تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1

    رسم الخط قرآن




    برخی از كسانی كه به ‌آداب و رسوم گذشته سخت پایبندند، تصوركرده‌اند كه رسم‌الخط مصحف به دستور خاص پیامبر(ص) به همین گونه و شكل فعلی تدوین شده است و نویسندگان اولیه دخالتی در نحوه نوشتن كلمات نداشته اند و در پس این ناهنجاریهای نوشتاری، سری پنهان و حكمتی نهفته است كه جز خدا، كسی ازآن آگاه نیست.
    ابن المبارك از شیخ و استاد خود، عبدالعزیز الدباغ نقل می كند كه او گفته است: «رسم الخط قرآن سری از اسرار خداوند است و تعیین آن از پیامبر(ص) است آن حضرت دستور داده است كه قرآن را به این شكل بنویسند و نویسندگان برآن چه از پیامبر(ص) شنیده اند، هیچ نیفزوده اند و از آن هم چیزی نكاسته اند گوید: صحابه ودیگران به اندازه سر مویی در رسم الخط مصحف دخالت نداشته اند و آن، صرفا توقیفی و تعیین شده از جانب پیامبر(ص) است اوست كه فرموده به این شكل تدوین شود، جایی با الف زاید و جایی بدون الف، آن را بنویسند زیرا این ها اسراری است كه عقل ها بدان راه نمی برد و سری از اسرار خداست كه خاص كتاب عزیزاوست، نه دیگر كتاب های آسمانی همان گونه كه نظم قرآن معجزه است، رسم الخط آن نیز معجزه می باشد عقل ها چگونه به سر آوردن الف در «مائه» و حذف آن از «فئه» و اضافه كردن «یا» به «باید» و «بایكم» و نوشتن آن ها به صورت «بایید» و «باییكم» پی می برد و یا چگونه می توان فهمید كه چرا در كلمه «سعوا» در سوره حج با الف نوشته می شود، ولی همین كلمه در سوره سبا بدون الف «سعو» نوشته می شود باز چرا كلمه «عتوا» در هرجا كه باشد با اضافه الف و تنها در سوره فرقان، بدون الف و به صورت «عتو» نوشته می شود؟
    و از همین قبیل است سر زیادت الف در «آمنوا» و حذف آن از «باؤ» و «جاؤ» و «تبوؤ» و «فاؤ» در سوره بقره تمام این هااسرار الهی و اغراض حكمت آمیز پیامبر(ص) است كه بر مردم پوشیده می باشد، زیرا این ها اسرار باطنی است كه جز از طریق موهبت الهی، قابل درك نیست و مانندالفاظ و حروف مقطعه ای است كه در اوایل سور است و دارای اسراری بزرگ ومعانی بسیاری است كه بیش تر مردم بدان اسرار پی نمی برند و چیزی از معانی الهی كه بدانها اشاره شده، درك نمی كنند و رسم الخطی كه در قرآن به كار رفته از همین قبیل است».[1]
    برخی تلاش كرده اند تا اسرار این نحو از رسم الخط را كشف كنند لذا با تكلف آشكار اظهار نظرهایی كرده اند مثلا تصور كرده اند كه زیادت الف در «لا ذبحنه» دلالت برآن دارد كه ذبح واقع نشده است و زیادت «یا» در «و السما بنیناها بایید» [2] برای اشاره به تعظیم قدرت الهی است كه به وسیله آن، آسمان را بنا نهاده است و باهیچ قدرت و نیروی دیگر مشابهت ندارد و این به مقتضای این قاعده معروف است كه «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی».[3]
    ابوالعباس مراكشی معروف به ابن البنا (متوفای 721) در كتاب خود «عنوان الدلیل فی مرسوم التنزیل» به تفصیل در این زمینه توضیح داده است او تشریح كرده كه وضعیت این حروف در خط، بر حسب اختلاف و چگونگی معانی كلمات است كه از اسرار و حكمت های پنهانی حكایت دارد از جمله این حكمت ها توجه به عوالم غیب و شهود و مراتب وجود و مقامات است در ذیل گزیده ای از گفته های اورا می آوریم كه نشان دهنده میزان غلو و مبالغه او درباره رسم الخط می باشد:
    1. اضافه كردن الف در «لا ذبحنه» برای توجه دادن به این معنا است كه ذبح ازعذابی كه در صدر آیه ذكر شده شدیدتر است «لا عذبنه عذابا شدیدا اولا اذبحنه».[4]
    2. الف در «یرجوا» و «یدعوا» اضافه شده است تا برآن دلالت كند كه فعل به علت در برداشتن ضمیر فاعل، از اسم سنگین تر است ازاین رو وقتی فعل را خفیف وسبك به حساب می آورند، هرچند كه جمع باشد، الف آن حذف می شود مانند «سعو فی ایاتنا معاجزین»[5] زیرا سعی در این جا سعی باطل است و ثبوتی درعالم وجود ندارد.
    3. در آیه «كامثال اللؤلؤا المكنون»[6] الف بعد از همزه اضافه شده است تا برسفیدی و جلای آن نسبت به مروارید غیر مكنون و غیر پوشیده دلالت داشته باشد، لذا در آیه «كانهم لؤلؤ» [7] الف اضافه نشده است.
    4. الف در «مائه» اضافه شده ولی در «فئه» نیامده است زیرا «مائه» مشتمل بركثرت از نظر دو رتبه آحاد و عشرات است.
    5. در آیه «وجی یومئذ بجهنم»[8] الف اضافه شده و به صورت «وجائ یومئذ» نوشته شده تا دلیل برآن باشد كه این مجی و آمدن آشكار است.
    6. در «ساوریكم ایاتی»[9] واو اضافه شده است تا برآن دلالت كند كه عالم وجود در بالاترین مرتبه وضوح است.
    7. در آیه «و السم بنیناها بایید»[10] یا اضافه شده است تا تفاوت آن را با «الایدی» كه جمع «ید» است، نشان دهد زیرا منظور در آیه، ید به معنای دست نیست، بلكه منظور قدرت و قوتی است كه خداوند به وسیله آن آسمان را بناكرده است این قدرت و قوت برای ثبوت در وجود، سزاوارتر از «الایدی» جمع «ید» است و به همین مناسبت «یا» به آن اضافه شده است.
    8. واو از آیه «سندع الزبانیه» [11] ساقط شده برای این كه در آن سرعت فعل واجابت شعله جهنم و شدت عمل مقصود است.
    9 واو از «و یدع الا نسان بالشر» [12] حذف شده تا برآن دلالت كند كه انجام كاربد و شر برای انسان آسان است و انسان در انجام شر سرعت به كار می برد، هم چنان كه در انجام كار خیر سستی می ورزد.
    10 در سوره بقره آیه 247 كلمه «بسطه» با سین و در آیه 69 از سوره اعراف باصاد نوشته شده است، زیرا با سین به معنای سعه جزئی و با صاد به معنای سعه كلی است.[13]

  2. #2




    دكتر صبحی صالح در این زمینه می گوید: «تردیدی نیست كه این مطالب، غلو ومبالغه ای است درباره تقدیس رسم الخط مصحف عثمانی و تكلفی است كه ما فوق آن تصور نمی شود، زیرا از منطق دور است كه رسم الخط را امری توقیفی و با دستورپیامبر(ص) بدانیم و یا تصور كنیم كه مشتمل بر اسراری است، همان گونه كه فواتح برخی از سور دارای اسرار است هیچ موردی برای مقایسه رسم الخط با حروف مقطعه اوایل سور كه قرآن بودن آن ها به تواتر ثابت است، وجود ندارد این هااصطلاحاتی است كه نویسندگان آن زمان منظور كرده اند و عثمان نیز با این اصطلاحات موافقت كرده است»[14].
    علا مه ابن خلدون می گوید: «برخی از افراد ناآگاه گمان كرده اند كه صحابه صنعت خط را به خوبی و به طور كامل می دانسته اند و برخی از نوشته های آنان كه مخالف قواعد است، از روی حكمت و علتی بوده است اینان در مورد زیادت الف در «لااذبحنه» می گویند برای توجه به عدم وقوع ذبح است و در زیادت یا در «بایید» معتقدند كه به منظور جلب توجه بر كمال قدرت الهی است و از این قبیل مطالب كه هیچ اصلی ندارد، جز گفتاری بدون دلیل كه قابل توجیه نیست»[15].


  3. #3




    عجیب تر آن كه محمدطاهر الكردی، در آستانه قرن پانزدهم هجری، به قهقرابازگشته و درباره رسم الخط مصحف عثمانی، به مبالغه و غلوی فاحش دچارگردیده و پس از بیان برخی از ناهنجاری های رسم الخط عثمانی و تناقضات موجود در آن گفته است: «بر ماست كه بدانیم چرا نویسندگان اولیه مصحف، قواعد صحیح كتابت را رعایت نكرده و چرا در نوشتن مصحف روش واحدی را در پیش نگرفته اند؟
    این سؤالی است كه باید كسانی كه به امر عثمان مصحف را نوشتند، پاسخ گویند اما آنان در خاك آرمیده اند و ازاین رو دانشمندان گفته اند: رسم الخط مصحف، سری از اسرار است كه هیچ كس از آن آگاه نیست گوید: گمان سهو و خطا و جهل به اصول كتابت درباره آنان به خود راه ندهید كه این خیال باطلی است مااعتقاد قطعی داریم كه صحابه قواعد املا و كتابت را آن گونه كه باید می دانسته اند وما بر این گفته سه دلیل استوار داریم:
    اول: علامه آلوسی در تفسیر خود، به نام روح المعانی می گوید ظاهرا صحابه رسم الخط را به خوبی می دانسته و به قواعد كتابت آگاه بوده اند جز این كه آنان دربرخی از موارد، به عمد و از روی حكمت و فلسفه ای، بر خلاف این قواعد چیزی نوشته اند.
    دوم: آنان با پادشاهان و امیران مكاتبه می كردند و ناچار باید كتابت را به خوبی دانسته باشند.
    سوم: در عهد عثمان بیش از یك ربع قرن از اشتغال مردم جزیره العرب به امركتابت و نوشتن گذشته بود آیا معقول است كه صحابه در این مدت طولانی، كتابت را به درستی فرا نگرفته باشند؟».[16]

    گفته علامه ابن خلدون كه «به خیال بافی های این ناآگاهان توجه نكنید» ما را ازدادن پاسخ به این قبیل بیهوده گویی ها بی نیاز می كند ابن خطیب در رد این گونه گمان های بی پایه بیانی مفصل دارد كه خلاصه ای از آن را نقل می كنیم:
    گوید: جعبری در ضمن سخن خود درباره ناهنجاری های مصحف می گوید: «بزرگ ترین فایده آن، این است كه مانع اهل كتاب از قرائت مستقیم قرآن است».
    ابن خطیب اضافه می كند: «یكی از بزرگان قرا سخنی این چنین بی اساس می گوید و با چنین سخنی، طرفداران لزوم وجود اغلاط در قرآن را تایید می كنند درحالی كه بطلان و بی پایگی این سخن روشن است و در قرآن آیات بسیاری است كه طرف خطاب آن اهل كتابند و آنان را به سوی ایمان می خواند بنابراین چگونه آنان از تلاوت قرآن منع می شوند؟!».
    او سپس می گوید: «زشت ترین گفتاری كه ممكن است، انسانی با عقل سالم وشناخت صحیح بگوید، گفتار صباغ است كه: «فوائد این رسم الخط بسیار و اسرار آن متعدد است از جمله عدم امكان تلاوت آن، به جز با تعلیم و فراگیری از استاداست شان هر دانش نفیس و با ارزشی آن است كه از دست رس عمومی محفوظ باشد».

  4. #4




    ابن خطيب در جواب اين گفتار مي گويد: «وامصيبتا! آيا قرآن نيز همانند لگاريتم، طلسم، رمل، اسطرلاب، نجوم و علومي از اين قبيل است كه تصور مي كنند نفاست آن ها در اسراري است كه در آن ها نهفته و جز با كوشش و تلاش بسيار و پس ازگذشت زماني دراز نتوان بدان دست يافت؟
    خداوند مي گويد: «ولقد يسرنا القرآن للذكر»[17] ولي شما مي گوييد كه قرآن از دست رس مردم به دور باشد! بسي تصوري باطل و سخني بي پايه و ساختگي است ! آيا مصحف براي خواندن نوشته شده است و يا براي اين كه رمز و طلسم باشد و تنها قرا بتوانند آن را بخوانند و به هركس كه به آنان پول مي دهد و خود را در اختيارشان قرار دهد بياموزند و كساني را كه مال و موقعيتي ندارند از آموختن آن محروم كنند؟».
    ابن خطيب اضافه مي كند كه بسياري از اهل علم و ادب را ديده و خودشنيده است كه به علت آشنا نبودن به اين رسم الخط عجيب و غريب و عدم شناخت اسلوب هاي قرائت، آن گونه كه رسيده است، قرآن را به غلط قرائت وتلاوت مي كنند[18].
    با توجه به آن چه گذشت، ابن خطيب معتقد است كه بايد رسم الخط مصحف تصحيح شود و با خطي كه همه مردم به خواندن آن قادر باشند، نوشته شود همه دانش مندان معاصر بر همين عقيده اند و همه محققان، تبديل رسم الخط قديم را به رسم الخط كنوني جايز مي دانند زيرا رسم الخط پيشين با دستور پيامبر(ص) نبوده، بلكه روش نويسندگان آن روز بوده يا كتابت در مراحل بدوي بوده و از دقت لازم برخوردار نبوده است اما امروز با پيش رفت روش هاي كتابت و تكميل آن كه خواندن را براي همگان آسان كرده است، چاره اي جز تغيير رسم الخط گذشته به رسم الخط كنوني كه همه بدان آشنا هستند و قرآن را در دست رس عامه مردم قرار مي دهد، نيست اين امر موجب تحقق بخشيدن به منظوري است كه قرآن براي آن نازل شده وآن هدايت و راه نمايي همگان براي هميشه است.
    در اين زمينه، قاضي محمد بن الطيب ابوبكر باقلاني (متوفاي 403) در كتاب «الانتصار» مي گويد: «خداوند شكل و نحوه خاصي از كتابت و نوشتن را بر مردم واجب نكرده است براي نوشتن قرآن و نويسندگان مصاحف، رسم الخط خاصي معين نشده كه موظف باشند بر طبق آن قرآن را ثبت كنند و از غير آن بپرهيزند، زيراوجوب اين موضوع منوط به وجود مدرك شرعي است و در نصوص كتاب به اين موضوع اشاره اي نشده است كه بايد كتابت، ثبت و ضبط قرآن به طريقه اي خاص وبا خطي معين انجام گيرد و از آن تجاوز نشود هم چنين در سنت چنين مطلبي وجودندارد و اجماع امت نيز اين امر را واجب نشمرده، و قياسات شرعي نيز بر چنين موضوعي دلالت ندارد بلكه سنت، دال برآن است كه قرآن را مي توان به هر شكلي كه آسان تر باشد نوشت، زيرا پيامبر(ص) فقط به كتابت قرآن امر كرد و هيچ طريقه خاص و رسم الخط معيني را براي نوشتن آن معين نكرد و هيچ كس را از كتابت آن نهي نفرمود از همين رو خطوط مصحف ها مختلف است و هر گروهي با روشي كه بين خود آنان مصطلح و متداول بوده است، قرآن را نوشته اند برخي بر طبق تلفظكتابت مي نموده و برخي زياد و كم مي كردند، زيرا مي دانستند كه رسم الخط هرگونه باشد اصطلاحي بيش نيست و بر مردم پوشيده نمي باشد ازاين رو مي توان خ ط آن رابا حروف كوفي و خط اوليه نوشت، لام را به صورت كاف و الف ها را كج نگاشت، ومي توان آن را به شكلي ديگر، حتي با خط و روش قديم و يا با خط جديد و يا روشي ميانه، كتابت كرد اگر خطوط مصحف ها و بسياري از حروف آن با يك ديگر تفاوت دارند و شكل و صورت آن ها يك نواخت نيست، از اين جهت است كه مردم با آن هاموافقند، و در اين منعي نمي بينند كه هر كس و هر گروه بر طبق روشي كه بين خودشان متداول است، آن را كتابت كنند هر روشي كه آسان تر و مشهورتر است، مورد قبول مردم قرار مي گيرد اين هيچ اشكالي هم ندارد، براي اين كه طريقه اي مخصوص و خط معيني براي كتابت قرآن معين نشده است آن چه معين شده است قرائت صحيح است و وسيله قرائت به هر نحوي مي تواند باشد زيرا خط به منزله علامت و نشانه و رسمي است كه معرف كلمه است و هر علامت و رسمي كه بتواند اين منظور را ادا كند، به كار بردن آن بلامانع است.

  5. #5




    خلاصه هر كس مدعي است كه براي كتابت قرآن بايد رسم الخط معيني را به كاربرد، ناگزير از اقامه دليل است، و اين دليل كجاست؟».
    مطلبي كه در بالا نقل شد، خلاصه اي است از گفته قاضي ابوبكر باقلاني كه شيخ ‌عبدالعظيم زرقاني آن را در مناهل العرفان آورده است زرقاني پس از نقل خلاصه گفته باقلاني، به گفته هاي او جواب داده است اما سستي جواب هاي او درمقابل تحقيق محكم و استوار باقلاني به خوبي آشكار است [19]ازاين روست كه دكتر صبحي صالح در دنباله گفته باقلاني مي گويد:
    «عقيده قاضي ابوبكر در اين زمينه، قابل قبول است او دلايلي محكم و نظري دورانديش دارد عواطف و احساسات خود را درباره بزرگ داشت پيشينيان، بر دليل و برهان، مقدم نشمرده و ميان آن دو خلط نكرده است آنان كه رسم الخط قرآن راتوقيفي و هميشگي مي دانند، گرفتار احساسات خود هستند و عواطف و مذاق شخصي خود را در اين امر دخالت داده اند در حالي كه عواطف و ذوق هاي شخصي نسبي است، و نبايد آن ها را در امور ديني دخالت داد، چه حقايق شرعي ازذوق و عاطفه استنباط نمي شود» [20].

  6. #6




    اينك در جدول زير، رسم الخط كلمات به شكل قديم با رسم الخط معاصرمقايسه مي شود در اين جدول كلماتي مانند «الرحمن» و «العلمين» و «الصرط» كه الف آن ها حذف شده و تعداد آن ها در مصحف عثماني زياد است، آورده نشده است بايد توجه داشت كه حذف الف از اين كلمات بر وفق خط كهن كوفي است كه از خط سرياني باز گرفته شده هم چنين كلماتي كه در آن ها به جاي الف، واوو يا نوشته شده است مانند «صلوة» و «زكوة» و «تورية» به علت كثرت و تكرار زيادآن ها در قرآن در اين جدول نيامده است از كلمات مكرر، فقط يك كلمه به عنوان نمونه كه در اولين آيه آمده آورده شده است اين قبيل كلمات كه در آيات و سوره هاي ديگر نيز تكرار شده با علامت «ك» مشخص شده است.
    سوره /آيه ـ املا قديم ـ املا معاصر.
    بقره /33 ـ يادم[5] يا آدم.
    بقره /40 ـ اسرايل «ك» اسرائيل.
    بقره /71 ـ الئن «ك» [6] الا ن.
    بقره /87 ـ عيسي ابن مريم ـ عيسي بن مريم.
    بقره /90 ـ بئس ما «ك» ـ بئسما.
    بقره /164 ـ اليل «ك» ـ الليل.
    بقره /186 ـ الداع «ك» ـ الداعي.
    بقره /226 ـ فاو ـ فاؤا.
    بقره /240 ـ في ما «ك» ـ فيما.
    بقره /275 ـ الربوا «ك» ـ الربا.
    بقره /282 تسئموا [7] تساموا.
    آل عمران /35 امرات «ك» ـ امراة.
    آل عمران /75 الامين[8] الاميين.
    آل عمران /79 ربنين ـ ربانيين.
    آل عمران /144افاين «ك» ـ افان.
    آل عمران /153تلون [9] تلوون.
    نسا/16 الذان ـ اللذان.
    نسا/23 ـ التي «ك» ـ اللاتي.
    نسا/25 فمن ما «ك» ـ فمما.
    نسا/78 فمال هؤلا «ك» ـ فمالهؤلا.

  7. #7




    مائده /18 ابنؤا ـ ابنا.
    مائده /29 جزؤا «ك» ـ جزا.
    مائده /31 سؤة ـ سواة.
    انعام /5 انبؤا «ك» ـ انبا.
    انعام /34 نباي ـ نبا.
    انعام /52 بالغدوة ـ بالغداة.
    انعام /94 شركؤا «ك» ـ شركا.
    انعام /115كلمت «ك» ـ كلمة.
    انعام /144اما «ك» ـ ام ما.
    اعراف /6 فلنسئلن[10] فلنسالن.
    اعراف /20 ماوري[11] ماووري.
    اعراف /56 رحمت «ك» ـ رحمة.
    اعراف /69 ـ بصطة[12] بسطة.
    اعراف /127 ـ نستحي ـ نستحيي.
    انفال /38 ـ سنت ـ سنة.
    توبه /47 ولا اوضعوا ـ ولاوضعوا.
    يونس /15 تلقاي ـ تلقا.
    يونس /34 يبدؤا ـ يبدا.
    يونس /35 امن ـ ام من.
    هود/87 بقيت ـ بقية.
    هود/87 مانشؤا ـ مانشا.
    هود/97 وملايه ـ وملاه (وملئه).
    يوسف /25 لدا ـ لدي.
    يوسف /87 تايئسوا[13] تياسوا.
    يوسف /87 يايئس [14] يياس.
    يوسف /101 ولي ي ـ وليي.
    يوسف /110 استيئس [15] استياس.
    رعد/39 يمحوا ـ يمحو.
    ابراهيم /9 نبؤا ـ نبا.
    ابراهيم /21 الضعفوا ـ الضعفا.
    حجر/95 ـ المستهزين ـ المستهزئين.
    نحل /43 ـ فسئلوا[16] فسالوا.
    نحل /48 ـ يتفيؤا ـ يتفيا.
    نحل /86 ـ را «ك» ـ رآي.
    نحل /90 ـ وايتاي ـ وايتا.
    اسرا/11 ـ يدع «ك» ـ يدعو.
    كهف /23 ـ لشائ ـ لشي.
    كهف /38 ـ لكنا ـ لكن.
    كهف /48 ـ الن ـ ان لن.
    كهف /63 ـ اريت ـ ارايت.
    كهف /77 ـ لتخذت ـ لاتخذت.
    كهف /110 ـ يرجوا «ك» ـ يرجو.
    مريم /28 ـ ياخت ـ يا اخت.
    مريم /44 ـ يابت ـ يا ابت.
    مريم /46 ـ يابرهيم ـ يا ابراهيم.
    طه /18 ـ اتوكؤا ـ اتوكا.
    طه /94 ـ يبنؤم ـ يا ابن ام.
    طه /119 ـ لا تظمؤا ـ لاتظما.
    طه /121 ـ سؤتهما[17] سؤاتهما.
    طه /130 ـ اناي ـ آنا.
    انبيا/37 ـ ساوريكم «ك» ـ ساريكم.
    مؤمنون /24 الملؤا «ك» ـ الملا.
    مؤمنون /44 كل ما ـ كلما.
    نور/8 ـ ويدرؤا ـ و يدرا.
    نور/13 ـ جاو «ك» ـ جاؤا.
    نور/43 ـ عن من ـ عمن.
    فرقان /21 ـ وعتو ـ عتوا.
    فرقان /38 ـ وثمودا «ك» ـ وثمود.
    فرقان /49 ـ لنحي [18] لنحيي.
    شعرا/92 ـ اين ما ـ اينما.
    شعرا/94 ـ الغاون «ك» ـ الغاوون.
    نمل /21 ـ لااذبحنه ـ لاذبحنه.
    نمل /64 ـ يبدؤا «ك» ـ يبدا.
    نمل /92 ـ اتلوا ـ اتلو.
    قصص /3 ـ نتلوا ـ نتلو.
    قصص /4 ـ يستحي ي «ك ـ يستحيي.
    قصص /9 ـ قرت ـ قرة.
    روم /13 ـ شفعؤا ـ شفعا.
    روم /16 ـ لقاي ـ لقا.
    روم /24 ـ فيحي ي ـ فيحيي.
    روم /30 ـ فطرت ـ فطرة.
    روم /39 ـ ليربوا «ك ـ ليربو.
    احزاب /37 لكي لا ـ لكيلا.
    سبا/5 ـ سعو ـ سعوا.
    غافر/15 التلاق ـ التلاقي.
    غافر/32 التناد ـ التنادي.
    فصلت /29 ـ الذين[19] اللذين.
    شوري /30 ـ ويعفوا «ك» ـ و يعفو.
    شوري /32 ـ الجوار ـ الجواري.
    شوري /51 ـ وراي ـ ورا.
    دخان /43 ـ شجرت ـ شجرة.
    الذاريات /47 ـ باييد ـ بايد.
    مجادله /9 ـ معصيت ـ معصية.
    ممتحنه /4 ـ برؤا[20] برا.
    تحريم /11 ـ امرات ـ امراة.
    تحريم /12 ـ بكلمت [21] بكلمات.
    القلم /6 ـ باييكم ـ بايكم.
    تكوير/8 ـ المؤدة[22] الموؤدة.
    انشقاق /11 ـ يدعوا ـ يدعو.
    غاشيه /22 ـ بمصيطر[23] بمسيطر.
    فجر/4 ـ يسر ـ يسري.
    فجر/23 ـ وجائ ـ وجي.
    قريش /2 ـ ايلفهم[24] ايلافهم.

    پي نوشتها

    [1]. «همانا قرآن را سهل و آسان نموديم تا يادآور همگان باشد» قمر54: 17.
    [2]. الفرقان، ص 86 ـ 63.
    [3]. ر ك: مناهل العرفان، ج1، ص 378 ـ 373.
    [4]. مباحث في علوم القرآن، ص 279.
    [5]. تنها يك همزه بر روي الف ترسيم شده.
    [6]. يك همزه در جلوي لام ترسيم شده
    [7]. همزه بر روي ميم ترسيم شده.
    [8]. تنها يك يا كوچك بالاي يا ترسيم شده.
    [9]. يك واو كوچك بالاي واو م شده.
    [10]. يك همزه بالاي سين ترسيم شده
    [11]. يك واو كوچك بالاي واو ترسيم شده
    [12]. سين كوچكي روي صاد ترسيم شده.
    [13]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
    [14]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
    [15]. همزه اي بالاي يا ترسيم شده.
    [16]. همزه اي پيش از لام ترسيم شده.
    [17]. الف كوچكي بالاي همزه ترسيم شده.
    [18]. يا كوچكي بالاي يا ترسيم شده.
    [19]. تثنيه موصول است.
    [20]. الف كوچك بالاي همزه.
    [21]. الف كوچك بالاي ميم.
    [22]. واو كوچك بعد از همزه.
    [23]. سين كوچك زير صاد.
    [24]. يك يا كوفي كوچك و منفصل بعد از همزه.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •