تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35
  1. #1

    همه چیز درباره کورش و ذوالقرنین




    آنچه تقدیم می شودمقاله ای است درباره
    بحث تاریخی و قرآنی «درباره ذوالقرنین » و «یاجوج و ماجوج » [ضمن تفسیر آیات 83 تا 102 سوره کهف]
    منابع مقاله:
    تفسیر المیزان جلد سیزدهم ، طباطبایی، سید محمد حسین؛
    از پایگاه حوزه نت


  2. صلوات و تشکر


  3. #2



    بسم الله الرحمن الرحیم
    و یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا (83)انا مکنا له فی الارض و آتیناه من کل شی ء سببا (84)فاتبع سببا (85)حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئة و وجد عندها قوما قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا (86)قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا (87)و اما من آمن و عمل صالحا فله جزاء الحسنی و سنقول له من امرنا یسرا (88)ثم اتبع سببا (89)حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا (90)کذلک و قد احطنا بما لدیه خبرا (91)ثم اتبع سببا (92)حتی اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یکادون یفقهون قولا (93)قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجا علی ان تجعل بیننا و بینهم سدا (94)قال ما مکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما (95)آتونی زبر الحدید حتی اذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا (96)فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا (97)قال هذا رحمة من ربی فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء و کان وعد ربی حقا (98)و ترکنا بعضهم یومئذ یموج فی بعض و نفخ فی الصور فجمعناهم جمعا (99)و عرضنا جهنم یومئذ للکافرین عرضا (100)الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری و کانوا لا یستطیعون سمعا (101)ا فحسب الذین کفروا ان یتخذوا عبادی من دونی اولیاء انا اعتدنا جهنم للکافرین نزلا (102)
    صفحه : 497

  4. #3



    ترجمه آیات
    از تو از ذو القرنین پرسند.بگو: برای شما از او خبری خواهم خواند(83).
    ما به او در زمین تمکین دادیم و از هر چیز وسیله ای عطا کردیم(84).
    پس راهی را تعقیب کرد(85).
    چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید که در چشمه ای گل آلود فرو می رود و نزدیک چشمه گروهی را یافت.گفتیم ای ذو القرنین یا عذاب می کنی یا میان آن طریقه ای نیکو پیش می گیری(86).
    گفت: هر که ستم کند زود باشد که عذابش کنیم و پس از آن سوی پروردگارش برند و سخت عذابش کند(87).
    و هر که ایمان آورد و کار شایسته کند پاداش نیک دارد و او را فرمان خویش کاری آسان گوییم(88).
    و آنگاه راهی را دنبال کرد(89).
    تا به طلوع گاه خورشید رسید و آن را دید که بر قومی طلوع می کند که ایشان را در مقابل آفتاب پوششی نداده ایم(90).
    چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود به طور کامل خبر داشتیم(91).
    آنگاه راهی را دنبال کرد(92).
    تا وقتی میان دو کوه رسید مقابل آن قومی را یافت که سخن نمی فهمیدند(93).
    گفتند: ای ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهکارند آیا برای تو خراجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی(94).
    گفت: آن چیزها که پروردگارم مرا تمکن آن را داده بهتر است مرا به نیرو کمک دهید تا میان شماو آنها حائلی کنم(95).
    قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت: بدمید تا آن را بگداخت گفت: روی گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم(96).
    پس نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند(97).
    گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و
    صفحه : 498

  5. #4



    وعده پروردگارم درست است(98).
    در آن روز بگذاریمشان که چون موج در هم شوند و در صور دمیده شود و جمعشان کنیم جمع کامل(99).
    آن روز جهنم را کاملا به کافران نشان دهیم(100).
    همان کسان که دیدگانشان از یاد من در پرده بوده و شنیدن نمی توانسته اند(101).
    مگر کسانی که کافرند پندارند که سوای من بندگان مرا خدایان توانند گرفت که ما جهنم را برای کافران محل فرود آمدنی آماده کرده ایم(102).
    بیان آیات بیان آیات مربوط به شرح حال و بیان داستان ذو القرنین
    این آیات راجع به داستان ذو القرنین است و در خلال آن پیشگویی هایی از قرآن نیز به چشم می خورد.
    "و یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلو علیکم منه ذکرا".
    یعنی از تو از وضع ذو القرنین می پرسند.چون اگر مقصود معرفی شخص او بود جاداشت در جواب اسمش را معرفی کند و به ذکر لقبش که همان ذو القرنین است اکتفا ننماید.
    پس معلوم می شود سائل از سرگذشت او پرسش نموده.و کلمه"ذکر"در پاسخ"بزودی ذکری از او را برای شما می خوانم"یا مصدر به معنای مفعول است و معنایش این است که"بگو به زودی از سرگذشت ذو القرنین مقداری مذکور را می خوانم"، و یا مراد از ذکر قرآن است که درخود قرآن موارد زیادی به همین معنا آمده است، و در نتیجه معنایش چنین می شود"بگو به زودی از او، یعنی از ذو القرنین، و یا از خدای تعالی قرآنی که همان آیات بعدی است می خوانم".و معنای دومی روشن تر است.
    "انا مکنا له فی الارض و اتیناه من کل شی ء سببا".
    "تمکین"به معنای قدرت دادن است.وقتی گفته می شود"مکنته"و یا"مکنت له"معنایش این است که من او را توانا کردم. پس"تمکن در زمین"به معنای قدرت تصرف در زمین است، تصرفی مالکانه و دلخواه، و چه بسا گفته شود که مصدری است ریخته و قالب گرفته شده از ماده"کون"نه از"مکن"به توهم اصالت میم.پس تمکین به معنای استقرار وثبات دادن است ثباتی که باعث شود دیگر از مکانش کنده نشود و هیچ مانعی مزاحمتش نتواند کند.
    صفحه : 499

  6. #5



    کلمه"سبب"به معنای وصله و وسیله است.پس معنای ایتاء سبب از هر چیز این می شود که از هر چیزی که معمولا مردم به وسیله آن متوسل به مقاصد مهم زندگی خودمی شوند، از قبیل عقل و علم و دین و نیروی جسم و کثرت مال و لشگر و وسعت ملک و حسن تدبیر و غیر آن.جمله مورد بحث منتی است از خدای تعالی که بر ذو القرنین می گذارد و بابلیغ ترین بیان امر او را بزرگ می شمارد.نمونه هایی که خداوند تعالی از سیره و عمل و گفتاراو نقل می کند که مملو از حکمت و قدرت است شاهد بر همین است که غرض بزرگ شمردن امر او است.
    "فاتبع سببا".
    "اتباع"به معنای لاحق شدن است، یعنی ملحق به سببی شد.و به عبارتی دیگروصله و وسیله ای تهیه کرد که با آن به طرف مغرب آفتاب سیر کند و کرد.
    "حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئة و وجد عندها قوما".
    کلمه"حتی"دلالت می کند بر اینکه فعلی در تقدیر است و تقدیر کلام"فسار حتی اذا بلغ - و سیر کرد تا به مغرب آفتاب رسید"می باشد.و مراد از مغرب آفتاب، آخر معموره آن روز از ناحیه غرب است، به دلیل اینکه می فرماید: "نزد آن مردمی را یافت".
    مفسرین گفته اند: منظور از"عین حمئة"چشمه ای دارای گل سیاه یعنی لجن است، چون حماة به معنای آن است و مقصود از عین دریا است، چون بسیار می شود که این کلمه به دریا هم اطلاق می گردد.و مقصود از اینکه فرمود"آفتاب را یافت که در دریائی لجن دارغروب می کرد"این است که به ساحل دریایی رسید که دیگر ماورای آن خشکی امیدنمی رفت، و چنین به نظر می رسید که آفتاب در دریا غروب می کند چون انتهای افق بر دریامنطبق است.بعضی هم گفته اند: چنین چشمه لجن داری با دریای محیط، یعنی اقیانوس غربی، که جزائر خالدات در آن است منطبق است و جزائر مذکور همان جزائری است که درهیات و جغرافیای قدیم مبدا طول به شمار می رفت، و بعدها غرق شده و فعلا اثری از آنهانمانده است.
    جمله"فی عین حمیة"به صورت"عین حامیة"یعنی حاره(گرم)نیز قرائت شده واگر این قرائت صحیح باشد دریای حار با قسمت استوائی اقیانوس کبیر که مجاور آفریقا است منطبق می گردد، و بعید نیست که ذو القرنین در رحلت غربیش به سواحل آفریقا رسیده باشد.
    "قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا".
    قول منسوب به خدای عز و جل در قرآن کریم، در وحی نبوی و در ابلاغ به وسیله وحی
    صفحه : 500

  7. #6



    قول منسوب به خدای عز و جل در قرآن کریم، در وحی نبوی و در ابلاغ به وسیله وحی

    استعمال می شود، مانند آیه"و قلنا یا آدم اسکن" (1) و آیه"و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة" (2) وگاهی در الهام هم که از نبوت نیست به کار می رود، مانند آیه"و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه" (3).
    و با این بیان روشن می شود که جمله"قلنا یا ذا القرنین..."دلالت ندارد بر اینکه ذی القرنین پیغمبری بوده که به وی وحی می شده، چون همانطوری که گفتیم قول خدا اعم ازوحی مختص به نبوت است.جمله"ثم یرد الی ربه فیعذبه..."از آنجا که نسبت به خدای تعالی در سیاق غیبت آمده خالی از اشعار به این معنا نیست که مکالمه خدا با ذو القرنین به توسط پیغمبری که همراه وی بوده صورت گرفته، و در حقیقت سلطنت از او نظیر سلطنت طالوت در بنی اسرائیل بوده که با اشاره پیغمبر معاصرش و هدایت او کار می کرده.
    "اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا" - یعنی یا این قوم را شکنجه کن و یا در آنان به رفتار نیکویی سلوک نما.پس کلمه" حسنا"مصدر به معنای فاعل و قائم مقام موصوف خودخواهد بود.ممکن هم هست وصفی باشد که تنها به منظور مبالغه آورده شده.بعضی (4) گفته اند: مقابله میان عذاب و اتخاذ حسن(خوشرفتاری)اشاره دارد بر اینکه اتخاذ حسن بهتراست، هر چند که تردید خبری اباحه را می رساند.پس جمله مزبور انشائی است، در صورت اخبار، و معنایش این است که: تو مخیری که یا عذابشان کنی و یا مشمول عفو خود قرارشان دهی و لیکن ظاهرا حکم تخییری نباشد بلکه استخباری باشد از اینکه بعدها با ایشان چه معامله ای کند عذاب یا احسان و این با سیاق جواب یعنی جمله"اما من ظلم فسوف نعذبه..."که مشتمل بر تفصیل به تعذیب و احسان است موافق تر و مناسب تر است، زیرا اگر جمله"اماان تعذب..."حکم تخییری بود جمله"اما من ظلم..."تقریری برای آن می بود و معنایش اعلام به قبول بود که در این صورت فائده زیادی افاده نمی کند.
    و خلاصه معنای آیه این است که: ما از او پرسش کردیم که با اینان چه معامله ای می خواهی بکنی، و حال که برایشان مسلط شده ای از عذاب و احسان کدامیک را در باره آنان اختیار می کنی؟و او در جواب گفته است ستمکاران ایشان را عذاب می کنیم، سپس
    ............................................ (1)و گفتیم ای آدم سکونت کن.سوره بقره، آیه 35. (2)و چون گفتیم در این قریه داخل شوید.سوره بقره، آیه 58. (3)و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده.سوره قصص، آیه 7. (4)روح المعانی، ج 16، ص 34.
    صفحه : 501

  8. #7



    و خلاصه معنای آیه این است که: ما از او پرسش کردیم که با اینان چه معامله ای می خواهی بکنی، و حال که برایشان مسلط شده ای از عذاب و احسان کدامیک را در باره آنان اختیار می کنی؟و او در جواب گفته است ستمکاران ایشان را عذاب می کنیم، سپسظالمان را عذاب می کنیم و مؤمنان صالح العمل را جزای حسنی است وقتی که به سوی پروردگار خویش بازگردند او عذاب نکر به ایشان می دهد، و ما به مؤمن صالح احسان نموده و به آنچه مایه رفاه او است تکلیفش می کنیم.
    در جمله"اما ان تعذب"مفعول را نیاورده و در جمله"و اما ان تتخذ فیهم حسنا"آورده و این بدان جهت است که همه آنان ظالم نبودند و معلوم است که مردمی که وضعشان چنین باشد تعمیم عذاب در باره شان صحیح نیست، بخلاف تعمیم احسان که می شود هم صالح قومی را احسان کرد و هم طالحشان را.
    "اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا".
    کلمه: "نکر"به معنای منکر و غیر آشنا و غیر معهود است، یعنی خدا ایشان را عذابی بی سابقه کند که هیچ گمانش را نمی کردند و انتظارش را نداشتند.
    مفسرین، ظلم در این آیه را به ارتکاب شرک تفسیر نموده، و تعذیب را عبارت ازکشتن دانسته اند.بنا بر این، معنای جمله چنین می شود: اما کسی که ظلم کند، یعنی به خداشرک بورزد، و از شرکش توبه نکند به زودی او را می کشیم.و گویا این معنا را از مقابل قرارگرفتن ظلم با ایمان و عمل صالح در جمله"من آمن و عمل صالحا"استفاده کرده اند، و لیکن ظاهر از این مقابله این است که مراد از ظلم اعم از این است که ایمان به خدا نیاورد وشرک بورزد، و یا ایمان بیاورد و شرک هم نورزد و لیکن عمل صالح نکند و به جای آن، عمل فاسد کند یعنی فساد در زمین کند.و اگر مقابل، ظلم را مقید به ایمان نکرده بود آن وقت ظهوردر این داشت که اصلا مقصود از ظلم فساد انگیزی در زمین باشد بدون اینکه هیچ نظری به شرک داشته باشد، چون معهود از سیره پادشاهان این است که وقتی دادگستری کنند سرزمین خود را از فساد مفسدین پاک می کنند، (نه از شرک)این نظریه ما بود در تفسیر ظلم به شرک وعین همین نظریه را در تفسیر تعذیب، به قتل داریم.
    "و اما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسنی..."کلمه"صالحا"وصفی است که قائم مقام موصوف خود شده، و همچنین کلمه"حسنی".و کلمه"جزاء"حال و یا تمیز و یا مفعول مطلق است، و تقدیر چنین است: اماکسی که ایمان آورد و عمل کند عملی صالح، برای اوست مثوبت حسنی در حالی که جزاءداده می شود، و یا از حیث جزاء، و یا جزایش می دهیم جزای حسنی.
    "و سنقول له من امرنا یسرا" - کلمه"یسر"به معنای میسور یعنی آسان است، ووصفی است، که در جای موصوف نشسته، و ظاهرا منظور از امر در"امرنا"امر تکلیفی است، و تقدیر کلام چنین است: به زودی به او از امر خود سخنی می گوییم آسان، یعنی به او
    صفحه : 502
    تکلیفی می کنیم آسان که بر او گران نیاید.

  9. #8



    "ثم اتبع سببا حتی اذا بلغ مطلع الشمس...".
    یعنی در آنجا وسائلی برای سفر تهیه دید، و به سوی مشرق حرکت کرد تا به صحرائی از طرف مشرق رسید، و دید که آفتاب بر قومی طلوع می کند که برای آنان وسیله پوششی از آن قرار ندادیم.
    و منظور از"ستر"آن چیزی است که آدمی با آن خود را از آفتاب می پوشاند و پنهان می کند، مانند ساختمان و لباس و یا خصوص ساختمان، یعنی مردمی بودند که روی خاک زندگی می کردند، و خانه ای که در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان کنندنداشتند.و نیز عریان بودند و لباسی هم بر تن نداشتند.و اگر لباس و بنا را به خدا نسبت داد وفرموده: "ما برای آنان وسیله پوششی از آن قرار ندادیم"اشاره است به اینکه مردم مذکور هنوزبه این حد از تمدن نرسیده بودند که بفهمند خانه و لباسی هم لازم است و هنوز علم ساختمان کردن و خیمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.
    "کذلک و قد احطنا بما لدیه خبرا".
    ظاهرا کلمه"کذلک"اشاره به وضعی باشد که در کلام ذکر کرد.و اگر چیزی را به خودش تشبیه کرده به اعتبار مغایرت ادعائی است، که وقتی می خواهند مطلبی را در حق چیزی تاکید کنند این تشبیه را به کار می برند.دیگر مفسرین، مشار الیه به"کذلک"راچیزهای دیگری دانسته اند که از فهم بعید است.
    ضمیر در کلمه"لدیه"به ذو القرنین برمی گردد، و جمله"و قد احطنا بما لدیه خبرا"جمله حالیه است، و معنایش این است که: او وسیله ای برای سیر و سفر تهیه دیده به راه افتاد، تا به محل طلوع آفتاب رسید، و در آنجا مردمی چنین و چنان یافت در حالی که ما احاطه علمی و آگاهی از آنچه نزد او می شد داشتیم.از عده و عده اش از آنچه جریان می یافت خبردار بودیم.و ظاهرا احاطه علمی خدا به آنچه نزد وی صورت می گرفت کنایه باشد از اینکه آنچه که تصمیم می گرفت و هر راهی را که می رفت به هدایت خدا و امر او بود، و در هیچ امری اقدام نمی نمود مگر به هدایتی که با آن مهتدی شده، و به امری که به آن مامور گشته بود.همچنانکه جمله"قلنا یا ذا القرنین..."که مربوط به موقع حرکتش به طرف مغرب است اشاره به این معنا دارد.
    آیه شریفه"و قد احطنا..."در معنای کنائی اش نظیر آیه"و اصنع الفلک باعیننا و
    صفحه : 503

  10. #9



    آیه شریفه"و قد احطنا..."در معنای کنائی اش نظیر آیه"و اصنع الفلک باعیننا و

    ساختن سد به وسیله ذو القرنین وحینا" (1) و آیه"انزله بعلمه" (2) و آیه"و احاط بما لدیهم" (3) می باشد، یعنی هر چه می کرد بدون اطلاع ما نبود.
    بعضی (4) از مفسرین گفته اند: آیه مورد بحث در مقام تعظیم امر ذو القرنین است، می خواهد بفرماید جز خدا کسی به دقائق و جزئیات کار او پی نمی برد، و یا در مقام به شگفتی واداشتن شنونده است از زحماتی که وی در این سفر تحمل کرده، و اینکه مصائب وشدائدی که دیده همه در علم خدا هست و چیزی بر او پوشیده نیست.و یا در مقام تعظیم آن سببی است که دنبال کرده.ولی آنچه ما در معنایش گفتیم وجیه تر است.
    "ثم اتبع سببا حتی اذا بلغ بین السدین..."کلمه"سد"به معنای کوه و هر چیزی است که راه را بند آورد، و از عبور جلوگیری کند.و گویا مراد از"دو سد"در این آیه دو کوه باشد.و در جمله"وجد من دونهما قوما"مراداز"من دونهما"نقطه ای نزدیک به آن دو کوه است.و جمله"لا یکادون یفقهون قولا"کنایه از سادگی و بساطت فهم آنان است.و چه بسا گفته اند: کنایه از عجیب و غریب بودن لغت وزبان آنان باشد، که گویا از لغت ذو القرنین و مردمش بیگانه بوده اند ولی این قول بعید است.
    "قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون...".
    ظاهر این است که گویندگان این حرف همان قومی باشند که ذو القرنین آنان را درنزدیکی دو کوه بیافت.و یاجوج و ماجوج دو طائفه از مردم بودند که از پشت آن کوه به این مردم حمله می کردند، و قتل عام و غارت راه انداخته اسیر می نمودند.دلیل بر همه اینها سیاق آیه است که تماما ضمیر عاقل به آنان برگردانده شده و(نیز)عمل سد کشیدن بین دو کوه، وغیر از اینها.
    "فهل نجعل لک خرجا" - کلمه"خرج"به معنای آن چیزی است که برای مصرف شدن در حاجتی از حوائج، از مال انسان خارج می گردد.قوم مذکور پیشنهاد کردند که مالی را از ایشان بگیرد و میان آنان و یاجوج و ماجوج سدی ببندد که مانع از تجاوز آنان بشود.
    "قال ما مکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما".
    اصل کلمه"مکنی"، "مکننی"بوده و دو نون در هم ادغام شده به این صورت در
    ............................................ (1)کشتی را زیر نظر ما و به وحی ما بساز.سوره هود، آیه 37. (2)به علم خود نازلش کرد، سوره نساء آیه 166. (3)به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد.سوره جن، آیه 28. (4)روح المعانی، ج 16، ص 36.
    صفحه : 504

  11. #10



    اصل کلمه"مکنی"، "مکننی"بوده و دو نون در هم ادغام شده به این صورت در
    آمده است.و کلمه: "ردم"به معنای سد است.و بعضی گفته اند به معنای سد قوی است.
    بنا بر این، تعبیر به"ردم"در جواب آنان که درخواست سدی کرده بودند برای این بوده که هم خواهش آنان را اجابت کرده، و هم وعده مافوق آن را داده باشد.
    و اینکه فرمود: "آن مکنتی که خدا به من داده بهتر است"برای افاده استغناءذو القرنین از کمک مادی ایشان است که خود پیشنهادش را کردند.می خواهد بفرماید: ذو القرنین گفت آن مکنتی که خدا به من داده، و آن وسعت و قدرت که خدا به من ارزانی داشته، از مالی که شما وعده می دهید بهتر است، و من به آن احتیاج ندارم.
    "فاعینونی بقوة..."کلمه"قوه"به معنای هر چیزی است که به وسیله آن آدمی برچیزی نیرومند می شود.جمله مزبور تفریع بر مطلبی است که از پیشنهاد آنان به دست می آید، و آن ساختن سد بوده، و حاصل معنا این است که: من از شما خرج نمی خواهم و اما سدی که خواستید اگر بخواهید بسازم باید کمک انسانیم کنید، یعنی کارگر و مصالح ساختمانی بیاورید، تا آن را بسازم - و از مصالح آن آهن و قطر و نفخ با دمیدن را نام برده است - و به این معنایی که کردیم این مطلب روشن می گردد که مراد ایشان از پیشنهاد خرج دادن اجرت برسد سازی بوده در حقیقت خواسته اند به ذو القرنین مزد بدهند که او هم قبول نکرده است.
    "اتونی زبر الحدید..."کلمه"زبر" - به ضمه زاء و فتحه باء - جمع"زبرة"است، همچنانکه"غرف"جمع"غرفة"است.و" زبره"به معنای قطعه است.و کلمه"ساوی"به طوری که گفته اند به معنای تسویه است، و همین عبارت"سوی"نیز قرائت شده.و" صدفین"تثنیه"صدف"است که به معنای یک طرف کوه است.و بعضی گفته اند این کلمه جز در کوهی که دربرابرش کوه دیگری باشد استعمال نمی گردد.و بنا بر این کلمه مذکور از کلمات دو طرفی مانند زوج و ضعف و غیر آن دو است.و کلمه" قطر"به معنای مس و یا روی مذاب است، و"افراغ قطر"به معنای ریختن آن به سوراخ و فاصله ها و شکاف ها است.
    "اتونی زبر الحدید" - یعنی بیاورید برایم قطعه های آهن را تا در سد به کار ببرم.این آوردن آهن همان قوتی بود که از ایشان خواست.و اگر تنها آهن را از میان مصالح سد سازی ذکر کرده و مثلا اسمی از سنگ نیاورده بدین جهت بوده که رکن سد سازی و استحکام بنای آن موقوف بر آهن است.پس جمله"آتونی زبر الحدید"بدل بعض از کل جمله"فاعینونی بقوة" است.ممکن هم هست در کلام تقدیری گرفت و گفت تقدیر آن: "قال آتونی..."می باشد، و تقدیر در قرآن بسیار است.
    صفحه : 505

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. ܓ✿ خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرده است
    توسط مهدی یار در تالار روایات موضوعی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/07/10, 08:23 بعد از ظهر
  2. لبخندهای پشت خاکریز
    توسط مقیاسی در تالار فرهنگ جبهه
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1391/07/07, 01:32 بعد از ظهر
  3. از چهار چیز بپرهیز....
    توسط فرنیا در تالار فردی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1391/05/07, 06:37 بعد از ظهر
  4. خواص شگفت‌انگیز صلوات
    توسط فرنیا در تالار دانستنی ها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1391/04/10, 12:48 قبل از ظهر
  5. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1391/02/28, 04:57 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •