تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64
  1. #1

    ◕✿پرسمان معارف قرآنی







    بسم الله الرحمن الرحیم



    معارف قرآن



    يك ـ خداشناسى



    اين كه مى گويند: در دين اجبارى نيست يعنى چه؟




    اگر كسى نقاشى كشيده باشد و به نظر شما نقاشى او زيبا نباشد آيا مى تواند شما را مجبور كند كه نقاشى او را زيبا ببينيد؟ ممكن است او شما را مجبور كند، تا بگوييد آن اثر زيباست، ولى نظر قلبى و واقعى شما با زور و اجبار عوض نمى شود. چنان كه اگر كسى را دوست نداشته باشيد آيا مى تواند شما را آن قدر بزند تا او را واقعاً دوست داشته باشيد؟ جواب روشن است. چيزهايى كه به نظر و عقيده افراد بستگى دارد مانند زيبايى، زشتى، دوستى، دشمنى و... از چيزهايى است كه با زور نمى توان آن را به كسى تحميل كرد.



    دين و خداشناسى نيز همين طور است. اگر كسى وجود داشتن خداوند برايش ثابت نشده نمى توان او را آن قدركتك زد،تا برايش ثابت شود و يقين كند كه خداوند وجود دارد. چنان كه اگر كسى فكر كند در روى زمين سه خدا وجود دارد نمى توان با زور به اوثابت كرد كه خدا يگانه است، بلكه بايد با دليل هاى عقلى، نظر او را اصلاح كرد.



    اين كه مى گويند در دين اجبار نيست، ترجمه آيه: (لا اكراه فى الدين...) است و معناى آن اين است كه دين از امور اعتقادى بوده و بايد با دليل و عقل ثابت شود. براى آگاهى بيشتر، مطالعه كتاب آزادى از ديدگاه علامه طباطبايى، نوشته عليرضا خراباتى منش، مناسب است.



  2. #2



    اگر دين اجبارى نيست آيا هركس مى تواند بگويد پس من كافر شده ام و قانون هاى اسلامى را زير پا بگذارد؟



    اگر كسى وارد گل خانه يا مغازه گل فروش شد و از بعضى از گل ها خوشش نيامد، آيا حق دارد گل هايى را كه دوست ندارد بشكند و دور بريزد؟ اگر كسى وارد مغازه لباس فروش شد و بعضى از لباس ها را دوست نداشت آيا مى تواند آنها را آتش بزند؟



    دين نيز همين طور است، در جامعه اسلامى كسى حق ندارد به بهانه آزادى، قانون هاى اسلامى را زير پا بگذارد و جامعه را به تباهى بكشاند. پس هيچ مسلمانى حق ندارد كافر شود و به قانون و شريعت اسلامى پشت پا بزند;

    چنان كه خداوند مى فرمايد: و هركس كه به غير از اسلام دينى برگزيند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيان كاران خواهد بود.


    براى كسب آگاهى بيشتر علاوه بر كتاب آزادى از ديدگاه علامه طباطبايى، مى توانيد كتاب قرآن و دستورات اجتماعى، نوشته سيد على كمالى دزفولى را بخوانيد.

  3. #3



    چرا ما بايد خدا را بشناسيم و دين داشته باشيم؟




    دليل هاى زيادى وجود دارد كه نشان مى دهد ما وظيفه داريم خدا را بشناسيم و دين دار باشيم، كه فقط دو دليل آن را برايتان مى نويسم:





    براى آن كه ضرر را از خودمان دور كنيم; اگر روزى بخواهيد به همراه پدر و مادر يا دوستانتان به اردوى شمال برويد و قبل از حركت، راديو اعلام كند هوا در مناطق شمالى كشور سرد و برفى خواهد بود، وقتى اين خبر را شنيديد چه مى كنيد؟ آيا لباس گرم همراه خود برنمى داريد؟ اگر وقت حركت صدها نفر ديگر آمدند و گفتند هواى شمال سرد و برف و باران بود، مطمئن نمى شويد كه اين افراد راست مى گويند؟ پس بايد خودت را مجهز كنيد.

    با شنيدن اين خبرها هيچ عاقلى ترديد نمى كند كه بايد خودش را براى سفر آماده كند و پوشاك گرم بردارد.

    خداشناسى و دين دارى نيز همين طور است، زيرا 124000 نفر از بهترين و راست گوترين افراد روى زمين يعنى پيامبران يكى پس از ديگرى آمده اند و گفته اند: اى مردم خدا را بشناسيد و خودتان را براى سفر آخرت آماده كنيد. اگر براى سفر آخرت، توشه و وسايل كافى برداريد، شما به سلامت به مقصد مى رسيد و وارد بهشت مى شويد، ولى اگر خدا را نشناسيد و خودتان را براى اين مسافرت آماده نكنيد به قعر پرتگاه جهنم سقوط مى كنيد. حالا با شنيدن حرف اين همه پيامبر راست گو، نبايد خدا و صفت هاى خدا را بشناسيم و خودمان را براى مسافرت آخرت آماده كنيم؟ هيچ عاقلى شك ندارد كه با ديدن اين همه آثار خداوند در روى زمين و با سخنان پيامبران راست گو همه ما وظيفه داريم، خدا پيامبر، معاد و... را بشناسيم.




    دليل دوم: آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چه قدر نعمت در اختيار ماست؟ اگر هوا و اكسيژن براى تنفس ما نبود چه مى كرديم؟ اگر هر دو دست و هر دو پاى ما قطع بود چه مى كرديم؟ اگر نمى توانستيم ببينيم، بشنويم، حرف بزنيم، فكر كنيم، راه برويم و... چه زندگى درد آورى داشتيم؟ آيا ما نبايد كسى كه اين همه نعمت را به ما داده بشناسيم و از او تشكر كنيم؟ اگر كسى را كه اين همه نعمت به ما داده نشناسيم و از او تشكر نكنيم، انسان ناسپاس و بدى نيستيم؟ پس به خاطر اين همه نعمتى كه به ما داده شده ما بايد خدا را بشناسيم و از او تشكر كنيم.


  4. #4



    خدا چيست؟




    اجازه بدهيد قبل از آن كه درباره خدا، كه آفريننده همه چيز است سخن بگوييم، اندكى درباره برخى از مخلوقات الهى صحبت كنيم.




    1. شما با جاذبه زمين آشنا هستيد و به خوبى مى دانيد كه اگر جسمى را از بلندى رها كنيم به زمين سقوط مى كند، ولى ذات و حقيقت نيروى جاذبه چيست؟ اين سؤالى است كه دانشمندان نيز نتوانسته اند به آن پاسخ دقيقى بدهند. پس ما ازروى آثار نيروى جاذبه مى توانيم به وجود نيروى جاذبه اطمينان پيدا كنيم، ولى حقيقت آن را نمى توانيم درك كنيم.




    ما از روشن شدن لامپ چراغ، پى مى بريم كه در سيم برق، نيروى الكتريسته وجود دارد، ولى حقيقت نيروى الكتريسته چيست؟ ما نمى توانيم ذات و حقيقت آن را درك كنيم. تنها با ديدن آثارش، مانند روشن شدن لامپ آن، پى مى بريم كه در جايى نيروى الكتريسته وجود دارد.


    اين مثال ها را برايت نوشتم تا توجه شما را به اين نكته مهم جلب كنم، كه چون ما انسان ها محدود و كم ظرفيت هستيم، نمى توانيم ذات خدا را بشناسيم، بلكه تنها از راه مخلوقات مى توانيم به وجود داشتن خداوند يقين پيدا كنيم; از آفرينش جهان پى به وجود آفريننده مى بريم. از اين كه ما علم داريم مى فهميم كه خداوند عالم بوده كه به ما داده و از اين كه ما قدرت و توان داريم، مى فهميم كه خداوند قادر و توانا است.




    پس ما ذات خداوند را درك نمى كنيم، ولى به وجود داشتن خداوند و اين كه داراى صفت هاى علم، قدرت، حيات و... است يقين داريم و مطمئن هستيم كه هرجا كه باشيم او با ماست(محمد،آيه 35 / حديد،آيه 4) به همه كارهاى ما آگاهى دارد،(هود،5 / بقره،آيه 235) نسبت به ما از همه ]حتى از پدر و مادرمان[ مهربان تر است و...(يوسف،آيه 64)




  5. #5



    دو راه به سوى خداشناسى را توضيح دهيد.


    از پرسش فهميده مى شود كه درباره پاسخ سؤال خود مطالبى مى دانى و حالا مى خواهى دانسته هايت را تكميل كنى. بر نوجوانى اين چنين آفرين، صد آفرين. قرآن نيز دو راه كلى براى شناخت خدا معرفى مى كند كه آن دو راه در اين آيه آمده است:

    (سَنُريهِم ءايـتِنا فِى الاَفاقِ و فى اَنفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ); به زودى نشانه هاى خود را درجهان و در درون خودشان به آنها نشان مى دهيم تا ]برايشان[ روشن شود كه به يقين خداوند حق است. (فصّلت، آيه 53). يك بار ديگر آيه را با ترجمه اش بخوانيد، سپس در زير بنويسيد كه آن دو راه خداشناسى كدامند.

    حالا آن چه را نوشته ايد من توضيح مى دهم.

    فكر كنم جلوى اوّلى نوشته ايد: «نشانه هاى خدا در جهان».
    جلوى دومى مى بايد نوشته باشيد: نشانه هاى خدا در وجود انسان. حالا ببينيم اين دو چگونه مى توانند دليل خداشناسى باشند.


    1. انسان با ديدن خورشيد، آسمان و زمين و آن چه در آسمان و زمين است درمى يابد كه آفريدگار اين موجودات، خداى بزرگ است.
    از طرفى انسان با نگاهى به ساختمان بدن خودش مى تواند به وجود خدا پى ببرد. دستگاه هاى مختلف خارجى و داخلى بدن انسان كه هريك به خوبى وظايف خودشان را انجام مى دهند، همگى نشان دهنده خداى قادر و دانا هستند; از پوست بدن گرفته تا نظام حيرت انگيز مغز و قلب و... به گونه اى كه بدن انسان خودش مانند يك دنيا عظمت دارد.
    براى آگاهى بيشتر مى توانيد كتاب شيرين نشانه هايى از او نوشته سيد رضا صدر را بخوانيد.



  6. #6



    از كجا بفهميم كه خداوند وجود دارد؟


    فرض كنيد در كنار خانه خودتان نشسته ايد، از عمو يا يكى ديگر از اقوام مى پرسيد: اين خانه ما را چه كسى ساخته است؟

    او در پاسخ مى گويد هيچ كس! خانه شما خود بخود ساخته شده است. يكى بود يكى نبود زير گنبد كبود، اين جا هيچ خانه اى نبود. گرد بادى وزيد و پى خانه كنده شد. طوفان شديدى به پا شد و آجرها از كوره آجرپزى و سيمان ها از كارخانه سيمان به اين جا پرتاب شدند. باران آمد سيمان ساخته شد باد آجرها را روى هم چيد و... و سقف زده و گچ كارى و لوله كشى شد. در و پنجره ها و شيشه هايش نصب شد و خانه خود به خود ساخته شد.

    آيا اين داستان را باور مى كنيد؟ آيا امكان دارد خانه اى بدون بنّا و كارگر ساخته شود؟ كتابى بدون نويسنده نوشته شود؟ باغى بدون باغبان كاشته شود؟ كارخانه اى بدون مهندسى و... ساخته شود.
    وقتى وسايل بسيار كوچكى مانند خانه و كتاب و اتومبيل سوارى و... به سازنده نياز دارد، آيا آسمان و زمين با اين عظمت و نظم دقيق، به سازنده نياز ندارد؟

    آيا تا به حال به وجود خودتان فكر كرده ايد كه چه قدر منظم و دقيق است؟ قلب نازنينتان چه قدر با دقت مى تپد! اگر تپش قلبتان صد برابر مى شد چه مى شد؟ مى دانيد اگر قلبتان در هر دقيقه فقط يك بار مى تپيد چه مى شد؟! آيا ممكن است چنين قلبى سازنده آگاه نداشته باشد؟

    يك بار ديگر به ساختمان بدن تان نگاه كنيد و ببينيد چه قدر منظم و دقيق هر يك از اعضاى بدن شما در جاى خودش قرار گرفته، چشم در كف پا قرار نگرفته، پاهاى انسان روى سرش قرار نگرفته، چشم هاى انسان از كمرش بيرون نزده، دست هاى انسان ده مترى آفريده نشده كه هنگام راه رفتن به زمين بكشد. اندازه لاله گوش يك متر ونيم نيست، تا آدمى از شرّ گوشهاى خودش فلج شود و... . آيا اينها همه نشانه هايى از وجود آفريننده اى دانا و آگاه نيست؟ آن آفريننده دانا، آگاه، قادر، هميشگى، مهربان و بى نياز، كسى جز خدا نيست. اين نظم و دقت كه در ساختمان بدن ما هست در جهان نيز وجود دارد.


    خلاصه اين كه: جهان آفرينش داراى نظم است. نظم جهان نشان دهنده ناظم براى جهان است و خدا نظم دهنده و آفريننده جهان هستى است.
    خداى بزرگ و امامان معصوم(عليهم السلام) نيز از مردم خواسته اند، با مطالعه كتاب آفرينش ـ كه همه صفحه هاى آن با نظم دقيقى طراحى شده است - به وجود خدا پى ببرند، از اين رو در بسيارى از موارد به گوشه هايى از نظم هستى اشاره كرده اند. و به گفته سعدى:

    برگ درختان سبز در نظر هوشيار *** هر ورقش دفترى است معرفت كردگار

    دليلى كه برايتان نوشتم «برهان نظم» نام دارد.

    براى آگاهى بيشتر پيشنهاد مى كنم كتاب پايه هاى ايدئولوژى در اسلام را كه پاسخ هاى آية الله محمد يزدى است بخوانيد.


  7. #7



    يكى از راه هاى عقلى اثبات وجود خدا را بنويسيد.

    در اين پاسخ، يكى از دليل هاى خداشناسى كه به آن «قانون عليّت» گفته مى شود برايت توضيح مى دهم.


    بدون ترديد همه پديده هايى كه ما روى زمين با آن برخورد مى كنيم، علتى دارد. علت بهوجود آمدن درخت، دانه آن است، علت بهوجود آمدن مرغ، تخم مرغ است و علت بهوجود آمدن فرزند، پدر و مادر او هستند. پس اگر فرزندى به نام حسن موجود است بايد حسن مادرى داشته باشد، مادر حسن نيز به مادر نياز دارد.(مادر مادر حسن) اين مادر، خودش به مادر نياز دارد (مادر مادر مادر حسن) و همين طور هر كدام از مادرها، به مادرى نياز دارند و اين سلسله همين طور ادامه پيدا مى كند. در اين صورت ما چند راه پيش رو داريم.

    يا به مادرى مى رسيم كه او ديگر به مادر نياز ندارد، بلكه خدا او را آفريده است (مثل حضرت حوا) كه ثابت مى شود خدايى وجود داشته كه يك مادر را آفريد (يعنى حضرت حوا را) و آن مادر، فرزند به دنيا آورده و فرزندش فرزند به دنيا آورده، تا به حسن مثال ما رسيده است. پس علت آفرينش اولين مادر، خدا بوده است. همان خدايى كه درخت ها، گياهان و حيوانات اوليه را آفريده، سپس از تخم آن درخت ها و گياهان اوليه، درخت ها و گياهان بعدى بهوجود آمده است.

    يا بايد بگوييم آن مادر اوليه (مادر بزرگ، مادر بزرگ و... مادر بزرگ ها) بدون علت بهوجود آمده، كه اين باطل است، چون محال است پديده اى پديد آورنده نداشته باشد.

    يا بايد بگوييم مادر اوليه (مادر بزرگ... مادر بزرگ ها) خودش خودش را بهوجود آورده، كه اين هم ممكن نيست.

    يا بايد بگوييم مادر اوليه اى وجود ندارد، بلكه اين سلسله علت و معلول تا بى نهايت پيش مى رود. اين هم نادرست است، زيرا، تا اولين مادرى (مادر بزرگ ترين مادر بزرگ هاى دنيا) نباشد اصولا نسل بعدى بهوجود نمى آيد، تا به نسل فعلى برسد. پس، از اين كه نسل ها وجود دارند پى مى بريم.

    پس اولين مادر بزرگى وجود داشته كه بقيه از او بهوجود آمده اند.و اولين مادر بزرگ نيازمند آفريننده است. و آفريننده اى كه خودش به علت ديگرى نياز نداشته باشد و هميشگى باشد و او خدا است.




  8. #8



    آيا برهان نظم در قرآن آمده است؟


    مهم ترين اصل برهان نظم اين است كه جهان نظم دقيقى دارد كه از اين راه پى مى بريم، خدا به اين جهان نظم بخشيده است خداى بزرگ نيز از انسان ها مى خواهد به آسمان و زمين و نظم موجود در آن بنگرند و ازاين راه يقين پيدا كنند كه خداوند آفريننده جهان است، در آيه اى مى خوانيم:


    ]خداى توانا[ همان كسى است كه هفت آسمان را بر فراز يك ديگر آفريد. در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضادّ و عيبى نمى بينى. بار ديگر نگاه كن آيا هيچ شكاف و خللى مى بينى؟(ملك،آيه 3) اين بهترين دليل بر وجود خدا است.
    هم چنين خداى بزرگ در برخى از آيات از انسان ها مى خواهد به برخى از موجودات و دنياى شگفت انگيز آفرينش آنان نگاه كنند و از اين طريق به وجود خدا پى ببرند :

    آيا به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده است؟ و به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه برافراشته شده؟ و به كوه ها كه چگونه در جاى خود نصب شده و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته. (غاشيه، آيه 17 ـ 20) اين آيات همگى مى توانند بخشى از «برهان نظم» را تشكيل دهند.


  9. #9



    اگر علت بهوجود آمدن همه چيز خدا است، علت به وجود آمدن خدا چيست؟


    پيش از اين نوشتم كه هر «پديده اى» نيازمند سه علت است; نه هر موجودى.پديده به موجودى گفته مى شود كه قبلا نبوده بعداً به وجود آمده. چنين پديده اى به علت نياز دارد، ولى موجودى كه هميشگى باشد او پديد آورنده علت هاست و نيازى به علّت ندارد. اصلا «خدا» يعنى «خود آ» يعنى كس ديگرى او را به وجود نياورده. حال اگر خدا را كس ديگرى به وجود آورده باشد ديگر «خود آ» نيست.


    آيا مى توان عدد چهارى تصور كرد كه زوج نباشد؟ و عدد پنجى باشد كه فرد نباشد، يا عدد شش بر دو قابل قسمت نباشد؟ پاسخ همه سؤالها روشن است. حالا آيا مى توانيد خدايى را تصور كنيد كه علت به وجود آورنده همه چيز باشد(دقت كن!) ولى خودش را ديگرى به وجود آورده باشد؟ پاسخ روشن است اگر چيز ديگرى پيدا شود كه او خدا را به وجود آورده باشد ديگر خدا، علت به وجود آمدن «همه چيز» نيست و در واقع ديگرخدا، خدا نيست. پس همه «پديده ها» به علت نياز دارند، ولى خداوند «پديده» نيست كه به علت نيازمند باشد.


    اگر مى خواهيد چيزهاى بيشترى در اين باره بدانيد كتاب معارف قرآن، جلد 1، نوشته آية الله مصباح را بخوانيد.


  10. #10



    فطرت يعنى چه و چگونه با فطرت، ثابت مى كنند كه خدا وجود دارد؟

    فرزند عزيز! فطرت به معناى نهاد و سرشت است;برخى از چيزها در نهاد و اعماق جان همه انسان ها قرار داده شده است، به اين چيزها «امور فطرى» گفته مى شود، مثلا شما به يك گل علاقه داريد، از ديدن جنگل سرسبز خوشحال مى شويد، با شنيدن روضه امام حسين(عليه السلام) ناراحت مى شويد و ممكن است گريه كنيد، به چيزهايى مانند عشق و علاقه، خوشحالى و اندوه چيزهاى فطرى گفته مى شود. چيزهاى فطرى را انسان خودش درك مى كند و نياز نيست كسى به او بگويد و ياد بدهد. اگر شما ناراحت باشيد خودتان متوجه مى شويد و اگر خوشحال باشيد باز هم خودتان مى فهميد. .

    يكى از «امور فطرى» علاقه مذهبى و «حس خداجويى» است. در نهاد همه انسان ها احساس و تمايلى وجود دارد كه خود به خود او را به سوى خدا مى كشاند.

    آيه فطرت، آيه 30 سوره 30 قرآن است; يعنى (30/30 = روم، آيه 30 ) در اين آيه مى خوانيم:

    ]اى پيامبر[ پس روى خودت را متوجه دين خالص پروردگار كن. اين فطرتى است كه خدا، انسان ها را بر آن آفريده است، دگرگونى در آفرينش الهى نيست; اين است آيين استوار، ولى اكثر مردم نمى دانند.

    در اين آيه، تأكيد كرده است كه: «در آفرينش خداوند، دگرگونى نيست» يعنى چيزى كه در اعماق وجود انسان ريشه دوانده، همواره انسان را به سوى خدا مى كشاند و او را به طرف خدا هدايت مى كند.

    ممكن است ما انسان ها اين جاذبه را در شرايط عادى كمتر احساس كنيم، اما در مواقع خطر به خوبى اين جاذبه را درك مى كنيم و متوجه مى شويم نيروى مرموزى ما را به سوى خدا راهنمايى مى كند.


صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •