تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    اهميت انسان شناسي




    پديدآورنده: ميرصادق سيدنژاد


    در بين مجموعه اموري که آشنايي با آن ها، در روند کمال يابي انسان مؤثر و مهم تلقي مي شود، هيچ امري به اندازه شناخت خود انسان و ويژگي هاي وجودي او اهميت ندارد. امام علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «برترين شناخت ها آن است که انسان خود را بشناسد». ايشان در جاي ديگر مي فرمايد: «هر کس خود را نشناسد، از راه نجات دور گشته به گمراهي گرفتار مي شود». بر اين اساس، قرآن کريم در کنار دعوت به مطالعه و بررسي کتاب آفرينش و جهان طبيعت، به مطالعه و دقت در وجود آدمي نيز تأکيد دارد. در يک مورد مي فرمايد: «در زمين و در وجود خود شما، نشانه هايي براي افراد بايقين است؛ چرا در آن ها دقت نمي کنيد». رسول اکرم صلي الله عليه و آله نيز در اشاره به يکي از دستاوردهاي مهم خودشناسي مي فرمايد: «آگاه ترين شما بر خويش، داناترين شما به پروردگار است». در يک مورد ديگر هم وقتي يکي از همسران آن حضرت از ايشان مي پرسد: چه موقعي انسان بهتر مي تواند خدا را بشناسد؟ رسول اکرم صلي الله عليه و آله پاسخ مي دهد: «آن گاه که خود را بشناسد».
    هدف از شناخت انسان

    انسان شناسي از جنبه هاي گوناگوني اهميت دارد. در فرهنگ اسلامي نيز، بر دو هدف مهم در انسان شناسي تأکيد مي شود: اول اين که شناخت انسان راهي است براي خداشناسي. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «هرکس خود را بشناسد، خدا را مي شناسد». وقتي از امام صادق عليه السلام در تفسير اين سخن پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيدند که دانش را هر چند در چين باشد بياموزيد، آن حضرت فرمود: «مقصود، شناخت انسان است؛ زيرا شناخت پروردگار در آن نهفته است». دوم آن که لازمه برآوردن نيازهاي مادي و معنوي انسان، شناخت ويژگي هاي وجودي اوست. تنها در صورتي مي توان به کمال يابي انسان کمک کرد و براي او تکليف و وظيفه معيّن ساخت که شناخت کافي از حقايق وجود او و نيازهايش در دست باشد. علي عليه السلام در يکي از سخنان خود مي فرمايد: «عارف کسي است که خود را بشناسد و به کمک اين شناخت، خود را از بردگي نجات دهد و از آن چه او را از کمال دور مي سازد، پاک و منزّه سازد».
    آفرينش انسان

    از مجموعه آياتي که خلقت آدم را بيان مي کنند، چنين به دست آمده است که قرآن، انسان را معجوني مي داند که مرکب از ماده و روح که اگر جنبه مادي آن را در نظر بگيريم و به تحليل آن بپردازيم، به خاک و گل تيره رنگ و بدبويي مي رسيم که لجني بيش نيست، و اگر به جنبه معنوي آن توجه کنيم، داراي روحي است که از نظر عظمت و شايستگي، به مرحله اي رسيده است که خدا آن را به خود نسبت مي دهد.

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. #2

    روح و روان واقعيت انسان




    آيات قرآن، واقعيت انسان را همان روح و روان، و نفس و جان او مي داند. بدن، ابزار کار اوست. اگر اين ابزار از دست برود، روح نمي تواند کاري صورت دهد يا به تکامل لازم دست يابد. آيات چندي از قرآن، به اين حقيقت دلالت دارند که واقعيت انسان، همان روح اوست. از جمله، قرآن در اشاره به اتفاقي که به هنگام مرگ براي انسان مي افتد، مي فرمايد: «بگو فرشته مرگ بر شما گمارده شده است که شماها را مي گيرد و آن گاه به سوي پروردگار خود بازمي گرداند»؛ يعني فرشته مرگ، امري که واقعيت شما را تشکيل مي دهد دريافت مي کند و آن را به نزد پروردگار عالم مي بَرد که آن عبارت از روح و روان است.
    ارزش هاي انسان در قرآن

    در قرآن براي انسان اوصاف و ارزش هاي فراواني ذکر شده که به برخي از آن ها اشاره مي شود. انسان خليفه خدا در زمين است. ظرفيت علمي انسان، بزرگ ترين ظرفيت هايي است که يک مخلوق ممکن است داشته باشد. او فطرتي خدا آشنا دارد.

    او شخصيتي مستقل و آزاد دارد، امانت دار خداست و رسالت و مسؤوليت دارد. او از يک کرامت و شرافت ذاتي برخوردار است. او از وجداني اخلاقي برخوردار است و به حکم الهامي فطري، زشت و زيبا را درک مي کند. او جز به ياد خدا با چيز ديگر آرام نمي گيرد. نعمت هاي زمين براي انسان آفريده شده است. خدا او را براي اين آفريد که تنها خداي خويش را بپرستد و فرمان او را بپذيرد، پس وظيفه او اطاعت امر خدا است. او جز در راه پرستش خداي خويش و جز با ياد او خود را نمي يابد و اگر خداي خويش را فراموش کند، خود را فراموش مي کند و نمي داند که کيست؟ و براي چيست؟ و چه بايد کند و کجا بايد برود؟
    نکوهش انسان در قرآن

    قرآن کريم، در عين حال که انسان را به عالي ترين مدح ها ستايش مي کند، بزرگ ترين ملامت و نکوهش هايش هم درباره انسان است. از آن شمار مي خوانيم: او بسيار ستمگر و بسيار نادان است. او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است. آن گاه که خود را بي نياز مي بيند، طغيان مي کند. او عجول و شتابگر است.

    او هرگاه به سختي بيفتد و خود را گرفتار ببيند، ما را در هر حال، به يک پهلو افتاده يا نشسته و يا ايستاده مي خواند. ولي همين که گرفتاري را از او برطرف کنيم، گويي چنين حادثه اي پيش نيامده است. او تنگ نظر و مُمسک است. او مجادله گرترين مخلوق است.

    مي ورزد.

  3. #3

    رمز ستايش و نکوهش هاي انسان در قرآن




    پس از آشنايي با وجود ستايش ها و ملامت هاي بسياري که در قرآن براي انسان ذکر شده، معمولاً اين پرسش مطرح مي شود که علت اين ستايش ها و نکوهش ها چيست؟ آيا انسان از نظر قرآن يک موجود زشت و زيباست؟ آيا انسان يک موجود دو سرشتي است؟ نيمي از سرتش نور است و نيمي تاريکي؟ چگونه است که قرآن، هم او را فراوان، ستايش و هم در مواردي، نکوهش مي کند؟

    استاد شهيد مطهري در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: «نظر قرآن به اين است که انسان همه کمالات را بالقوّه دارد و بايد آن ها را به فعليت برساند، و اين خود اوست که بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. شرط اصلي وصول انسان به کمالاتي که بالقوّه دارد، ايمان است.

    انسانِ منهاي ايمان، کاستي گرفته و ناقص است. چنين انساني حريص است، خون ريز است، بخيل و مُمسک است، کافر است، از حيوان پست تر است».
    برتري انسان بر ساير موجودات

    در بينش مکتب اسلام، انسان بر ديگر موجودات آفرينش برتري دارد. قرآن در آيه اي مي گويد: «ما انسان را گرامي داشتيم و او را بر خشکي و دريا مسلط ساختيم و از روزي هاي پاکيزه نصيبش گردانيديم و بر بسياري از مخلوقات برتري بخشيديم». براساس اين آيه، انسان مورد کرامت الهي قرار گرفته و به برکت شايستگي هايي که خدا به او داده، بر دشت و دمن و خشکي و دريا تسلط يافته است. او با به کارگيري اين نعمت ها، توان و قدرت برتري بر کائنات را در خود مي بيند و از اين رهگذر، امکان فراهم سازي رشد و تعالي کمالات انساني و ارزش هاي الهي در وجود او مهيّا مي گردد.
    انسان خليفه خدا

    در فرهنگ الهي اسلام، انسان خليفه خدا معرفي مي شود؛ يعني او بايد آن چنان موجودي برتر و والا باشد که بتواند جانشين و نماينده خدا در روي زمين به شمار آيد. در آياتي از قرآن، به اين ويژگي انسان تصريح شده است: «به ياد آر هنگامي را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: مي خواهم در زمين خليفه و جانشيني قرار دهم. آنان گفتند: آيا کسي را در زمين جانشين قرار مي دهي که فساد و خون ريزي کند؟ ما تو را از طريق حمد و ثنا تسبيح مي گوييم. خداوند به آن ها فرمود: من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد». راستي، منظور از جانشيني خدا چيست، به نظر مي رسد مقصود از خلافت از سوي خدا، اين است که انسان با وجود خود، وجود خدا، و با صفات و کمالات خود، صفات و کمالات خدا، و با عمل خود، افعال خدا را ترسيم کند و آينه ايزدي گردد و به سخن ديگر، با کليه ويژگي هاي وجودي و فعلي خويش، کمالات و صفات حضرت حق را نشان دهد و يک چنين مقام و موقعيتي، فقط از آنِ انسان است.
    دليل جانشيني انسان از خدا

    در قرآن کريم، در مواردي درباره اين که چرا از ميان تمام موجودات و مخلوقات، افتخار جانشيني نصيب انسان شد توضيح داده شده است. در يک مورد، خداوند در پاسخ فرشتگان که مي گويند: موجود خاکي که زندگي پر تزاحم او با فساد و خون ريزي توأم است، چگونه مي تواند جانشين خدا گردد و با شئون خود، مظهر اسما و صفات خدا شود؟ به يک پاسخ عميق، ولي کوتاه بسنده مي کند: «من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد» و سپس در آيات بعدي، با گستردگي جوابي مي دهد که فرشتگان قانع مي شوند. «خداوند اسماء را به آدم آموخت، سپس آن ها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست مي گوييد، مرا به آن اسما آگاه سازيد. فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو منزهي. ما جز آن چه به ما تعليم داده اي، نمي دانيم. تو دانا و حکيم هستي». گفته شده که مقصود از تعليم اسما، تعليم اسرار و رمزهاي جهان آفرينش است. اين اسرار در چشم انداز آدم عليه السلام قرار گرفت، ولي فرشتگان را استعداد و شايستگي درک چنين حقايق و اسراري نبود.
    انسان مسجود ملائکه

    براي اين که افراد از ارزش واقعي وجود خود آگاه شوند، قرآن به شيوه ها و توصيف هاي گوناگوني از حقيقت انسان سخن گفته است. از جمله در يک دسته از آيات، از انسان به عنوان مورد سجده ملائکه ياد مي کند. بي ترديد دستور سجده بر آدم، بي جهت نبوده است. اگر آدم گُل سرسبد آفرينش نبود، هرگز مورد تکريم و تعظيم ملائک قرار نمي گرفت. چيزي که موجب چنين فرماني شد، همان آگاهي آدم از راز و رمز هستي و اسرار جهان آفرينش است که فرشتگان هم توان تحمل آن را نداشتند. از همين دستورِ سجده ملائکه بر انسان، به خوبي روشن مي شود که انسان گوهر گران بهايي است؛ زيرا ملائکه که پيوسته فرمان بردار خدا هستند و آني از فرمان او سرپيچي ندارند و همواره پيشاني خضوع بر آستان او مي سايند، مأمور به تعظيم و تکريم انسان مي گردند.
    انسان امانت دار خدا

    قرآن کريم، انسان را حامل امانت الهي مي داند؛ امانتي که آسمان ها و زمين و کوه ها از حمل آن شانه خالي کردند، ولي انسان اين بار امانت را به دوش کشيد. بر پايه آيات قرآن، انسان ها پس از قبول امانت، به سه طايفه تقسيم مي شوند: گروهي مشرک، گروهي ديگر منافق و گروهي هم مؤمن مي شوند. دو گروه اول به جهت خيانت به آن امانت کيفر ديده و گروه سوم مورد رحمت الهي واقع مي گردند.
    انسان، هدف آفرينش

    براساس آموزه هاي قرآن، در عين اين که جهان خلقت مي تواند اهداف متعددي داشته باشد، ولي در ميان اين اهداف، انسان به صورت هدف بالاتر و برتر آن ترسيم گرديده است. در دسته اي از آيات، به صراحت به اين حقيقت اشاره شده است و در دسته اي ديگر، به صورت غيرمستقيم. از آن شمار است آياتي که مي گويند جهانِ خلقت به گونه اي است که به نفع بشر تسخير و رام شده و انسان از آن به صورت کامل بهره مي گيرد. در آيه اي مي خوانيم: «براي شما آن چه در آسمان و زمين است، تسخير کرده است».

    در بحث هاي کلامي هم به روشني ثابت شده است که انسان هدف خلقت است تا کمالات وجودي اش به فعليت برسد. البته اين هدف هم در صورتي تحقق مي يابد که انسان با اختيار و قدرتي که دارد، خود را از قله کمال به پستي پليدي ها و زشتي ها نکشاند و صد البته اين وقتي ميسر است که تمام اعمال و رفتار و کردار خويش را بر طبق قوانين و مقرراتي که خداوند براي او تعيين و مشخص کرده، تنظيم کند و از حدود خود تعدّي و تجاوز ننمايد.
    نتايج وجود سرشت مشترک در انسان ها

    اعتقاد به وجود سرشت مشترک در انسان ها، مبناي نظري مناسبي را براي برخي از مباحث و نظريه ها فراهم مي سازد. ارائه نظام تربيتي عام و جهاني براي همه انسان ها، امري است که در نتيجه پذيرش سرشت و ذات مشترک براي انسان ها موجّه و معقول خواهد بود. تنها در چنين صورتي است که مي توان اصول و اهدافي عام براي تعليم و تربيت مطرح کرد. همين طور است طرح مباحثي چون حقوق بشر که اين اصل هم مبتني بر پيش فرض هايي است که يکي از آن ها، يکسان دانستن حقيقت همه انسان هاست. تنها در صورت قبول وجود سرشت مشترک انساني، اعتقاد به حقوق بشر عام قابل پذيرش است در غير اين صورت، نمي توان از چيزي به نام حقوق بشر دفاع منطقي کرد.
    مختار بودن انسان

    در طول تاريخ، در اين باره که انسان در کارهايش اختيار دارد يا مجبور به انجام آن هاست، نظراتي پيدا شده است. از مراجعه به متون ديني و به ويژه از دقت در مضمون آيات قرآني، به خوبي معلوم مي شود که در جهان بيني الهي اسلام، انديشه مختار بودن آدمي مورد تأييد است، البته اين سخن به معناي مختار محض بودن او نيست؛ بلکه منظور اين است که به رغم همه عوامل و شرايط و با حفظ حاکميت قدرت و اراده الهي، بشر قادر به انجام افعالي است که اگر اراده مي کرد، مي توانست آن ها را انجام ندهد و به گونه ديگر رفتار کند. پس مسؤوليت اعمال ارادي بر عهده اوست. بعثت پيامبران و نازل شدن وحي و آيات مربوط به آزمايش انسان و مسؤوليت هاي اخلاقي اعمال، اين ادعا را به طور کامل تأييد مي کند در قرآن هم آيات بسياري به اين امر دلالت دارد.
    کمال نهايي انسان

    موجود کامل، موجودي است که به اهداف و غايات خود که براي آن خلق شده و در درون خود استعداد رسيدن به آن ها را داراست، رسيده باشد. بر اين اساس، انسان درهر جنبه از جنبه هاي وجود خود به فعليت برسد و استعدادهايش بارور گردد، در آن جنبه به کمال رسيده است. از طرف ديگر، کمال يافتن آن بُعد از ابعاد وجود انسان ملاک کمال واقعي او به شمار مي آيد که او را به سعادت واقعي اش برساند. بر پايه آموزه هاي قرآن، کمال واقعي انسان در استکمال بُعد نظري و عملي اوست. هدف بُعد عملي انسان، رسيدن به مقام عبوديت و کمال بعد نظري او، شناخت خداوند سبحان است که گاه از آن به لقاءُ اللّه تعبير مي شود. در فرهنگ قرآني، از جامع بين کمال نظري و عملي انسان به «قرب الهي» تعبير مي شود. کسي که به مقام قرب الهي نايل شود، هم از کمال نهايي جنبه عملي و هم لقاءاللّه بهره مند مي گردد.

  4. #4

    ويژگي هاي انسان کامل از نگاه قرآن




    ويژگي هاي انسان کامل از نگاه قرآن

    در متون ديني از جمله قرآن کريم، بخش مهمي از آيات به تبيين ويژگي هاي انسان کامل اختصاص دارد. تفکر و تأمل در محتواي اين آيات، ابعاد همه جانبه شخصيت انسان آرماني و کامل را از نظر اسلام بيش تر روشن مي سازد. از جمله اوصافي که براي انسان آرماني و واقعي در آيات و روايات ذکر شده، اين است که: «انسان آرماني، اسلام خود را مسافر راه لقاءِ پروردگار مي داند». «انسان کمال يافته در پرتو تعاليم ديني، مي داند که دل و جان به دوست سپردن و بالاترين محبت ها و عشق ها را نثار او کردن، به دست آوردن بالاترين ارزش هاست». «انسان کامل، سعادت خويش را در دل نبستن به دنيا و مظاهر آن مي بيند و دنيا را گذرگاه و پلي به سوي ابديت مي داند». همين طور «انسان کامل، به شدت دگرخواه است و از غم انسان ها رنج مي برد».
    راه هاي کمال جويي

    در منابع ديني، همان گونه که چهره مطلوب انسان ترسيم شده و ويژگي هاي او مورد اشاره قرار گرفته، راه هاي رسيدن به اين مرتبه از کمال نيز معرفي شده است. در قرآن، بيش از هر امري بر ايمان و عمل صالح تاکيد شده است واز اين دو، به عنوان بال پرواز و صعود آدمي به سوي پروردگار ياد شده است.

    عمل صالح، عبارت از عمل بر پايه وحي و وظيفه و تکليف است که عبادات از مصاديق بارز آن به شمار مي آيند. افزون بر اين، قوت ايمان و هدايت نيز زمينه انجام عمل صالح را تقويت مي کنند؛ در مقابل، گناهان و ترک اعمال نيکو، باعث تضعيف ايمان و کوتاهي در عمل صالح مي شوند. از جمله عوامل موثر در رسيدن به کمال مطلوب، تعقل و آگاهي است که در قرآن بيش از سيصد بار به آن دو تاکيد شده است. تقوا، خويشتن داري، مراقبت نفس و رعايت حدود الهي، از ديگر عوامل موثر رسيدن آدمي به کمال نهايي است که در آيات فراواني به آنها تصريح شده است.
    انسان و ايمان مذهبي

    امتياز انسان بر ساير حيوانات، در ناحيه آگاهي ها و گرايش هاي اوست. گرايش هاي والا ومعنوي انسان، زاده ايمان و اعتقاد و دل بستگي هاي او به برخي حقايق در اين جهان است که آن حقايق، هم ماوراي فردي هم ماوراي مادي است و انسان بدون ايده و آرمان و ايمان، نمي تواند زندگي سالمي داشته باشد.

    قرآن کريم در اين باره که کدام ايمان مي تواند امکان سعادت انسان را فراهم سازد و او را از سرگرداني و تحير رهايي بخشد، افزون بر تصريح به اين امر که ايمان مذهبي، جزء سرشت انسان هاست، دستور مي دهد که «حق گرايانه روي خود را به سوي دين کن. همان که سرشت خدايي است که مردم را بر آن سرشته است». و در جاي ديگر، ضمن نکوهش گرايش به آيين هاي ديگر مي فرمايد: «آيا چيز ديگري جز دين خدا را جست وجو مي کنند و حال آن که هر کس که در آسمان ها و زمين است، سر بر فرمان خدا دارد».
    آثار رواني ايمان در انسان

    ايمان مذهبي، آثار نيک فراوان دارد؛ چه از نظر توليد بهجت و انبساط، چه از نظر نيکو ساختن روابط اجتماعي و چه از نظر کاهش و رفع ناراحتي هاي ضروري که لازمه ساختمان اين جهان است.

    استاد مطهري در اشاره به گوشه اي از آثار ايمان مذهبي مي فرمايد: «اولين اثر ايمان مذهبي، از نظر بهجت زايي و انبساط آفريني، خوش بيني است؛ خوش بيني به جهان و خلقت و هستي».

    بر اين اساس، قرآن کريم هم مي فرمايد: «هرکس از توجه و ياد من رو برگرداند، زندگي اي تنگ و پر از فشار خواهد داشت».

    دومين اثر ايمان «روشندلي» است. انسان همين که به حکم ايمان مذهبي، جهان را به نور حق و حقيقت روشن ديد، همين روشن بيني، فضاي روح او را روشن مي کند. سومين اثر آن، «اميدواري» به نتيجه خوب تلاش خود است. چون مي داند:«اگر خدا را ياري کند خداوند نيز او را ياري مي کند». چهارمين اثر ايمان «آرامش خاطر» است و در نهايت، اثر ديگر ايمان مذهبي، برخورداري از «لذت معنوي» است.
    راه هاي شکوفايي و کمال انسان

    از ديد جهان بيني اسلامي، انسان موجودي آزاد، مختار و انتخابگر آفريده شده است و سرنوشت وي به دست خود اوست.

    راه هايي که قرآن براي انسان ذکر مي کند که از راه پيمودن آن ها، مي تواند به سعادت واقعي دست يابد، عبارت اند از:

    1. انديشه و تفکر در شناخت خود و جهان که مي تواند از راه آن، مسير صحيح را از غير صحيح تشخيص دهد.

    2. علم رشدآفرين: اگر انسان تفکر خويش را به کار گيرد، درهاي علم و دانش به روي او باز مي شود. اگر علوم رشدآفرين را دنبال کند، بدون ترديد در مسير کسب کمال قرار گرفته، به کسب رضا و خشنودي خدا نايل مي گردد.

    3. پرهيز از پيروي هاي نسنجيده: اسلام نه تنها به تفکر و انديشه و کسب رازهاي جهان در حدود رشد انساني دستور داده، بلکه او را از تقليد و پيروي هاي نسنجيده باز داشته است.

    گذشته از اين، اموري چون پرهيز از گرايش به شرق و غرب، شخصيت زدگي، داشتن نظام تربيتي مناسب و... را از جمله راه هاي شکوفايي کمال و تعالي انسان معرفي کند.
    ضرورت تعديل و رهبري غرائز انسان

    در نهاد انسان، سائقه هاي متضاد و مختلفي چون حق طلبي، حقيقت دوستي، عدالت خواهي، نيک جويي، خودخواهي، سودجويي، مقام طلبي، ثروت اندوزي، شهرت خواهي وجود دارد. يک نوع از اين کشش ها، از روح ملکوتي او و ديگري از وجهه مادي و خاکي او سرچشمه مي گيرد. موضع گيري قرآن در برابر اين دو دسته از گرايش ها آن است که هر غريزه اي در قلمرو خود اصلي است در زندگي انسان، از اين جهت، نبايد اعمال غريزي، مايه سرکوبي غريزه هاي ديگر گردد؛ در غير اين صورت، حيات مادي و معنوي انسان، دستخوش اختلال مي گردد. هر نوع از غرايز در متن روان انسان حضور دارند و بعدي از ابعاد روح و روان او را تشکيل مي دهند. از اين جهت، صحيح ترين راه براي تربيت او، تعديل خواست ها و رهبري غرايز است، به گونه اي که همگي را با هم هماهنگ کرده، تا انسان را در مسير تکاملي که براي آن آفريده شده است، قرار دهند و او را ياري کنند.
    منابع

    1. احمد واعظي، انسان از ديدگاه اسلام، چاپ اول، تهران، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، 1377.

    2. جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 4، چاپ دوم، قم، موسسه امام صادق عليه السلام ، 1375.

    3. محمود رجبي، انسان شناسي، چاپ دوم، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله ، 1381.

    4. استاد مطهري، مجموعه آثار (مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي)، چاپ چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 1374

    5. احمد بهشتي، انسان در قرآن، انتشارات طريق القدس.

    6. آيت اللّه مکارم شيرازي، تفسير نمونه، جلدهاي مختلف.

    7. بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي، ج2، چاپ اول، انتشارات دوستان، 1377.

    8. مصباح يزدي، معارف قرآن، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله .

    9. عبدالمجيد معاديخواه، فروغ بي پايان، چاپ اول، نشر ذره، 1378.

    10. توشي ميکوايزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368.
    منبع:گلبرگ :: تير 1383، شماره 52

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1391/04/15, 12:29 بعد از ظهر
  2. ๑ஜ๑ خداشناسي در مسيحيت
    توسط گمنام در تالار مسیحیت
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1390/04/08, 01:50 بعد از ظهر
  3. ๑ஜ๑ مسائل اساسي آئين مسيحيت
    توسط گمنام در تالار مسیحیت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/04/08, 01:47 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/01/27, 11:48 قبل از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/07/24, 05:34 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •