تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11
  1. #1

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    منابع مقاله:
    فصلنامه علوم سیاسی، شماره 15، خانمحمدی، کریم (1)؛

    نگارنده ضمن بررسی «ماهیت جامعه » از دیدگاه جامعه شناسان و متفکران معاصر اسلامی معتقد است جامعه به لحاظ ماهوی فی الجمله اصالت دارد، یعنی گرچه متفکران اسلامی اصالت به مفهوم «دورکیمی » را قبول ندارند ولی در مورد جبرهای اجتماعی به مفهوم «گورویچی » اتفاق نظر دارند .

    با فرض پذیرش اصالت، جامعه قانونمندی های ویژه ای خواهد داشت که منحصر به فرد و جدای از قانونمندی های افراد است . این قانونمندی ها از دیدگاه قرآن قابل شناخت است; قرآن دو روش «تطبیقی » و «تحلیلی » را برای شناخت جامعه راهنمایی می کند که در واقع به شیوه جامعه شناختی مهر صحت می گذارد .

    روش تحلیلی مبتنی بر روش تطبیقی است . با مقایسه جوامع می توان عناصر سازنده و مخرب را شناخت و با مدل های به دست آمده از روش تطبیقی، می توان به جامعه خاص پرداخت . سه الگوی روش تطبیقی، همزمان، در زمان و ترکیبی، نمونه هایی در قرآن دارند که سومی به وضوح در سوره شعرا منعکس است . سرگذشت قوم سبا نیز الگوی مناسبی از روش تحلیلی در قرآن می باشد
    .

  2. صلوات و تشکر


  3. #2

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    مقدمه

    درآغاز لازم است مفاهیم کلیدی را بررسی کنیم . مفهوم «جامعه » از مهم ترین مفاهیمی است که بحث از موضوع مقاله مستلزم تبیین این مفهوم است; از این رو برای تحلیل مبانی جامعه شناسی در قرآن، با این سؤال مواجه می شویم که جامعه چیست؟ آیا از دیدگاه قرآن، جامعه ماهیت استقلالی دارد؟ اگر پاسخ به این سؤال منفی باشد (یعنی بدون ثبوت موضوع)، آیا بحث از شناخت عبث نخواهد بود؟ در صورت ثبوت ماهیت استقلالی جامعه (احراز موضوع)، با این سؤال مواجه می شویم که جامعه را چگونه می توان شناخت؟ بدین ترتیب تبیین عدل دوم مفهوم ترکیبی «جامعه شناسی » وظیفه دیگر این مقاله است، به چه روشی می توان جامعه را شناخت؟ آیا اصولا شناخت جامعه و درک قانونمندی های آن ممکن است؟ قرآن به عنوان کتاب راهنما (2) چه راهکارهایی را پیش پای رهپویانش قرار می دهد؟ از سویی، عمده ترین دغدغه بنیان گذاران جامعه شناسی پاسخ به دو سؤال فوق به صورت مطلق بود که این مقاله پاسخ به سؤالات مذکور را از دیدگاه قرآن پی گیری می کند; از این رو با دورکیم (1858- 1917م) و زیمل (1858- 1918م) هم صدا می شویم که استقلال هر علمی، به دارا بودن «موضوع مشخص » و «روشمند بودن » مطالعه آن است .

    به تعبیر زیمل، هرگاه یک گروه دو نفره با اضافه شدن فرد سومی به گروه سه نفره تبدیل می شود، تحول جامعه شناختی تعیین کننده ای رخ می دهد و امکانات اجتماعی تازه ای - همانند نقش میانجی، داوری، همدستی - پدیدار می شود که در گروه دو نفره نمی تواند به وجود آید . این قضیه، همان پیدایش ساختارها و جدا شدن آنها از افراد و آغاز تسلط بر آنهاست که مبین ماهیت مجزای گروه اجتماعی و به تعبیر عام تر «جامعه » است . (3)

    زیمل عقیده داشت که برای یک رشته، داشتن موضوعی متمایز مستلزم تمرکز تحلیلی متمایزی نیز است . سایر رشته های علوم اجتماعی گرایش دارند حول یک علاقه و توجه به حیطه معینی از حیات اجتماعی سازمان یابند . مساله آنها این است که وقتی افراد با انگیزه کسب و کار (علم اقتصاد) یا یادگیری (آموزش و پرورش) یا قدرت (علم سیاست) به فعالیت می پردازند چه پدیده ای رخ می دهد . زیمل دریافت اگر جامعه شناسی بخواهد قلمرو خاص خود را داشته باشد باید با تمرکز تحلیلی جدیدی سازگار شود، تحلیلی که متضمن تجرید از سپهرهای متفاوت محتوایی است که برای صور ارتباطی از قبیل قرار داد، سلطه اقتدارگرا یا عشق مشترک است . (4)

    گرچه دورکیم در تاکید بر سطح تحلیل و مشخص کردن موضوع مجزا (5) برای جامعه شناسی از شهرت به سزایی برخوردار است، لیکن ایده نه چندان مشهور زیمل را استخدام کردیم، چون ایشان برخلاف دورکیم با تاکید بر ساختارهای جمعی نقش کنش های فردی را نادیده نگرفته بلکه معتقد است ساختارهای جمعی الزام آور در طی فرآیند کنش های متقابل جمعی شکل گرفته و ماهیت متمایزی پیدا می کنند .

    زیمل هم با نظریه کل نگرانه که بر اساس آن جامعه یک موجودیت فراسازه واره ای (سوپر ارگانیک)، دارای هستی یا خواص اخلاقی مستقل است، هم با نظریه ذره گرایانه که فقط به واقعیت فرد قائل است و وجود هرگونه قواعد فراتر از سطح فرد را رد می کند مخالف است . به جای این دو، وی چنین عنوان می کند که «جامعه » از بر همکنش های (تعامل های) الگوداری که افراد به هنگام پیوند با یکدیگر، به منظور دست یابی به هدف های گوناگون می آفرینند، تشکیل شده است . (6)

    به زعم نگارنده، قرآن کریم با نسبت دادن برخی از کنش ها، کارکردها و نگرش ها به گروه های قومی و جوامع جغرافیایی (قریه ها)، برای جوامع هویت استقلالی قائل است، ولی برخلاف دیدگاه دورکیمی، نقش افراد را نیز نادیده نمی گیرد; از این رو خداوند فرد را مامور تغییر نظام اجتماعی می کند که داستان پیامبران در سیره قرآنی از این گونه است; بنابراین ایده نظری زیمل برای توصیف الگوی قرآنی شناخت جوامع مناسبت تر به نظر می رسد .

    با توجه به مطالب بالا، ابتدا ماهیت جامعه از دیدگاه قرآن را بررسی کرده، سپس به شیوه های شناخت جامعه از منظر قرآنی می پردازیم .

  4. #3

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    ماهیت جامعه

    اصالت جامعه و استقلال ماهوی از مباحث دامنه داری است که کاوش در این زمینه مقاله جداگانه ای را می طلبد، از این رو برای تبیین مساله، به سبک مقدمه بندی آیة الله مطهری (7) می پردازیم:

    1 . ترکیب اعتباری: ترکیب جامعه از افراد، ترکیب اعتباری است; پس جامعه وجود اصیل و عینی ندارد، بلکه وجودش اعتباری و انتزاعی است، در چنین برداشتی، افراد استقلال اثر و نیز استقلال ماهوی خویش را حفظ می کنند .

    2 . ترکیب صناعی: مرکب صناعی نوعی مرکب حقیقی است هر چند مرکب طبیعی (شیمیایی) نیست . مرکب صناعی مانند یک ماشین است که دستگاهی مرتبط الاجزاست، که اجزا هویت خود را از دست نمی دهند، ولی استقلال اثر خود را از دست می دهند .

    3 . ترکیب حقیقی (روح ها و اندیشه ها) : جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی، ولی ترکیب روح ها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواست ها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندام ها . این ترکیب، از آن جهت که اجزا در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگرند و اجزا هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است، اما از آن جهت که «کل » و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی » وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد .

    4 . ترکیب حقیقی: جامعه مرکب حقیقی است، بالاتر از مرکبات طبیعی . در مرکبات طبیعی، اجزا قبل از ترکیب، از خود هویتی و آثاری دارند که در اثر تاثیر و تاثر در یکدیگر و از یکدیگر، زمینه پدیده جدیدی پیدا می شود; اما انسان در مرحله قبل از وجود اجتماعی، هیچ هویت انسانی ندارد و تمایلات، گرایش ها و عواطفی که به انسانیت مربوط است در پرتو روح جمعی پیدا می شود . مطابق این نظریه، هر چه هست روح جمعی و وجدان جمعی است . شعور و وجدان فردی مظهری از شعور و وجدان جمعی است و فرد در جامعه نه استقلال اثر دارد و نه استقلال هویت .

    شهید مطهری ضمن ارزیابی نظریه های مذکور، در تفسیر نظریه سوم می گوید نظریه سوم هم فرد را اصیل می داند و هم جامعه را، از این نظر که وجود اجزای جامعه (افراد) را در وجود جامعه حل شده نمی داند و برای جامعه وجودی یگانه مانند مرکبات شیمیایی قائل نیست، اصالت فردی است، اما از آن جهت که نوع ترکیب افراد را از نظر مسائل روحی و فکری و عاطفی از نوع ترکیب شیمیایی می داند و معتقد است افراد در جامعه هویت جدیدی می یابند که همان هویت جامعه است اصالت اجتماعی است .

    بنابراین نظریه «در اثر تاثیر و تاثر اجزا، واقعیت جدید و زنده ای پدید آمده است، روح جدید و شعور و وجدان و اراده و خواست جدیدی پدید آمده است که علاوه بر شعور و وجدان و اراده و اندیشه افراد است و بر شعور وجدان افراد غلبه دارد» . (8)

    ، فهم و شعور (11) ، عمل، طاعت و عصیان قائل است . بدیهی است اگر «امت » وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت، فهم، شعور، طاعت و عصیان معنا ندارد . اینها دلیل است که قرآن برای جامعه به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است; پس آیات کریمه قرآن، نظریه سوم را تایید می کند .

    استاد مصباح با انتشار کتاب جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن به عنوان متفکر طرفدار اصالت فرد مشهور شده است، لیکن با تامل در این کتاب، در می یابیم که ایشان نیز به لحاظ جامعه شناختی، در سطح تحلیلی که ما بدان نیاز داریم، برای جامعه اصالت قائلند و برخلاف شهرت شفاهی که کتاب ایشان را در برابر کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری ارزیابی می کند، به نظر می رسد هر دو متفکر، اصالت جامعه شناختی به مفهوم «گورویچی » را فی الجمله می پذیرند; استاد مصباح می گویند:
    در اصل این مساله که محیط اجتماعی در تکون شخصیت هر یک از افراد انسانی تاثیر و نفوذ دارد و این تاثیر و نفوذ در مورد اکثریت عظیمی از انسان ها بسیار عمیق و همه جانبه است جای انکار نیست . بدون شک، در بسیاری از اوقات اراده فرد تابع و محکوم اراده جامعه می گردد، یعنی شخص نمی تواند دست به کاری بزند که خلاف مقتضای آداب و رسوم اجتماعی است . (12)

    آنچه استاد مصباح در صدد رد آن بر می آید، عاملیت انحصاری جامعه، سلب اختیار از فرد کنشگر و اصالت فلسفی جامعه است (13) که با اصالت جامعه شناختی جامعه منافاتی ندارد، زیرا عاملیت ساختارها و جبرهای اجتماعی در بین الاذهان جامعه شناسی به مفهوم گورویچی است که چنان سیال است که با اراده فردی منافات ندارد (14) و اصولا اگر چنین نباشد «پویایی اجتماعی » به خطر می افتد; بدین ترتیب اصالت جامعه شناختی در اندیشه زیمل، گورویچ و گیدنز، بیش از آن که به ایده دورکیم نزدیک باشد با دیدگاه آیة الله مطهری (نظریه سوم) تقارن دارد .

    بر فرض انکار اصالت جامعه، استاد مصباح منافاتی میان رد اصالت جامعه و پذیرش قانونمندی آن - آنچه در این مقاله در پی کشف مبانی آن هستیم - نمی بیند . به زعم ایشان «حقیقت این است که می توان به وجود حقیقی جامعه باور نداشت و در عین حال، به قوانین اجتماعی، به معنای قوانین حاکم بر ارتباطات متقابل گروه ها و قشرهای مختلف جامعه قائل بود» . (15)

    گر چه در بادی نظر، بحث بر سر این که آیا ساختارهای اجتماعی بر افراد سیطره داشته و تقدم دارند یا این که کنشگران آگاه جامعه را می سازند و جامعه مفهومی اعتباری است، بغرنج به نظر می رسد، ولی با تامل می توان با گیدنز هم عقیده شد که «انتخاب بین این دو، آن گونه که در ابتدا ممکن است به نظر برسد، دشوار نیست و مساله واقعی این است که چگونه بین این دو جنبه زندگی اجتماعی با همدیگر رابطه بر قرار کنیم . . . راه پیشرفت برای از میان برداشتن شکاف بین رویکردهای ساختی و کنشی، شناخت این واقعیت است که ما در جریان فعالیت های هر روزه خود ساخت اجتماعی را فعالانه می سازیم » . (16)

    از این رو رفتار کنشگران آگاه طی فرآیند بر همکنش های اجتماعی، ساختارهایی به خود می گیرند که ضمن پاس داشتن اراده فردی، این ساختارها به لحاظ جامعه شناختی قواعد مخصوص به خود را دارا هستند که با رویکرد جامعه شناختی قابل مطالعه است .

  5. #4

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    روش شناسی قرآنی

    قرآن کریم برای شناخت جوامع دو نوع الگو ارائه داده است که - به نظر می رسد - با الگوهای جامعه شناسان معاصر همخوانی دارد: اولی، شناخت جامعه ویژه به عنوان نظام واحد با هدف درک عناصر ضرور برای پیدایش و بقا آن نظام است که در این جا این شیوه، تحت عنوان «روش تحلیلی » بررسی می شود; الگوی دوم، مقایسه چند جامعه به عنوان نظام های مجزا جهت کشف قانونمندی های آنهاست که تحت عنوان «روش تطبیقی » بررسی می شود .

  6. #5

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    روش تحلیلی

    قرآن کریم از جامعه «سبا» یاد می کند و عناصر سازنده اش را به ایجاز بیان می کند که امروزه از چنین جامعه ای تحت عنوان جامعه توسعه یافته نام می برند . قرآن در مورد این قوم، واژه «آیة » را به کار می برد که مبین کمال رشد و توسعه این قوم است . محورهای اساسی توسعه این شهر به طور مجزا به شرح زیر است:

    1- رشد اقتصادی: به لحاظ اقتصادی چنان رشد داشت که قرآن روزی جامعه «سبا» را با واژه «رغد» یعنی فراوان وصف می کند و این در آمد فراوان نه منقطع بلکه مستدام بود، چون واژه «یاتیها» به صورت مضارع به این مطلب اشاره دارد; همچنان که برگشت ضمیر «ها» به مرجع «سبا» می رساند که درآمد ملی (17) (gnp) این کشور زیاد بود:
    ضرب الله مثلا قریة کانت آمنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان; (18) خدا بر شما مثل آورد شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می کردند، و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید:
    طبیعی است جامعه سبا با توجه به تناسب زمانی عمدتا بر کشاورزی استوار بود که باغ های اطراف شهر را خداوند با تعبیر «نشانه الهی » می ستاید .
    لقد کان لسبا فی مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له; (19) و به تحقیق برای سبا در مسکنشان نشانه خدا بود، دو باغ در طرف راست و شمال بخورید از روزی پروردگارتان و خدا را شکر کنید .
    اما شاید بتوان از تعبیر قرآنی «یاتیها رزقها من کل مکان » چنین استنباط کرد که در آمد ایشان منحصر به کشاورزی نبود و آنها از همه مکان ها بهره وری داشتند، از جمله معادن، چون طبق شواهد تاریخی آنها توانستند با استفاده ازمس کداخته، سد «مارب » را استوار سازند . (20)

    2- عدالت اجتماعی: علاوه بر رشد اقتصادی و بالا بودن درآمد ملی، عدالت توزیعی نیز برقرار بود، از این رو اهالی سبا در امنیت و آرامش به سر می بردند، ولی مترفین این وضعیت را بر نتابیدند که خداوند با جمله «ربنا باعد بین اسفارنا; (21) خدایا میان سفرهای ما فاصله بیندازد» به این قضیه اشاره می کند، چون عده ای از اشراف از این که همه مردم بتوانند مثل آنها مسافرت کرده و از معیشت عمومی برخوردار باشند رنجور بوده و خواستار نظام سلسله مراتبی و فاصله طبقاتی بودند که بتوانند خوی اشراف گری خویش را به نمایش بگذارند . این امر در جامعه توسعه یافته و با رونق اقتصادی سازگار نبود، از این رو از ته دل خواستار دوری راه ها و انحصار سفرها به طبقه خویش بودند که همین امر سبب شکست جامعه سبا شد .

    3- امنیت: در جامعه سبا، امنیت تمام عیار برقرار بود . علاوه بر امنیت اقتصادی و سیاسی، امنیت روانی نیز به طور کامل تامین می شد; افراد از آینده نگرانی نداشتند، زیرا حد متعارف معیشت برای همگان تامین می شد . قرآن با تعبیر «آمنة مطمئنة » (22) به هر دو نوع امنیت ظاهری و روانی اشاره می کند . خداوند در بیان حال این قوم می فرماید: «سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین; (23) بروید در آن دهکده ها، شب ها و روزها، در حالی که ایمن باشید» ، یعنی امنیت در حدی بود که گردش شبانه با گردش روزانه تفاوتی نداشت .

    4- بهداشت محیطی: جامعه سبا در پرتو ثروت های حاصله از کشاورزی و صنعت (معادن)، توانسته بود شهرهای شکوفایی (قری ظاهرة) را بنا کند که از استواری و اتقاق (بارکنا) کافی برخوردار و از نعمت راه های مواصلاتی به اندازه (قدرنا فیها السیر) بهره مند باشند:
    و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر; (24) قرار دادیم میان دهکده های مردم سبا و میان دهکده ها که برکت داده بودیم در آن دهکده هایی پدیدار و اندازه گرفتیم در آن دهکده ها راه پیمودن را .

    شهرهای مذکور، علاوه بر ساختمان های بلند و سهولت ارتباط، در سایه فضای سبز اطراف شهر از آب و هوای تمیز و فرح افزایی برخوردار بودند: «بلدة طیبة و رب غفور» (25) در این باره در تفسیر نمونه آمده است:
    این جمله کوتاه مجموعه نعمت های مادی و معنوی را به زیباترین وجهی منعکس ساخته، از نظر نعمت های مادی سرزمین پاک و پاکیزه داشتند، پاک از نظر آلودگی های گوناگون، دزدان و ظالمان، از آفات و بلاها، از خشکسالی و قحطی، از ناامنی و وحشت و حتی گفته می شود از حشرات موذی نیز پاک بود هوایی پاک و نسیمی فرح افزا داشت . (26)

    5- توسعه سیاسی: از میان اقوام و مللی که قرآن از آنها یاد می کند، سبا تنها جامعه ای است که بر اساس «شیوه حکومتی مشورتی » اداره می شده و «زن » به عالی ترین منصب حکومتی دست می یازید . هر دو ویژگی فوق، در قرون گذشته خارق العاده و استثنایی است، چرا که پارادایم حاکم بر حکومت های پیشین، حکومت استبدادی و مرد سالاری بود; از این رو در سرتاسر قرآن شیوه حکومتی «سبا» به لحاظ شکل و محتوا استثناست .

    قرآن در سوره نمل داستان «بلقیس » ملکه سبا را بدون تصریح به نامش ذکر می کند که ذکر ترجمه برخی از آیات مفید خواهد بود:
    هدهد به سلیمان گفت: چیزی دیده ام که تو ندیده ای و برای تو از سبا خبر درست آورده ام . من زنی را یافتم که بر آن فرمانروایی می کرد و از هر نعمتی برخوردار است و تختی بزرگ دارد . سلیمان گفت: خواهیم دید آیا راست می گوید یا از دروغگویانی . این نامه مرا ببر و نزد ایشان بیفکن، سپس برگرد ببین چه می گویند . ملکه (27) گفت: ای بزرگان، مرا در کارم نظر دهید که من بدون حضور شما هیچ کاری را فیصله نتوانم داد . گفتند: ما نیرومند و جنگاورانی سخت کوش هستیم، ولی کار به اراده تو بستگی دارد، ببینی چه فرمان می دهی تا اطاعت کنیم . گفت: پادشاهان وقتی به شهر و کشوری وارد شوند تباهش کنند و عزیزانش را ذلیل سازند کارشان همواره چنین بوده . من هدیه ای به سوی آنها می فرستم، ببینم فرستادگان چه خبر می آورند . و چون (فرستادگان ملکه) نزد سلیمان آمدند، سلیمان گفت: آیا به مال مدد می دهید؟ آنچه خدا به من داده بهتر از این است که به شما داده است . شمایید که این هدیه در نظرتان ارج دارد و از آن خوشحالید .

    قبل از آن که ملکه سبا نزد سلیمان بیاید تخت او با قدرت ماورایی نزد سلیمان حاضر شد .
    سلیمان گفت: تختش را برای او وارونه کنید ببینم آیا آن را می شناسد یا نه؟ و چون بیامد بدو گفتند: آیا تخت تو چنین است؟ گفت: گویی همین است . از این پیش ما از این سلطنت خبر داشتیم و تسلیم هم بودیم . (28)


    محمد مهدی شمس الدین از این داستان که قرآن کریم به آن رنگ ابدیت بخشیده، مطالب ذیل را برداشت و تلخیص کرده است:

    1- ملکه بزرگان را جمع کرد و مشورت نمود و مستبدانه عمل نکرد;
    2-
    در آیات فوق، نقد و توبیخی از حاکم بودن «بلقیس » و همچنین از تبعیت قوم سبا از وی نشده است;
    3-
    اطرافیان ملکه نظر دادند که ما صاحب قدرت هستیم، و عقیده به جنگ و دفاع داشتند، در حالی که ملکه «رویه سیاسی » را در پیش گرفت و با هوشیاری از محتوای نامه فهمید این رسالت است که با سلطنت فرق دارد و دعوت سلیمان با هدف استیلا و تسلط و به بندگی گرفتن نیست، از این رو ایمان آورد . (29)



    6- ارتباطات: سهولت ارتباط و گردش سرمایه و نیروی انسانی در جوامع انسانی از عمده ترین شاخص های توسعه به شمار می رود . در جامعه سبا، مسافرت بین شهرها به سهولت صورت می پذیرفت و امنیت راه ها برای زن و مرد در حد عالی تامین می شد . به عبارت استعاری قرآن، شهرها به هم نزدیک بودند و شب و روز تفاوتی نداشت و به تعبیر علامه طباطبایی، «خداوند نعمت های خویش را با نزدیکی منازل و امنیت راه ها و فراوانی نعمت ها به کمال رساند» . (30)

    7- انحرافات اجتماعی: در پرتو رونق اقتصادی، عدالت اجتماعی و حاکمیت مدبرانه انحرافات اجتماعی به حداقل ممکن کاهش یافته مردمان از گزند دزدان، متجاوزان و هر منحرفی در امنیت کامل به سر می بردند . (31)

  7. #6



    روش تطبیقی

    روش تطبیقی که با هدف کشف قانونمندی های حاکم بر جوامع صورت می پذیرد، سطح پیشرفت جوامع را به عنوان نظام همبسته و نیز عوامل پیدایش، بقا و سقوط آنها را قابل مقایسه می سازد . این روش از شیوه های مرسوم قرآنی جهت پند گرفتن از سرنوشت جوامع پیشین است . قرآن کریم در سوره های قصص، هود و نحل در این زمینه الگوهایی ارائه کرده است، لیکن الگوی ارائه شده سوره شعراء از صراحت بیشتری برخوردار است; از این رو الگوی مذکور در سوره شعرا به اختصار بیان می شود . قبل از پرداختن به این موضوع، لازم است چند اصل قرآنی تذکر داده شود:

    1- اصل «نظایر» و مقایسه پذیری: خداوند تاکید می کند که همه پدیده ها در جهان دارای نظیر هستند و هیچ پدیده ای منحصر به فرد نیست، منتها در مقایسه پدیده ها باید علل تامه (کلیه متغیرهای تاثیر گذار) را کشف کنیم تا در مقایسه به خطا نرویم . قرآن جهت درک قانونمندی ها و نظایر در جهان اجتماعی، الگوگیری از جهان طبیعی را توصیه می کند:
    اولم یروا الی الارض کم انبتنا فیها من کل زوج کریم; (32) چرا به زمین نمی نگرند که انواع گیاهان خوب در آن رویاندیم .
    اشاره به «زوجیت » صنف گیاهان در ابتدای سوره ای که همه اش به مقایسه امت ها و جوامع گوناگون می پردازد، پیامی جز جلب توجه به اصل «مقایسه پذیری » و «داشتن نظیر» نمی تواند داشته باشد .

    2- اصل پندآموزی و «نتیجه گیری » : اگر پدیده های اجتماعی، نظایری دارد که قابل مقایسه با پدیده موجود است; پس می توان از مقایسه این پدیده ها به نتایجی دست یافت که اگر به شیوه صحیح به دست آمده باشد می توان «قانون » یا «سنت » نامید .
    خداوند آیات ذیل را در هشت مورد، یعنی کلیه اقوام مورد مطالعه، تکرار می کند:
    ان فی ذلک لآیة و ما کان اکثرهم مؤمنین . و ان ربک لهو العزیز الرحیم; (33) (در آن [سرگذشت ] نشانه ای هست; و بیشترشان مؤمن نبودند . بی گمان پروردگارت اوست غالب و مهربان .

    عبارت «ان فی ذلک لآیة » که درباره همه جوامع مورد مطالعه تکرار شده، نشان دهنده این است که هر جامعه ای به تنهایی، به روش تحلیلی، قابل مطالعه است، ولی روش تطبیقی از این رو مهم می نماید که کشف «قانون » و به تبع آن، عناصر محوری سازنده جامعه تنها از طریق روش تطبیقی میسر می شود . از این روست که آیات مذکور در هشت مورد تکرار شده است .

    3- اصل «شمول » : سرنوشت کلیت جامعه به عنوان نظام، بستگی به عملکرد اکثریت آحاد مردم دارد: «و ما کان اکثرهم مؤمنین » . به تعبیر دورکیم، همچنان که نرخ پایین انحرافات اجتماعی، طبیعی بوده و اگر به حد مرضی (مساله اجتماعی) نرسد آسیبی به نظام اجتماعی وارد نمی سازد، (34) راست رفتاری در صد پایینی از جامعه نیز در سرنوشت کلی جامعه تاثیر ندارد; در بهترین وجه آنها می توانند خودشان را نجات دهند .

    آیة الله مصباح یزدی با اشاره به آیات قرآنی، اصل فوق را یک «قانون جامعه شناختی » می پندارند، که در هر دو جنبه پیشرفت و سقوط این قانون حاکم است: طبق آیه 96 سوره اعراف، اگر اکثر افراد جامعه اهل ایمان و تقوا شوند برکات آسمانی و زمینی . . . بر آنان افزایش چشمگیر می یابد، برعکس طبق آیه 25 سوره انفال، اگر اکثر افراد جامعه ای راه کفر و شرک و ظلم را در پیش گیرند عواقب و تبعات تکوینی بد و نامطلوب دامنگیر همه افراد، یعنی حتی کسانی که مؤمن و صالحند، خواهد شد . (35)

    4- اصل «آگاهی - آرامش » : همچنان که گیدنز خاطر نشان می سازد، «تخیل جامعه شناسانه مخصوصا مستلزم توانایی و دور ساختن اندیشه از جریان های عادی زندگی روزانه برای از نونگریستن به آنهاست . . . بعد تاریخی تخیل جامعه شناسانه به همان اندازه اساسی است . ما تنها هنگامی جهان امروز را می توانیم درک کنیم که بتوانیم آن را با گذشته مقایسه کنیم . گذشته آینه ای است که جامعه شناس باید برای شناخت امروز در دست داشته باشد . (36)

    براساس اصل فوق، خداوند با معطوف داشتن توجه پیامبر صلی الله علیه و آله به گذشته و قانونمندی جوامع و شکوفایی تخیل جامعه شناختی ایشان صلی الله علیه و آله به فراتر از زمان خویش، او را به آرامش روانی رهنمون ساخته و مسائل زمان وی را، مسائل جاری کلیه جوامع و از پیامدهای آزادی نوع بشر می پندارد: «لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین . ان نشا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین » (37)

    5- اصل «تابعیت از اخس مقدمات » : برای سازمان یافتن یک نظام بهینه و به عبارت بهتر، برای تشکیل یک جامعه توسعه یافته، وجود همه عناصر سازنده لازم است، یعنی با حضور همه متغیرهای تاثیرگذار مجموعه بهنجار شکل می گیرد، ولی برای فروپاشی نظام غیبت یا آسیب پذیری یک عنصر کافی است . همچنان که ملاحظه شد، قرآن کریم درباره قوم سبا به همه عناصر عمده و محوری توسعه رونق اقتصادی، عدالت اجتماعی، امنیت و توسعه سیاسی مبتنی بر عقلانیت . . . اشاره می کند، درحالی که وقتی به علل فروپاشی و سقوط اقوام می پردازد به یکی دو عنصر اکتفا می کند .

  8. #7

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    براین اساس، سرگذشت اقوام هشت گانه طبق روال سوره شعراء به اختصار بیان و عامل عمده فروپاشی آنها ذکر می شود که هر کدام می توان آیینه عبرتی برای جویندگان قانونمندی های حیات اجتماعی باشد . در عین حال از برآیند مجموعه ضعف های اقوام پیشین می توان عناصر اصلی و سازنده یک نظام بهینه را تشخیص داد .
    الف) قوم موسی: موسی علیه السلام مامور به هدایت قومی می شود که دارای حکومت استبدادی است و موسی در چنین حکومتی از بازگو کردن حقایق، خوف (اخاف) تکذیب دارد، ولی با پشت گرمی به عنایت الهی، به بندگی گرفتن بنی اسرائیل از جانب فرعون اعتراض کرده و به یکتاپرستی ناسازگار با حکومت استبدادی (انا ربکم) و عقلانیت (ان کنتم تعقلون) دعوت می کند، لیکن فرعون به جای تشکیل جلسه مشورتی - همانند ملکه سبا - موسی را به زندان تهدید می کند: «لئن اتخذت الها غیری لاجعلنک من المسجونین » . (38) افق فکری فرعونیان، دعوت عقلانی را بر نمی تابد، از این رو موسی با یک درجه تنزل، به معجزات ظاهری (جریان اژدها شدن عصا) روی می آورد . در این جا ساحران ایمان می آورند، ولی منافع طبقاتی وابسته به حکومت استبدادی اجازه نمی دهد فرعونیان حقایق را بپذیرند، از این رو جادوگران مؤمن را به بریدن دست و پا و دارآویختن تهدید می کنند: «لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لاصلبنکم اجمعین » . (39)

    نتیجه فرآیند فوق (حاکمیت استبدای) این است که با فروپاشی نظام طاغوت، بنی اسرائیل جایگزین فرعونیان شوند . خداوند از داستان فوق چنین نتیجه گیری می کند: «ان فی ذلک لآیة و ما کان اکثرهم مؤمنین و ان ربک لهو العزیز الرحیم » . (40)

    استبداد - فروپاشی نطام



    ب) قوم ابراهیم: ابراهیم علیه السلام به هدایت قومی همت می گمارد که به پیروی از پدران خویش سنگ پاره های بی زبان را می پرستند . وقتی ابراهیم سوت «عقلانیت » را در گوش آنها می نوازد که آیا بت ها صدای شما را می شنوند و آیا آنها به شما سود و زیانی دارند (شعرا، آیه 73)، پاسخ می شنود که «قالو بل وجدنا آبائنا کذلک یفعلون; (41) بلکه یافتیم پدران خود را که این چنین می کردند» .

    پس پیروی کورکورانه از سنت های پیشین بدون نقد عقلانی یکی از آفت های جوامع است که خداوند مایه عبرت کلیه جوامع می پندارد .

    سنت گرایی کورکورانه - فروپاشی نظام



    ج) قوم نوح: حضرت نوح علیه السلام بدون چشمداشت پاداش مادی و صرفا جهت پاداش الهی امت را به مسیر حق دعوت کرد (شعرا، آیه 109)، ولی اکثر امت به بهانه پست بودن پایگاه اجتماعی پیروان نوح، از پیروی ایشان سرباز زده و «قالوا انؤمن لک و اتبعک الارذلون; (42) گفتند آیا ایمان آوریم به تو در حالی که پیروان تو فرومایه گانند» .
    قوم نوح به جای این که ناب بودن سخن نوح از شایبه ها را ملاک ارزیابی قرار داده و به مثابه آیه شریفه «یستمعون القول فیتبعون احسنه » ، (43) سخن سره را از ناسره تشخیص دهند، به پایگاه اجتماعی (44) پیروان نوح توجه می کردند; به عبارت جامعه شناختی، این قوم دارای شخصیت قدرت نگر (45) بودند که این نوع شخصیت معمولا به جای توجه به محتوا به قالب می نگرد و ملاک ارزیابی در نظر چنین شخصیت هایی به جای «محتوای سخن » «من قال » و به جای «قول احسن » «قول اقوا» است . غلبه چنین شخصیت اجتماعی یکی از آفت های جوامع بوده و به تعبیر قرآنی مایه عبرت انسان های با شعور است .

    شخصیت قدرت نگر - فروپاشی جامعه


  9. #8

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    د) قوم عاد: قوم عاد مردمی عرب تبار بودند که در احقاف از جزیرة العرب زندگی می کردند و دارای تمدنی پیشرفته و سرزمین هایی خرم و دیاری آباد بودند . اینان برای فخر فروشی بر بلندای هر «ریع » علامت و نشانه ای بنا می کردند هود علیه السلام به آنها گفت: «اتبنون بکل ریع آیة تعبثون; (46) چرا در هر مکانی بیهوده نشانی بنا می کنید» .

    «
    ریع » به معنای نقطه بلندی از سرزمین است و «آیت » به معنای علامت و نشانه است و «عبث » به معنای کاری است که هیچ نتیجه و غایتی بر آن مترتب نمی شود . گویا قوم هود علیه السلام در بالای کوه ها و نقاط بلند، ساختمان هایی به بلندی کوه بنا می کردند تا برای گردش و تفریح بدان جا روند، بدون این که غرض دیگری در کار باشد، بلکه صرفا به منظور تفاخر و پیروی از هوا و هوس بود . در این آیه خداوند آنها را برای این کار توبیخ می کند . (47)

    حضرت هود ضمن یاد آوری نعمت های الهی همانند حیوانات اهلی، زمین های مزروعی و چشمه سارها، مردمان را به اعتدال دعوت کرده و از شیوه و منش «جباران » برحذر می داشت، همچنان که از تامل در آیات بر می آید، این قوم نیز به سبب افراط در خوی «اشراف گری » و هزینه کردن ثروت ملی برای ساختن تفرجگاه های برون شهری، مستحق فروپاشی و عذاب الهی است; مردمانی که سوار بر شتر توسعه مادی بدون جهاز معنویت و لجام تقوا (نوع دوستی) هستند ندای مساوات طلبی و دست برداشتن از خوی جبارگری پیامبر خویش را، ندای اسطوره ای و بنیادگرایی نامیدند و گفتند: «ان هذا الا خلق الاولین » . (48)

    به تعبیر علامه طباطبایی کلمه «هذا» اشاره به معارفی است که هود آورده و مردم آن را وعظ نامیدند و معنایش این است که این دعوت به توحید و موعظه که تو بدان دست زده ای، جز همان عادت گذشتگان از اهل اساطیر و خرافات چیز دیگری نیست و این سخن مانند همان سخنی است که از دیگران حکایت کرده و فرموده است: «ان هذا الا اساطیر الاولین » . (49)

    شگفتا، قوم ابراهیم رفتار انحرافی خویش را سنت پدری خویش نامیده و به بقای آن استدلال می کردند و قوم هود خوی اشرافی خویش را مدرن تلقی کرده و مواعظ پیامبر را سنت پیشین می نامند; پس بر چسب «سنت » (50) در ذات خود دارای جهت گیری خاص نیست و می تواند بهانه هم طرد و هم پذیرش باشد; به عبارت پارتو، از زمره مشتقات به شمار می آید که «ته نشست » آن را می بایست در مقولات دیگر جست وجو کرد که در مورد قوم عاد، تمایلات اشرافی گری است .

    اشرافی گری - فروپاشی نظام


    ه) قوم ثمود: قوم ثمود نیز همانند قوم عاد به اشرافی گری روی آوردند و تحت تاثیر نخبگان اقتصادی، مظاهر مادی، بوستان ها، چشمه سارها، کشتزارها و نخلستان های دارای شکوفه های لطیف و خانه های تراشیده از سنگ، خرامان گشته و گروه مرجع شان را (51) تنها اشراف قرار دادند و از سایر جنبه های حیات غافل بودند . توده مردم از خود بیگانه شده و درد اشراف (مسرفین) را درد خود پنداشته و با آرمان آنها زندگی می گذراندند .

    برخلاف قوم عاد، که خوی اشراف گری به لحاظ ایدئولوژیک معطوف به گذشته بود، در قوم ثمود گروه اقلیت اشراف، سردمدار این شیوه بوده و معطوف به اسراف کاران زمان بود که رشته امور را به دست گرفته و با استناد به «پایگاه اقتصادی پایگاه اجتماعی » خویش به تولید فرهنگ می پرداختند که ندای صالح علیه السلام به برحذر داشتن تودها بلند شد که:
    از خدا بترسید و اطاعتم کنید . فرمان اسراف کاران را اطاعت مکنید که در این سرزمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند . (52)

    مردمان از خود بیگانه که صالح را به لحاظ پایگاه اقتصادی همسان خود می دیدند، گفتند: «قالوا انما انت من المسحرین; انگار تو از سحر شدگانی » . (53) بنابه تفسیر علامه طباطبایی، یعنی تو از کسانی هستی که نه یک بار و دوبار، بلکه پی درپی جادو می شوند، و تو را آنقدر جادو کرده اند که دیگر عقلی برایت نمانده است: «تو جز بشری همانند ما نیستی اگر راست می گویی معجزه ای بیاور» . (54)

    قوم ثمود آن قدر از خود بیگانه و الینه شده و اتکای به نفس خویش را از دست داده بودند که سخن غیر اشراف را بیهوده و گوینده اش را سحر شده می انگاشتند; همچنان که امروزه برخی از متفکران هر نوع حرکتی برخلاف فرهنگ داوس (55) (56) را محکوم به شکست دانسته و مبارزه را بیهوده تلقی می کنند .

    از خود بیگانگی توده در برابر اشرافی گری - فروپاشی نظام


    و) قوم لوط: قوم لوط به دلیل «انحراف اجتماعی » مستحق شکست گردیدند . اینان به جای انتخاب ناهمجنس خواهی (57) به همجس خواهی (58) روی آورند . گرایش ناهمجنس به هم مبتنی بر ارزش مطلق جهانی است، چون ندای تکوین در این مورد شفاف و گویاست به تعبیر علامه طباطبایی، «اگر در خلقت انسان و انقسامش به دو قسم نر و ماده و نیز به جهازات و ادواتی که هر یک از این دو صنف مجهز به آن هستند و همچنین به خلقت خاص هر یک دقت کنیم، جای هیچ تردید باقی نمی ماند که غرض صنع و ایجاد، از این صورت گری مختلف و ازاین غریزه شهوتی که آن هم مختلف است، در یک صنف از مقوله فعل و در دیگری از مقوله انفعال است، این است که دو صنف را با هم جمع کند و بدین وسیله عمل تناسل که حافظ بقا نوع انسانی تا کنون بوده انجام پذیرد» . (59)

    بر اساس منطق متین و استدلال مذکور، لوط علیه السلام خطاب به مردمان زمانه خویش می گوید:
    چرا به مردان زمانه رو می کنید و همسرانتان را که پروردگارتان برای شما آفریده وامی گذارید، راستی که شما گروهی متجاوزید . (60)
    مردمان منحرف که در برابر استدلال شفاف و گویای لوط، هیچ بهانه ای همچون نسبیت ارزش ها و . . . نداشتند، بی هیچ استدلال و برهانی «گفتند: ای لوط اگر بس نکنی تبعید می شوی » . (61)

    قوم لوط نیز به علت انحراف جنسی هلاک شدند تا عبرتی باشد برآیندگان; بدین مضمون که قوانین اجتماعی می بایست مبتنی بر کتاب تکوین باشد، و این که ارزش های مطلق را با این رهیافت نظری می توان تشخیص داد .

    انحراف از ارزش های مطلق (انحراف جنسی) - فروپاشی نظام


  10. #9

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    ز) اصحاب ایکه: اصحاب ایکه به لحاظ مناسبات اقتصادی از مسیر حق و صراط مستقیم منحرف گشته و نظام خویش را مستحق عذاب الهی کردند . ایشان با کم فروشی و اختلال در میزان ها، امنیت اقتصادی را به خطر انداخته و به تعبیر قرآنی در روی زمین افساد می کردند . حضرت شعیب علیه السلام خطاب به ایشان فرمودند:
    با ترازوی درست، وزن کنید و چیزهای مردم را کم ندهید و در این سرزمین به فساد مکوشید . (62)

    جهت گوشزد کردن مطلق بودن ارزش درست کرداری در توزین و پاسخ گویی به طرفداران اندیشه «نسبیت ارزشی » ، شعیب علیه السلام گفتمان خویش را بر فطرت انسانی مبتنی کرده و گزاره مذکور را به اصل عمومی «تطابق نظام اجتماعی با نظام تکوین » بر می گرداند و خطاب به قوم خویش می فرماید: «و اتقوا الذی خلقکم و الجبلة الاولین » . (63)

    طبری در تفسیر کلمه «جبله » می گویند: جبله به معنای خلقی است که هر موجودی بر آن خلق منظور شده، (64) پس مخالفت با آن مبارزه با تکوین الهی است که سرانجامی جز شکست ندارد .

    قوم شعیب نیز که مسحور انحرافات خویش بودند، بدون هیچ استدلالی شعیب را «جادو زده » و بشری همچون خودشان پنداشتند که مستحق تکذیب است; بدین ترتیب مستحق عذاب الهی گردید .

    انحراف از ارزش های مطلق (انحراف اقتصادی) - فروپاشی نظام



    ح) امت محمد صلی الله علیه و آله: در ابتدای سوره شعرا خداوند با پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله حول محور قانونمندی جهان اجتماعی راز دل می گشاید، بدین عبارت که «گویا می خواهی خویشتن را تلف کنی برای این که آنان ایمان نمی آورند .

    اگر می خواستیم از آسمان آیه ای به ایشان نازل می کردیم که گردن هایشان در مقابل آن خاضع شود می توانستیم »
    ، (65) ولی اراده ربوبی بر این قرار گرفته که انسان ها در پذیرش رسالت آزاد باشند، آزادی فرد تکلیف است; به عبارت کلی تر حق و تکلیف دو روی یک سکه اند .

    ای پیامبر، همواره چنین بوده، سنت گرایی و نوناخواهی (66) قلاده گردن امت های پیشین است:
    و ما یاتیهم من ذکر من الرحمن محدث الا کانوا عنه معرضین; (67) پند تازه ای از خدای رحمان به سوی آنان نیامد مگر اینکه از آن روی گردان شدند .

    پس تو ای رسول گرامی، با الگوی نظری تطابق جهانی اجتماعی با جهان طبیعی می توانی ارزش های مطلق را کشف کرده و بر آنها پای فشاری - ارزش های جهان شمولی همچون ناهمجنس گرایی و عدالت در توزین، اگر نادیده گرفته شود نظام اجتماعی فروخواهد پاشید - و با مقایسه جوامع پیشین می توانی به آفت های جوامع واقف گشته و از سنت گرایی غیرعقلانی بپرهیزی و بنیاد دینی پویا و مبتنی بر ارزش های مطلق (به لحاظ زمانی - مکانی) را بنا نهی .

    با عطف توجه به سرگذشت امت های هفت گانه پیش از امت محمد صلی الله علیه و آله، می توان به طور خلاصه عوامل شکست جوامع، که عکس قضیه همان شاخص های توسعه (یعنی عناصر محوری سازنده نظام) است را در جدول ذیل ذکر کرد که الگویی از دو نوع، روش شناخت را نمایان می سازد . با ملاحظه جدول، مدلی به دست می آید که مبتنی بر بررسی های تجربی - تاریخی است که به روش در «زمان » (68) صورت پذیرفته .

    ولی با توجه به همزمان بودن قوم لوط علیه السلام با قوم ابراهیم علیه السلام، روش «همزمان » (69) نیز تایید می شود، یعنی جهت کشف قانونمندی به روش مقایسه سه حالت متصور است:
    1) در زمان یا تاریخی;
    2) همزمان یا در مکان;
    3) روش ترکیبی، که قرآن کریم جهت صحه گذاشتن به هر سه روش، به روش سوم استناد شده است .

  11. #10

    مبانی جامعه شناسی در قرآن




    نتیجه گیری

    1 . مفهوم «جامعه » از دیدگاه قرآن، مفهومی تشکیکی و ذو مراتب است . خانواده، قبیله، اهل دهکده، پیرامون یک دین، ساکنان یک سرزمین وسیع . . . زیر مجموعه این مفهوم هستند .

    2 . افراد انسانی بر اثر بر همکنش های اجتماعی ماهیت جداگانه ای پیدا می کنند که این ماهیت گرچه به لحاظ کلامی، آزادی افراد را سلب نمی کند، ولی به آنها ویژگی های خاصی می بخشد که به لحاظ اجتماعی محدود می گردند .

    3 . ساختارهای اجتماعی بر اثر کنش های متقابل اجتماعی شکل می گیرد و حرکت از سمت فرد به سوی جامعه بوده و شکل گیری جامعه طی این فرایند صورت می گیرد; از این رو افراد می توانند در این فرآیند نقش محوری ایفا کنند، همچون سلاطین و پیامبران; از این رو الگوی نظری «زیمل » جهت تفسیر گزاره های تناقض نمای «فردگرایانه » و «جمع گرایانه » قرآن کریم تناسب دارد .

    4- از دیدگاه اندیشمندان اسلامی جوامع دارای قانونمندی های قابل کشف هستند .

    5- قرآن کریم جهت کشف قوانین اجتماعی، روش مطالعه مقایسه ای را معتبر دانسته است و ضمن دستور به «سیر در زمین » و ملاحظه سرنوشت جوامع، نمونه هایی از این روش را ارائه کرده است که رساترین الگوی ارائه شده در سوره «شعراء» منعکس می باشد .

    6- با استفاده از مدل های به دست آمده از شیوه مقایسه ای، می توان به تحلیل جامعه خاص پرداخت که الگوی این روش، بنا به مقتضای اسلوب قرآنی، در مورد قوم سبا به اختصار صورت گرفته است .

    7- برای نمونه جامعه «سبا» به روش تحلیلی بررسی شده و شاخص هایی همچون رشد اقتصادی، توسعه همه جانبه، عدالت اجتماعی، امنیت، بهداشت محیط، توسعه سیاسی سهولت ارتباطات و خرد ورزی به عنوان عناصر سازنده جامعه توسعه یافته تلقی شده اند و همچنین قوم موسی علیه السلام، قوم ابراهیم علیه السلام، قوم نوح علیه السلام، قوم عاد علیه السلام، قوم ثمود، قوم لوط، اصحاب ایکه به روش تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته و متغیرهایی همچون استبداد، سنت گرایی کورکورانه، شخصت نگری، اشرافیت، از خود بیگانگی توده، انحرافات جنسی و انحراف اقتصادی به عنوان عامل فروپاشی نظام یاد شده اند .

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. اصول تفکر سیاسی در قرآن(آیات سیاسی در قرآن)
    توسط رضایی قمی در تالار سیاست در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/14, 09:24 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •