تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1

    ✿✿ دل نوشتـه های فاطمی







    بانوی اعتراض، بانوی حماسه



    زهرا تازه‏ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد و هیچ وقت نیست که این اتّفاق، باز هم تازه نباشد!
    زهرا حرف تازه خدا بود: «انّا اَعْطَیناکَ الکوثَر»؛ نگاهی نو، به سراپای هستی. ارتباط خاک با خدا؛

    مادر شهود و شهادت؛ بانوی محراب؛ بانوی اعتراض؛ بانوی حماسه؛ بانوی بسیج بنی‏هاشم؛ بانوی شهادت...

    پیش از زهرا ـ هیچ زنی را ندیده بودند، که پدر خویش را مادر باشد!

    پیش از زهرا «شهادت» این همه، تازگی نداشت. او که آمد، جانی تازه گرفت. قبلاً، کلمه‏ای بود و بعد، معنا شد! «شهادت» در خانه زهرا، حیثیت پیدا کرد، بزرگ شد و انتشار یافت. و او، به روشنی این همه را می‏دانست. مادرانه، شهادت را بزرگ می‏کرد. آگاهانه شهادت را شیر می‏داد...

    از جغرافیای قتلگاه خبر داشت. کربلا را بر دامان می‏نشاند. برای عاشورا، لالایی می‏خواند. گیسوان «اسارت» را شانه می‏زد! حکایت چاه و محراب خون را می‏دانست. با این همه، اهل شکایت نبود. اگر هم می‏گفت، درد می‏گفت که درمان بشنود!...

  2. صلوات و تشکر : 3


  3. #2



    ای جلوه الهی

    ای ایّوب بلاها؛ ای یعقوب فراق ها؛ ای یوسف جغاها؛ ای کوه پر ابهت؛ ای جاری محبّت؛ ای چشمه طهارت؛ ای اسوه خدایی؛ ای جلوه الهی؛ ای عشق کبریایی؛... ای آفتاب سفر کرده، من فریاد سبز تو را، که از پشت دیوار قرن ها هنوز به گوش می رسد شنیدم. ...من در جغرافیای خانه گلی تو، تا ریخ های تاریخ را دیدم.
    من در ناله های تو بر زمینِ از دست رفته ات، طهارت چشمه غدیر را و در ارتفاع نگاهت قیام طوفان را دیدم...

  4. صلوات و تشکر : 3


  5. #3



    شعله های عشق

    من اشک های تو را بر کوبه های کوچه پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را می نوشتی، خواندم. من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کناره بقیع می گذشتند گرفتم.... این شعله های عشق توست که انسان خسته را به میهمانی آفتاب می خواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ می باخت. سبزی این سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه های حقیر خلافت ها رهیدم... اوج تسلیت تو را آن جا که مردِ راه را پای انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته ای حکایت تو را دارد...

  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4



    تلاوت بیداری

    زهرا علیهاالسلام کوثر خداست. لیلة القدر خداست. جلوه جمال خداست و تفسیر جلال خدا. زهرا علیهاالسلام حصن محکم ولایت است و آموزگار خوب شهادت. زهرا علیهاالسلام تلاوت بیداری است؛ سایبان شوق است؛ تولّد بالغ تاریخ است و بهار سرشار دل های آشنا. زهرا علیهاالسلام معرّف نهایت کمال زن است و اوج عروج انسان. چشمه غدیر در باغ دستان پرتوان او به بلوغی رسید و غدیری ها از دامان عصمت او به رویشی رسیدند...

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5



    علی علیه السلام تنها شد

    ... مرد خیبر، مرد خندق، تا شنید، از پای افتاد. آبی بیاورید...
    در کنارش می گفت: ای کوثر خدا، ای دختر رسول، ای اُنس مهربان، این دل رمیده ما را دیگر چه کسی انیس و مونس باشد؟ ... یک بار دیگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابیل، خورشیدی دیگر را که در ابتدای طلوع خود بود، بر سجاده خون از پای انداخت. رسول صلی الله علیه و آله وسلم از تنهایی درآمد و علی علیه السلام غربت خود را به سوگ نشست. و حرامیان سرمست، که علی علیه السلام تنها شد؛ چون بی همتا شد.

  10. صلوات و تشکر : 2


  11. #6



    « جای خالی یاس »

    سنگ‏ها بر سوگ تو ندبه می‏خوانند؛
    در غروبی که شاخه‏ات را شکسته بودند.
    امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی،
    بی‏حدیث حضور او، خاموش است.
    ... علی، شبانه یاس می‏کارد!
    شبانه، داغ دلش را به خاک می‏گوید؛
    اگرچه فردا صبح، از سمت خانه همسایه بوی نان آید.
    دوباره بغض حسن با حسین می‏گیرد.
    و جای خالیِ مادر به خانه می‏پیچد.
    کجاست فاطمه امشب؟ کجاست بانوی نور؟

    رزیتا نعمتی

  12. صلوات و تشکر : 2


  13. #7



    « آه از اندوه ریحانه رسول »

    فاطمه علیهاالسلام ، صبر لایزال نبوی بود که در هیأت عفتی سر به فلک کشیده،
    چادر به سر می‏کشید و در کوچه ‏های مدینه،
    در تمام رهگذرهای هستی، حضور خدا را به کائنات، یادآور می‏شد.
    سیلی ستم و تازیانه کینه را به جان خرید تا هجوم تندبادِ انکار، شمع یک‏تنه حقیقت را خاموش نکند.
    افسوس از سوره کوثر که در آن خانه گِلین، همسایه اهالی غفلت و سنگدلی شد!
    آه از زمزمه‏های شرحه شرحه بتول که در نیمه‏شبِ سجاده و تسبیح،
    ارکان عرش را به لرزه می‏افکند!
    آه از ریحانه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
    که در مشام حسادتِ زمین،
    به هدر می‏رفت و چشمانِ حقیقت ‏ستیز زمانه،
    رخساره طهارتش را طاقت نداشت.
    سودابه مهیجی



  14. صلوات و تشکر : 2


  15. #8



    « چقدر مظلوم بودی »
    و چقدر مظلوم بودی و علی از تو هم، مظلوم‏تر.
    و آن‏گاه که پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شکست.
    هیچ‏وقت، تو را چنین غمگین ندیده بودم.
    پدر که گریه‏هایت را دید، در آغوشت کشید؛
    هر چند خود نیز می‏گریست! راستی!
    نگفتی پدر، برایت چه گفت؟
    چه زود او را فراموش کردند و حرف‏هایش را!
    چه زود، تو را خشمگین کردند و خدا را.
    آمده بودند تا علی را بِبَرند. یادت می‏آید؟
    هر چند، به یاد آوردنش نیز قلبم را می‏آزارد.
    هر چند، هیچ‏کس نمی‏خواهد تو را به یاد بیاوَرَد،
    اما من شهادت می‏دهم خونِ تو را و
    کودک نیامده‏ات را و «فضه» نیز با من همزبانی خواهد کرد
    آغوشِ گرم و خونینت را.
    تمامِ مظلومیت، در چشم‏های علی علیه‏السلام جمع شده بود
    و ریسمان، فریاد را در گلویش می‏شکست.
    دیگر وقتِ نشستن نبود. انگار پیامبر بود که برخاست و از پسِ پرده ـ
    در مسجد مدینه ـ سخن گفت؛
    برآشفت و تو ـ دیگر ـ هیچ نگفتی؛
    هر چند کودکانت را در برابر دیدگان اشکبارِ علی علیه‏السلام در آغوش گرفتی؛ هر چند علی علیه‏السلام ۳۰ سال، تنها شد؛ هر چند... .

  16. صلوات و تشکر : 2


  17. #9



    معصومه نبوّت

    فاطمه علیهاالسلام مؤدبه ای بود که در ادب همتا نداشت. فاطمه معصومه ای بود که اگر چه منصب نبوّت و وصایت را نداشت، ولی در مقام عصمت، نه تنها در ردیف انبیای گذشته، بلکه بالاتر، با پدر و شوهر و اولادش از نظر عصمت یکتا و بی همتا بود... فاطمه علیهاالسلام خطیبه ای که با خطبه غرّاء و گفتار آتشینش ـ که فهم آن عقلای عالم را در حیرت فرو برده ـ حقّ سبحانه را با شهود تامّ ستوده و دوست و دشمن را متوجه حقیقت رسالت و مقام و منزلت و زحمات رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم نموده و هشدار می دهد که مبادا با رفتن ایشان احکام الهی نادیده گرفته شود و وصایت «انّی تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن» فراموش گردد؛ سپس با پرده برداری از مشکلاتی که عدّه ای پیش آورده و دین و کتاب و عترت را پایمال هواهای خود کردند، تا قیامت به عالم هشدار می دهد.
    علی سعادت پرور

  18. صلوات و تشکر


  19. #10



    فاطمه! اى دختر رسالت!
    اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏كنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا كه‏مايه مسرت قلب پيامبر است.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •