تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1

    مبانى انديشه سياسى در آيات مكى قرآن




    مقدمه
    پيش از اين سوره اعراف را بر اساس مفاهيمى كه ارائه مى كند به سه بخش تقسيم كرديم. چارچوب نظرى بحث و تجارب پيامبران پيشين مباحثى بودند كه در قسمت گذشته سوره اعراف مورد بررسى قرار گرفتند. اكنون به بخش سوم سوره اعراف يعنى تجربه قريشيان در مكه خواهيم پرداخت.
    توجه و التفات آيات اين سوره به قريش به صورت مجموعه آياتى متمركز و منسجم صورت نگرفته, بلكه اين التفات در سراسر سوره و ضمن تجارب پيامبران پيشين و فرجام امم به صورت اشارات پراكنده و مداوم محقق شده است. با جمعآورى و بررسى اين آيات به عنوان خطاب الهى كه تجارب پيامبران پيشين و تطور تحقق دين در طور تاريخ را مد نظر دارد ملاحظه خواهيم كرد كه چگونه درون چارچوب فلسفه سياسى اى كه مبناى حركت پيامبر و يارانش است فلسفه تاريخ قرآن حضور دارد. در اين جا سه دسته از آيات سوره اعراف را كه مخاطب آنها قريش هستند, بررسى مى كنيم تا پس از آن, التفات آيات مكى به قريش را در ديگر سوره هاى مكى مورد توجه قرار دهيم.
    بخش اول:
    ((المص كتاب إنزل اليك فلا يكن فى صدرك حرج منه لتنذر به و ذكرى للمومنين اتبعوا ما إنزل اليكم من ربكم و لاتتبعوا من دونه إوليإ قليلا ما تذكرون و كم من قريه إهلكنا فجإها بإسنا بياتا إوهم قائلون;...3 كتابى است كه به سوى تو فرستاده شده است, پس نبايد از آن تنگدلى يابى, تابدان هشدار دهى, پندآموزى براى مومنان باشد. از آنچه از سوى پروردگارتان به سوى شما نازل شده است, پيروى كنيد و به جاى او هيچ معبودى نگيريد, چه اندك پند مى گيريد, و چه بسيار شهرها كه نابودشان كرديم و عذاب ما شبانه و يا به هنگامى كه در نيمروز خفته بودند برايشان فرود آمد)).
    همان گونه كه ملاحظه مى كنيد, مخاطب اين آيات همه انسان ها هستند و به دلالت تضمنى شامل قريش هم مى شود; اما پس از آن كه[ در آيات پيشين] تجارب رسولان و اقوام آنها را بيان كرد, خطاب الهى صرفا متوجه قريش مى گردد و اين در حالى است كه در آغاز خطاب الهى متوجه همه گذشتگان بود. گويا بياناتى كه از مقاطع متعدد تاريخى ارائه شده است اكنون به صورت جمع بندى شده قريش را مخاطب خود قرار مى دهند. اين فرآيند تإثير خاصى بر جان و روان آدمى مى نهد; براى مثال اگر خطاب به قوم نوح اين آيه نازل شود كه ((و كم من قريه إهلكنا فجإها بإسنا بياتإ إو هم قائلون)), براى آنان اين مسإله ملموس نبود, چرا كه آنان در آغاز دوران تاريخى قرار داشتند و شواهد تاريخى در آن دوره براى آنان موجود نبود; اما قريش به صورت كاملا روشن فرجام اقوام گذشته را درمى يابد و چه بسا با نام و افراد آن اقوام نيز آشنايى داشته باشد, از اين رو هنگامى كه خطاب الهى در ضمن تاريخ اقوام متوجه آنان مى گردد تإثير به سزايى بر آنان مى نهد; دغدغه اى ذهنى را براى آنان پديد مىآورد كه از خود مى پرسند چرا روستاها ويران يا آباد مى گشتند؟ اين پرسش مستقيما قريش را به بررسى مسإله حكومت در زمينه فعل سياسى, رهبرى كلان جامعه, روابط ميان انسان ها, ارزش هاى پيوند خورده با روابط انسانى و نهادهايى كه بر اساس اين روابط شكل مى گيرند سوق مى دهد. از همه مهم تر, او متوجه مى شود كه چه اصول و مقررات ثابتى بر تحولات تاريخى گذشته و روابط پايدار انسانى حاكم است.
    از آن جا كه خطاب الهى در اين آيات متوجه قريش است, اين خطاب متوجه پيامبر و يارانش نيز مى گردد تا حساسيت خاصى را در آنان برانگيزد و بيدارى تاريخى را در آنان به مرحله رشد برساند, به همين دليل آنان از توانايى بررسى عينى و تحليل علمى برخوردار بودند; كسانى كه به وسيله آنان مى توان به نتيجه اى مقبول رسيد; كسانى كه با تكيه بر يقين ايمان, پيروى از عقل را كنار نمى نهادند, همچنان كه به تكاليف دينى پاىبند بودند.
    بخش دوم:
    ((قل إمر ربى بالقسط و اقيموا وجوهكم عند كل مسجد و ادعوه مخلصين له الدين كما بدإكم تعودون4;بگو پروردگارم به دادگرى فرمان داده است و در هر مسجدى دلتان را به سوى او بداريد و او را در حالى كه دينتان را براى او پاك و پيراسته مى داريد بخوانيد,[ به سوى او] باز خواهيد گشت)). ((و لاتفسدوا فى الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفإ و طمعإ ان رحمه الله قريب من المحسنين5; و در اين سرزمين, پس از اصلاحش, فتنه و فساد مكنيد و او را با بيم و اميد بخوانيد كه رحمت الهى به نيكوكاران نزديك است)).
    ((و ما إرسلنا فى قريه من نبى الا إخذنا إهلها بالبإسإ و الضرإ لعلهم يضرعون6; و هيچ پيامبرى را به هيچ شهرى نفرستاديم مگر آن كه اهل آن را به تنگدستى و ناخوشى دچار كرديم تا زارى و خاكسارى كنند)).
    ((ثم بدلنا مكان السيئه الحسنه حتى عفوا و قالوا قد مس آبإنا الضرإ و السرإ فإخذناهم بغته و هم لايشعرون7; سپس به جاى ناخوشى, خوشى آورديم تا آن كه انبوه شدند و گفتند به راستى به پدران ما همه رنج و راحت مى رسيد, آن گاه آنان را ناگهان فرو گرفتيم در حالى كه بى خبر بودند)).
    ((و لو إن إهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السمإ و الارض و لكن كذبوا فإخذناهم بما كانوا يكسبون8; و اگر اهل آن شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند, بر آنان بركاتى از آسمان و زمين مى گشوديم; اما آن را دروغ پنداشتند, آن گاه به خاطر كار و كردارشان ايشان را فرو گرفتيم)).
    ((إولم يهد للذين يرثون الارض من بعد إهلها إن لو نشإ إصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لايسمعون9;آيا براى كسانى كه اين سرزمين را پس از اهل آن به ارث برده اند روشن نشده است كه اگر بخواهيم به كيفر گناهانشان گرفتارشان سازيم؟ و بر دل هايشان مهر مى نهيم, آن گاه نمى شنوند)).
    همان گونه كه ملاحظه مى كنيم, آيات فوق ميان تجارب رسولان گذشته از يك سو و رسالت موسى(ع) از سوى ديگر ارائه شده اند. تجربه موسى گونه جديدى از اجراى دين به شمار مىآيد و خداوند پس از بيان تجارب رسولان و شيوه ((حذف))ى10 كه در آن مقطع رواج داشت, مناسب ديده است كه در اين جا و در پايان آن مرحله ديدگاه هاى خود را طرح كند. نخستين مسإله اى كه مدنظر خداوند قرار دارد اين است كه جريان دين گرايى و تدين ـ كه در خلال آن پيامبران به صورت متناوب مبعوث مى شدند ـ فرآيند بيهوده اى كه با انذار آغاز شده و با حذف و استيصال پايان يابد نبود, بلكه براى هلاك شدگان, عدالت و براى وارثان زمين, رحمت بود; در نتيجه گرفتارى امت هاى گذشته تنها بر مبناى عدالت و رحمت الهى صورت گرفته است.
    مسإله دوم اين است كه در اين آيات به مفاهيمى كه در بخش نخستين ـ چارچوب تئورى ـ به صورت مشروح بيان كردم به اجمال اشاره شده است. امر تكليفى, اجراى عدالت, توحيد ولايت ها, اصلاح و افساد در زمين كه برخاسته از التزام يا عدم التزام به امر است, طريقه دسترسى به قدرت در زمين, به ارث رسيدن قدرت و فسقى كه با شكستن عهد و پيمان مىآيد, موضوعاتى هستند كه در اين آيات بدان اشاره شده است.
    بخش سوم:
    ((و اتل عليهم نبإ الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين و لوشئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواه. فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث إو تتركه يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلهم يتفكرون11; و بر آنان خبر كسى را بخوان كه آيات خود را به او بخشيده بوديم, اما از آن عارى شد, پس شيطان در پى او افتاد و آن گاه از گمراهان شد, و اگر مى خواستيم قدر او را به خاطر[ علمش به كتاب] بلند مى داشتيم, اما او به دنيا گراييد و از هواى نفس خويش پيروى كرد. آرى داستان او همچون داستان سگ است, اگر بر او حمله آورى, زبان از دهان بيرون آورد و اگر هم او را واگذارى باز زبان از دهان بيرون مىآورد. اين داستان منكران آيات ماست; پس برايشان اين پند و داستان را بخوان باشد كه انديشه كنند)).
    ((و ممن خلقنا إمه يهدون بالحق و به يعدلون12; و از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مى نمايند و به حق داد مى دهند)).
    ((ان الذين تدعون من دون الله عباد إمثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صادقين13; كسانى كه به جاى خداوند مى خوانيد, بندگانى مانند شما هستند; بخوانيدشان و اگر راست مى گوييد بايد كه شما را پاسخ بدهند)).
    ((ان وليى الله الذى نزل الكتاب و هو يتولى الصالحين14; سرور من خداوندى است كه كتاب آسمانى را فرو فرستاد و او متولى شايستگان است)).
    ((خذ العفو و إمر بالعرف و إعرض عن الجاهلين15; عفو پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان روى گردان)).
    با توجه به اين امر كه اين آيات در ادامه بيان تجربه موسى(ع) بيان شده اند, به مفاهيمى عميق تر از آن خواهيم رسيد, به ويژه زمانى كه در مى يابيم كسى كه آيات خدا را دريافت كرد و از آن دورى نمود و پيرو شيطان گرديد, بنا به نظر مفسران, از بنى اسرائيل بوده است.16 با افزودن اين امر كه بنى اسرائيل نمايندگان سلطه فرهنگى[ آن عصر] بودند و كفار قريش براى محاجه با پيامبر و رد دعوت وى به آنان پناه مى بردند, روشن مى گردد كه اين آيات در صدد نفى اساسى سلطه فرهنگى و مدعيانه بنى اسرائيل است و اشاره مى كند كه منبع يهودىاى كه قريش بدان پناه مى جويد, الزاما داور عادلى نيست و اين منبع هر چند بخشى از كتاب را با خود دارد, اما بدان پايبند نيست, بلكه به دنبال خلود در زمين و پيروى از هوس هاى خود است; پس با تكذيب كنندگان هيچ تفاوت ندارد; ((ذلك مثل القوم الذين كذبوا بآياتنا; اين داستان منكران آيات ماست)).
    آيات پس از فراغت از داستان كاهنى كه كتاب مانع گمراهى او نشد, سخن از ((امتى)) را آغاز مى كند كه با حق به هدايت مى رسند. گرچه اين امت براى قريش نامرئى است, اما اين امر اهميت چندانى ندارد, آنچه اهميت دارد اين است كه دين امرى فردى نيست و حق راهى نيست كه تنها كاهن يا يهودى از آن مطلع باشد, چرا كه در طول تاريخ مردمى بودند كه حق را خواستند و يافتند و هدايت شدند. هر چند از امكانات و جمعيت فراوانى بهره نمى بردند اما در آينده اين خلا و كاستى برطرف خواهد شد. آنچه اكنون بايد عملى گردد, قيام است. تحقق قيام امرى حياتى در اصلاح زمين و مردم است. اين مفاهيم خطاب به مومنانى است كه در دره هاى مكه مستقرند و خداوند بدين وسيله آنان را متوجه جايگاه تاريخى و نقش دينى شان مى كند و به قيام فرا مى خواند تا بدين وسيله ولايت هاى شركآميز پايان يابد و ولايت به مقتضاى كتاب نازل شده, تنها از آن خدا باشد. ((ان وليى الله الذى نزل الكتاب و هو يتولى الصالحين)). همان گونه كه مشاهده مى كنيد, در اين آيه ميان ((امت صالح)) و ((كتاب نازل شده)) و ((ولايت الهى)) پيوند برقرار شده است. امت صالح باحق هدايت مى پذيرد و بر اساس عدالت, عمل مى كند, كتاب نازل شده نيز بر اساس حق و عدالت نازل شده است و ولايت الهى هم عبارت است از وحدانيت حق و اجراى عدالت, بر اساس آن; همان گونه كه گفتيم, اجراى عدالت, براساس حق, نياز به برپايى دولت اسلامى دارد, از اين رو ميان اين مفاهيم تلازمى ضرورى حكمفرماست و دقيقا در همين امر تفاوت دولت اسلامى و دولت تئوكرات مشخص مى شود. در مباحث بعدى هنگامى كه به ويژگى هاى دولت اسلامى مى پردازيم به صورت تفصيلى به اين امر خواهيم پرداخت.
    سوره اعراف با اشارات متعدد و مجمل به دين در مراحل تاريخى, خطاب خود را به قريش پايان مى دهد, اما مسإله هنوز باقى است و شايسته است به صورت مشروح واقعيت زنده قريش, ماهيت روابط سياسى و جوهره رويارويى قريش با پيامبر را بررسى كنيم.*
    _____________
    *دكتر تيجانى عبدالقادر حامد 1
    مهران اسماعيلى2


  2. #2




    تجربه[ سياسى] قريش در مكه
    زمانى كه در صدد ارائه نحوه بررسى تجربه قريش و پيامبر در قرآن بوديم با مشكل انتخاب آيات روبه رو شديم, چه آياتى را گزينش كنيم و چه آياتى را كنار بنهيم؟ در حالى كه همان طور كه مى دانيم, آيات مكى قرآن به مرور زمان و به مناسبت هاى مختلف در مكه نازل گرديد. در اين جا پژوهشگر ناچار است يك روش را از ميان ديگر روش ها انتخاب كند. زمانى كه دوره مكى را مطالعه مى كردم در صدد برآمدم كه به اهداف و مقاصد بحث تكيه كنم. حاكميت سياسى و مشروعيت آن, انگيزه هاى فعل سياسى و جايگاه دولت در نظام اجتماعى, جايگاه امت, اهداف مشترك امت و فلسفه اى كه امت بر آن متكى است از مقاصد اين بحث به شمار مى رود. هرچند همه سوره هاى قرآن به اين مقاصد مى پردازند, اما برخى به صورت اجمالى و برخى به فحواى خطاب به اين موضوعات پرداخته اند كه اين سوره ها را از همين آغاز از حوزه بحث خود خارج مى كنيم. سوره هاى ديگرى هستند كه با قصد و تعمد به برخى از اين موضوعات پرداخته اند; مفاهيمى كه باقى مى مانند در سوره هاى ديگر مورد بررسى قرار مى گيرند. براى بحث ما همين سوره ها كفايت مى كنند, اما از آن جا كه زمان نزول آنها متفاوت است, گردآورى آيات مورد نظر آن اجتناب ناپذير است. علاوه بر اين دو دسته آيات, دسته سومى از سوره هاى مكى قرآن وجود دارند كه تقريبا به صورت جامع و مانع ـ بنا به اصطلاح علماى منطق ـ به اين مسائل پرداخته اند. به اين دليل گفتم ((تقريبا)) كه اين دسته نيز همانند ديگر سوره هاى قرآنى اهداف متعدد و موضوعات انبوهى را در بر دارد, اما مباحثى چون حاكميت سياسى, رهبرى جامعه و ديگر مسائل متفرع از آن در اين سوره ها بارزترند. علاوه بر اين در ضمن مطالعات خود متوجه شدم كه اين دسته از سوره ها در مقطع زمانى ميان هجرت به حبشه و سفر به طايف و سال هاى پايانى حضور پيامبر در مكه به صورت پى درپى و سلسله وار بر پيامبر نازل شده است. از نظر من اين سوره ها به دنبال هم آمده اند, به گونه اى كه از نظر موقعيت زمانى و مكانى گويا بافت واحدى را شكل مى دهند. در اين بررسى اين سوره ها از اولويت برخوردار و آيات ديگرى را كه براى تبيين و استدلال از آنها استفاده خواهيم كرد را نيز بدان خواهيم افزود.
    سوره هاى مورد نظر ما عبارتنداز: زمر, غافر (مومن), فصلت, شورى, زخرف, دخان, جاثيه و احقاف كه در قرآن نيز پياپى آمده اند. بنابه وحدت موضوعى اين سوره ها, آيات آنها را به عنوان يك مجموعه مى شناسم و در ترتيب آيات آن بدون توجه به چارچوب سوره ها تصرف خواهم كرد; البته در اين اقدام مراقبت صدمه خوردن متن يا خروج از تركيبى كه مخل به معنا باشد خواهم بود. هر چند ترتيب وحيانى آيات مناسب تر است, اما منظور ما از تغيير و ايجاد نظم جديد در آيات تبيين معانى است كه به دنبال آن هستيم.

  3. #3



    از اين پس مجموعه آياتى كه براى بررسى مفهومى از مفاهيم مد نظر, مورد استفاده قرار مى گيرند را با واژه ((بخش)) تعيين خواهم كرد.

    بخش اول:
    1. ((تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم17; كتابى است كه از سوى خداى عزيز و حكيم فروفرستاده شده است)).
    2. ((انا إنزلنا اليك الكتاب بالحق فاعبدالله مخلصا له الدين18; ماكتاب آسمانى را به راستى و درستى بر تو نازل كرده ايم, پس خداوند را در حالى كه دين خود را براى او پاك و پيراسته كرده اى بپرست)).
    3. ((حم تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم19; كتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پيروزمند دانا)).
    4. ((حم تنزيل من الرحمن الرحيم20; كتابى است فرو فرستاده از جانب خداوند رحمان و رحيم)).
    5. ((حم عسق كذلك يوحى اليك و الى الذين من قبلك الله العزيز الحكيم21; بدين سان خداوند عزيز و حكيم به سوى تو و كسانى كه پيش از تو بودند وحى مى فرستد)).
    6. ((حم و الكتاب المبين22; سوگند به كتاب روشنگر)).
    7. ((حم و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليله مباركه23; قسم به كتاب روشنگر, ما آن را در شب مباركى فرو فرستاديم)).
    8. ((حم تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم24; كتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پيروزمند دانا)).
    9. ((حم تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم25; كتابى است فرو فرستاده از سوى خداوند پيروزمند دانا)).
    اين آيات, آيات نخستين سوره هاى مورد نظر ما هستند. همان گونه كه توجه داريم, همگى آنها با عبارت ((حم تنزيل الكتاب)), ((تنزيل الكتاب)) يا ((حم الكتاب)) آغاز شده اند و همه با عبارت ((كتاب نازل شده)) سخن خود را آغاز مى كنند. طرح متراكم و انبوه مفهوم تنزيل و وجه مشترك اين سوره ها در تإكيد بر نازل شدن كتاب و نه ساختگى بودن آن, توجه ما را به خود جلب مى كند تا سوالى را مطرح كنيم كه آيا اين سوره ها با پاسخ به اين سوال كه بر روى زمين بزرگى و رياست ((كبريا)) از آن كيست؟ در صدد پرداختن به منشإ حاكميت در جامعه و مشروعيت آن نيستند؟ و آيا در همين راستا, انديشه تنزيل بر فرضيه جعل قرارداد اجتماعى مقدم نشده است؟
    پيش از اين هنگامى كه به بررسى تجارب رسولان پيشين مى پرداختيم متوجه شديم كه درگيرى اساسى ميان پيامبران پيشين و اقوامشان بر محور منشا حاكميت و مشروعيت آن دور مى زد و ديديم كه قرآن معمولا از واژه ((كبريا)) براى مفهوم حاكميت استفاده مى كرد.26 زمخشرى در تفسير خود از واژه ((كبريا)) مى گويد كه كبريا همان پادشاهى است, چرا كه پادشاهان متصف به كبر هستند.
    براى پرداختن به پاسخ سوالات فوق بايد به اين سوره ها نزديك تر شويم.

  4. #4



    بخش دوم:
    ((بل قالوا انا وجدنا آبإنا على إمه و انا على آثارهم مهتدون و كذلك ما إرسلنا من قبلك من قريه من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آبإنا على إمه و انا على آثار هم مقتدون27; بلكه گويند ما پدرانمان را به شيوه اىيافته ايم و ما با پيروزى بر آنان رهيافته ايم و بدين سان پيش از تو در هيچ آبادى, هشدار دهنده اى نفرستاديم مگر آن كه نازپروردگانش گفتند ما پدرانمان را بر شيوه اى يافته ايم و ما در پى آنان دنباله روانيم.))
    مفسران بيان كرده اند كه وليدبن مغيره, ابوسفيان, ابوجهل, عتبه و شيبه (پسران ربيعه) به نمايندگى از سران قريش از پيامبر خواستند در برابر نيمى از مال وليد و ازدواج با دختر شبيه, از دعوت دينى خود دست بردارد. ابن عباس مى گويد كه قريش ضمن تبليغ بت پرستى به عنوان دين پدران پيامبر, او را به بت پرستى دعوت كردند; سوره هاى هشت گانه اى هم كه به آن خواهيم پرداخت در همين فضا نازل شده اند. به همين مناسبت به بررسى ريشه اى و عميق اين مسإله و سپس تعيين چارچوب نظريه اى ـ كه درآينده به عنوان چارچوب فلسفه سياسى از ديدگاه قرآن مشخص خواهد گرديد ـ مى پردازيم. واژه امت در آيات فوق به معناى دين است. شاعر بن الخطيم مى گويد:
    كنا على إمه آبإنا
    و يقتدى الاخر بالاول28
    ما بر آيين پدرانمان بوديم, كه بر اساس آن به پيشينيان اقتدا مى شد. جوهرى ((امت)) را طريقت و آيين دانسته و مى گويد: ((وقتى مى گويند فلانى امت ندارد, يعنى اهل هيچ آيين و مرامى نيست)).29
    سخن قريشيان مبنى بر پيروى از آيين پدرانشان دلالت عميقى بر اين مطلب دارد كه آنان خود را متدين به آيينى مى دانستند كه آيين پدرانشان بود و ابراهيم و اسماعيل(عليهماالسلام) آغازگر آن بودند. اين بدان معناست كه قريشيان به هيچ وجه منكر اين امر نبودند كه دين زيربناى جامعه است و در مسإله حاكميت در جامعه به عنوان چارچوب مرجع قابل استناد مى باشد و حكومت ملا و بزرگانى كه آنان نماينده آن حكومت بودند, اساسا برپايه ارزش هاى دينى استوار بود و اگر بنا بود رسالت دينى جديدى آيين ابراهيم را تجديد و تكميل كند آنان از ديگران به آن سزاوارتر بودند و در همين فضا روايت شده است كه وليدبن مغيره ـ موسوم به ريحانه قريش ـ مى گفت چنانچه سخنان محمد حقيقت داشته باشد مى بايست قرآن بر مردى بزرگ از قريه, وليدبن مغيره عموى ابوجهل از مكه و ابوسعد عروه ثقفى از طايف, نازل مى گرديد. ابوجهل نيز نزول قرآن بر پيامبر را انكار مى كرد و مى گفت ((در مكه عزيزتر و بزرگوارتر از من وجود ندارد)).30 اجمال دعوت بنابر حكايت قرآن و شواهد سيره و اخبار اين گونه است. اين دعوت دعوتى است كه قرآن در صدد تإسيس اساس و زيربناى آن است تا چارچوب استوار خود را بر آن بناكند و نظر قاطع و برنده خود را ارائه نمايد.

  5. #5



    خداوند مى فرمايد:
    ثم جعلناك على شريعه من الامر فاتبعها و لاتتبع إهوإ الذين لايعلمون31; و سپس تو را از شريعتى برخوردار كرديم, پس از آن پيروى كن و از هوا و هوس نادانان پيروى مكن.
    خداوند در اين آيه ادعاى قريش را دروغ شمرده است, همان گونه كه در سوره زخرف آنان را به رفاه طلبى توصيف كرده است. ((افك)) در لغت به معناى واژگون كردن چيزى است و ((ائتفكت الارض)) يعنى زير و رو شدن زمين. موتفكات در قرآن به روستاهايى گفته مى شود كه زيرو رو و نابود شدند; از اين رو ماده ((افك)) و مشتقات آن همگى به معناى واژگونى و زيرورو كردن است.32 زمانى كه خداوند ادعاى قريش را مبنى بر اين كه آنان بر دين پدران خود هستند افك مى داند, بدان معناست كه آنان آيين ابراهيم را واژگون كرده اند و اصول آيين ابراهيمى همان اصولى است كه در شريعت محمدى بيان شده است, پس آنان بايد به محمد(ص) روى بياورند نه محمد به آنها. بر همين اساس حكومت بزرگان قريش حكومتى دگرگون شده, تغيير يافته و فاقد مشروعيت است, از اين رو آيه ذيل به دنبال سخنان پيامبر مطرح گرديد:
    ثم جعلناك على شريعه من الامر فاتبعها و لاتتبع إهوإ الذين لايعلمون33; و سپس تو را از شريعتى برخوردار كرديم, پس از آن پيروى كن و از هوا و هوس نادانان پيروى مكن.
    به دنبال آن قرآن در صدد است ميان شريعت محمدى و اساس يگانه دين ـ كه بدان دروغ بسته شده ـ رابطه برقرار كند:
    شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى إوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموالدين و لاتتفرقوا فيه كبرعلى المشركين ماتدعوهم اليه الله يجتبى اليه من يشإ و يهدى اليه من ينيب و ما تفرقوا الا من بعد ما جإهم العلم بغيا بينهم و لولا كلمه سبقت من ربك الى إجل مسمى لقضى بينهم و ان الذين اورثوا الكتاب من بعدهم لفى شك منه مريب فلذلك فادع و استقم كما إمرت و لاتتبع اهوإهم و قل آمنت بما إنزل الله من كتاب و امرت لاعدل بينكم الله ربنا و ربكم لنا اعمالنا و لكم اعمالكم, لاحجه بيننا و بينكم الله يجمع بيننا و اليه المصير34; پس براى اين امر دعوت كن و چنان كه دستور يافته اى پايدارى كن, و از هوا و هوس آنان پيروى مكن و بگو به هر كتابى كه خدا فرو فرستاده است ايمان آورده ام, دستور يافته ام در ميان شما دادگرى كنم; خداوند پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شما; در ميان ما و شما گفت وگويى نيست, خداوند ما و شما را گرد خواهد آورد و فرجام همه به سوى اوست.
    اين آيات حاوى اشارات مهمى در تصحيح اين امر دارد:
    اولا, محمد(ص) مبعوث نشده تا دوره مذهبى جديدى را از صفر آغاز كند و شريعت آسمانى نيز ـ نه با او و نه با ابراهيم كه ـ با نوح آغاز گرديد و همان گونه كه ابن عربى گفته شرايع و پيامبران پيشين مورد تإكيد و تإييد پيامبران بعدى و شرايع شان قرار مى گرفت تا اين كه خداوند نبوت را با شريعت محمدى به پايان رسانيد. اين بدان معناست كه بزرگان قريش بر اساس ادعاى ميراث آيين ابراهيمى براى حكومت خود مشروعيت به دست آورده بودند و اين مبنا اكنون (در زمان پيامبر) غير قابل قبول بود. معناى ديگر اين امر اين است كه دين محمدى نسبت به آيين ابراهيمى براى استفاده از مشاركت مردم سزاوارتر است, چرا كه اين دين نه تنها از آيين ابراهيمى تغذيه مى كند بلكه شرك دروغى را نيز كه بدان منتسب كرده اند مى زدايد. در اين جا علما اين سوال را مطرح مى كنند كه آيا پيامبر پيش از نزول وحى, به چه شريعتى پايبند بود؟ قرطبى در تفسير خود ضمن طرح آراى متعدد, معتقد است برخى از علما مطلقا پاسخ منفى به اين پرسش داده اند و عقلا آن را محال دانسته اند. برخى نظر قطعى نداده اند و برخى نيز او را ملتزم به شريعت خاصى دانسته اند. در دسته سوم نيز اختلاف نظر وجود دارد; برخى گفته اند پيامبر به شريعت عيسى ملتزم بود, چرا كه اين شريعت شريعت هاى سابق را نسخ مى كند. عده اى اشكال گرفته اند كه پيامبر نمى تواند بر دين منسوخ بماند, ديگران گفته اند هر چند پيامبر به آيينى مستلزم بود, اما اين امر بر ما روشن نيست. بنا به نقل قرطبى در پايان اين بحث, امامان و بزرگان ما همه اين نظريات را رد كرده اند, چرا كه دلالت قطعى در هيچ يك از آنها وجود ندارد, هر چند عقلا محال نباشند. آنچه به يقين مى توان گفت اين است كه پيامبر به همان گونه كه امت هاى گذشته به شرايع و پيامبران خود منتسب بودند به هيچ پيامبرى منتسب نبود و نمى توان او را عضوى از امت هاى پيامبران پيشين دانست, بلكه شريعت او از ديگر پيامبران استقلال داشت و از سوى خداوند حاكم تعيين مى گرديد. خداوند مى فرمايد: ((شرع لكم من الدين)), يعنى اقامه دين و توحيد در ميان شرايع متعدد.35 اين مطلب همان است كه در گذشته به همراه نظر ابن عربى مطرح كردم و با ديدگاه قرطبى نيز سازگار است.
    ثانيا, آيين جديد تنها براى محمد(ص) تشريع نشده و تا زمانى كه شما به ابراهيم و دين او ايمان داريد شريعت محمدى نيز شريعت شما خواهد بود و به اقتضاى آن عدالت را در ميان شما به نام تمامى امت هاى توحيدى گذشته و به نام خداوندى كه او را هادى قرار داد اجرا خواهد كرد. اجراى عدالت كه پيامبر مإمور آن بود (إمرت لاعدل بينكم) به روشنى به معناى پذيرفتن مسووليت رهبرى مردم است, چرا كه اساس عدالت آن است كه كبريا و حاكميت تنها ازآن خدا باشد, بنابراين فرض, بزرگان قريش پس از آن كه مشروعيت تاريخى خود را از دست دادند بايد از جايگاه سياسى خود كناره گيرى كنند.
    به نظر من مفهوم آيه ((مإمور اجراى عدالت بين شما هستم)) دستور مستقيمى به پيامبر در جهت پذيرش مسووليت سياسى در جامعه قريشى است. اين آيه در كنار آيات مطرح نشده بلكه مشخصا مقصود خداوند است و آياتى كه پس از آن مىآيند بر همين مسإله تكيه دارند و بر اين امر تإكيد مى كنند. خداوند مى فرمايد:
    الله الذى إنزل الكتاب بالحق و الميزان و مايدريك لعل الساعه قريب; خداوند است كه بر اساس حق كتاب و ميزان را نازل كرد و تو چه دانى, چه بسا قيامت نزديك باشد.
    قرطبى در تفسير اين آيه مى گويد:
    خداوند بدين وسيله پيامبرش را به عمل به كتاب, عدالت, توبه و عمل به شريعت ترغيب مى كند پيش از آن كه با روز حساب مواجه شود.36
    چگونه پيامبر براساس شرايع عمل كند و عدالت را در ميان مردم اجرا كند, در حالى كه دولتى تشكيل نداده است؟ اين جا احتمال دارد سوالى مطرح شود كه چگونه در حالى كه شمار مسلمانان اندك است و هنوز به اندازه امت نرسيده اند و سرزمينى ندارند تا دولت تشكيل دهند در مكه دولتى بر پا خواهد شد؟

  6. #6



    دكتر محمد سليم العوا در اين زمينه مى‏گويد:
    وضعيت مسلمانان در دوره مكى به گونه‏اى بود كه آيين جديدى را كه پيامبر به آنان بشارت داده بود پذيرفته بودند و در جهت آن فعاليت مى‏كردند، اما به صورت امتى جدا و تفكيك شده از ديگر مسلمانان مكه در نيامده بودند و سرزمينى نداشتند تا رهبرى - فعاليت‏سياسى كه منبعث از شريعت وحيانى است و آن را محقق مى‏سازد - را به كار بندند . در اين مقطع پيامبر صرفا مردم را به دين جديدى كه مامور ابلاغ آن بود دعوت مى‏كرد . (37)
    در مورد ديدگاه دكتر العوا بايد گفت اين كه مسلمانان امت نبودند تنها در صورتى درست است كه امت را گروهى از مردم كه در حيطه جغرافيايى و سياسى خود اعمال قدرت مى‏كنند و داراى پرچم هستند تعريف كنيم و اين تعريف برخاسته از تجربه جديد سياسى و متاثر از تفكيك اقوام، نژادها و توزيع سرزمين‏ها در ميان آنان و برقرارى مرزهاى بين‏المللى است; اما اگر به اين مساله از ديدگاه ديگرى بنگريم، درخواهيم يافت كه واژه امت در قرآن ضرورتا به معناى گروهى مجزا از ديگر انسان‏ها نيست كه در سرزمين خاص خودشان اعمال قدرت كنند، بلكه بخشى از مردم هستند كه انگيزه برپايى دين، موجب تشكل و حركت آنها گرديده است; هرچند گاهى از نظر تعداد محدود هستند، اما باز امت محسوب مى‏شوند . بر اين اساس، جدايى از مردم و وابستگى به سرزمين خاص از مؤلفه‏ هاى امت‏به شمار نمى‏آيد، همان طور كه حضرت ابراهيم يك تن بود و امت ناميده شد . اگر بزرگان قريش ادعا دارند كه امت ابراهيمى هستند و آن را مبناى تاريخى و منطقى استحقاق حاكميت در مكه قرار مى‏دهند، در مقابل مؤمنان معتقدند آنان نيز امتى توحيدى و ابراهيمى هستند، مدعى‏اند آنان نيز از حق اقامت در مكه و حاكميت در آن برخوردارند و اين را براساس كتاب منزل و رسول مبعوث مطرح مى‏كنند نه از روى عصبيت .

  7. #7



    تئورى دست‏ به دست‏ شدن قدرت و غلبه يكى بر ديگرى (استخلاف)، بخش اساسى فلسفه تاريخ در اسلام است، از اين رو وجود سرزمين مقدس و ويژه مؤمنان ضرورى نيست و گرايشى هم وجود ندارد كه مؤمنان را به جدايى از ديگران كه به سمت ايمان آوردگان گام برمى‏دارند فرا خواند . نه تنها مشركان مكه به دين واحد اقرار دارند و به ميراث ابراهيمى پايبند هستند، بلكه مسلمانان نيز به مبانى ابراهيمى پايبندند و در نتيجه همگى يك امتند; برخى مشرك و برخى موحدند و اين وضعيت ادامه داشت تا زمانى كه آگاهى پيدا كردند و آن‏گاه دو دسته شدند . هر چند برخى از مفسران معتقدند كافران امت مدعو و مؤمنان امت مجيب‏ اند، (38) اما به بيان قرآنى، مشركان و مؤمنان همگى امت محمد صلى الله عليه و آله هستند:
    ولما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون; (39) و چون پسرم مريم مثل زده شد آن‏گاه قوم تو از آن [به ريشخند] بانگ برداشتند .
    هركس به محمد صلى الله عليه و آله ايمان بياورد به عضويت امت مسلمان محمد در آمده و با امت‏ بزرگ مسلمان كه تاريخچه آن به زمان آدم و نوح باز مى‏ گردد مرتبط مى ‏شود و هر كس منكر شود در امت كافر محمد - كه با شرك و افك از اصل خود جدا گرديده - محبوس و محدود خواهد ماند و چنانچه خداوند اراده مى ‏كرد همه ايمان مى ‏آوردند و امتى واحد و يكسان را شكل مى ‏دادند . هر دسته براى اعمال قدرت خود در سرزمين مشترك، اقدام خواهد كرد . تا زمانى كه مشركان، پيامبر و مؤمنان را از ديگر مردم جدا نكرده ‏اند با همديگر خواهند بود و تا لحظه‏ اى كه آنان را از سرزمين بيرون نرانده‏ اند بيرون نخواهند رفت . چرا كه بر اساس منطق دين بايد در سرزمين شرك در برابر آن ايستاد و به پيروزى رسيد و براى اجراى عدالت‏ بايد قدرت، سرزمين و مردم را از دست‏ شرك رها ساخت، نه اين كه از سرزمين عقب‏ نشينى و كناره‏ گيرى كرد و گوشه عزلت اختيار نمود:
    قل يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل فسوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم; (40) بگو اى قوم، هر چه توانيد بكنيد، من نيز كننده ‏ام، پس به زودى خواهيد دانست كه بر سر چه كسى عذابى مى ‏آيد كه خوارش سازد و عذابى پاينده بر او فرود مى ‏آيد .
    پيامبر قريشيان را به اعتبار قوم خود مورد خطاب قرار مى ‏دهد . آنان را به اصل آزادى فعاليت‏ سياسى مذهبى در درون چارچوب امت واحد و سرزمين مشترك فرا مى‏ خواند . حال هر كه توانست‏ حقانيت و مشروعيت‏ خود را به اثبات برساند استحقاق رهبرى مردم را نيز خواهد داشت و هر كه دروغ و افك او آشكار گردد از آن دست‏خواهد كشيد . زجاج در شرح اين آيه مى‏ گويد:
    «اعملوا على مكانتكم‏» (41) بدين معناست كه بر اساس امكانات و توانايى ‏هاى خود تلاش كنيد و خواهيد دانست كه پيروزى، به ارث بردن سرزمين و بهشت، از آن چه كسى خواهد بود . فرمان الهى اين‏جا متضمن تهديدات و نه امر به حفظ وضع موجود است .
    اين مفهوم در موارد متعدد ديگرى در قرآن تكرار شده است . (42)

  8. #8




    اقتضاى حكمت الهى اين است كه انتقال قدرت ميان كفار و مومنان در سرزمينى مشترك صورت گيرد, تا اين كه مومنان به پيروزى برسند, چرا كه پيروزى اسلام و تحقق دولت اسلامى به معناى اخراج مشركان از سرزمين يا تحميل دين به آنها نيست ـ همان طور كه پيش از اين نيز از آن سخن گفتيم. عجيب آن است كه دكتر سليم العوا ـ كه معتقد به ضرورت سرزمين جدا براى مسلمانان است تا قدرت خود را در آن اعمال كنند ـ خود بيان مى دارد كه زمانى كه شرايط سياسى براى مسلمانان مهيا گرديد و آنان سرزمين مجزاى خود را يافتند و حاكميت مشروع خود را اعمال كردند, باز به مشركان اجازه دادند در مدينه حضور داشته باشند. وى مى گويد:
    ((ملت)) در نخستين دولت اسلامى و مراحل تكوين آن, محدود به مسلمانان نبود, بلكه يهود و مشركان مدينه نيز بخشى از آن بودند و لذا حق شهروندى و عضويت در جامعه بر اساس محور منطقه اى ((شهر مدينه)) تعيين مى شد.43
    چنان كه مشرك و يهودى استحقاق حق شهروندى در جامعه مسلمانان را داراست و حق زندگانى و حضور در سرزمين از آنان سلب نگرديده, چگونه وى اين حق را براى شهروندان مسلمان مكه نمى پذيرد و چگونه از شهروندان مسلمان در مكه خواسته مى شود كه براى اجراى شريعت الهى در خارج از مكه به دنبال سرزمين ديگر و مردمى ديگر ـ كه مسلمانان بخشى از آنها هستند ـ باشند؟

  9. #9



    پيش از اين زمانى كه به تجربه موسى مى ‏پرداختيم، ديديم كه چگونه گروهى از متفكران و مفسران اين ايده را طرح كردند . گويا مسؤوليت اساسى موسى در مصر به انتظار اذن خروج نشستن و اشتياق به سرزمين موعود بوده است، در حالى كه خداوند پس ازخارج شدن موسى از مصر، وعده سرزمين موعود را به او داد و نه در زمان سكونت او در مصر . اين عده توجه نداشتند كه وظيفه اساسى موسى برپايى دين در مصر بود و مجبور شد از مصر خارج شود . متفكران ديگرى بر اين گمانند كه پيامبر دوره مكى را در انتظار مهاجرت به مدينه و تحقق دولتش در آن به سر برد; بر همين اساس ابراز داشته‏اند كه محمد صلى الله عليه و آله در آن دوره به دعوت اكتفا كرده بود و يارانش نيز افرادى پراكنده بودند و نه امت . اين عده بر اين نظرند كه آيات مكى قرآن اصول عام و مبانى تئوريك حكومتى بود كه بنا بود در مدينه شكل گيرد . به نظر ما اين ديدگاه نادرست است . اصول و مبانى تئوريك اسلام در خلا تعيين نمى‏شد، بلكه در ضمن فعاليت ‏سياسى پيامبر - به عنوان رهبر سياسى و نه داعى فلسفى يا نظريه پرداز سياسى - تعيين مى‏گرديد . درست است كه سال‏هايى را كه پيامبر در مكه سپرى كرد به تحقق دولت اسلامى منتهى نگرديد، اما فعاليت مسلمانان در مكه تا حد بسيار زيادى كاركردهاى دولت را تامين مى‏كرد و مشركان نيز با همين منظر به مسلمانان مى ‏نگريستند . در اين زمينه در بحث تجربه سياسى پيامبر در مكه مفصلا سخن خواهيم گفت .

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/06/22, 12:09 قبل از ظهر
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/12/23, 11:49 قبل از ظهر
  3. سيره سياسي پيامبر اعظم (ص)
    توسط hoda در تالار اندیشه سیاسی اسلام
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/12/21, 10:01 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/12/17, 01:00 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1389/12/10, 01:19 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •