برداشت‏ها تصویر دین به عنوان یک امر شخصی و منعزل از وحی بیرونی است . اما این رهیافت در هاله تیره‏ای از پیچش‏های لفظی می‏کوشد تا چنین وانمود سازد که بر همان باوری است که عموم مسلمانان درست اندیش معتقدند!
    کالبد شکافی این نگره دئیستی نشان می‏دهد که در آن، سنت‏های دینی به عنوان یک‏پدیده‏صرف تاریخی نگریسته می‏شد که حاصل تجربه‏ها و مواجید شخصی انسان‏هایی است که واجد آن احساس‏های قدسی شده‏اند; و دیگران نیز مانند آنان می‏توانند مشابه تجربه‏های آنان را در خود بیافرینند . بن مایه این تحلیل جایگزین کردن امانیزم و انسان محوری به جای خدا محوری است و هر گونه نقشی برای خدا مورد خدشه واقع شده; بلکه مطابق تصریح برخی نویسندگان آن اساسا وجود عینی و متشخص خدا نیز مورد تردید است . مشکل هستی شناختی این نگره مجال باور به خدای عینی غیبی را می‏گیرد هم چنان‏که رویکرد عرفت‏شناختی این نظریه با جایگزین کردن عقلانیت تجربی به جای عقل برهانی، زمینه راهیابی به هر گونه حقیقت قطعی را بر صاحبانش می‏بندد . با این وصف، نگرشی که اعتقاد به خدای متشخص را به استناد «سخن فویر باخ‏» منشا از خود بیگانگی انسان بداند; جای شگفتی نیست که وحی را تراوش خویشتن خویش انسان یا محصولی فرهنگی و عصر و متعلق به فرهنگ سنتی به شمار آورد . (9)

  6. #6



    هستی شناسی و امکان وحی

    اکنون مجال آن است تا تحلیل کنیم که چگونه می توان تصدیق کرد که واقعا برخی از انسان ها با جهان غیب ارتباط داشته و برخوردار از شعوری ویژه اند که دور از دسترس دیگران است؟ و اگر این موضوع محال نیست چرا معمولا معاصران وحی گیران دعوی آنان را نمی پذیرفتند و سخنانشان را به دیده ناباوری و استهزار می نگریستند؟ و بالاخره آیا وحی پدیده شدنی و قابل تحقق است و پذیرش آن مستلزم نفی قوانین علی - معلولی عالم نبوده و از نظر عقل و علم قابل توجیه است؟

    در پاسخ باید توجه کرد که پذیرش وحی به عنوان یک امر خارق العاده نه ملازم با «محال ذاتی » است; یعنی فرضی که در ذات خود مشتمل بر تناقض است مثل فرض کوهی که در عین کوه بودن، ذره باشد . معنای این فرض آن است که کوه در عین کوه بودن، کوه نباشد (اجتماع نقیضین هستی و نیستی) و نه مستلزم «محال وقوعی » است . یعنی فرضی که خود مشتمل بر تناقض نیست، بلکه وقوع آن مستلزم تناقض است; مثل فرض معلولی که در عین معلول بودن بدون علت باشد، یعنی لازمه اش آن است که معلول، در عین معلول بودن، معلول نباشد که آن نیز «محال غیری » و ناشدنی است . البته تحقق وحی به عنوان یک پدیده خارق عادت به حسب عرف و عادت محال به شمار می آید یعنی محال عادی است، این نوع محال مسامحتا محال نامیده می شود در حالی که از نظر عقلی محال نیست . بنابراین روشن می شود هیچ گونه دلیل علمی و عقلی وجود ندارد که امکان وحی را نفی نماید، نهایت آن است که علوم بشری در چارچوب قوانین خود تاکنون نتوانسته حقیقت وحی را تبیین کند . از آن سو تاریخ حیات و تمدن بشر به روشنی گواهی می دهد که در برهه های گوناگون زندگی انسان مردانی بزرگ برخاسته اند و بینش هایی وسیع از گذشته و آینده عالم و آدم، و آیین و راه و رسمی ارزشمند را عرضه کرده اند . این پیام متعالی که همگان را به رشد و کمال مادی و معنوی فرا می خوانده و تاثیر همه جانبه و پا بر جای خویش را در ابعاد گوناگون زندگی انسان باقی گذاشته تنها بیانگر ارتباط ویژه آن ها با جهان غیب الهی است و هیچ گونه تفسیر دیگری را بر نمی تابد . البته چگونگی ارتباط آنان با عالم علوی و غیب برای ما ناشناخته است، هم چنان که بسیاری از رازهای جهان مادی و حیات موجودات دانی برای دانشمندان و متعمقان علوم مجهول است، لیکن این جهل هرگز نمی تواند منشا انکار آن حقایق شود . تجربی ترین علوم هنوز در خود مسئله اتم و الکترون و کرانه های لایتناهی فضای کیهانی صدها پرسش بی پاسخ دارد .

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •