تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1

    مفسر و قرآن پژوه معاصر حضرت آیت الله مکارم شیرازی




    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  antenee1.jpg
مشاهده: 84
حجم:  28.2 کیلو بایت
    نبوغ و استعداد

    حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى در سال 1305 هجرى شمسی در شهر شيراز در ميان يك خانواده مذهبى كه به فضائل نفسانى و مكارم اخلاقي معروفند ديده به جهان گشود.
    جدّ اعلاى ايشان» حاج محمّدباقر« كه از تجّارشيراز به شمار مى رفت، در «سراى نو» شيراز به تجارت اشتغال داشت، لباسىشبيه لباس روحانيّت مى پوشيد و پيوسته در مسجد «مولاى» شيراز به جماعت حاضر مى شد و مورد تكريم و احترام و اطمينان بود. جدّ ايشان مرحوم »حاج محمّد كريم« فرزند حاج محمّدباقر كه او نيز عمّامه اى بر سر داشت و در بازار دراثناى كار، كلاه پوستينى بر سر مى گذاشت، در «سراى گمرك» شيراز و سپس در» بازار وكيل» به تجارت مشغول بود، همواره در مسجد «مولاى» شيراز در نمازجماعت شركت مى كرد و از مرتبطين و نزديكان مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخمحمدجعفر محلاتى رحمه اللهپدر مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ بهاءالدين محلاتى و مرحوم آية اللّه حاج سيدمحمدجعفر طاهرى رحمه اللهبه حساب مى آمد.
    پدرشان حاج محمد علی او نیز از تجار معروف شیراز بود استاد در مورد پدرشان چنین می فرمایند:
    »پدرم علاقه زيادى به آيات قرآن داشت در دورانى كه در مدارس ابتدايى تحصيل مى كردم، گاهى شبها مرا به اطاق خودش فرامى خواندو به من مى گفت: ناصر! كتاب آيات منتخبه و ترجمه آن را براى من بخوان (اين كتاب مجموعه آياتى بود كه توسّط بعضى از دانشمندان، انتخاب شده و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان تعليمات دينى تدريس مى شد) من آيات و ترجمه آنرا براى او مى خواندم و او لذّت مى برد«.
    نبوغ استاد از اوايل كودكى امرى مشهود بود و در هر مرحله از مراحل عمرش آشكارتر مى گشت.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:24 بعد از ظهر

  2. #2



    دورترين خاطره
    روايتى كه خود استاد از دوران كودكيش دارد چنين است:
    »دورترين خاطره اى كه از دوران طفوليّت به نظردارم مربوط به زمانى است كه بيمارى مختصرى داشتم و در گهواره خوابيده بودم، حادثه از اين قرار بود كه فصل تابستان بود و گاهواره من در گوشه حياط خانه قرار داشت; در وسط حياط، حوض آبىبود كه مى بايست از آب چاه، پر شود ولى چون حوض،نجس شده بود با آب چاه كه از دلو به آن مى ريختند پاك نمى شد، براى حلّمشكل، در شيراز چنين معمول بود كه قسمت عمده حوض را با آب دستى پرمى كردند سپس ظرف بزرگ چرمى به نام «كُر» - كه واقعاً به مقدار كُر بود - را پر از آب مى كردند و روى آن حوض، خالى مى كردند تا با آبِ حوض مخلوطشود و همه پاك گردد (البتّه اين توضيحات را من الآن مى فهمم و در آن وقتبه صورت كم رنگى مى فهميدم) بالاخره ظرف كُر را پر از آب كردند و روى حوضريختند، حوض پر شد و آب از حوض بيرون ريخت و از زير گهواره من هم گذشت ومن همه اين كارها را مى ديدم و اجمالاً مى فهميدم و چنان به خاطرم ماندهكه گويى ديروز اين امر اتّفاق افتاده است!«.
    اين جريان كه يادآور قصّه هاى افسانه اى و يا غير افسانه اى مربوط بهنبوغ افرادى مثل بوعلى است، به روشنى دليل بر وجود يك هوشمندى فوق العادهدر استاد بود.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:24 بعد از ظهر

  3. #3



    كلاس هاى جهشى
    استاد به كلاس هاى به اصطلاح جهشى خود در آن دوران اشاره مى كند و مى فرمايد:
    »چهار يا پنج ساله بودم كه به دبستان رفتم و بهاصطلاح امروز چون سنّ من كافى نبود، در كلاس آمادگى شركت كردم، مدرسه مابه نام «زينت» در شيراز معروف بود، ولى در همان كلاس آمادگى، به ماتعليماتى ياد دادند كه خوب آنها را فراگرفتم و به همين دليل بدون اين كه سلسله مراتب رعايت شود، مرا به كلاس هاى بالاتر بردند«.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:25 بعد از ظهر

  4. #4



    نقطه آغاز دروس دينى
    اين نابغه پس از طىّ دوره دبستان و دبيرستان و پس ازآن كه با سقوط رضاخان و فراهم شدن آزادى نسبى، از طرف يكى از علماى بزرگ شيراز (مرحوم آية اللّه حاج سيّدنورالدين شيرازى) از همه علاقمندان به تحصيل علوم دينى دعوت به عمل آمد (و استاد نيز در سال سوّم دبيرستان بااشتياق زائدالوصفى حاضر شدند كه در كنار دروس دبيرستان، دروس دينى رامشغول شوند) بيشتر و بيشتر رُخ نشان مى داد:
    »محلّ بعدى ما مدرسه خان در شيراز بود كه ازمدارس بسيار قديمى و بزرگ و معروف است كه محلّ تدريس يا تحصيل فيلسوف گرانقدر صدرالمتألّهين شيرازى بود. شروع به جامع المقدّمات و شرح الأمثلهكردم. استاد من، مرحوم آية اللّه ربّانى شيرازى بود، به ايشان گفتم من جامع المقدّمات ندارم اگر بيست و چهار ساعت، امانت بدهى مطالعه مى كنم وامثله و شرح الامثله را يك روزه با مطالعه، امتحان مى دهم، ايشان به مندادند و تمام شب و روز را مشغول شدم و فردا امتحان دادم قبول شدم و بهرتبه بالاتر ارتقاء يافتم و با ايشان خداحافظى كردم و در كلاس ديگرى شركت نمودم.»

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:26 بعد از ظهر

  5. #5



    پيمودن راه ده ساله در چهار سال
    درخشندگى اين نبوغ، زمانى اوج مى گيرد كه استاد، ره ده ساله امروزِدورانِ سطحِ حوزه هاى علميّه را چهارساله مى پيمايد، آن گاه، در حالى كه تنها هفده بهار از عمر شريفش مى گذرد بر متن عميق و در عين حال معقّدكفاية الاصولِ مرحوم آخوند خراسانى، حاشيه مى زند. استاد در اين باره مى فرمايد:
    »با جدّيتى كه استاد بسيار دلسوز وپركار(آية اللّه موحّد) داشت، از اوّل سيوطى تا آخر كفايه را نزد او درمدّت چهار سال خواندم، همان درسى كه امروز در حوزه ها درمدّت ده سال خوانده مى شود. و هنگامى كه كفايهرا تمام كردم، حدود هفده سال داشتم و در همان شيراز، حاشيه فشرده اى بركفايه نوشتم، اين نكته نيز شنيدنى است كه بعد از اتمام جامع المقدّمات درمدرسه خان، روزى مرحوم آية اللّه موحّد به مغازه پدرم آمد; تابستان بود وروزها در مغازه پدر كه شغلش در آن زمان جوراب بافى بود كار مى كردم، رو به پدرم كرد و سخنى گفت كه مضمونش اين بود:
    چند پسر دارى؟
    - چهارتا.
    بيا اين يكى (ناصر) را وقف امام زمان (عليه السلام( كن و پدرم با اين كه كمك زيادى به او مى كردم پذيرفت كه مرا به خدمت آقاى موحّد يعنى مدرسه علميّه آقاباباخان بفرستد«.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:26 بعد از ظهر

  6. #6



    اتمام صمديّه در كمتر از دوشبانه روز
    از شگفتى هاى آن زمان در همين زمينه، قصّه اى است كه استاد حكايت مى كند:
    »روزى استاد ما، عبارت معروف «صمديّه» )و المبرّد ان كان كالخليل فكالخليل و الاّ فكيونس و الاّ فكالبدل ( را از من سؤال كرد و سفارش كرد آن را حل كنم، من صمديّه را از ميانكتابهاى جامع المقدّمات تا آن روز نخوانده بودم در حالى كه از پيچيده ترين كتابهاى جامع المقدّمات است، تصميم گرفتم آن را با مطالعه حل كنم، در مدّت »سی وشش ساعت » يعنى كمتر از دو شبانه روز، تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهيّه كرده و براى ايشان بيان كردم و ايشان تعجّب كرد و مراتشويق نمود.
    اين درخشش هنگامى به قلّه خود مى رسد كه مشاهده شود جوانى هيجده يانوزده ساله، پاى در محفل درس شيخ الفقهاء و استاذ الاساتذة مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى (قدس سره) مى گذارد.
    او كه (مطابق تعريف استاد) مردى بسيار باتقوى، هوشيار، نورانى، جذّاب وفوق العاده در فقه قوى بود و در واقع مكتب خاص و مستقلّى در فقه داشت كهبه واقعيّت بسيار نزديك بود و در رجال و حديث و ادبيّات و فنون ديگر،فوق العادگى داشت، درسش براى استاد ما بسيار دلچسب بود و به اعتراف خود استاد، بسيار چيزها در مكتب فقهى او آموخت.
    خاطره شركت در درس اين اَبَر مرد فقه و حديث را استاد، اين چنين توصيف مى كند:
    »در آغاز جوانى، هيجده - نوزده ساله بودم و شركتچنين نوجوانى در درس مثل آية اللّه العظمى بروجردى كه معمّرين و بزرگانحوزه، حتّى استاد من آية اللّه العظمى داماد و آية اللّه العظمى گلپايگانىو همچنين امام راحل (قدس سره ( در آن شركت داشتند، كمى عجيب بود، مخصوصاً زمانى كه به خود شجاعت طرحاشكال در اثناى درس را مى دادم، مسأله عجيب تر به نظر مى رسيد و شايد بعضىبه خود مى گفتند: اين پسربچه شيرازى چرا اين قدر جسور است و به خود اجازه طرح اشكال و «إن قلت» را در چنين محضر بزرگى مى دهد؟!«.
    حكايت ذيل در اين رابطه قابل توجّه و جالب است:
    »يك روز آية اللّه العظمى بروجردى در درس فقهاشاره به مسأله «صيد لهوى» كردند يعنى شكار رفتن كسانى كه براى تفريح شكارمى كنند. معروف ميان فقها اين است كه سفر اين گونه اشخاص تمام است، امّاشايد كمتر كسى حكم به حرام بودن چنين كارى كند، من كه در آن زمان طلبه كمسنّ و سالى بودم، رفتم و مدارك زيادى براى حرمت صيد لهوى از كلمات قدما ومتأخّرينِ از آنها، جمع آورى كردم و ثابت نمودم كه سفر صيد لهوى يكى ازمصاديق سفر حرام است كه نماز در آن، بايد تمام خوانده شود. هنگامى كه آية اللّه العظمى بروجردى آن نوشته را مطالعه كرد با تعجّب پرسيد كه اين نوشته را خود شما نوشته ايد؟! عرض كردم آرى!«.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:28 بعد از ظهر

  7. #7



    درجه اجتهاد
    چنين نبوغ و استعداد فوق العاده بود كه به ضميمه خصوصيّات ديگرى كهذكرش خواهد آمد، سبب شد استاد در سن بيست و چهارسالگى موفّق به اخذ اجازهاجتهاد گردد:
    از زبان خود استاد بشنويد:
    »پس از ورود به نجف اشرف به زودى به واسطه طرحسؤالات مختلف در بحث هاى اساتيد بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنايت ومحبّت قرار مى گرفتم و سرانجام در سن بيست و چهارسالگى به وسيله دو نفر ازمراجع بزرگ آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: يكى آية اللّه العظمى اصطهباناتى بود كه از مراجع بسيار باشخصيّت و شيخ الفقهاء محسوب مى شد،ايشان لطف و محبّت فوق العاده اى به من پيدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهادبرايم مرقوم فرمودند و ديگر آية اللّه العظمى حاج شيخ محمّدحسين كاشف الغطاء بود، ايشان چون آشنايى به وضع من نداشتند فرمودند از شماامتحان مى كنم! گفتم آماده ام، از من خواستند رساله اى درباره اين مسأله كه «آيا تيمّم، مبيح است يا رافع حدث؟» بنويسم، من هم رساله اى مشروح دراين زمينه تهيّه كردم، خدمت ايشان دادم، ايشان علاوه بر آن، يك امتحانشفاهى نيز از من به عمل آوردند و يكى از مسائل پيچيده علم اجمالى را سؤالفرمودند، وقتى جواب دادم ايشان اجازه را مرقوم داشته و محبّت فرمودند«.
    از نكته هايى كه دليل اين نبوغ و استعداد موهبتى است (در عين حال برحافظه قوىّ استاد نيز گواهى مى دهد) اين است كه استاد گاهى درسهايى را كه دو هفته قبل در نجف اشرف از مرحوم آية اللّه العظمى خوئى شنيده بودند بعداز گذشتن اين مدّت طولانى به طور كامل يادداشت مى كردند، اين در حالى استكه امروز، غالب طلاّب، مطالب استاد را سر درس مى نويسند، مبادا چيزى ازخاطر آنها محو شود!


    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:29 بعد از ظهر

  8. #8



    تقريظ آية اللّه العظمى حكيم(رحمه الله)
    آخرين قصّه اى كه از حوزه نجف، مهر تأييد بر نبوغ استاد و اوجِ نضوجانديشه ايشان مى زند تقريظى است كه صاحب مستمسك العروة الوثقى، مرحوم آية اللّه العظمى حكيم، آن فقيه تمام عيار، بر حاشيه دفتر كتاب الطهارة (كه تقرير درس خارج فقه آن مرحوم بود و به قلم استاد، تقرير و تدوين شد) وارد كردند، دستخط شريف آن مرحوم،عيناً چنين است:
    »بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و له الحمد و الصلاة والسلام على رسوله و آله الطاهرين، قد نظرت في بعض مواضع هذا التقريربمقدار ما سمح به الوقت فوجدته متقناً غاية الإتقان ببيان رائق و أسلوبفائق يدلّ على نضوج في الفكر و توقّد في القريحة و اعتدال في السليقةفشكرت اللّه سبحانه أهل الشكر على توفيقه لجناب العلاّمة المهذّب الزكيّالألمعى الشيخ ناصر الشّيرازي سلّمه اللّه تعالى و دعوته سبحانه أن يسدّدهو يرفعه الى المقام العالي فى العلم و العمل، إنّه ولىّ التسديد و هوحسبنا و نعم الوكيل و الحمد للّه ربّ العالمين«.
    محسن الطباطبائى الحكيم
    9 / ج 1 / 1370 هـ ق

    »بنام خداوند بخشنده مهربان، و او راست سپاس، و درود و سلام بر فرستاده او و اهل بيت طاهرينش. به بخشى از اين تقريربه مقدارى كه وقت اجازه مى داد نظرافكندم. آن را در نهايت اتقان ديدم با بيانى شيوا و رسا، و اسلوبى سرآمد كه بيانگررشد فكرى و شكوفايى ذوق و قريحه، و اعتدال سليقه مقرّر است، پس شكر خداوندسبحانى كه شايسته و اهل شكر است را بجا آوردم به جهت توفيقى كه به جناب علاّمه مهذّب، پاك و هوشمند، شيخ ناصر شيرازى سلّمه اللّه تعالى عطا كرد واز حضرتش خواستم كه ياريش دهد و او را به مقام عالى از علم و عمل برساندچراكه اوست يارى دهنده و اوست كفايت كننده ما و بهترين پشتيبان، و الحمدللّه ربّ العالمين«.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:30 بعد از ظهر

  9. #9



    تشويق و جلب اعتماد اساتيد
    از جمله چيزهايى كه نقش بسيار اساسى (و شايد اساسى ترين نقش را) درتكوّن شخصيّت يك طلبه و به طور كلّى يك شاگرد دارد، جلب اعتماد استاد و درنتيجه محبّت ها و تشويق هاى پدرانه اوست، بافت محافل درسى و حوزه هاى تعليمى، اعمّ از حوزه و دانشگاه، با انواع رقابت ها و گاه حسادت ها وتخريب ها و تضعيف هايى همراه است كه سبب تزريق روحيّه يأس و احساس عقب ماندگى از قافله شده، اسباب پژمردگى و افسردگى خاطر را فراهم مى سازد.
    مهم ترين عاملى كه مى تواند همه اين عوامل منفى را خنثى كرده و روحاميد و پيشرفت را در كالبد شاگرد بدمد، تشويق ها و شخصيّت دادن هاى اساتيداست. باهوش ترين و بااستعدادترين شاگرد اگر در يك مدار سالم قرار نگيرد وبر محور استاد يا اساتيد مخلّق به اخلاق اسلامى و وارسته اى نچرخد و از »خودرو بودن«و»آزادى هاى مطلق و بى حدّ و مرز« بيرون نيايد، دچار ناهنجارى هاى روحى و كج سليقگى ها يا بلندپروازى ها و باورهاى غلط، و ادّعاهاى عجيب و غريب مى شود.
    بسيار اندكند كسانى كه از آغوش گرم و پرمحبّت اساتيد، محروم بودند و به تعبير ديگر، فرزند حوزه و پرورش يافته دامن هاى پاك معلّمان ربّانى به حساب نمى آمدند، در عين حال مشكلاتى -لااقل در حدّ مشكلات سليقه اى- نداشتند.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:31 بعد از ظهر

  10. #10



    آيات عظام اصطهباناتى و كاشف الغطاء
    به هرحال: موهبت ديگرى كه نصيب استاد ما شد، همين بود كه از آغاز جوانىو نوجوانى مورد حمايت ها، تشويق ها و محبّت هاى بى دريغ اساتيد خويش قرارگرفتند و گواه آن، حكايتى است كه در فصل دوّم (نبوغ و استعداد موهبتى) تحت عنوان» درجه اجتهاد« به آن اشارت رفت و تكرار آن خالى از لطف نمى باشد:
    »... به زودى به واسطه طرح سؤالات مختلف دربحث هاى اساتيد بزرگ شناخته شدم و همه جا مورد عنايت قرار گرفتم و سرانجام در سن 24 سالگى به وسيله دو نفر از مراجع آن زمان مفتخر به اجازه اجتهادگشتم: يكى آية اللّه العظمى اصطهباناتى بود، كه از مراجع بسيار باشخصيّت وشيخ الفقهاء نجف اشرف بودند، ايشان لطف و محبّت فوق العاده اى به من پيداكردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برايم مرقوم فرمودند، نفر ديگر آية اللّهالعظمى كاشف الغطاء بود ايشان چون آشنايى به وضع من نداشتند، فرمودند: ازشما امتحان مى كنم! از من خواستند رساله اى درباره اين مسأله كه »آيا تيمّم مبيح است يا رافع حدث؟« بنويسم. من هم رساله اى در اين زمينه تهيّه كردم خدمت ايشان دادم و هنگامى كه به اتّفاق آية اللّه العظمى ميرزا هاشم آملى (رحمه الله )خدمت ايشان رسيدم ايشان يك امتحان شفاهى از من بعمل آوردند و يكى از مسائلپيچيده فقهى علم اجمالى را از من سؤال فرمودند، وقتى جواب دادم ايشان نيزاجازه، مرقوم داشته و محبّت فرمودند«.

    ویرایش توسط quranic : 1389/05/02 در ساعت 03:31 بعد از ظهر

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/04/25, 06:31 بعد از ظهر
  2. • ✿ • سایت شهر مجازی قرآن کریم • ✿ •
    توسط هندیانی در تالار خبرنامه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/03/04, 02:04 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1390/03/03, 09:07 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/02/07, 08:43 قبل از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/12/08, 06:12 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •