تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: اعراف

  1. #1

    اعراف




    اعراف در لغت از ريشه عرف است به موي گردن اسب و تاج خروس و به شن‌زار و مكان بلند و مرتفع «عرف» مي‌گويند.[1] مفردات راغب در معناي آيه «و علي الاعراف رجال چنين مي‌گويد: خانۀ سور بين الجنه والنار اعراف حائل و ديواري بين بهشت و جهنم است.[2] همين معني را مجمع البحرين ذكر كرده است و مي‌گويد: به بلنديي‌هاي آن حائل و حجاب «عرف» گفته مي‌شود، اعراف جمع عرف و اينكه اين كلمه از يال اسب و تاج خروس استعاره گرفته شده است.[3]
    قرآن كريم در آياتي مي‌فرمايد:

    « وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ » (اعراف/46)
    « وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » (اعراف/47)
    « وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ » (اعراف/48)
    « أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ » (اعراف/49)
    در قرآن كريم غير از همين چهار آيه‌اي كه ذكر كرديم در هيچ جاي ديگر قرآن در رابطه با اصحاب اعراف ذكري به ميان نيامده است. اگر چه اصل وجود اصحاب اعراف به تصريح قرآن يك امر مسلّم و ضروري است ولي در رابطه با اينكه اصحاب اعراف چه كساني مي‌باشند اقوال متعددي وجود دارد و هر يك از مفسران نظرات گوناگوني را ارائه كرده‌اند كه مرحوم علامه طباطبايي در مجموع دوازده قول را در تفسير الميزان ذكر كرده و مي‌فرمايند: برخي از اين اقوال خالي از اشكال نيست. مادر اين مختصر به بيان مرحوم علاّمه طباطبايي اكتفاء كرده و خوانندگان را براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به منابعي كه بعداً ذكر مي‌كنيم ارجاع مي‌دهيم.
    كلمه حجاب داراي معناي روشني است و آن پوششي است كه بين دو چيز حائل شود و بين آن دو جدايي افكند و از اينكه در آيۀ نخست حجاب را قبل از اعراف ذكر كرده و از اينكه فرموده اهل اعراف مشرف بر جميع مردم از بهشتيان و دوزخيانند معلوم مي‌شود كه منظور از اعراف قسمت‌هاي بالاي حجابي است كه حائل بين دوزخ و بهشت است به طوري كه اعرافيان در آنجا هم دوزخيان و هم بهشتيان را مي‌بينند بنابراين معناي آيه اين مي‌شود كه در قسمت‌هاي بالاي حجاب رجالي هستند كه بر هر دو طرف مشرفند چون در محل مرتفعي قرار دارند مرداني هستند كه اهل جهنم و بهشت را به قيافه و علامت‌هايشان مي‌شناسند. و اين سياق بدون ترديد اين معني را افاده مي‌كند كه رجال اعراف منحاز و ممتاز از دو طايفه نامبرده هستند و خلاصه اينكه نه از اهل بهشتند و نه از اهل دوزخ حال يا از اين جهت است كه اصلاً از نوع انسان نيستند و يا از اين جهت است كه از حيث سؤال و جواب و ساير شؤون و خصوصيات قيامت از آن دو طايفه بيرونند و در حقيقت اهل محشر سه طايفه هستند دوزخيان، اهل بهشت و اهل اعراف همچنانكه در دنيا هم به سه طايفه تقسيم مي‌شدند. مومنين، كفار و مستضعفين يعني كساني كه از جهت ضعيف عقل، حجت بر آنها تمام نيست و يا از اين جهت كه مقام و مرتبه آنها مافوق مقام اين دو طايفه است پس در اصحاب اعراف سه احتمال است.
    اما احتمال اول كه انسان نباشند و از يكي از دو طايفهد جن و ملك بوده باشند احتمالي است كه نمي‌توان به آن اعتنا نمود زيرا اطلاق لفظ رجال شامل ملك نيست چون اين دو طايفه متصّف به رجوليت و انوثيت (مرد و زن بودن) نمي‌گردند اگر چه گاهي به شكل مرداني ظاهر مي‌شوند وليكن صرف تمثل به صورت انسان مصحح اطلاق نيست علاوه براينكه دليل معتبري هم بر اين معنا نداريم همچنين تعبير به رجال آنهم به صورت نكره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت دلالت بر احترام و اعتنا به شأن و منزلت اشخاصي كه مقصود از آن هستند، دارد چون عادتاً كلمه رجل دلالت بر انسان قوي در اراده و تعقل دارد پس منظور از رجال افرادي هستند كه در انسانيت خود در سرحّد كمال مي‌باشند و اگر در ميان آنان افرادي از زنان فرض شود از باب تغليب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به كار مي‌رود.*
    _________________
    * محسن فتاحي اردكاني ، سايت پژوهه

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. #2



    امّا مستضعفين چون مزيت قابل اعتنايي ندارند و غالباً از جنس برخي از زنان و يا اطفال و يا مردان ديوانه و ابله هستند لذا نمي‌توانيم مراد از «رجال يعرفون» را چنين كساني بدانيم علاوه بر اينكه اوصافي كه خداي تعالي در آيات بعد براي رجال مزبور ذكر مي‌كند و تذكراتي كه به آنان مي‌دهد اموري است كه جز به اهل منزلت و مقربين درگاه خدا نمي‌تواند قائم باشد تا چه رسد به اينكه مردم متوسط و مستضعفين را هم شامل شود خلاصه اينكه از چند چند جهت نمي‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعفند.
    1- اينكه اين رجال در محلي قرار دارند به نام اعراف و در مقامي هستند كه از خصوصياتي كه در سيماي فرد فرد اهل محشر است نه جميع امتيازات نفساني و تفصيل اعمال آنان پي مي‌برند و حتي اهل دوزخ و بهشت را پس از رفتن به دوزخ و بهشت نيز مي‌بينند و اين مقام بدون شك مقام و منزلت رفيعي است كه مخصوص آنان مي‌باشد از آيه و نادي أصحاب الأعراف استفاده مي‌شود كه اصحاب اعراف نه تنها از سيماي اشخاص كفر و ايمان و بهشتي بودن و دوزخي بودن آنان را درك مي‌كنند بلكه از قيافه‌ها به جميع خصوصيات و احوال و اعمال آنان پي ‌مي‌برند حتي از ديدن سيماي شخص مي‌فهمند كه اين شخص از آنهايي است كه در دنيا همش همگي صرف جمع‌آوري‌مان دنيا مي‌شده و ناگفته پيدا است كه مردم مستضعف هرگز داراي چنين قدرتي نيستند.
    2- اينكه رجال اعراف هم با دوزخيان محاوره دارند و هم با بهشتيان محاوره آنان با اهل دوزخ به اين است كه آنان را كه همان پيشوايان كفر و ضلالت هستند به احوال و اقوالشان بي‌پروا شماتت و سرزنش مي‌كنند و كفتگوي آنان با اهل بهشت به اين است كه آنان را با تحيت‌هاي بهشتي درود مي‌گويند با اين حال و با اينكه به مقتصاي آيه:
    « يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا » (نبأ/38)
    مي‌دانيم كه در روز قيامت هر كسي مجاز به حرف زدن نيست و تنها بندگان حق گوي خدا حق تكلم را دارند چگونه مي‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعفند
    3- از سياق آيه بعد استفاده مي‌شود كه اصحاب اعراف آنقدر مقامشان بلند است كه سلام آنها به اهل بهشت باعث ايمني آنان مي‌شود و به فرمان آنان دارد بهشت مي‌شوند چنين مقامي چطور ممكن است براي مستضعفين دست دهد؟
    4- آيات كريمه‌اي كه جاي اين رجال و مقام و منزلت‌شان و محاوره آنها را اصحاب جنت و اصحاب جهنم رابيان مي‌كند هيچ گونه اضطرابي درباره ايشان نشان نمي‌دهد و ايشان را اصلاً داخل در محضرين (احضار شدگان) و در هول و فزعي كه دارند نمي‌داند بلكه مي‌فرمايد:
    « فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ » (صافات/127-128)
    بندگان مخلص خود را از كلمه كلي احضار و هرگرفتاري و هول ديگري استثناء مي‌كند و از اينكه در آيه:
    « وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» (اعراف/47)

    دعاي‌شان را نقل نموده و آن را رد نفرموده استفاده مي‌شود كه رجال اعراف در هر حرفي كه بخواهند بزنند مجاز هستند و دعاي‌شان هم مستحاب است چون اگر اينطور نبود قطعاً دعاي‌شان را رّد مي‌كرد از دقت
    در اين آيات اين خصوصيات استفاده مي‌شود كه رجال اعراف از جنس ملائكه نيستند و ثانياً جمعي از بندگان مخلصند كه مقام و منزلتشان از ساير اهل جمع بالاتر است مردمي هستند كه هر دو طايفه بهشتي و دوزخي را مي‌شناسند و در تكلم به حق مجازند مي‌توانند شفاعت دهند و شفاعت كنند، امر كنند و حكم نمايند و امّا اينكه اين رجال از جنس بشر هستند يا از جنس جن و يا مختلط از اين دو جنس الفاظ اين آيات از آن ساكت است و از خود آيات نمي‌توان اين معنا را استفاده كرد جز اينكه در هيچ جاي از قرآن كلامي هم كه دلالت كند بر تصدي جن نسبت به شأني از شوون بشر و وساطتش در كار آخرتي او از قبيل شهادت و شفاعت ديده نمي‌شود پس وقتي از جنس ملائكه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود [4]

  3. #3



    علامه طباطبايي در ادامه از بحثي كه پيرامون آيات انجام مي‌دهند چنين نتيجه‌گيري مي‌كنند كه اعراف يكي از مقامات عالي انسانيت است كه خداوند آن را به حجابي كه حائل بين بهشت و دوزخ است مثال زده و معلوم است كه هر حائلي در عين اينكه مرتبط به دو طرف خود هست طبعاً از حكم دو طرف خود خارج است و لذا فرموده اين حجاب داراي اعراف و بلند‌هايي است و بر آن اعراف رجالي هستند كه مشرف بر تمام اهل محشر هستند از اينجا معلوم مي‌شود كه موقف و مقام اين رجال از دو موقف سعادت كه عبارت از نجات به وسيله عملي صالح و شقاوت كه عبارت است از هلاكت به خاطر عمل زشت بيرون است و خلاصه اينكه مقامي مافوق اين دو مقام و حاكم و مسلّط بر آن دو است براي تقريب به ذهن و روشن شدن مطلب مي‌توانيم اين مقام را به مقام پادشاهان و حكام تشبيه كرده بگوييم همچنانكه در زير سلطه حكام اقوامي سعيد و متنعم به نعمت آنان و مشمول رحمت آنانند و هر چه را كه بخواهند برايشان فراهم است و اقوام ديگري شقي و در زندانهاي آنان معذب هستند و طايفه سوّمي مافوق اين دو طايفه مأمور تنظيم امور آنان و رساندن نعمت به آن طايفه و عذاب اين طايفه و در عين حال خود نيز از متنعمين هستند و نيز قوم ديگري مافوق اين خدمه و عمال مأمور به تدبير همه طبقات مادون خود هستند همچنين ممكن است خداي تعالي كه حاكم در روز جزا است اقوامي را مشمول رحمت خود قرار دهد و از آنجايي كه خدايي است آمرزگار و صاحب فضل بزرگ آنان را به پاداش حسنات‌شان داخل بهشت نموده از هر طرف بركات خود را بر آنان نازل كند و از آنجايي كه عزيز و ذوانتقام است اقوام ديگري را به كيفر گناهانشان در آتش خود انداخته و طايفه سوّمي را اذن دهد كه بين اين دو طايفه واسطه شوند و احكام و اوامرش را در بين آنان اجراء نمايند همچنانكه خودش فرموده:
    لمن الملك اليوم لله الواحد القّهار (غافر/ 16)[5]

    براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
    1- سبحاني، جعفر؛ منشور جاويد، مؤسسه امام صادق، 1383، چ اوّل، ج 5، ص 517.
    2- جوادي آملي، عبدالله؛ تفسير موضوعي قرآن كريم، انتشارات اسراء 1385، چ سوم ج 5، ص 219.
    3- مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، انتشارات مدرسه امام اميرالمؤمنين، 1370، چ اوّل، ج 6، ص 545.
    4- ابي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، دارالمعرفه، بيروت، 1408 هـ ق، چ دوّم، ج 3- 4، ص 652.
    5- شبر، سيد عبدالله؛ حق اليقين في معرفة اصول الدين، انتشارت اعلمي، بيروت، 1352 هـ ق، ص 183.

    [1] . شرتوتي لبناني، سعيد، اقرب الموارد، انتشارات مكتبه مرعشي نجفي، 1403 هـ ق، ج 2، ص 769، ذيل ماده عرف.
    [2] . راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، مكتبه مرتضويه، ص 332.
    [3] . طريحي، مجمع البحرين، مكتبه الهلال، بيروت، چ اوّل، ج 5، ذيل مادّه عرف.
    [4] . طباطبايي، محمد حسين، ترجمه الميزان، سيد محمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، ج 8، ص 152-156،
    2- علامه طباطبايي، الميزان، انتشارات اعلمي، بيروت، 1390 هـ ق، چ دوّم، ج 8، ص 122.
    [5] . طباطبايي، محمد حسين؛ ترجمه الميزان ج 8، ص 164.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •