تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
  1. #1

    مطلب ✿✿ ياس يعني بوي دل بوي بهشت(شعر فاطميه)






    ياس يعني بوي دل بوي بهشت
    ياس يعني فاطمه حيدر سرشت
    ياس يعني كمترين عمرِ جهان
    ياس يعني مادرِ صاحب زمان
    ياس يعني كوچه و آه و شرر
    يك گل و يك غنچه با هم پشتِ در
    ياس يعني قوتِ دستِ علي
    همدم رازِ دل و هستِ علي
    ياس يعني خانه داري نوجوان
    مادري افتاده حال و نيمه جان
    ياس يعني شانه بر موي حجاب
    ناله در بيداري و در وقت خواب
    ياس يعني حيدر و غسل و كفن
    اشكِ چشمِ زينب و آه حسن
    ياس يعني يا حسينِ زيرِ لب
    بوسه بر زير گلويي نيمه شب
    ياس يعني انتقام از عاملين
    سيلي محكم به روي قاتلين
    ياس يعني مهدي و وقتِ ظهور
    انتقام از غاصبين پر غرور
    ياس يعني ما مدينه مي‌رويم
    با اميرِ بي‌قرينه مي‌رويم

  2. صلوات و تشکر : 6


  3. #2




    بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود
    صبرِ بانو روزهاي آتشين سر رفته بود
    از مدينه خسته و با مردمش بيگانه شد
    پس براي گريه كردن جاي ديگر رفته بود
    خواست تا دشمن بفهمد اصلِ دين بي‌يار نيست
    بهرِ تدريس عدو زهرا دمِ در رفته بود
    ديد در مسجد نماز بي‌ولايت خوانده شد
    با دو دستِ پر ز نفرين پيش داور رفته بود
    بي‌بيِ ما حامي اصلاح امّت بود و بس
    شرح سيلي را اگر مي‌گفت حيدر رفته بود!
    كودكان فاطمه وقتي به منزل آمدند
    خانه گريان بود و از اين خانه مادر رفته بود
    آسمان مي‌گفت حيدر بعدِ زهرا پير شد
    بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود

  4. صلوات و تشکر : 5


  5. #3



    باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
    باز هم فصل فراق گل وبلبل آمد
    آسمان دل ما ابـری وبارانــی شد
    دیده را موسم اشک وگوهرافشانی شد
    خون واشک از دل واز دیده ما می جوشد
    فاطمه صورت خود را زعلی مـی پوشد
    عمرکوتاه توای فاطمه فهرست غـم است
    قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
    رفتی اما زتو منظومه غم بر جا ماند
    با دل خسته وبشکسته علی تنها ماند
    اثر دست ستم از رخ نیلی نرود
    هرگز از یاد علی ضربت سیلی نرود
    با علی راز نگفتی تو زبازوی کبود

    با پدر گوی که بعد از تو چه بود وچه نبود
    شهر اگر شهر تو پس حمله به آن خانه چرا؟
    مرگ جانسوز چرا؟دفن غریبانه چرا؟
    داغ ما آتش ومیخ در وسینه ست هنوز
    مدفن گمشده در شهر مدینه ست هنوز

    باغ تاراج شده عطر اقاقی مانده ست
    سنت دفن شبانه زتو باقی مانده ست

  6. صلوات و تشکر : 5


  7. #4

    دود بود




    دود بود و دود بود و دودبود
    گل ميان آتش نمرود بود
    شعله مي پيچيد برگرد بهار
    خون دل مي خورد تيغ ذوالفقار
    يك طرف گلبرگ اما بي سپر
    يك طرف ديوار بود و ميخ در
    ميخ ياد صحبت جبريل بود
    شاهد هر رخصت جبريل بود
    قلب آهن را محبت نرم كرد
    ميخ از چشمان زينب شرم كرد
    شعله تا از داغ غربت سرخ شد
    ميخ كم كم از خجالت سرخ شد
    گفت با در رحم كن سويش مرو
    غنچه دارد سوي پهلويش مرو
    حمله طوفان سوي دود شمع كرد
    هرچه قوت داشت دشمن جمع كرد
    روز رنگ تيره ي شب را گرفت
    مجتبي چشمان زينب را گرفت
    پاي ليلي چشم مجنون مي گريست
    ميخ بر سر مي زد و خون مي گريست
    جوي خون نه تا به مسجد رود بود
    دود بود ودود بود و دود بود
    Click for larger version
    دود بود 

    سروده حسن لطفي

  8. صلوات و تشکر : 4


  9. #5




    همدرد علي

    دردم آرام نشد تا كه غمت را ديدم
    سوختم تا به سحر از جگرم ناليدم



    تو كه بودي يل خيبر شكن هاشميان
    بارها بازوي تو زين سببت بوسيدم



    سخني گو تو كه شايد دلم آرام شود
    تا حياتم دهي و زنده شود اميدم



    من اگر ناله كنم درد امانم بُرده
    بارها از ستم جور بخود پيچيدم



    اين همه سال به تو زهره تابان بودم
    به اميدت همه شب بهر تو مي تابيدم



    آن زمان خواست عدو آتش كين افروز
    من زجان تو و طفلان خودم لرزيدم



    دل لرزان تو را زير لگد حس كردم
    من خودم هيچ براي دل تو لرزيدم



    درد برده رمق و تاب و توان نيست مرا
    ورنه مي شد به خدا بهر تو مي خنديدم



    اين مصيبات كه آمد به سرم هيچ نبود
    فقط از غربت و مظلومي تو رنجيدم




    سروده كمال مومني



  10. صلوات و تشکر : 4


  11. #6



    آنکه بايد دل غمين باشد منم

    آنکه بايد اينچنين باشد منم
    دل غمين و شرمگين باشد منم
    خواستم ياري کنم اما نشد
    ريسمان از دستهايت وا نشد
    من آن شاخه گل افسرده بودم
    که در نشکفتگي پژمرده بودم
    زسوز سينه ام مي سوزم اي کاش
    که در پشت همان در مرده بودم
    مغيره گر نبود در آن کشاکش
    علي را من به خانه برده بودم
    مدينه محشر کبري به پا بود
    رسل بر گردن شير خدا بود
    دو صد گلچين و يک گل من چه گويم
    گل حيدر به زير دست و پا بود

  12. صلوات و تشکر : 4


  13. #7





    فاطميه آمد و غم هم گريست
    انتهاي غم ، خدايا فاطمي است

    فاطميه نقد بغض يا علي است
    حيدر کرار هم خود فاطمي است
    فاطميه قصه غصب فدک
    روضه ي امشب ز کوي هاشمي است
    فاطميه گريه هاي يک پسر
    در ميان کوچه هاي هاشمي است
    فاطميه زان زمان آغاز شد
    که خدا فرياد کرد مولا ، علي است
    فاطميه يک حديث ماندگار
    شرح و تفسيري ، بر حق علي است
    فاطميه آتش و هيزم ز کين
    پشت در جز يک گل پژمرده نيست
    فاطميه چادري خاکي شده
    در ميان سينه شان ، نه! قلب نيست
    فاطميه گريه هاي زينب است
    دستها مغروق يارب يارب است
    فاطميه يک علي ، يک يا علي
    درس آب و کربلا بر زينب است
    فاطميه برزخي مستور بود
    معرفت از آدمي ، بس دور بود
    فاطميه شد سکوت آخرين
    بر علي اين بغض يک دستور بود



  14. صلوات و تشکر : 4


  15. #8



    آرزوی علی


    تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
    مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

    آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
    خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

    زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
    تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

    نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
    دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

    گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
    احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

    گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
    وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

    از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
    بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

    بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
    کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

    مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
    یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

    علی انسانی

  16. صلوات و تشکر : 4


  17. #9



    اي كشتي شكسته كه پهلو گرفته اي

    بر گو چرا تو دست به پهلو گرفته اي

    گل را خدا براي سرور آفريده است

    اي گل چرا به غصه و غم خو گرفته اي

    گاهي ز درد شانه ز دل آه مي كشي

    گاهي ز درد دست به بازو گرفته اي

    از ماجراي كوچه نگفتي به من ، بگو

    اكنون چرا ز محرم خود رو گرفته اي

    ديوار گشته است عصاي تو باز هم

    بينم كه دست خويش به پهلو گرفته اي

    هرگه در به روي علي باز مي كني

    خوشحال مي شدم كه تو نيرو گرفته اي

  18. صلوات و تشکر : 4


  19. #10



    السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

    پرستوی مهاجرم چرا ز لانه می روی
    اگر ز لانه می روی چرا شبانه می روی

    قرار من شكیب من مهاجر غریب من
    فدای غربتت شوم كه مخفیانه می روی

    حیات جان، امید دل، علی بود زتو خجل
    كه با كبودی بدن زتازیانه می روی

    كبوتر شكسته پر مرا به همرهت ببر
    چرا بدون جفت خود زآشیانه می روی

    چهار طفل خون جگر زنند در غمت به سر
    تو بر زیارت پدر چه عاشقانه می روی

    الا به رخ نشانه ات مگر شكسته شانه ات
    كه موی زینبین خود نكرده شانه می روی

    همای بی ترانه ام چرا زآشیانه ام
    به كوی بی نشان خود پر از نشانه می روی

    فتاده بر دلم شرر كه تو در این دل سحر
    زهمسرت غریب تر برون زخانه می روی...


  20. صلوات و تشکر : 5


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معاشرت با نامحرم ازنگاه نبوي
    توسط 88060855 در تالار اجتماعی
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 1391/08/15, 12:01 قبل از ظهر
  2. وحي اولين قلمرو رسالت نبوي (ص)
    توسط مهدی یار در تالار تعریف و حقیقت وحی
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 1391/03/28, 04:23 بعد از ظهر
  3. ◕گفت و گوي علي (ع ) با افعي
    توسط مهدی یار در تالار امام علي (ع)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/03/16, 02:24 بعد از ظهر
  4. ◄خانواده ي ايراني، الگوي جهاني
    توسط 88060855 در تالار خانواده
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/12, 08:46 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/01/28, 10:53 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •