تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    در اين تاپیک؛ پس از بيان تعريف لغوي و اصطلاحي تاويل و توضيح درباره جايگاه تاويل در آيات محكم و متشابه؛ به بررسي اصول و مباني تاويل قرآن كريم از منظر امام خميني(ره) پرداخته مي شود كه عبارت اند از :

    1. ضرورت تاويل قرآن
    2. وضع الفاظ براي معاني عام
    3. ذو مراتب بودن كتاب و كلام الهي
    4. امكان حصول علم تاويل براي غير معصومين(ع)


  2. #2

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    مفهوم تأويل

    «تأويل» در لغت از ماده «أَوْل» به معناي رجوع و بازگشت به اصل است. (راغب، /31؛ ابن منظور،1/ 264) و از نظر اصطلاح چنان‌كه آيت الله معرفت فرموده، در دو معنا به كار رفته است:

    1. توجيه متشابه: در اين معنا، وقتي تأويل كننده براي متشابه، وجه و معني معقولي بيان مي‌كند، لفظ متشابه را به سويي ارجاع و سوق مي‌دهد كه متناسب با همان معنا باشد و به همين جهت، در توجيه عمل متشابه نيز به كار مي‌رود؛ چنان كه در داستان حضرت خضر(عليه السلام)آمده است كه به رفيق همراه خود گفت: «‌سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا » (کهف/78) يعني هم اكنون راز موجه بودن كارهايي را كه از نظر تو موجّه نيست و تاب تحمل آن را نداري، به آگاهي تو مي‌رسانم. بنابراين، اگر براي هر لفظ يا عمل متشابهي كه شك و ترديدي پديد مي‌آورد، توجيهي درست وجود داشته باشد، اين توجيه، تأويل آن لفظ يا عمل نيز به شمار مي‌آيد. تأويل بدين معنا، شامل تمامي آيات قرآن نيست و تنها به آيات متشابه اختصاص دارد.

    2. معناي ثانوي كلام: معنايي كه ظاهر آيه، بر آن دلالت نمي‌كند و به وسيله دليل خارج به دست مي‌آيد نيز اصطلاحاً تأويل ناميده مي‌شود. بنابراين، از آن به «بطن» و «باطن» تعبير شده است؛ چنان كه نخستين تفسير هر آيه را «ظهر» و «ظاهر» آن مي‌نامند: «تفسير كل آيه ظَهْرها و تأويلها بطنها». تأويل به اين معني اخير، درباره همه آيات قرآن است؛ همان گونه كه در خبر است: آيه‌اي در قرآن نيست، مگر آنكه داراي باطن و ظاهري است.» (معرفت، 3/ 28-30، با تلخيص)


    بررسي آثار امام خميني(ره)نشان مي‌دهد كه ايشان بنابر ديدگاه عرفاني خويش، تأويل را بيشتر به معناي ثانوي كلام، يعني برداشت باطني از ظواهر الفاظ قرآن دانسته‌اند؛ چنان‌كه در يکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهاي نفسانيه، مي­ فرمايند:

    «تأويل کتاب الهي که عبارت از برگرداندن صورت به معني و قشر به لبّ است، به طور کمال ميسّر نشود، مگر براي آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق – تعالي شأنه – در قلب آنها چيزي نباشد و به مقام مشيّت مطلقه و فناي مطلق که مقام تأويل است، رسيده باشند.» (امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل،/311-312)
    اگر چه در اين تعريف، مطلق برگرداندن صورت الفاظ آيات به معاني باطني، تأويل محسوب گرديده، اما از ادامه سخن امام معلوم مي­شود که تأويل صحيح، آن است که از قلوب منحرف و معوج برنخاسته باشد و به ديگر سخن مي‌توان گفت که از ديدگاه ايشان تأويل و به طور کلي تفکر و تأمل در آيات قرآن بايد در راستاي تأمين هدف قرآن باشد که همان هدايت انسان به راه هاي سلامت و عروج از حضيض نقص به اوج کمال است؛

    چنان‌که مي­فرمايند:

    «مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است، بايد انسان به تفکر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن که راجع به قواي ملکيه است تا منتهي النهايه آن که حقيقت قلب سليم است – به تفسيري که از اهل بيت(عليهم السلام)وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتي که غير حق در آن نباشد (کليني،3/ 26) - به دست آورد.» (امام خميني، آداب الصلوه، /203) 2. معناي ثانوي كلام: معنايي كه ظاهر آيه، بر آن دلالت نمي‌كند و به وسيله دليل خارج به دست مي‌آيد نيز اصطلاحاً تأويل ناميده مي‌شود. بنابراين، از آن به «بطن» و «باطن» تعبير شده است؛ چنان كه نخستين تفسير هر آيه را «ظهر» و «ظاهر» آن مي‌نامند: «تفسير كل آيه ظَهْرها و تأويلها بطنها». تأويل به اين معني اخير، درباره همه آيات قرآن است؛ همان گونه كه در خبر است: آيه‌اي در قرآن نيست، مگر آنكه داراي باطن و ظاهري است.» (معرفت، 3/ 28-30، با تلخيص)

  3. #3

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    جايگاه تأويل در آيات محکم و متشابه

    همان طور که در معناي اصطلاحي تأويل از قول صاحب کتاب «التمهيد» گذشت، تأويل يا به مفهوم توجيه متشابه است و يا به مفهوم معناي ثانوي کلام و برداشت معناي باطني مي­باشد.

    امام خميني(ره) در کتاب «کشف الاسرار»، که در پاسخ به شبهات نويسنده جزوه «اسرار هزار ساله» به رشته تحرير در آورده، پس از ذکر آية 7 سوره آل عمران، چنين نگاشته است: «در اين آيه تصريح شده است به اينکه آيات بر دو گونه است: يک آيات محکمات که تأويلي ندارد و همه آن را مي­فهمند و يک آيات متشابهات که تأويل دارد و از قبيل رمز است و تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم کسي نمي­داند.» (امام خميني، کشف الاسرار،/ 322-323)

    با اين وجود، حضرت امام(ره)، تأويل را منحصر به آيات متشابه نمي­دانند و حوزه تأويل را مربوط به باطن آيات مي­دانند كه شامل کل آيات قرآن اعم از محکمات و متشابهات است؛ چنان‌که مي­ فرمايند:

    «از براي کتاب تدوين الهي به اعتباري هفت بطن هست و به توجيه ديگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي­کند، مگر کساني که از حدثهاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه­تر و مقدس­تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان­تر خواهد بود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، /94-95)

    بنابراين، بر طبق باور عرفاني امام خميني(ره)همه آيات الهي اعم از محکم و متشابه، داراي تأويل هستند که عبارت از دست‌يابي به لايه­هاي معنايي باطن آيات مي­باشد. از اين رو، در توضيح آية 7 سوره آل عمران: « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » مي‌توان گفت: «قسمت اخير اين آيه «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ» صراحت در ارجاع ضمير «تأويله» به خصوص «ما تشابه» ندارد؛
    هر چند ظهور سياقي کلام اقتضا مي­کند که مرجع ضمير «تأويله» در اين فراز از آيه کريمه نيز خصوص «ما تشابه» باشد و مراد از تأويل، در اين جمله نيز همان معنايي باشد که در جمله قبل « فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِه»ِ[اي ابتغاء تأويل ما تشابه منه])، از تأويل اراده شده است؛ اما از روايات فراواني استفاده مي­شود که در اين فراز «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ» مرجع ضمير « تَأْوِيلَهُ » خود قرآن است، نه خصوص متشابه آن و مراد از تأويل تنها معناي مقصود از آيات متشابه نمي­باشد، بلکه اعم از آن است؛ زيرا در اين روايات، تأويل، با غير معناي مقصود از آيات متشابهات نيز تطبيق شده است. بنابراين، مي‌توان گفت: اين جمله از آيه کريمه، کبراي کلي است که تأويل در جمله اول، صغراي آن است.


    و اما رواياتي که مي­توان براي اثبات اين رأي و عقيده، بدانها استناد جست:

    «عن فضيل، قال: سألت ابا جعفر، عن هذه الرواية: «ما من القرآن آيه الا و لها ظهر و بطن»، فقال: ظهره تنزيله و بطنه تأويله،... قال الله: « وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »، نحن نعلمه» (مجلسي، 92/97)

    «از فضيل بن يسار روايت شده است که گفت: از امام باقر(عليه السلام)در باره اين روايت که مي­فرمايد: «هيچ آيه­اي در قرآن نيست، مگر اينکه ظهري دارد و بطني، سؤال نمودم. فرمود: ظهر قرآن، همان چيزي است که در مورد آن نازل شده است و بطنش همان تأويل آن است،... خداوند فرمود: «تأويل او را نداند، جز خدا و راسخان در علم و ما تأويلش را مي­دانيم.»

    از استناد به آيه کريمه « وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ » در ذيل حديث، چنين استفاده مي­شود که تأويل به معناي رهيافت به بطون آيات که حوزه وجود تأويل را کل دايره وجود قرآن مي­داند – نه خصوص متشابهات – از مصاديق تأويل در آيه شريفه مي­باشد.


    «عن بريد قلت لابي جعفر(عليه السلام): قول الله: « وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »، قال: يعني تأويل القرآن کله« وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ... » (مجلسي، 92/92)

    «بريد مي­گويد: از امام باقر(عليه السلام)در باره آيه شريفه « إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» سؤال نمودم، فرمود: يعني تأويل کل قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمي­دانند.»
    در اين روايت نيز امام باقر(عليه السلام)به صراحت، مقصود از تأويل در آيه شريفه را تأويل کل قرآن بيان مي­دارند.» (محمدي آراني،/ 214-215)

  4. #4

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    اصول و مباني تأويل


    1. ضرورت تأويل قرآن

    بسياري از کتابهاي تأويلي و عرفاني به اين نکته اشاره کرده­اند که قرآن داراي ظاهر و باطن است و تأويلات عرفاني به دنبال کشف باطن مي­باشد و عرفا با اکتفا نکردن به ظاهر، در جستجو معناهاي باطني قرآن هستند. بنابراين، سخن گفتن از ضرورت کشف باطن و پرداختن به آن، در واقع سخن گفتن از ضرورت تأويل است.
    امام خميني(ره) اگر چه ضرورت تأويل قرآن را به صراحت نفرموده، اما لزوم توجه به معاني باطني آيات قرآن را بيان نموده و بر آن از دو وجه تأکيد ورزيده است:

    الف. عموميت دعوت قرآن

    حضرت امام;‌ قرآن کريم را داراي هفتاد بطن مي­داند.(سبحاني،1/72) وحقيقت قرآن شريف را از شئون ذاتيه و حقايق علميه در حضرت واحديت معرفي مي‌فرمايد (امام خميني، آداب الصلوة، /181) که در اين صورت اگر خداوند داراي ظاهر و باطن است؛ چنان­که قرآن فرموده است: «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حديد/3) کتاب الهي نيز ظاهر و باطن دارد. و اگر در معرفت شئون ربوبيت، حق در علو اعلا و دنو ادني به مقام جامعيت معرفي شده است، (ر.ک: امام خميني، آداب الصلوه،/81) قرآن نيز جامع ظاهر و باطن است و براي جميع طبقات بشري نازل شده است:

    «چون اين کتاب شريف براي سعادت جميع طبقات و قاطبه سلسله بشر است و اين نوع انساني در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه و امکنه مختلف هستند، همه را نتوان به يک طور دعوت کرد.» (همان، /187) بنابراين، قرآن کريم بر دو وجه ظاهر و باطن و با مراتب نازل شده و «از اين جهت است که اين کتاب شريف به اقسام مختلفه و فنون متعدده و طريق متشتّته مردم را دعوت فرموده است.» (همان) و «در اين کتاب جامع الهي، به طوري اين معارف از معرفة الذات تا معرفة الافعال مذکور است که هر طبقه به قدر استعداد خود از آن ادراک مي­کنند.» (همان، /185)


    ب. اکتفا به ظاهر موجب هلاکت

    وجه ديگر ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأويل آيات آن در ديدگاه امام خميني؛ اين است که توقف در ظاهر آيات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولايت و سبب مرگ و هلاکت است:
    «گمان مکن که کتاب آسماني و قرآن فرو فرستاده رباني، همين پوسته و صورت است و بدان که ايستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ريشه تمامي جهالتها و پايه تمامي انکار نبوت‌ها و ولايت ها مي­باشد.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، /59-60)

  5. #5

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    2. وضع الفاظ براي معاني عام

    مراد از اين اصل آن است که واژه­هايي که در معاني محسوس و مادي به کار رفته­اند، به اعم از آن معناهاي ظاهري توسعه يابند؛ زيرا موضوع له الفاظ عام است و خصوصيات و قيودي که از مصاديق کلمات نشأت گرفته، تأثيري در اصل معنا و حقيقت موضوع له ندارد؛ بلکه حقيقت لفظ عبارت از امري است که بر همه مراتب قابل صدق و بر همه شئون و درجات آن قابل انطباق باشد. بر اين اساس، اطلاق الفاظ بر عالي­ترين مراتب و حقايق غيبي که مبادي حقايق خارجي هستند، بسا شايسته­تر از اطلاق آنها بر مراتب نازل و پايين که در حد فهم عرف مردم است، مي­باشد.

    با پذيرش اين مبنا، اگر واژه­اي به معاني مجرد و حقايق طولي آن – که در مراتب بالاي معناي ظاهري واژه مي­باشد – توسعه يافت، اين استعمال، مجازي و بر خلاف موضوع له نيست و استعمال حقيقي مي­باشد؛ چنان که ملا محسن فيض کاشاني مي­نويسد:

    «براي هر معنايي از معاني، يک حقيقت و روح وجود دارد و يک قالب و صورت. گاهي حقيقت، صورتها و قالبهاي چندي دارد. الفاظ تنها براي حقايق و روح معاني وضع شده­اند و از آنجا که حقايق، در قالبها وجود دارند و ميان آنها نوعي اتحاد وجود دارد، الفاظ در مورد قالبها به نحو حقيقت استعمال مي­شوند.» (فيض کاشاني، 1/31)

    و ميرزا مهدي آشتياني مي­نويسد:
    «بدان که يکي از قواعد ذوقي که نزد ارباب معرفت مقرر و ثابت مي­باشد، اين است که الفاظ براي معاني عام وضع شده‌اند. به عنوان نمونه، واژه «ميزان» در نظر آنان براي هر چيزي است که با آن اندازه‌گيري و تعيين مقدار مي­شود؛ خواه اين ميزان از جنس آهن باشد يا از جنس ديگر، از جنس قپان (باسکول) يا ترازو و شاقول و متر و مانندش باشد يا از قبيل صرف و نحو، منطق و عروض يا از قبيل عدل، عدل کامل و ديگر چيزها باشد، يا آنچه که اندازه­گيري مي­شود از جواهر يا اعراض، از ماديات يا مجردات، اعيان يا ذوات، صفات يا ملکات، افعال و اعمال و غير آن باشد. اگر چنين توسعه مفهومي انجام گرفت، ديگر اشکالي ندارد که تعبير ميزان بر منطق، صرف، نحو، عروض، موسيقي، عدل، قرآن، عقل کامل و انسان کاملِ مکمل همگي درست باشد و استعمال حقيقي باشد، نه از طريق تشبيه و مجاز؛ چون در حقيقت هر کدام از آنها در جاي خود اندازه‌گيري مي­کند.» (مدرس آشتياني،/8)

    امام خميني(ره)درباره نقش محوري و کليدي اين اصل در فهم اسرار باطني قرآن، چنين فرموده­اند:
    «آيا از اشارات اوليا و کلمات عرفا – رضي الله عنهم – اين معنا را به دست آورده­اي که الفاظ براي روح معاني و حقيقت آنها وضع شده است؟ و آيا در اين مطلب تدبر کرده­اي؟ به جان خودم سوگند که در اين مطلب انديشيدن، از عبادت شصت سال بهتر است؛ زيرا اين مطلب، کليد کليدهاي معرفت و اصل اصول فهميدن رازهاي قرآن است.» (امام خميني، مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، /39)

    به عنوان مثال، يکي از مشکلاتي که در معناي «رحمن» و «رحيم» وجود دارد، اين است که «علماي ظاهر گفته­اند: رحمن و رحيم مشتق از رحمت است و در آن عطوفت و رقت نهفته، در نتيجه اطلاق آن بر ذات مقدس حق داراي اشکال است. به همين علت، به تأويل و توجيه آن پرداخته و آن را مجاز گرفته­اند. (ر.ک: آلوسي، 1/ 98) برخي ديگر در استفاده از اين گونه اوصاف به مقاصد کلام توجه کرده و گفته­اند که اطلاق اين اوصاف بر خداوند به لحاظ آثار و افعال است، نه به لحاظ مبادي و اوصاف. و معناي رحمن و رحيم اين است که کسي معامله رحمانيت و رحمت کند.

    اما امام(ره) به صراحت مجاز بودن را بعيد مي­داند، به ويژه در کلمه «رحمان» که استعمال مجاز آن شگفت­آور است؛ چون اين کلمه در معنايي وضع مي­گردد که استعمال مجاز در آن جايز نيست و مجاز بلاحقيقت است. بدين روي، راه حل مبنايي خود را مطرح مي­سازد:

    «و اهل تحقيق در جواب اين گونه اشکالات گفته­اند: الفاظ موضوع است از براي معاني عامه و حقايق مطلقه. پس بنابراين، تقيد به عطوفت و رقت داخل در موضوع له لفظ رحمت نيست و از اذهان عاميه اين تقيد تراشيده شده و الا در اصل وضع دخالت ندارد و اين مطلب به حسب ظاهر بعيد از تحقيق است؛ زيرا معلوم است که واضع نيز يکي از همين اشخاص معمولي بوده و معاني مجرده و حقايق مطلقه را در حين وضع در نظر نگرفته [است]. بلي، اگر واضع حق تعالي يا انبيا باشند به وحي و الهام الهي، از براي اين مطلب وجهي است ... ممکن است در بيان اين مطلب چنين گفت که واضع لغات گر چه در حين وضع، معاني مجرده را در نظر نگرفته است، ولي آنچه که از الفاظ در ازاي آن وضع شده، همان معاني مجرده مطلقه است؛ مثلاً لفظ نور را که مي­خواسته وضع کند، آنچه در نظر واضع از انوار مي­آمده، گر چه همين انوار حسّيه عرضيّه بوده – به واسطه آن که ماوراي اين انوار را نمي­فهميده – ولي آنچه را که لفظ نور و در ازاي او واقع شده، همان جهت نوريت او بوده، نه جهت اختلاط نور با ظلمت، که اگر از او سؤال مي­کردند که اين انوار عريضه محدوده نور صرف نيستند، بلکه نور مختلط به ظلمت و فتور است، آيا لفظ نور در ازاي همان جهت نوريت اوست يا در ازاي نوريت و ظلمانيت آن است؟
    بالضروره جواب آن بود که در مقابل همان جهت نوريت است و جهت ظلمت به هيچ وجه دخيل در موضوع له نيست... و همين طور است جميع الفاظي که براي معاني کماليه، يعني اموري که از سنخ وجود و کمال است، موضوع است.» (امام خميني، آداب الصلوه،/249-250)

    تلاش امام(ره) در توسعه معنايي واژه­هاي رحمن و رحيم، نور و نار و ساير واژه‌هاي مشابه، توسعه معنايي براي درک معارف الهي، به ويژه در شناخت حق تعالي و معاني بلند قرآن در لفافه متداول عرفي است که به زبان قوم استعمال شده و گمان مجاز و استعمال لفظ در غير موضوع له برده مي­شود.» (ايازي، 1/356-358)

    و به عنوان نمونه، کلمه «قلم» نيز در اصل براي ابزار نقش صورت بر روي الواح وضع شده است، بدون آنکه جنس آنها مورد نظر باشد که از ني است يا آهن يا جز آن؛ بلکه اصلاً جسم بودنِ قلم، جزء حقيقت موضوع له نيست؛ چنان که محسوس يا معقول بودن نقش نيز شرط نيست و نيز لوحي که در آن، الفاظ نقش مي­شود، لازم نيست که از جنس چوب يا کاغذ يا جز آن باشد. (ر.ک: فيض کاشاني،1/ 31)

  6. #6

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    3. ذو مراتب بودن کتاب و کلام الهي

    الف. معناي کتاب


    همان طور که بيان شد، الفاظ براي معاني عام وضع شده­اند و خصوصيات و قيود نشأت گرفته از مصاديق­، تأثيري در موضوع له ندارد. از اين رو، در معناي کتاب نيز وجود قلم و کاغذ و دوات و مانند آن لازم نمي­باشد و در نتيجه، کتاب به هر چيزي اطلاق خواهد شد که بتواند مراد و مقصود صاحبش را نشان دهد. بنابراين، هر چه که نشان دهنده خداوند متعال و حکمت و هدف او باشد، کتاب الهي است؛ چنان­که امام خميني(ره) نيز عالم هستي را کتاب و يا کتاب هاي الهي دانسته و فرموده است:
    «عوالم وجود و کشور هستي از غيب و شهود همگي کتاب است و آيات و کلام و کلمات، و آن را ابوابي است تنظيم شده، و فصلهايي است مفصل، و کليدهايي است که ابواب آن با آنها باز مي­شود، و خاتمه­هايي که کتاب به وسيله آنها به پايان مي­رسد، و هر کلمه­اي را حرفهايي و هر حرفي را زُبُري و بيّناتي است.1

    پس فاتحه کتاب تکويني الهي که خداي تعالي آن را با دست قدرت کامله خود تصنيف فرموده، و همه کتاب به وجود جمعي الهي که از کثرت منزه و از هر گونه عيب و کدورتي مقدس است، در آن وجود دارد، از جهتي همان عالم عقول مجرده و روحانيون از ملائکه و تعيّن اولي مشيّت است و از جهتي خود مشيت است؛ زيرا مشيت است که مفتاح غيب وجود است ... و خاتمه کتاب الهي و تصنيف رباني، عالم طبيعت و طومار عالم کون به حسب قوس نزول است وگرنه ختم و فتح، يکي است ... و در فاصله فاتحه کتاب و خاتمه­اش سوره­ها و باب ها و آيه­ها و فصل‌هاست.

    پس اگر وجود مطلق و تصنيف الهي منظم را به همه مراتب و منازلش يک کتاب اعتبار کرديم، آن وقت هر عالم از عوالم کليه بابي از ابواب و جزوي از جزوه­هاي آن بوده، و هر عالم از عوالم جزئيه سوره آن و فصل آن خواهد بود، و هر مرتبه از مراتب هر عالم يا هر جزئي از اجزاء آن عالم آيه آن کتاب و کلمه آن مي­شود، و آيه شريفه «از آيات او آن است که شما را از خاک آفريد. سپس شما بشري شديد پراکنده در روي زمين.» (روم/20) تا آخر آيات، به اين اعتبار بر مي‌گردد. و اگر سلسله وجود را کتاب هاي متعدد و تصنيف هاي متکثر دانستيم، هر عالم کتاب مستقلي خواهد بود که ابواب و آيات و کلماتي دارد به اعتبار مراتب و انواع و افراد، و مثل اينکه آيه شريفه «هيچ تر و خشکي نيست مگر اينکه در کتاب مبين است» (انعام/59) به حسب اين اعتبار است. و اگر هر دو اعتبار را منظور داشتيم، وجود مطلق، يک دوره کتاب چند جلدي خواهد بود که هر جلد آن داراي بابها و فصلها و آيات بينات مي­باشد.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، /85-87)

    و شيخ محمود شبستري در «گلش راز» مي­گويد:
    «به نزد آن که جانش در تجلّي است همه عالم کتاب حق تعالي است
    عرض اعراب و جوهر چون حروف است مراتب جمله آيات و وقوف است
    از او هر عالمي چون سوره خاص يکي چون فاتحه و آن ديگر اخلاص» (لاهيجي،/733)

  7. #7

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    ب. معناي کلام و رابطه آن با کتاب

    از ديد اهل معرفت، هر فردي از افراد وجود، کلمه­اي از کلمات خداوند متعال است و جلوه و ظهور آن ذات يگانه؛ چرا که «کلام به معناي تأثير متکلم در مخاطب است به قوّه­اي که تابع اراده او باشد و به آن وسيله، آنچه در نفس اوست به مخاطب، ابراز شده و به او رسانده شود و ايجاد حق تعالي، اعيان ممکنات را نيز چنين است؛ زيرا آنها کلمات و حروف خداي تعالي هستند که آنها را به وسيله حرکت حبي غيبي از نفس خود اظهار نموده تا به وسيله اين کلمات، خداوند و اسما و صفات او شناخته شود.» (قونوي، /74)
    بنابراين، تمامي موجودات کلام الهي خوانده مي­شوند؛ بدين جهت که نشانه و آيه ذات الهي هستند. امام خميني(ره)با تمثيل کلام الهي به کلام انسان در اظهار آنچه در خفاست، کلام خدا را تجلي او مي­داند که از اراده و قدرت او نشأت مي­گيرد و وسيله­اي است براي شناخت او:
    «و از مثلهاي اعلا براي شناخت آفريننده انسان، شناخت کلام او است. پس بايد دانست که کلام از هوايي که از باطن انسان بيرون مي­آيد و با سير کردن به منازل خارج و گذشتن از مراحل سير به خارج، تعيني به خود مي­گيرد و از عالم غيب به شهادت ظاهر شده و از آنچه در ضمير و خاطر گوينده و در نهاد اوست، خبر مي­دهد و باطن مقصد و حقيقت امر او را کشف مي‌کند. پس گوينده که کلام را انشاء و ايجاد مي­کند و آن را از عالم غيب به عالم شهادت فرود مي‌آورد و از آسمان نهاد به مرحله ظهور مي­رساند، به خاطر آن حب ذاتي است که به بروز دادن کمالات باطني و ظاهر نمودن ملکات دروني خود دارد. پس پيش از آنکه انشاء سخن کند، کمالاتش در مرتبه خفا مي­باشد و چون اظهار آن کمالات را دوست دارد و عاشق اعلان آنهاست، از اين جهت ايجاد و انشاء کلام مي­کند تا قدر و مقامش شناخته شود... و اهل معرفت گفته­اند: تکلم حضرت حق تعالي عبارت از تجلي حق است كه چون اراده و قدرتش تعلقت بگيرد كه آنچه را كه در غيب است، اظهار کند و ايجاد نمايد، آن تجلي حاصل مي­شود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، /91-92)

    حال، جاي اين پرسش است که رابطه کلام الهي با کتاب الهي چيست؟ آيا دو چيزند يا با همديگر متحدند؟
    پاسخ اين است که کلام وقتي ثبت و ضبط شود، کتاب مي­گردد و به عبارت ديگر، کلام وقتي تشخيص يابد، کتاب مي­شود؛ چنان که گفته­اند:
    «کلام، عبارت است از اجتماع حقايق بسيط که به اعتبار کسب کردن نقش تعين، کتابت است.» (فناري،/586)

    بنابراين، هر کلامي، کتاب است و هر کتابي کلام و اگر تفاوتي بين کلام و کتاب باشد، اعتباري و نسبي است.2 مقصودي که بيان شده است، اگر با فاعل آن مقايسه شود، کلام است و اگر با قابل آن سنجيده شود، کتاب است. (قوامي شيرازي، 7/11) بدين جهت، برخي بر اين باورند که جانهاي وجودي را اگر به حق نسبت دهيم، کلام، و اگر به خلق نسبت دهيم، کتاب است. پس مي­توان کتاب خدا را، کلام خدا و کلام او را، کتاب او ناميد. (ر. ک: محمدي آراني،/ 136-137)

    حضرت امام با توجه به اين موضوع، حقيقت قرآن را قبل از تنزل، کلام نفسي خداوند که از شئون ذاتيه اوست، دانسته و فرموده است:
    «حقيقت قرآن شريف الهي قبل از تنزل به منازل خلقيه و تطور به اطوار فعليّه از شئون ذاتيه و حقايق علميه در حضرت واحديت است و آن حقيقت کلام نفسي است که مقارعه ذاتيه در حضرت اسمائيه است.» (امام خميني، آداب الصلوة، /181)

    همچنين راه درک و شناخت کتاب الهي و کلام الهي را طهارت ضمير و نور باطني معرفي نموده و فرموده است:
    «اگر تو را دلي باشد که با انوار الهي نوراني باشد و روحي که اگر تو را دلي باشد که با انوار الهي نوراني باشد و روحي که با اشعه روحاني روشن باشد و چراغ زيتونيِ قلبت هر چند بدون تماس با شعله تعليمات خارجي روشن شده باشد و آن نور باطني را که پيش پايت را روشن مي­سازد، به قدر کافي داشته باشي، به طور مسلم سرّ کتاب الهي براي تو منکشف خواهد شد، مشروط بر اينکه طهارتي را که در مسّ کتاب الهي لازم است، داشته باشي؛ و حقيقت کلمه الهي و غايت تکلم حق تعالي را در آيينه مَثَل اعلي و آيت کبري خواهي شناخت و اينکه مراتب وجود و عوالم غيب و شهود همگي کلام الهي است که به وسيله هوايي که عبارت است از مرتبه عماء از مرتبه هويت عينيه خارج گشته و به خاطر حب ذاتي که به اظهار کمال خود داشته، از آسمان الهيت نازل شده و تجلي به اسماء و صفاتش فرموده تا شأن و منزلتش شناخته شود؛ چنان‌که در حديث است: «من گنجي پنهاني بودم، و چون دوست داشتم که شناخته شوم، خلق را آفريدم تا شناخته شوم.» و از علي(عليه السلام)است که فرمود: «به تحقيق که خداي تعالي در کلامش براي بندگانش تجلي کرده، ولي آنان بصيرت ندارند و تجلي او را نمي­بينند.»

    و از آن حضرت است: «خدا به هر چيزي که اراده وجود آن را داشته باشد، مي‌گويد: «باش» آن هم به وجود مي­آيد، ولي اين گفتن نه به واسطه صدايي است که به گوش برسد و نه آوازي که شنيده شود، بلکه کلام خداي سبحان عبارت از فعل اوست.» (همان،/91-92)

  8. #8

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    ج. اقسام و مراحل کتاب

    از ديدگاه عرفا، کتاب الهي دو نوع است: «کتاب تدوين» که همان قرآن مجيد است و «کتاب تکوين» که عبارت از همه جهان هستي است و خود بر دو قسم مي­باشد: «کتاب آفاقي» که عالم غير انساني است و «کتاب انفسي» که جان انساني است؛ چنان که امام صادق(عليه السلام)فرمود:
    «اعلم ان الصوره الانسانية هي اکبر حجج الله علي خلقه و هي الکتاب الذي کتبه بيده...» (آملي،/383)
    «بدان که صورت انساني بزرگ­ترين حجتهاي الهي است بر خلقش و او همان کتابي است که خداوند به دست خود نگاشته است... .»
    و در شعر منسوب به امير المؤمنين علي(عليه السلام)آمده است:

    «دوائک فيک و لا تبصر و دائک منک و لا تشعر
    انت الکتاب المبين الذي باحرفه يظهر المضمر
    اتزعم انک جرم صغير و فيک انطوي العالم الاکبر» (سبزواري،/67)

    يعني «داروي شفا بخش تو در دست خود توست، ولي نمي­بيني و منشأ بيماري­ات خودت هستي، ولي نمي‌داني. تو کتاب روشني هستي که با حرفهايش، آنچه در نهان است، آشکار مي­گردد. آيا گمان کردي که تو تنها جسم کوچکي هستي! و حال آنکه عالمي کبير در درون توست.»
    هر يک از اين اقسام کتاب، داراي ظهر، بطن و مراتب هفت­گانه و بلکه هفتادگانه از بالاترين مراتب عوامل جبروت و ملکوت تا پايين­ترين مراتب عالم ملک مي­باشد و بدين ترتيب، قرآن کريم، اين کتاب تدوين الهي، همه منازل را در هم پيچيده و از مقام غيب، نزول کرده تا به مرحله شهادت و عالم ملک در قالب الفاظ و حروف در آمده است. گرچه کلام الهي از جهت نزول داراي مراتب فراوان است، اما حقيقت واحدي است که در مقام اطلاقش، همان صورت علم حق است که عين ذات اوست و نزول آن، از اين مرتبه تا به عالم لفظ و صوت و نقش و کتب، تنزل و تجلي همين حقيقت است. ضمير «ه» در آيه شريفه « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ...» بر همين حقيقت واحد منطبق مي­گردد که مطابق رأي عرفا به «هويت مطلقه» و ذات مقدس الهي اشارت دارد و تمامي مراتب آن از عالي­ترين مراتب - « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/1)، « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ » (دخان/3) - تا به مرحله صوت و نقش « وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا » (طه/113)، تنزلات مراتب متعدد هستي و اطوار نور علم است. (ر.ک: حسن­زاده آملي، /43)

    امام خميني(ره) با توجه به تقسيمات کتاب به تکويني و تدويني، هر يک از آنها را داراي بطون مي­داند و بر لزوم توقف نکردن بر ظاهر کتاب آسماني قرآن تأکيد مي­ورزد و مي­فرمايد: «بدان همان­طور که از براي کتاب تدويني الهي به اعتباري هفت بطن که جز خدا و پايداران در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي­کند، مگر کساني که از حدث هاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه­تر و مقدس­تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظّ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان­تر خواهد بود، همچنين است کتاب هاي تکويني الهي چه کتاب هاي انفسي و چه کتاب هاي آفاقي، و اين دو کتاب تدويني و تکويني از اين جهت کاملا مانند يکديگرند.
    پس از براي کتاب هاي تکويني نيز هفت بطن و يا هفتاد بطن است که تأويل و تفسير آنها را کسي نمي­داند، مگر افرادي که از کثافت هاي عالم طبع و حدث هاي آن منزه باشند و آنها را لمس نمي­کند، مگر پاکيزگان؛ زيرا آنها نيز از نزد پروردگار رحيم نازل شده­اند.
    پس اي مسکين! در راه پروردگارت مجاهده کن و دل خود را پاک گردان و از تسلط شيطان بيرون شو و کتاب پروردگارت را قرائت کن و بالا برو، و آن را با تفکر و تأمل بخوان و در قشر و ظاهر آن متوقف مباش و خيال مکن که کتاب آسماني و قرآن نازل شده ربّاني به جز اين قشر و صورت نيست؛ چه آنکه بر صورت توقف کردن و در عالم ظاهر معتکف شدن و به مغز و باطن تجاوز نکردن، مرگ است و هلاکت و اصل ريشه­هاي جهالتها و سنگ اساسي انکار نبوتها و ولايتهاست؛ زيرا نخستين کسي که خود در مرحله ظاهر ايستاد و چشم دلش از حظّ باطن کور شد، شيطان لعين بود؛ چون ظاهر آدم(عليه السلام)را ديد و امر بر او مشتبه شد و گفت: «مرا از آتش آفريدي و او را از گل، و من از او بهترم.» (اعراف/ 12) چون آتش از گل بهتر است. و نفهميد که باطن آدم را درک نکردن و فقط به ظاهرش نگاه کردن بدون آنکه مقام نورانيت و روحانيت او را نيز ببيند، از مذهب برهان بيرون رفتن و مغالطه در قياس است. چنان که در اخبار اهل بيت عليهم السلام رسيده است.» (امام خميني، شرح دعاي سحر، /94-96)

    بنابراين، کتاب تدويني الهي (قرآن)، جلوه ذاتي حق تعالي است که همچون کلام و کتاب تکويني الهي برحسب درجه تجليات، داراي مراتب باطني و ظاهري است و جامعيت آن تا به حدّي است که مانند ذات الهي، معاني آن پايان ناپذير است.

  9. #9

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    4. امکان حصول علم تأويل براي غير معصومين عليهم السلام

    امکان دست­يابي به علم تأويل قرآن براي غير معصومين عليهم السلام از ديگر مباني تأويلي امام خميني(ره)است. اين مبنا بر خلاف عقيده­اي است که تأويل قرآن را در انحصار رسول خدا(ص)و اهل بيت عليهم السلام به عنوان راسخان در علم مي­داند و ديگران را از نزديک شدن به حريم اين علم بر حذر مي­دارد.
    امام خميني(ره)اگر چه در يک جا فرموده است:

    «ما به رأي خودمان نمي­توانيم قرآن را تأويل کنيم. ما بايد: «انما يعرف القرآن من خوطب به» (حر عاملي، 27/185) ما از طريق وحي و از طريق وابستگان به وحي قرآن را اخذ کنيم و بحمد الله از آن راه هم غني هستيم.» (صحيفه امام، 18/423)

    اما اين علم را منحصر به اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)نمي­داند و علاوه بر اينکه تأويلات عرفاني زيادي در آثار خود دارد، حصول اين علم را براي پيروان معصومين(عليهم السلام)که با قدم طهارت و تهذيب نفس از زمره عالمان رباني راسخ در علم در آمده و به تبع اهل بيت(عليهم السلام)مصداق آيه « وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » (آل عمران/7) گشته­اند، ممکن مي­داند و مي­فرمايد:

    «بر متعلمان علوم آن بزرگواران و مستفيدان از افادات قرآن شريف و احاديث اهل عصمت(عليهم السلام)لازم است که براي شکر اين نعمت و جزاي اين عطيت، معامله به مثل نموده، صورت را به باطن ارجاع، و قشر را به لبّ، و دنيا را به آخرت برگردانند که وقوف در حدود، اقتحام در هلکات و قناعت به صُوَر، بازماندن از قافله سالکان است و اين حقيقت و لطيفه الهيه که علم به تأويل است، به مجاهدات علميه و رياضات عقليه مشفوع به رياضات عمليه و تطهير نفوس و تنزيه قلوب و تقديس ارواح حاصل شود، ... گر چه راسخ در علم و مُطهَر به قول مطلق، انبيا و اوليا معصومين هستند و از اين جهت، علم تأويل به تمام مراتب آن مختص به آنهاست، لکن علماي امت را نيز از آن، به مقدار قدم آنها در علم و طهارت، حظ وافري است.» (امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل،/61)

    و البته از سخنان ايشان استفاده مي­شود که رسوخ در علم همچون وجود داراي تشکيک و مراتب است و مصداق اتم و اکمل آن معصومين(عليهم السلام)هستند و علماي رباني به ميزان ظرفيت وجودي و بهره­مندي از مراتب کمالي و برخورداري از طهارت و پاکي نفس از علم تأويل برخوردارند؛ چنان که مي­فرمايد:
    «کسي مي­تواند از تأويل آگاه شود که بهره­اي از مراتب عالم داشته باشد. هر اندازه که حظي از مراتب عالم داشته باشد، همان مقدار مي­تواند از تأويل قرآن آگاه و بهره­مند شود تا جايي که به غايت کمال انساني و منتهاي مراتب کمالي برسد. در اين صورت است که آگاه به جميع مراتب تأويل مي­گردد.» (امام خميني، تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس،/50)

    و در جاي ديگر مي­فرمايد:
    «... از براي کتاب تدوين الهي به اعتباري هفت بطن هست و به توجيه ديگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را مس نمي­کند، مگر کساني که از حدثهاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاک و پاکيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه­تر و مقدس­تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و حظ و نصيبش از حقايق قرآن فراوان­تر خواهد بود.» (امام خميني، شرح دعاي سحر،/94-95)
    و آن گاه به مخاطبين کتابشان توصيه مي­نمايند که مجاهده کنيد و تهذيب نفس در پيش گيريد تا بتوانيد از قشر و صورت قرآن بگذريد و به لب و باطن آن برسيد. (همان، /95)
    حضرت امام در جاي ديگر پس از بيان اهميت تزكيه نفس و وصول به درجات و شرح صدر براي تحمل ارواح معاني و درك بطون و كشف سرّ حقايق و گشاده شدن دل براي تجريد معاني از ظاهر مي‌فرمايند:
    «و از اين شجره مباركه و چشمه زلال است كه درهاي تأويل بر دلهاي سالكان باز مي‌شود و به شهر علماي راسخين در مي‌آيند و راه حس را پشت سر گذاشته، به منازل كتاب الهي سفر مي‌كنند؛ زيرا كه قرآن را منزلها و مرحله‌ها و ظاهرها و باطنهايي است». (همان،/70)

    البته از ديدگاه امام خميني(ره)پرداختن به تأويل عرفاني و توجه به معاني باطني به معناي ناديده گرفتن ظاهر آيات و تفسير آنها نمي­باشد؛ چنان که ايشان مي‌فرمايند:
    «پس عارف کامل کسي است که همه مراتب را حفظ کند و حق هر صاحب حقي را ادا کند و داراي هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنايش و تفسير و تأويلش تدبر نمايد؛ که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معني مانند پيکري است بدون روح، و دنيايي است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمي­توان به دست آورد؛ زيرا دنيا کشتزار آخرت است. پس کسي که فقط ظاهر را بگيرد و در همان جا بايستد، تقصير کرده و خود را معطل نموده است و آيات و روايات بسياري نيز بر رد آن است که دلالت دارد بر اينکه تدبر در آيات الله و تفکر در کتابهاي الهي و کلماتش را نيکو شمرده، و بر آن کس که از تدبر و تفکر روي بگرداند و در قشر و ظاهر آيات و روايات متوقف گردد، اعتراض دارند. و کسي که فقط راه باطن را پيش گيرد بدون آنکه به ظاهر نگاه کند، خودش از صراط مستقيم گمراه و ديگران را نيز گمراه خواهد نمود. و اما کسي که ظاهر را براي وصول به حقايق بگيرد و نگاهش [همچون نگاه] به آينه براي ديدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقيم را پيموده و قرآن را همچنان که شايد، تلاوت نموده و از آنان که از ذکر رب اعراض کرده­اند، نخواهد بود. و خداست که به حقيقت کتابش داناست و علم کتاب نزد اوست». (همان،/98)
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/01/27 در ساعت 05:04 بعد از ظهر

  10. #10

    اصول و مباني تاويل قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)




    پي­نوشت­ ها

    1. هر حرفي را دو صورت است: صورت لفظي و صورت کتبي که يکي را «زُبُر» و ديگري را «بيّنات» گويند؛ مثلاً حرف «لام» صورت لفظي­ اش مرکب است از «ل، ا، م» و صورت کتبي اش فقط «ل» است.

    2. در مورد تفاوتهاي کلام و کتاب که با توجه به نسبت ميان آن دو ذکر شده است: ر. ک: عابدي، احمد، کلام خدا و کتاب خدا، صحيفه مبين، دوره دوم، ش 2، 1378 ش، /105.



    ---------------------------------------------------------------------------------------
    منابع و مآخذ

    1. قرآن كريم
    2. ابن منظور، ابي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم؛ لسان العرب، چاپ اول، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1408 ق.
    3. آلوسي بغدادي، سيد محمود؛ روح المعاني في تفسير القرآن الکريم و السبع المثاني، چاپ چهارم، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1405 ق.
    4. امام خميني(ره)؛ آداب الصلوه، چاپ دوازدهم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، تهران، 1384 ش.
    5. -------- ؛ تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، چاپ اول، مؤسسه پاسدار اسلام، قم،1406 ق.
    6. -------- ؛ شرح حديث جنود و عقل و جهل، چاپ دوم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، تهران، 1377 ش.
    7. -------- ؛ شرح دعاي سحر، ترجمه سيد احمد فهري، چاپ سوم، نشر تربت، تهران،1384 ش.
    8. -------- ؛ صحيفه امام، چاپ اول، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، تهران، 1378 ش.
    9. -------- ؛ کشف الاسرار، انتشارات مصطفوي، بي تا، قم
    10. ------ ؛ مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، مقدمه: سيد جلال الدين آشتياني، چاپ پنجم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، تهران، 1384 ش.
    11. آملي، سيد حيدر؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح و مقدمه: هنري کوربن و عثمان يحيي اسماعيل، چاپ دوم، انستيتو ايرانشناسي و فرانسه و انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1368 ش.
    12. ايازي، سيد محمد علي؛ تفسير قرآن مجيد برگرفته از آثار امام خميني(ره)، چاپ اول، مؤسسه چاپ و نشر عروج، تهران، 1384 ش.
    13. حرّ عاملي، محمد بن حسن؛ وسائل الشيعه، چاپ اول، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، 1409 ق.
    14. حسن­زاده آملي، حسن؛ مدارج قرآن و معارج انسان، کيهان انديشه، شماره2، 1372 ش.
    15. راغب اصفهاني، ابي القاسم الحسين بن محمد بن المفضل؛ المفردات في غريب القرآن، چاپ اول، مطبعة الميمنة، مصر، 1324ق.
    16. سبحاني، جعفر؛ تهذيب الاصول، چاپ سوم، انتشارات دار الفکر، قم، 1367 ش.
    17. سبزواري، ملا هادي؛ شرح الاسماء، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 ش.
    18. فناري، محمد بن حمزه؛ مصباح الانس، تصحيح و مقدمه: محمد خواجوي، چاپ اول، انتشارات مولي، تهران، 1416 ق.
    19. فيض کاشاني، محسن؛ تفسير صافي، تصحيح و مقدمه: شيخ حسين الاعلمي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، بي تا.
    20. قوامي شيرازي، صدر الدين محمد؛ الحکمه المتعاليه في الاسفار العقليه، چاپ چهارم، دار احياء التراث العربي، بيروت.
    21. قونوي، صدر الدين محمد بن اسحاق؛ اعجاز البيان في تأويل ام القرآن، چاپ دوم، انتشارات اروميه، قم،1404 ق.
    22. لاهيجي، محمد؛ مفاتيح الاعجاز في شرح گلشن راز، چاپ دوم، انتشارات سعدي، تهران،1374 ش.
    23. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.
    24. محمدي آراني، فاطمه؛ تأويل قرآن کريم از ديدگاه علامه سيد حيدر آملي و ملا صدرا، چاپ اول، دار الهدي، قم، 1382 ش.
    25. مدرس آشتياني، مهدي؛ تعليقه رشيقه علي شرح المنظومه، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 ش.
    26. معرفت، محمد هادي؛ التمهيد في علوم القرآن، چاپ اول، مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجماعه المدرسين بقم المشرفه، قم، 1415 ق.

    نویسنده:مهدي رضواني پور ، پژوهشگر مركز فرهنگ و معارف قرآن
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1390/01/27 در ساعت 05:06 بعد از ظهر

موضوعات مشابه

  1. ✿► بررسي مباني صوفيه در فهم و تأويل قرآن
    توسط مرادی نسب در تالار اسلام
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1390/07/30, 08:43 بعد از ظهر
  2. ❁☼❁ ويژگي ياران امام زمان (ع) در قرآن
    توسط مرادی نسب در تالار قرآن و مهدویت
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1390/07/14, 03:20 بعد از ظهر
  3. ديدگاههاي گوناگون در تاويل
    توسط hoda در تالار تاویل
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/10/29, 08:59 قبل از ظهر
  4. تاويل
    توسط hoda در تالار تاویل
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/10/28, 01:48 بعد از ظهر
  5. ويژگي‏هاي نبوّت
    توسط mahdi در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/07/02, 10:33 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •