تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    پژوهشي در باب اسباب نزول(2)




    8-1) فهم صحيح و دقيق مفهوم آيه : هر كس كه كمترين آشنايي با اصول و قواعد زبان و ادبيات ، به ويژه در زمينه علم «معاني و بيان» داشته باشد ، مي داند كه فضاي زماني ، مكاني ، وضعيتي و شخصيتي هركلام، به عنوان «قرائن منفصله» نقش اساي در تحول معنايي آن دارد. به تعبير ساده تر ، يك عبارت مكتوب ، به ويژه اگر سنگين و اديبانه باشد ، چنانچه بدون توجه به قرائن خارجي ، نظير وقت و حالت و موقعيت گوينده و شنونده ترجمه شود ، مي تواند چندين و چند معناي متفاوت يا متناقض را برساند؛ لكن به كمك اين قرائن ـ كه جدا از متن الفاظ و عبارت اند ـ مي توان مقصود اصلي و منظور حقيقتي از آن كلام را به دست آورد. به عنوان مثال ، اگر كسي در آيه ي زير ، بدون توجه به سبب نزول ، بنگرد:
    ولله المشرق و المغرب ، فأينما تولّوا فثمّ وجه الله.(بقره (2)/115)
    به ويژه كه ببيند درآيه قبل هم، سخن از مسجد و نماز است ، بعيد نيست كه بپندارد آيه ي فوق مي خواهد خواندن نمازهاي واجب يوميّه را به هر سمت و جهت ، بدون نياز به قبله مشخّص ، مجاز اعلام نمايد؛ در حالي كه چنين برداشتي خلاف اجماع فريقين است . راه نجات از اين گونه لغزشها ، آگاهي از سبب نزول است. در همين مثال ، سببهاي متفاوتي را بيان داشته اند؛ لكن همگي آنها احتمال بالا را رد مي كنند . اين دو نمونه از آنهاست:
    يك : نماز مستحب مسافران: متون سني و شيعه روايت كرده اند كه پيامبر در حال سفر ، بر پشت مركب ، منحرف از قبله ، نماز مستحبي مي خواند كه اين آيت نازل گرديد.(25:ج1 ،ص266 ؛7:ج1 ،ص146)
    دو : ناتواني از تشخيص قبله : در همان منابع ، آورده اند كه گروهي از مسلمانان ، شبي تيره و ابري ، در بيابان ماندند و از شناسايي قبله عاجز شدند .بدين روي ، هر يك به سمتي كه مي پنداشت قبله است ، نمازگزارد . روز بعد ، همه فهميدند كه اشتباه ايستاده اند . نزد پيامبر بازگشتند و مشكل خود را پرسيدند كه آيه فوق
    فرود آمد.
    8-2) رفع ابهام و اشكال از معناي آيه : گاهي ظاهر آيه اي ، دلالت بر موضوعي نادرست دارد و لذا دستاويز گمراهان و گمراه كنندگان مي شود؛ نظير دو آيه زير كه به تصريح فخررازي (17:ج30 ، ص262 ، ج31 ، ص76) به ظاهر دليل بر «نظام جبر» در عالم ، و اجبار وبي اختياري انسان در اعمال خويش است كه ناگزير چنين برداشت نادرستي ، نتايج ناروا همچون ستمديدگي بزهكاران ، ستم پيشگي آفريدگار جهان ، و بيهودگي تعاليم اديان را نتيجه مي دهد:
    و ما تشاءون إلّا أن يشاء الله...(انسان (76)/30)
    و ما تشاؤون إلّا أن يشاء الله ربّ العالمين .(تكوير (81)/29)
    اما احاديث اهل بيت ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ بيان مي كند كه اين دو آيه در شأن معصومانه نازل شده و اختصاص به ايشان دارد كه هرگز ، خلاف خواست و رضاي خدا ، نه مي خواهند ، نه مي انديشند، نه مي گويند و نه عمل مي كنند . در دو روايت زير دقت كنيد:
    يك . خرج عن أبي الحسن الثالث (عليه السلام) أنّه قال: «إنّ الله جعل قلوب الأئمّه مورداً لإرادته فإذا شاء الله شيئاً شاؤوه وهو قول الله و ما تشاؤون إلّا أن يشاء الله ربّ العالمين.) »(39:ج2 ، ص409 ؛42:ج25 ،372)
    دو. وجّه قوم من المفوّضه و المقصّره ، كامل بن إبراهيم المدّني إلي أبي محمّد (عليه السلام) قال كامل:... فإذا أنا بفتًي كأنّه فلقه قمر من أبناء أربع سنين أو مثلها فقال لي: «... جئت تسأله عن مقاله المفوّضه ، كذبوا ، بل قلوبنا أوعيه لمشيّه الله ، فإذا شاء شئنا ، و الله يقول وما تشاؤون إلّا أن يشاء الله.)»(42:ج25 ،ص 336 و337)
    البته هيچ يك از اين دو حديث بالا ، فضاي نزول را ترسيم نكرده اند؛ لكن بيان هر دو امام بزرگوار ، مبتني بر علم ايشان نسبت به شأن نزول است.

  2. صلوات و تشکر


  3. #2



    8-3) جلوگيري از سوء استفاده قانون شكنان: چون آيات قرآن داراي وجوه متعدد و معاني متنوّعي است ، برخي از مجرمان ، براي توجيه جرم و تبرئه خود، به قرآن توسّل مي جويند ؛ نظير داستان شرابخواري قدّامه بن مظعون در دوران خلافت عمروبن الخطّاب كه چون خواستند وي را تازيانه زنند، آيه زير را دستاويز تبرئه خود قرار داد:
    ليس علي الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا إذا ما اتّقوا و آمنوا و عملوا الصالحات...(مائده (5)/93)
    عمر در اين باره ،از حضرت علي ـ سلام الله عليه ـ نظر خواست . ايشان فرمود : اين آيه شامل حال او نمي شود ؛ زيرا سبب نزولش اين بود كه چون آيات تحريم خمر (مائده (5)/90 و 91) فرود آمد ، از پيامبر پرسيدند : تكليف برادران ايماني ما كه از دنيا رفته اند و درگذشته شراب مي نوشيدند ، چه مي شود ؟ اين آيه در پاسخ به آن پرسش نازل گرديد . بدين گونه ، عذر بيجاي قدّامه ردّ شد و كيفر ديد.(7:ج1 ،ص1؛46:ج3 ،ص227)
    8-4) معرفت نسبت به تاريخ عصر نزول : قرآن كريم به جهت حال تدريجي نزول و ارتباط ظاهري بخش مهمي از آيات نازله با حوادث و مسائل روزمرّه ، به نكات جالب و حقايق چشمگيري از تاريخ بيست و سه ساله دوران نزول خود ـ يعني روزگار بعثت تا رحلت پيامبر ـ اشاره مي كند. اين اشارات قرآني ، آن گاه كه با روايات صحيحه اسباب نزول ، كنار هم قرار گيرد، اطّلاعات ارزشمندي درباره حوادث عصر نزول و رفتار و گفتار و كردار معاصرين آن دوران ، به دست مي دهد . نه فقط در مورد پيغمبر و ياران ارجمند حضرتش كه از مشركين ، اهل كتاب و به ويژه منافقان ، نكات ارزنده و حقايق آموزنده اي را كه عرضه مي دارد . در همين مقاله ـ به عنوان نمونه ـ چندين شاهد و نمونه ، براي سخن اخير بيان شده است.
    9. راههاي به دست آوردن اسباب و نزول

    عموم صاحب نظران در علوم قرآن ، بر اين باورند كه از طريق حدس و گمان ، يا اجتهاد و استحسان ، نمي توان سبب نزول آيات را به دست آورد؛ بلكه تنها راه ممكن ، «سماع» يعني شنيدن از شاهدان عيني صحنه ي نزول است كه عبارت اند از :پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اصحاب صالح حضرتش كه به هنگام نزول آيات ، در محضر ايشان بوده اند. تنها منبع اين سماع ، احاديثي است كه صحابه از پيغمبر يا ديگر اصحاب شنيده يا تابعين از صحابه نقل كرده اند . اين دسته روايات را در جوامع حديثي يا متون تفسيري و گاهي دركتب تاريخي مي توان يافت . بديهي است تمامي ضوابط و قواعدي كه براي تشخيص احاديث صحيح و مقبول از روايات ضعيف و موضوع ، در علم الحديث رعايت مي شود ، براي شناخت اسباب نزول قابل اعتماد ، بايد به كار رود.
    10. حوادث و مسايل

    همان گونه كه پيشتر گفته شد ، سببهاي نزول به دو بخش عمده تقسيم مي شود:
    حوادث و مسائل ، كه ابعاد هر يك به شرح زير تفكيك پذيرند:
    10-1) ابعاد قابل شناسايي حوادث:
    يك . زمان ، شامل : سال ، ماه ، روز، نام روز ، وقت (پگاه ،...، شامگاه) ، ايام مخصوصه (اعياد...) ، وقايع همزمان
    دو . مكان، شامل : شهر يا قريه ، ناحيه يا منطقه ، محل (مسجد ، بازار، ...، ميدان جنگ ، منزل )
    سه . وضع و حالت ، شامل : آشكار يا پنهان ، فردي يا دسته جمعي ، در سفر يا حضر
    چهار. اشخاص يا اقوام ، شامل : اسم(نام ،نام پدر،...، كنيه ، لقب) ، نسبت ، سمت ، دين ، نقش
    پنج. شرح واقعه ، شامل : پيش زمينه ، رويداد اصلي (گفته ها ، ...، كرده ها)، پي آمدها
    10-2) ابعاد قابل شناسايي مسائل:
    يك. سائل يا سائلان ، شامل: اسم (نام ، نام پدر ، ...، كنيه ، لقب) ، نسب ، سمت ، دين
    دو. منشأ سؤال ، شامل: كتب آسماني قبل يا مشكلات فكري عصر يا رخدادهاي نوپديد
    سه. منظور سائل يا سائلان ، شامل : انگيزه اوّليّه ،عوامل تحريك ، هدف نهايي
    چهار.متن سؤال ، شامل: موضوع ، لحن پرسش ، عبارت
    البته در كمتر روايتي از روايات اسباب نزول ، تمامي اين ابعاد وجود دارد؛ ولكن زيبنده ي هر محقق ماهر و دقيق ، كاوش و كوشش براي شناسايي بيشرين ابعاد است.

  4. صلوات و تشکر


  5. #3



    11. عوامل نقص و دشواري علم اسباب نزول

    بر پژوهشگراني كه در متون روايي ، تاريخي و تفسيري ، به دنبال احاديث اسباب نزول گشته اند ، روشن است كه دامنه ي اين علم ، از جهت كمّي ، اندك و محدود ، و از وجهه كيفي ، بسي غامض و دشوار مي باشد؛ زيرا درباره بسياري از آيات قرآن ـ كه به نظر مي رسد بايد داراي سبب نزول باشد ـ روايت روشن و مستندي ، به ويژه در متون شيعي ، ديده نمي شود. از اين گذشته ، در بسياري از همين موارد داراي سبب، به ويژه در متون سنّي ، احاديث متفاوت يا متناقضي نقل شده كه تشخيص سبب حقيقي از ميان آنها ، نيازمند دقت و تحقيق و تعمق فراوان است.
    اينك ، برخي از عوامل اين صعوبت و محدوديت را به اختصار ، يادآور مي شويم:
    11-1)منعِ نقل و كتابتِ حديث نبوي : خداي حكيم در قرآن كريم ، رسول گرامي خود را معلم و آموزگار امت قرار داد تا كتاب خدا و هر دانش ديگري كه نمي دانند ، از وي بياموزند.(بقره (2)/151) او را مرجع تبيين مشكلات و حل اختلافات معرفي فرمود.(نحل(16)/64) گفتار وي را وحي الاهي و به دور از هوس و خواهش نفساني اعلام داشت (نجم(53)/3و4) و همگان را به پذيرش دستور وهشدار فرمان داد. (حشر (59)/7). اما برخي از صحابه ـ به جهاتي كه بيانش نوشته يمستقلي مي طلبدـ نه تنها پس از رحلت پيامبر ، كه حتي در ايام حيات وي ، با نقل و ثبت كلمات و بيانات گوهرين حضرتش مخالفت مي كردند . اين خبر كه در كتب حديث اهل سنت آمده ، گزارشي از اين وضعيت است:
    عبدالله بن عمرو مي گويد : آنچه از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)مي شنيدم ، مي نگاشتم . قريش مرا از اين كار باز داشتند و گفتند: هر چه از پيامبر مي شنوي ، مي نويسي؟ و حال آنكه او گاهي خشمگين و زماني خشنود است! لذا از نگارش سخنان ايشان دست كشيدم .پس از آن ، تصميم خود را با حضرتش درميان گذاشتم و گفتار آنان را يادآور شدم. پيامبر با انگشت به دهانش اشاره كرد فرمود: سخنم را بنويس ؛ سوگند به آنكه جانم بدست اوست ، از اين دهان جز كلام حق بيرون نمي آيد.(13 :ج1، ص105؛23:ج3 ، ص318 ؛1:ج2 ، ص162)
    چرا پسر عمروبن العاص از ردن نام گويندگان آن سخن زشت پرهيز مي كند و فقط به قبيله آنان ـ «قريش»ـ اشاره دارد؟ از كه مي هراسد؟ محدّثان معتبر اهل سنّت ، با نقل داستان اسفبار زير ، راه شناسايي پيشاهنگ آن قريشيان و عامل ترس و ملاحظه مؤلف «صحيفه ي صادقه» را هموار ساخته اند:
    ابن عبّاس ـ در حالي كه قطره هاي اشك ، چون دانه هاي مرواريد ، بر رخسارش فرو مي ريخت ـ گفت : پنج شنبه ، چه روزي بود پنجشنبه ؟! بيماري پيامبر شدت يافت . حضرتش دستور فرمود: نوشت افزاري بياوريد تا برايتان مكتوبي بنگارم كه پس از نگارش آن ، هرگز گمراه نشويد. عمروبن الخطّاب گفت‌: مرض بر پيغمبر چيره شد! هذيان مي گويد؛ كتاب خدا ـ كه نزد ما و شماست ـ ما را كفايت
    مي كند.آن گاه ميان حاضران ، در ردّ يا تأييد گفته عمر ، ستيزه درگرفت . پيامبر كه چنين ديد ، فرمود: در محضر من ، ستيزه جويي و درگيري ، سزا و روا نيست ؛ از نزد من برخيزند و بيرون شويد . ابن عباس مي گفت : به راستي كه مصيبت ، بلكه تمامي مصيبتهاي امت، از آنجا آغاز شد كه نگذاشتند رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)آن مكتوب را بنگارد.(8:ج1 ، ص37 ،ج5 ، ص137-138؛1:ج1، ص325 و 355)
    شگفتا كه درست چهار روز بعد ، در سقيفه ي بني ساعده ، عمر براي انصراف مردم از بيعت با رهبران انصار و دعوت ايشان به بيعت با ابوبكر ،‌بر خلاف ادّعاي پيشين خود ،كتاب خدا را كافي و كارآمد نديد و ناگزير ، به روايت مشهور نبوي :«الوُلاه من قريش» استناد كرد. (41:ج5 ، ص596، نقل از سيره ابن اسحاق)عجيب تر اينكه ، هنوز يك هفته نشده بود كه خليفه پيشنهادي ابوبكر، براي مصاره ميراث بانوي بانوان ، يعني‌«فدك» ، به جاي اكتفا به قرآن ، ناچار شد اين حديث را به پيامبر اكرم نسبت دهد كه :«نحن معاشرالأنبياء لا نورِث ، ما تركناه صدقه». (22:ج10 ،ص17 ،نقل از : البدايه و النهايه ، ابن كثير ، ج2، ص154، ج4 ، ص203؛ نيز:26:ج2 ، ص442)(1)
    جالب تر از همه اينكه ، چون ابوبكر در بستر مرگ افتاد ، عثمان را خواست تا مكتوبي به منظور تعيين جانشين خود بنويسد ؛ اما در اينجا ، نه خود او ، نه عثمان ، و نه هيچ يك از كساني كه در منع پيامبر از وصيّت نگاشتن با عمر هم آواز بودند هرگز به فكرشان نرسيد كه آنچه درباره پيامبرِ مصون از خطا و معصوم ، گفته بودند در مورد ابوبكرِ جايزالخطاي غيرمعصوم به يادآورده ، بر زبان رانند. نوشته اند : حال ابوبكر آن چنان خراب بود كه پيش از گفتن نام جانشينش ، از هوش رفت .عثمان از پيش خود ، نام عمر را نگاشت و پس از دقايقي كه ابوبكر به هوش آمد ، از او تأييد گرفت!!(4:ج1 ،ص24-25؛41:ج5 ،ص676 -680) به قول ادباء:«باؤُكَ يَجُرُّ! و باءيُ لَم يَجُرّا!؟»
    به هرحال ، تز نادرست «حسبنا كتاب الله» ، كه با نصّ قرآن تضاد دارد ، به سان زهري كشنده يا ويروسي بيمار كننده ، به جان معارف نبوي فروريخت و آسيبي جبران ناپذير ، بر پيكر احاديث مصطفوي وارد ساخت ، به ويژه كه عمر و همفكرانش پس از رحلت پيغمبر ، توانستند از موضع قدرت ، با نقل و نگارش روايات حضرتش مخالف ورزند و به بهانه هاي واهي ، حتي احاديث نوشته شده را نيز بسوزانند يا نابود كنند.(41:ج10،ص285 و292) نتيجه ي اين موضعگيري ، در برابر حديث و حديث نگاري ، اين شد كه تا حدود يك قرن ، يعني تا زمان عمربن عبدالعزيز ، نگارش و تدوين روايات در ميان اهل سنت ، به تأخير افتاد و همين تأخير ، مايه آشفته شدن يا از دست رفتن بخش عظيمي از ميراث گفتاري پيامبر شد كه اسباب نزول نيز ، جزئي از آن يادگار گرانقدر است.
    11-2) بسته شدن باب مدينه علم : همان گونه كه پيشتر گفته شد اسباب نزول را بهتر از هر كس ، خود پيامبر مي دانست كه جانِ پاك و قلبِ بيدارش ، فرودگاه حقايق قرآن بود . پس از ايشان ، تنهاكسي كه همواره ، سايه به سايه پيغمبر ، در معرض فروغ قرآن قرار داشت ، شاگرد يگانه و برادر بي همتاي او، علي بن ابي طالب ـ عليه الصلاه و السلام ـ است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وي را به نقل فريقين (2) باب مدينه علم خويش شناسانده است.(3)اميرالمؤمنين ، خود بارها ، به تعابير گوناگون ، از دانش بسيار و بينش بيكران خود ، در علوم متنوّع قرآني و ازجمله در موضوع اسباب نزول ، ياد كرده است . به دو مورد از اين اشارات ـ كه شيعه و سنّي روايت كرده اند ـ بنگريد:
    يك . أبوالطفيل ، قال : شهدت عليّاً يخطب و هو يقول :...سلوني عن كتاب الله ، فوالله ما من آيهٍ إلّا و أنا أعلم أبليلٍ نزلت؟ أم بنهارٍ ؟ أم في سهلٍ؟ أم في جبلٍ؟(24:ج4 ، ص233؛42:ج92،ص78).
    دو. قال عليٌّ(عليه السلام) ما نزلت في القرآن آيهٌ إلّا و قد علمت أين نزلت؟ و في من نزلت؟ و في أيّ شيءٍ نزلت؟ و في سهل نزلت؟أم في جبل نزلت؟(42:ج92،ص79)
    دريغا! كه پس از پيامبر ، به مدت يك ربع قرن ، امام علي را خانه نشين ساختند و سپس ، در آن پنج سال حكومت نيزچنان با وي درافتادند كه يك از هزار آنچه مي دانست ، گفتن نتوانست.
    دانش سرشار اميرالمؤمنين به فرزندان پاكدامن و نيك نهادش رسيد كه در كلمات آن بزرگواران ، از اين ميراث گرانبها ياد شده است:
    يعقوب بن جعفر مي گويد: با امام كاظم (عليه السلام) در مكه بودم. مردي بدو گفت : شما كتاب خدا را به گونه اي تفسير مي كنيد كه تاكنون شنيده نشده است ! حضرت فرمود : قرآن برما ، پيش از ديگران ، نازل گشت و تفسيرش را پيش از مردمان ، از ناحيه وحي به ما مي آموختند . فنحن نعرف حلاله و حرامه و ناسخه و منسوخه و سفريّه و حضريّه وفي أيّ ليله نزلت كم من آيه ؟ و في من نزلت؟ و في ما نزلت ؟(42:ج23 ،ص196)
    صد افسوس كه اولاد اميرمؤمنان نيز روزگاري خوش تر و آرام تر از نياي خود نداشتند . برخي از ايشان ، در فرصتهاي كوتاه‌، درسها و دانشهايي به شيعيان خويش مي آموختند و آنها نيز به نوبه خود ، بر خلاف اهل سنت ، در ثبت و نگارش احاديث مي كوشيدند ؛ لكن آسيب و شكنج و سانسور و اختناق دورانهاي اموي ، مرواني ، عباسي تا عثماني ، همواره ميرات تشيع را به تاراج و نابودي كشانده است . از اين رو ، امروزه ، نه فقط سنّيان ، كه شيعيان نيز از دانش پربار اسباب نزول ، دست تنگ و كم مايه مانده اند.
    11-3) شيوع روايات دستخورده يا ساختگي : ذهن آدمي ، حقايقي را كه بر او وارد مي شود ، متناسب با پيشداده ها ، انگيزه ها يا پيشداوريها ، دستكاري يا دگرگون مي كند . گذشته از اين ، اشتباه و فراموشي ـ‌ كه اغلب ناخودآگاه پيش مي آيد ـ به نوبه ي خود ،
    بر مشكل بالا مي افزايد . از اين رو ، منقولات حافظه بشري، همواره در معرض تبديل و تحريف قرار دارد. واي اگر دست عمد و پاي غرض هم، از روي سياست و حبّ رياست ، به ميان كشيده شود . كافي است «نقل به معنا» هم براي راويان آزاد اعلام شود تا آشفته بازار احاديث دستخورده و جعلي ، سامان معارف حقيقي را به هم بريزد. روايات اسباب نزول ، از اين رهگذر ، آسيب بسيار ديده است. به عنوان نمونه ، خصومت نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) باعث شده تا به دروغ ، سبب نزول آيه زير را كه يك سال قبل از رحلت پيامبر نازل شده ـ داستان درگذشت حضرت ابوطالب ـ كه سه سال پيش از هجرت پيامبر بوده است ـ به شمارآورند؛ به گونه اي كه سبب نزول ، دوازده سال پيش از زمان نزول ، اعلام شود تا پدر اميرمؤمنان ، مشرك معرّفي شود(4):
    (ما كان للنبيّ والذين آمنوا أن يستغفروا للمشركين و لو كانوا أولي قربي من بعد ما تبيّن لهم أنّهم أصحاب الجحيم.)(توبه (9)/113)
    به هرحال ، اين گونه عوامل سبب شدند تا دانش اسباب نزول ، ناقص و غامض جلوه كند؛ تا حدّي كه برخي از مفسّران سرشناس معاصر، در ارزش اين علم در زمينه تفسير آيات ، ترديد يا احتياط مي كنند.(30:ص173-176)

  6. صلوات و تشکر


  7. #4



    12. شيوه ي تشخيص سبب نزول راستين

    بنابر آنچه گفته شد، يك پژوهشگر دقيق بايد در روايات اسباب نزول ، با تأمّل و تعمّق بنگرد و گامهاي زير را براي رسيدن به نتيجه ي صحيح بردارد:
    12-1) بررسي اين نكته كه :آيا ناقل اصلي ، در مقام بيان سبب نزول خاصّ آيه ، طبق تعريف اصيل آن بوده ؟ يعني خودش در صحنه نزول وحي حضور داشته ؟ يا فقط به علّت تصوّر نوعي تناسب ظاهري ميان آيه و موضوع ، اين سببيّت را بر
    اساس اجتهاد شخصي ، بيان كرده است؟
    12-2) شناسايي همه راويان ، طبق ضوابط علم رجال ، با عنايت به مواضع عقيدتي و سياسيي هريك .
    12-3) كاوش در كيفيّت تسلسل روايان و ارتباط زماني آنها و كشف رفع يا ارسال يا انقطاع سند حديث.
    12-4) ارزيابي روايت بنابه ضوابط و موازين علم درايه الحديث.
    12-5) دقت در قرائن علمي و تاريخي كه مي تواند صحّت آن روايت يا سببيّت را تأييد يا تضعيف كند.
    12-6) توجّه به آيه و زمينه آن و سازگاري خردپسند آيه و سبب نقل شده .
    12-7) مقايسه ميان روايات ـ در صورت تعدّد آنها ـ و انتخاب صحيح ترين سبب ، با تكيه بر اولويّت آنچه از بيت عصمت رسيده است.
    13. ميدان تأثير اسباب نزول خاص

    از مباحث تفصيلي كه كتابهاي علوم قرآني در موضوع اسباب نزول بدان پرداخته اند ، بررسي حوزه عمل سبب نزول خاصّ ، در مستفاد آيات است .اين بحث ـ كه جايگاه اصلي آن ،علم اصول فقه است ـ زير عنوان چند پرسش مطرح مي شود:
    13-1) ملاك در استنباط از آيه ، عموم لفظ است يا خصوص سبب؟
    13-2) در كدام موارد ، در عين عموميت لفظ ، مفاد آيه ، فقط خصوص سبب را شامل مي شود؟
    13-3) در صورت اختصاص لفظ و سبب، آيا مي توان آيه را تعميم داد؟
    گفت و شنود مفصل در اين زمينه ، بايد به پژوهشهاي ديگر موكول شود.در اينجا ، فقط به ذكر يك نكته ارزشمند اكتفا مي شود كه احاديث اهل الذكر(عليه السلام) به مناسبت همين بحث ، يادآوري كرده اند. با همين تذكر ، اين مقاله را به پايان مي بريم:
    خُثَميه عن أبي جعفر(عليه السلام) قال:«... و لو أنّ الآيه إذا نزلت في قومٍ ثمّ مات أولئك القوم ماتت الآبه ، لما بقي من القرآن شيءٌ ولكنّ القرآن يجري أوّله علي آخره ما دامت السماوات و الأرض ، و لكلّ قومٍ آيهٌ يتلونها ، هم منها من خيرٍ أو شرًّ.»(37:ج1 ،ص14)
    قرآن جز با داشتن اين ويژگي شگرف، هرگز شايسته عنوان كتاب ابديِ جهاني آسمانيِ همگاني نمي شد.
    منابع
    1. ابن حنبل ، احمد. مسند. بيروت : دارصادر.
    2. ابن دريد، محمدبن الحسن . جمهره اللغه . تحقيق : رمزي منير البعلبكي . بيروت : دارالعلم للملأيين ، 1987م.
    3 . ابن فارس ، احمد. معجم مقاييس اللغه . قم : دارالكتب العلميّه .
    4 . ابن قتيبه . الإماه و السياسه . قاهره : مؤسسه الحلبي ، 1967م.
    5 . الاشقير، محمد علي يوسف . لمحات من تاريخ القرآن . بيروت : الاعملي .
    6. اميني ، عبدالحسين . الغدير في الكتاب و السنه و الأدب . بيروت : دارالكتاب العربي ، 1387ق.
    7 . بحراني ، سيدهاشم . البرهان في تفسير القرآن. قم : دارالكتب العلميّه ، 1394ق.
    8. بخاري ، محمدبن اسماعيل . الجامع الصحيح. بيروت : دارالفكر ، 1401ق.
    9. ترمذي ، ابوعيسي . السنن .بيروت : دارالفكر ، 1408ق.
    10. تهراني ، آقا بزرگ . الذريعه إلي تصانيف الشيعه .ج2. تهران :طهوري.
    11. جوهري ، اسماعيل بن حمّاد . تاج اللغه و صحاح العربيّه. بيروت : دارالعلم للملأيين ، 1404 ق.
    12. حاكم حسكاني ، عبيدالله . شواهد التنزيل. تهران : مجمع احياء الثقافه الاسلاميه ، 1411ق.
    13. حاكم نيشابوري ، محمدبن عبدالله. المستدرك علي الصحيحين . بيروت : دارالكتاب العربي ، 1406ق.
    14. حجّتي ، سيدمحمد باقر . اسباب النزول . تهران : وزارت ارشاد اسلامي ، 1365ش.
    15.حويزي ، عبد علي ، نورالثقلين . قم : علميّه ، 1385ق.
    16. خنيزي، عبدالله . ابوطالب مؤمن قريش. بيروت : دارالتعارف .
    17. رازي ، فخرالدين . مفاتيح الغيب . بيروت : دارالفكر ، 1410ق.
    18. راميار ، محمود . تاريخ قرآن .تهران : اميركبير.
    19. رفيعي ، سيد مجيب .أسباب النزول في ضوء روايات أهل البيت . قم : دارالغدير ، 1378ش.
    20. زرقاني ، محمدعبدالعظيم . مناهل العرفان في علوم القرآن .بيروت : دار احياء التراث العربي.
    21. زركشي ، بدرالدين محمد. البرهان في علوم القرآن . تعليق: مصطفي عبدالقادر عطا. بيروت : دارالكتب العلميّه.
    22. زغلول ، ابوهاجر . موسوعه أطراف الحديث النبويّ الشريف. بيروت : دارالفكر ، 1410ق.
    23. سجستاني ، ابوداوود. السنن. بيروت : دارالفكر.
    24. سيوطي ، عبدالرحمن .الإتقان في علوم القرآن . تعليق: مصطفي ديب البغا. دمشق : دارابن كثير.
    25.ــــــــــ . الدر المنثور . بيروت : دارالفكر ، 1403ق.
    26 . ـــــــــ. اللآلي المصنوعه في الأحاديث الموضوعه .بيروت : دارالمعرفه.
    27. ـــــــــ . لباب النقول في أسباب النزول . تصحيح :بديع السيّد اللّحام . بيروت : دارالهجره ، 1410ق.
    28. شوكاني ، محمدبن علي .فتح القدير . بيروت : دارالفكر ، 1414ق.
    29. صالح صبحي. مباحث في علوم القرآن . بيروت : دارالعلم للملأيين.
    30. طباطبايي ، سيدمحمد حسين. قرآن در اسلام . تهران : دارالكتب الاسلاميّه.
    31.طبرسي ، احمدبن علي. الاحتجاج .تهران : اسوه ، 1413ق.
    32. طبرسي ، فضل بن حسن. مجمع البيان . بيروت : داراحياء التراث العربي ، 1379ق.
    33. طوسي ، محمدبن حسن. التبيان في تفسير القرآن . نجف : الامين ، 1376ق.
    34. عسقلاني ، احمدبن حجر. الإصابه في تمييز الصحابه. بيروت : دارالكتاب العربي ، 1359ق.
    35. عنايه ، غازي ، أسباب النزول القرآنيّ. بيروت : دارالجيل.
    صفحه118
    36. فراهيدي ، خليل بن احمد. كتاب العين .قم : دارالهجره ، 1405ق.
    37. فيض كاشاني ، محسن ، الصافي . تهران : مكتبه الاسلاميّه ، 1393ق.
    38.قاضي ، عبدالفتاح .أسباب النزول عن الصحابه و المفسرّين . بيروت : دارالندوه الجديده.
    39. قمّي. عليّ بن ابراهيم. التفسير .تصحيح : طيّب الموسوي الجزائري . قم : دارالكتاب ، 1404ق.
    40. كليني ، محمدبن يعقوب . الكافي . تهران : دارالكتب الاسلاميّه ، 1388ق.
    41. متقي هندي ، علي . كنزالعمال . بيروت :مؤسسه الرساله ، 1405ق.
    42. مجلسي ، محمدباقر .بحارألانوار . تهران : اسلاميه ، 1376-1392ق.
    43. محقّق ، محمّد باقر . نمونه بيّنات در شأن نزول آيات . تهران : شركت انتشار ، 1350ش.
    44. محلّاتي شيرازي ، صدرالدين . شأن نزول آيات قرآن. تهران :1344ش.
    45. محيسن، محمّد سالم .في رحاب القرآن . بيروت : دارالجيل .
    46. ميبدي ، رشيدالدين . كشف الأسرار و عده الأبرار . تهران : اميركبير.
    47. نيشابوري ، مسلم بن حجّاج. الجامع الصحيح. بيروت : دارالكتاب العربي (همراه با شرح نووي).
    48. واحدي نيشابوري ، عليّ بن احمد. أسباب النزول . بيروت :دارالكتب العلميّه ، 1411ق.
    پي نوشت ها:

    1-در مورد اين سخن،بنگريد به ترجمه ي فارسي رساله ي شيخ مفيد که متن کامل آن در فصلنامه ي سفينه شماره ي سوم آمده است.(ويراستار).
    2-علامه اميني ،در اين باره بيش از 140 مدرک از کتب عامه نقل مي کند.(6:ج6،ص61-77).
    3-در اين زمينه ،به پژوهشهاي مير حامد حسين در کتاب خاصه ي عبقات الانوار ،مجلد حديث مدينه ي العلم (تهران :نبأ ،1387)نيز مي توان رجوع کرد.(ويراستار)
    4-براي تحقيق بيشتر در اين آيه و نظائر آن بنگريد به : كلام علّامه اميني (6:ج8 ، ص3-22)؛ خنيزي (16:ص302-374)؛حجّتي (14:ص208-214).

    منبع:فصلنامه تخصصي مطالعات قرآن و حديث سفينه،شماره 21

  8. صلوات و تشکر


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/08/18, 05:13 بعد از ظهر
  2. گفتارى درباره نزول قرآن (1)
    توسط مرادی نسب در تالار شان نزول و اسباب نزول
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 1390/07/26, 11:18 بعد از ظهر
  3. چگونگی نزول جبرئیل بر حضرت زهرا(س)
    توسط hoda در تالار مصاحبه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/02/17, 01:16 بعد از ظهر
  4. تفاوت بين «سبب نزول» با «شأن نزول» چيست؟
    توسط قرآن پژوه در تالار شان نزول و اسباب نزول
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/02/01, 08:51 قبل از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/11/10, 09:58 قبل از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •