تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: حقيقت وحي

  1. #1

    حقيقت وحي




    واژه وحی در زبان عربی به معنی سرعت است مثلاً گفته می‌شود: «أمرٌ وحی یا سیر وحی» یعنی چیزی سریع یا حركتی سریع. از این معنی به معنای اشاره سریع مثل چشمك زدن كه اشاره‌ای سریع برای فهماندن یك مطلب به شخصی است منتقل شده و به همین جهت به اشاره سریع هم وحی گفته‌اند. در اشعار و تعبیرات فصحای عرب، واژه وحی در مورد اشاره سریع چه با چشم یا غیر چشم به كار رفته است از این معنای دوّم هم به هر فهماندن خصوصی و امری توسعه داده شده است هر فهماندی كه غیر مخاطب متوجه نشود چه اینكه غیر مخاطب قدرت درك آن مطلب را نداشته باشد یا اینكه گوینده به شكلی گفته خود را القاء كند كه دیگران نفهمند و از همین جا است كه عرب به سخن گفتن رمزی ایحاء می‌گوید این سه معنی برای واژه‌های وحی در زبان عربی است ولی در قرآن وحی به معنای سوم (تفهیم خصوصی) به كار رفته است و این معنی اعم از معنایی است كه در اصطلاح علم كلام برای وحی شده است زیرا در قرآن مواردی هست كه در مورد غیر انبیاء و حتی غیر انسان تعبیر وحی به كار رفته است كه در كار بردهای وحی ما به اقسام و موارد مختلف وحی در قرآن اشاره خواهیم كرد[1]
    در اصطلاح علم كلام وحی تفهیم مطالبی از جانب خداوند به بنده برگزیده‌ای كه مأمور هدایت مردم می‌باشد از راه غیر عادی است – نه از راه حس، عقل، حدس، و امثال آن – تا اینكه آن انسان بعد از یادگیری آن مطالب را به مردم برساند.[2]

    كار بردهای وحی در قرآن
    1. القائات شیطانی: در افراد غیر معصوم راه نفوذ شیطان باز است و توان القای سخنان شیطانی را دارا می‌باشد ولی در افراد معصوم راه نفوذی برای شیطان نیست خداوند در قرآن می‌فرماید:

    «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/ 112)
    «و همچنین برای هر پیامبری از شیطانهای جن و انس دشمنی قرار دادیم كه آنها برخی با برخی دیگر سخنان آراسته ظاهراً فریبنده القاء كنند»
    و باز در جایی دیگر می‌فرماید:

    «وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ» (انعام/121)
    «شیاطین سخت به دوستان خود القاء می­كنند.»
    بنابراین شیطان شبهات وحی گونه خود را از راههای پنهانی و سریع و مرموز وارد دل شخص و از آنجا وارد جامعه می‌كند.

    2. وحی به آسمانها و زمین: قلمرو وحی خداوند همه آسمانها و زمین است و آسمان و زمین گوش شنوا دارند و از وحی او فرمان می‌برند و از چهارچوب قوانین حاكم بر آنها خارج نمی‌شوند گویا شعور و ادراكی چونان آدمیان دارند كه تسلیم فرمان او هستند.
    3.
    «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یوْمَینِ وَ أَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا» (فصلت/12)
    پس حكم كرد آنها را هفت آسمان باشند در دو روز و هر آسمانی امرش را وحی فرمود.
    در مورد زمین خداوند می‌فرماید:

    «یومئذ تحدث اخبارها بان ربك أوحی لها»؛ (زلزله/ 4و 5)
    «زمانی كه زمین مردم را به حوادث خویش آگاه كند چرا كه خدا به او چنین وحی كرده است.»

    4. وحی به حیوانات: قرآن همچنین از برخی حیوانات گیرنده وحی یاد كرده است:
    «و أوحی ربّك إلی النحل أن اتخّذی مِن الجبال بیوتاً و من الشّجر وَ ممّا یعرِشون» (نحل/ 68)
    «و خدا به زنبور عسل وحی كرد كه از كوهها و درختان و سقفهای رفیع منزل گیرد.»

    5. وحی یا الهام به عمل: وحی گاهی به اندیشه و تصور یا تصدیق و جزم تعلق می‌گیرد كه در محور تعلیم و تعلم است و گاهی به انگیزه و عزم تعلق می‌گیرد مانند:
    «فأوحینا إلیه أن اصنع الفلك بأعیننا و وحینا» (مؤمنون/47)
    پس وحی كردیم به نوح كه در حضور، و به وحی و دستور، كشتی ساز.

    6. وحی به پیامبران: قرآن در رابطه با وحی به پیامبران بارها سخن گفته است:
    «كَذَلِكَ یوحِی إِلَیكَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ» (شوری/3)
    «این چنین به سوی تو و رسولان پیش از تو خداوند مقتدر دانا وحی می‌كند.»

    7. وحی به فرشتگان: فرشتگان نیز دریافت كننده وحی الهی هستند قرآن می‌فرماید:
    «إِذْ یوحِی رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّی مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ» (انفال/12)
    «زمانی كه پروردگار تو به فرشتگان وحی كرد كه من با شما هستم مؤمنان را ثابت قدم بدارید.»[3]

    در فرهنگ قرآن چون همه موجودات از علم و شعور برخوردارند و همه می‌توانند از سخن وحی وحی و الهام بهره‌ای داشته باشند سراسر جهان آفرینش در مدرسه هستی زیر تدبیر الهی قرار دارد و او معلّم آنها است و این امكان وجود دارد كه خداوند گاهی از راه وحی یا الهام حقیقتی را به انسان، فرشتگان حیوانات حتی جمادات القاء و تفهیم كند[4] امّا وحی‌ای كه به انبیاء اختصاص دارد ادراك خاصی است كه از سایر ادراكات ممتاز است زیرا چنین وحی‌ای حاصل حسّ و عقل و غریزه نیست بلكه شعور و ادراكی است كه حقیقت آن قابل شناخت نیست و خداوند آن را در انبیاء قرار داده است شخص نبی در ادراك وحی دچار اشتباه و شك نمی‌شود و در اینكه وحی از جانب خداوند است نیازی به دقت نظر و دلیل و برهان ندارد.[5] خداوند در آیه 51 سوره شوری می‌فرماید:

    «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یرْسِلَ رَسُولًا فَیوحِی بِإِذْنِهِ مَا یشَاء إِنَّهُ عَلِی حَكِیمٌ»
    «هیچ بشری نیست كه خدا با او سخن بگوید مگر به وحی یا از پس پرده یا رسولی از فرشتگان فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی كند كه او خدای دانای بلند مرتبه است.»

    در این آیه می فرماید خداوند از سه راه با بشر سخن می‌گوید: از راه وحی یا از پس پرده‌ای و یا از راه رسول و پیام آوری كه می‌فرستد.
    این تفریع و بیان انواع با «أو» نشانه مغایرت این سه راه با یكدیگر است كه در اولی هیچ گونه واسطه‌ای نیست ولی در دو راه دیگر واسطه حجاب و یا رسولی است كه واسطه وحی خدا به پیامبرش می‌باشد اما هر سه قسم از انواع وحی به خداوند نسبت داده شده است بنابراین صحیح است كه مطلق وحی را به خداوند نسبت داد.[6]
    ذكر این نكته در پایان لازم است كه ماهیت و حقیقت وحی برای، قابل شناخت نیست چرا كه وحی در واقع نوعی تعلیم الهی است كه از راههای عادی موجود در اختیار انسانها واقع نمی‌شود ما هر چه تعبیر برای تبیین وحی به كار ببریم فقط به شرح لفظ وحی پرداخته‌ایم اینكه گفته می‌شود كه خدا به قلب پیغمبر القاء می كند القاء یعنی چه؟ نمی‌دانیم كیفیت وحی چگونه است؟ اینكه پیامبر چندین دفعه جبرئیل را به صورت اصلی خودش دیده است اینكه صورت اصلی جبرئیل چیست؟ نازل شدن جبرئیل از جانب خدا یعنی چه؟ و خیلی سؤالات دیگر همه این حقایق برای ما مجهول است و ما اجمالاً از طریق شناخت كاركردهای وحی و آثار و ویژگی‌های آن می‌دانیم كه وحی چیست ما زمانی می‌توانیم بفهمیم كه وحی به پیامبر چگونه بوده است كه به خود ما نیز وحی شود و الاّ حقیقت آن برای ما قابل فهم نیست.[7]
    بر این اساس آن چه در مورد وحی مهم است این است كه معتقد باشیم حقیقتی به نام «وحی» وجود دارد و خداوند از راه «وحی» به پیامبران برگزیدۀ خود، پیام ‌های خود را به بشر رسانده است.[8]

    پي نوشت ها
    [1] .مصباح يزدي، محمد تقي، راهنماشناسي (اصول عقايد 2)، قم مركز مديريت حوزه عليمه قم، 1367، چ اول، ص 19
    [2] . همان، ص 21
    [3] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم (وحي و نبوت در قرآن) قم، انتشارات اسراء، 1384، چ دوم، ج 3، ص 56-75.
    [4] . همان، ج 3، ص 54.
    نيز ر.ك: مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1372 ش، ج 2، ص 156
    [5] . سبحاني، جعفر؛ الالهيات، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1417 هـ ق، چ چهارم، ج 3، ص 128
    [6] . طباطبايي، محمدحسين، الميزان، قم، چاپ جامعه مدرسين، ذيل آيه 51 سوره شوري
    [7] . مصباح يزدي، محمدتقي، پيشين، ص 28
    [8]. ر. ك : مقاله حقيقت وحي ، محسن فتاحي اردكاني ، سايت پژوهه

  2. صلوات و تشکر : 3


  3. #2



    حقیقت وحی چیست؟

    بدون شک ما نمى توانیم از رابطه وحى و حقیقت آن اطلاع زیادى پیدا کنیم، چرا که این یک نوع ادراکى است خارج از حدود ادراکات ما، و یک نوع ارتباطى است خارج از ارتباطهاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى است ناشناخته و ما فوق ادراکات ما.

    به راستى چگونه یک انسان خاکى با مبدأ عالم هستى ارتباط پیدا مى کند؟ و چگونه خداوند ازلى و ابدى و بى نهایت از هر جهت، با مخلوقى محدود و ممکن الوجود رابطه برقرار مى سازد؟ و در لحظه نزول وحى چگونه پیامبر (صلى الله علیه وآله) یقین پیدا مى کند که این ارتباط از ناحیه او است؟!

    اینها سؤالاتى است که پاسخ آن براى ما مشکل است، و اصرار در فهم آن بسیار بى مورد.

    تنها مطلبى که براى ما در اینجا معقول و قابل طرح است اصل وجود یا امکان چنین ارتباط مرموزى است.

    ما مى گوئیم هیچ دلیل عقلى که امکان چنین امرى را نفى کند وجود ندارد، بلکه به عکس، ما ارتباطهاى مرموزى را در جهان خود مى بینیم که از تفسیر آن عاجزیم، و این ارتباطها نشان مى دهد که ما فوق حواس و ارتباطهاى ما نیز درک و دیدهاى دیگرى وجود دارد.

    بد نیست با ذکر مثالى این موضوع را روشنتر سازیم.

    فرض کنید ما در میان شهر کوران (البته کوران مادرزاد!) با دو چشم بینا زندگى مى کنیم، تمام اهل شهر چهار حسى هستند (بنابراینکه مجموع حواس ظاهرى انسان را پنج حس بدانیم) تنها ما هستیم که آدم «پنج حسى» مى باشیم، پیوسته با چشم خود حوادث زیادى را در آن شهر مى بینیم، و به اهل شهر خبر مى دهیم، اما آنها همه تعجب مى کنند، که این حس مرموز پنجم چیست که دایره فعالیتش اینگونه وسیع و گسترده است؟ و هر قدر بخواهیم درباره حس بینائى و عملکرد آن براى آنها بحث کنیم بى فایده است، جز شبح مبهمى در ذهن آنها چیزى نمى آید، از یکسو نمى توانند منکر آن شوند، چون آثار گوناگونش را مى یابند و حس مى کنند، و از سوى دیگر نمى توانند حقیقت بینائى را دریابند، چون در تمام عمر حتى یک لحظه بینا نبوده اند.

    نمى گوئیم وحى «حس ششم» است، بلکه مى گوئیم یکنوع درک و ارتباط با عالم غیب و ذات پاک خداوند است که چون ما فاقد آن هستیم حقیقت آن را درک نمى کنیم، هرچند از طریق آثار به وجودش ایمان داریم.
    ویرایش توسط ملکوت : 1391/02/18 در ساعت 12:01 قبل از ظهر

  4. صلوات و تشکر : 3


  5. #3






    همین اندازه مى بینیم، مردانى بزرگ با دعوتى که محتواى آن مافوق افکار بشر است به سوى انسانها مى آیند و آنها را به خداوند و آئین الهى دعوت مى کنند، و معجزات و خارق عاداتى که آن نیز فوق طاقت بشر است با خود دارند که ارتباطشان را با عالم غیب روشن مى سازد، آثار نمایان است اما حقیقت امر، مخفى.

    مگر ما تمام اسرار این جهان را کشف کرده ایم که اگر با پدیده وحى برخورد کردیم ودرک حقیقت آن بر ما مشکل شد آن را نفى کنیم؟

    ما حتى در عالم حیوانات پدیده هاى مرموزى مى بینیم که از تفسیر آن عاجزیم، مگر پرندگان مهاجر که در مسافرت طولانى خود گاهى در سال هیجده هزار کیلومتر راه طى مى کنند و از قطب شمال به جنوب و بالعکس حرکت مى نمایند زندگى اسرار آمیزشان براى ما روشن است؟

    آنها چگونه جهت یابى مى کنند، و راه را دقیقاً مى شناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهاى تاریک، سفر دور و دراز خود را ادامه مى دهند، در حالى که ما اگر بدون وسائل فنى و دلیل راه حتى یکصدم مسیر آنها را بخواهیم طى کنیم به زودى گم مى شویم، این چیزى است که هنوز علم و دانش نتوانسته است پرده از روى آن بردارد، گروههائى از ماهیان در اعماق دریاها زندگى مى کنند که معمولاً به هنگام تخم ریزى به زادگاه اصلى خود که شاید هزاران کیلومتر با آنها فاصله دارد باز مى گردند آنها از کجا زادگاه خود را به این آسانى مى یابند؟

    و امثال این پدیده هاى مرموز در جهانى که ما در آن زندگى مى کنیم بسیار زیاد است، و همینهاست که ما را از توسل به انکار و نفى بازمى دارد، و توصیه شیخ الرئیس ابوعلى سینا را به یاد ما مى آورد که: کل ماقرع سمعک من الغرائب فضعه فى بقعة الامکان مالم یذدک عنه قاطع البرهان: «هرچه از عجائب بشنوى آن را انکار مکن، و در بقعه امکان جاى ده، مادام که دلیل قاطعى تو را مانع نشود

  6. صلوات و تشکر : 2


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •