تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1

    برونسی خاکهای نرم کوشک، بدون سر، آمد




    پیکر بدون سر اوستا عبدالحسین برونسی، عارف بنا، سردار سپاه اسلام (فرمانده تیپ) که با تمجید امام خامنه ای کتاب خاطراتش (خاکهای نرم کوشک) پرتیراژ ترین کتاب ادبیات پایداری شد ، پس از 27 سال (سال شهادت: 63، شرق دجله، عملیات بدر) پیدا شد.



    این خبر را رئیس بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس ستاد کل نیروهای مسلح نقل کرد و پیش از هر چیز همان احساسی را زنده کرد که سال گذشته با بازگشت پیکر شهید هاشمی، سردار گمشده هور پس از 22 سال به آغوش وطن شکل گرفت اما اعضای خانواده شهید برونسی و سعید عاکف نویسنده کتاب «خاک‌های نرم کوشک» که کتابی درباره زندگانی شهید برونسی است، درباره صحت این خبر تردید دارند.


    سردار سید محمد باقرزاده دیروز در نشستی خبری در این باره گفت: این شهید سر در بدن ندارد اما بر آرمان‌های خود استوار است. وی افزود: پیکر شهید برونسی طی عملیات ویژه‌ای در شرق دجله به همراه ۱۲ شهید دیگر پیدا و به میهن منتقل شد و در روز شهادت حضرت زهرا (س) همزمان با دهه دوم در مشهد تدفین می‌شود.

    معاون تبلیغات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس نیز در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی مشرق گفت: خبر منتشر شده از سوی سردار باقرزاده کاملا رسمی و صحیح است. همچنین براساس اخبار به دست آمده، صبح دیروز سردار باقرزاده با حضور در خانه شهید برونسی، از خانواده شهید درخواست کرد برای زیارت پیکر مطهر به تهران سفر کنند

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    سخنان عاکف و همسر شهید برونسی

    سعید عاکف نویسنده کتاب «خاک‌های نرم کوشک» که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های دفاع مقدس است و روایت زندگی عبدالحسین برونسی را در این کتاب آورده است؛ براساس اسناد و مدارکی که دارد معتقد است پیکر کشف شده، با مشخصات لحظه شهادت شهید برونسی همخوانی ندارد و این مشخصات اعلام شده مورد تأیید خانواده شهید برونسی نیز نیست. عاکف در گفت‌وگو با همشهری اظهار داشت: هر چیزی که گفته‌اند از بادگیری که تن شهید بوده تا جنازه بی‌سر، خلاف مشخصاتی است که شهید برونسی در هنگام شهادت داشته است.

    وی به اطلاعاتی که «سیدکاظم حسینی‌فر»، کسی که بیشترین خاطرات کتاب خاک‌های نرم کوشک را دارد، و «زاده احمد» که بیسم چی همراه شهید برونسی بوده است و از فاصله نزدیک شهید برونسی را هنگام شهادت دیده است، اشاره کرده و گفت: این دو نفر شهادت داده‌اند که شهید برونسی در هنگام شهادت لباس فرم سپاه برتنش بوده است. وی گفت: «نایب علی قانعی» که مسئول اطلاعات لشکر بود جنازه شهید برونسی را بعد از شهادت روی دوش خود انداخته و تا مسیری با خود آورده است اما در مسیر، پایش گلوله می‌خورد و جنازه مطهر را در باتلاق مانند انداخته است؛ می‌گویند عراقی‌ها سر شهید برونسی را جدا کرده‌اند درحالی‌که اگر سر شهید برونسی دست عراقی‌ها می‌رسید، در همان زمان غوغایی به پا می‌کردند، که این سر همان برونسی است که اینقدر به نیروهای عراقی ضربه زده است. همسر شهید برونسی نیز در مورد پیکر کشف شده شهید ابراز تردید کرد و در گفت‌وگو با همشهری اظهار داشت: گفته‌های سعید عاکف مورد تأیید خانواده شهید برونسی است.

    پلاک، ملاک خوبی نیست

    سید کاظم حسینی معاون و همرزم برونسی نیز گفت: مشخصاتی که از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، اعلام شده است مورد تأیید خانواده شهید نیست. وی از تماس خود با بیسیم‌چی برونسی که در لحظه شهادت در کنار آن شهید بوده خبر داد و گفت: بیسیم‌چی شهید برونسی روایت می‌کند که بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به پهلوی ایشان، شهید برونسی به شهادت رسیده است و سر در بدن داشته‌اند اما سردار باقر‌زاده روایت کرده است پیکر پیدا شده سر در بدن ندارد.

    سید کاظم حسینی در گفت‌وگو با همشهری افزود: همه قبول دارند که پلاک شهید پیدا شده است اما پلاک، ملاک خوبی نیست؛ پلاک ممکن است در عملیات‌ها از گردن شهید بیفتد؛ الان مهم برای خانواده شهید، پیکر شهید است که خود بنده به خاطر علاقه خاصی که به این شهید داشته‌ام و دارم از استدلال‌های سردار باقر‌زاده قانع نشده‌ام.

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3

    زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی






    در سال هزار و سیصد و بیست و یک، در روستای «گلبوی کدکن»، از توابع تربت حیدریه، قدم به عرصه ی هستی نهاد. نام زیبنده اش گویی از لحظه هایی نشأت می گرفت که در فرمایش « الست بربکم»، مردانه و بی هیچ نفاقی، ندا در داد:«بلی»؛ عبدالحسین.

    روحیه ی ستیزه جویی با کفر و طاغوت، از همان اوان کودکی با جانش عجین می گردد؛ کما این که در کلاس چهارم دبستان، به خاطر بیزاری از عمل معلمی طاغوتی، و فضای نامناسب درس و تحصیل، مدرسه را رها می کند. در سال هزار و سیصد و چهل و یک، به خدمت زیر پرچم احضار می شود که به جرم پایبندی به اعتقادات اصیل دینی، از همان ابتدا، مورد اهانت و آزار افسران و نظامیان طاغوتی قرار می گیرد.

    سال هزار و سیصد و چهل و هفت، سال ازدواج اوست. برای این مهم، خانواده ای مذهبی و روحانی را انتخاب می نماید و همین، سرآغاز دیگری می شود برای انسجام مبارزات بی وقفه او با نظام طاغوتی حاکم بر کشور؛ همین سال، اعتراضات او به برخی خدعه های رژیم پهلوی ( مثل اصلاحات ارضی)، به اوج خود می رسد که در نهایت، به رفتن او و خانواده اش به شهر مقدس مشهد و سکونت در آنجا می انجامد، که این نیز فصل نوینی را در زندگی او رقم می زند.

    پس از چندی، با هدفی مقدس، به کار سخت و طاقت فرسای بنایی روی می آورد و رفته رفته، در کنار کار، مشغول خواندن دروس حوزه نیز می شود. بعدها به علت شدت یافتن مبارزات ضد طاغوتی اش و زندان رفتنهای پی در پی و شکنجه های وحشیانه ساواک، و نیز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ورود او در گروه ضربت سپاه پاسداران، از این مهم باز می ماند.
    با شروع جنگ تحمیلی، در اولین روزهای جنگ، به جبهه روی می آورد که این دوران، برگ زرین دیگری می شود در تاریخ زندگی او.

    به خاطر لیاقت و رشادتی که از خود نشان می دهد، مسؤولیت های مختلفی را برعهده او می گذارند که آخرین مسؤولیت او، فرماندهی تیپ هجده جوادالائمه (سلام الله علیه) است، که قبل از عملیات خیبر، عهده دار آن می شود.
    با همین عنوان، در عملیات بدر، در حالی که شکوه ایثار و فداکاری را به سر حد خود می رساند، مرثیه سرخ شهادت را نجوا می کند.

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4



    بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار خانواده شهيد عبدالحسين برونسى



    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدا ان‌شاءاللَّه شهيد عزيزمان را - مرحوم شهيد برونسى را، يا همان‌طور كه عرض كرديم اوستا عبدالحسين برونسى را - رحمت كند. اين خيلى براى جامعه‌ى ما و كشور ما و تاريخ ما اهميت دارد كه يك شخص خوانده شده‌ى به عنوان «اوستا عبدالحسين» - نه دكتر عبدالحسين است، نه به معناى علمى استاد عبدالحسين است؛ بلكه اوستا عبدالحسين است، اهل بنائى و اهل كارِ دستى و اهل شاگردىِ فلان مغازه؛يعنى اوستا عبدالحسين بنا - از لحاظ معرفت و آشنائى با حقايق به جائى ميرسد كه قبل از پيروزى انقلاب در ظريف‌ترين كارهاى انقلابىِ جوانهائى كه در مسائل انقلابى كار ميكردند شركت ميكند - البته من از نزديك در جريان آن كارها نبودم و در آن زمان يادم نمى‌آيد كه با اين شهيد ارتباطى داشته باشم؛ لاكن اطلاع دارم، ميدانم، شنيدم و توى كتاب هم خواندم - بعد از انقلاب هم وارد ميدان جنگ ميشود.

    ميدانيد، در دفاع هشت ساله - در مجموعه‌ى داوطلبان و سپاه و اينها - هيچكس بعنوان فرمانده و رئيس وارد ميدان نميشد؛ همه بر اساس تلاش خودشان به مقامات بالا ميرسيدند؛ يعنى يك نفرى وارد ميشد، بسيجى معمولى بود؛ بعد مى‌ديدند آدم قابلى است، ميشد فرمانده‌ى دسته يا فرمانده‌ى گروهان، بعد ميشد فرمانده‌ى گردان، بعد ميشد فرمانده‌ى تيپ، ميرفت بالا. مديريت جنگِ آن زمان هم فقط مديريت نظامى نبود؛ من چون اوائل كار، مدت كوتاهى از نزديك كارها را ميديدم، بعد هم كه از دور؛ تهران بوديم، لاكن جريانها را ميفهميدم و ميدانستم. مديريت، صرفاً مديريت نظامى نبود؛ مديريت سياسى بود، مديريت فكرى بود، مديريت انسانى و ادبى و اخلاقى بود؛ تا كسى اين چيزها را نداشت، نميتوانست مجموعه‌ى زيردست خودش را اداره كند و هدايت بكند. اين شهيد عزيز وارد ميشود؛ نه معلومات دانشگاهى دارد، نه عنوان و تيتر رسمى و دانشگاهى دارد، اما آنچنان در كار مديريت جنگ پيشرفت ميكند كه به مقامات عالى ميرسد و شخصيت برجسته‌اى ميشود؛ شخصيت جامع‌الاطرافى كه مثلاً فرمانده‌ى تيپ ميشود، بعد هم به شهادت ميرسد. ايشان اگر چنانچه به شهادت نميرسيد، مقامات خيلى بالاتر - از لحاظ رتبه‌هاى ظاهرى - را هم طى ميكرد.

    اينها جزو عجايب انقلاب ماست. جزو چيزهاى استثنائى انقلاب ماست كه ديگر نظير ندارد؛ نميشود هيچ جاى ديگر را با اين مقايسه كرد. همان‌طور كه آقاى استاندار خراسان نقل كردند، من از افرادى شنيدم كه ايشان در آن وقت، براى مجموعه‌هاى دانشجوئى و دانشگاهى كه از مشهد ميرفتند آنجا، صحبت ميكرد و همه را مجذوب خودش ميكرد. خود من هم نظير اين را باز ديده بودم. مرحوم شهيد رستمى - كه او هم از شهداى خراسان است؛ يك فرد روستائى و به ظاهر عامى - توى جمعى كه فرماندهان درجه‌ى يك نشسته بودند و رئيس جمهور وقتِ آن روز هم نشسته بود، آمد صحبت كرد و گزارش ميدان جنگ داد، جورى كه همه‌ى اين فرماندهان رسمى‌اى كه نشسته بودند مبهوت شدند!

    استعداد انقلاب براى پرورش شخصيتهاى برجسته و افراد، تا اين حد است؛ اينها را نبايد دست كم گرفت؛ اينها اهميت انقلاب و عظمت انقلاب و عمق انقلاب را نشان ميدهد. ماها به ظواهر نگاه ميكنيم؛ اين اعماق را بايد ديد. وقتى انسان اين اعماق را مى‌بيند، آن وقت افق در مقابل چشمش اصلاً يك چيز ديگرى ميشود و اين حوادث گوناگونى كه پيش مى‌آيد - اين مخالفتها، اين دشمنيها، اين ناخن زدنها و پنجه كشيدنها - ديگر به چشم انسان نمى‌آيد؛ اينها در مقابل آن حركت عظيمى كه دارد انجام ميگيرد چيزهاى كوچكى است. به نظر من شهيد برونسى و امثال او را بايد نماد يك چنين حقيقتى به حساب آورد؛ حقيقت پرورش انسانهاى بزرگ با معيارهاى الهى و اسلامى، نه با معيارهاى ظاهرى و معمولى. به هر حال هر چه از اين بزرگوار و از اين بزرگوارها تجليل بكنيد زياد نيست و بجاست. ان‌شاءاللَّه اميدواريم كه خداوند كمك كند.

    خانواده‌ى محترم شهيد برونسى هم خانواده‌ى بسيار خوبى‌اند؛ همان روحيه‌ى معنوى و صفا را در اين خانواده - در دو سه بارى كه از نزديك باهاشان آشنا شدم - من ديدم. همسر ايشان هم خانم صبور و شكيبائى است كه سختيهاى دوران مبارزه و بعد دوران جنگ و اينها را تحمل كرده و اين بچه‌ها را بزرگ كرده. ماشاءاللَّه، آدم پنج تا پسر بچه‌ى شيطان را بزرگ كند، چيز كمى نيست. بچه‌هاى شهيد برونسى هم قاعدتاً همچين بچه‌هاى نرم و آرامى نيستند، آنها هم همين‌طور هيجانى هستند؛ اينكه آدم بتواند اين بچه‌ها را اينجور بزرگ كند و ماشاءاللَّه به ثمر برساند، خودش خيلى هنر ميخواهد. سلام ما را هم به آن خانم برسانيد.

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5



    بیانات حضرت امام خامنه ای در جمع فیلمسازان و کارگردانان 26 خرداد 1385

    این اوستا عبدالحسین برونسی، قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود؛ شرح حالش را نوشته‌اند، من توصیه می‌کنم و واقعاٌ دوست می‌دارم شماها بخوانید؛ اسم این کتاب، خاک‌های نرم کوشک است...




  10. صلوات و تشکر : 2


  11. #6

  12. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. اصول تفکر سیاسی در قرآن(آیات سیاسی در قرآن)
    توسط رضایی قمی در تالار سیاست در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/14, 08:24 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •