تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    موانع شناخت خداوند




    عوامل و موانع شناخت و معرفت خداوند را مي تواند در موارد زير خلاصه نمود :
    1 - پيروى از هواى نفس
    پيروى از هواى نفس به معناى مخالفت با فرمان عقل، شرع و يا وجدان اخلاقى است. هر گاه كسى آن چه را كه به واسطه نور عقل و يا هدايت شرع و وجدان اخلاقى خود نادرست مى‏داند انجام دهد قواى ادراكى و قوه عاقله او دچار ركود و ناتوانى مى‏شود و از درك حقايق و حتى روشن‏ترين حقيقت يعنى خداى عالم عاجز مى‏شود.

    خداوند در آيه 23 از سوره مباركه جاثيه مى‏فرمايد:

    أفرءيت من اتخذ الهه هويه و اضله اللَّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد اللَّه افلا تذكرون.

    آيا ديدى و تعجب نمى‏كنى از كسى كه هواى خويش را معبود خود قرار داد در حالى كه او معبود حقيقى خويش را مى‏شناسد و خداوند او را كه مى‏داند معبود حقيقى كيست گمراه گردانيد و بر گوش و قلبش مهر زد و بر ديده‏اش پرده نهاد؟ چه كسى پس از خدا او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پندنمى گيريد؟

    معبود قرار دادن هواى نفس به معناى پيروى از هواى نفس است و پيروى از هوا موجب زوال عقل و قوه شناخت انسان است اميرمؤمنان على(ع) هواى فرموده‏اند: الهوى شريك العمى (1) در اين فرمايش گهربار امام هواى نفس را به منزله و همدوش نابينايى معرفى كرده ‏اند و مقصود آن است كه هواى نفس قوه شناخت انسان را از بين مى‏برد امام على در عبارتى ديگر مى‏فرمايند:

    و كم من عقل اسير تحت هوى امير (2)

    چه بسيار عقلى كه تحت سيطره هواى نفس قرار مى‏گيرد.

    وقتى عقل اسير هوا شود، ديگر قادر به انجام وظيفه اصلى خويش كه شناخت حقايق و تمييز نيك و بد از يكديگر است نخواهد بود.

    ايشان در فرمايش ديگرى چنين راهنمايى فرموده‏اند:

    قاتل هواك بعقلك (3)

    به وسيله عقلب با هواى خود مبارزه كن
    اين جمله بيانگر رويارويى همواره عقل و هواست زيرا همان طور كه هواى نفس قواى ادراكى و خرد انسان را ناتوان مى‏سازد تنها راه مبارزه با هواى نفس عقل انسان است با عقل مى‏توان به جنگ هواى نفس رفت و از پيروى آن پرهيز نمود.

    پي نوشت ها

    1-نهج‏البلاغه، رسائل، 31.

    2 - همان، كلمات قصار، 211.

    3-همان، كلمات قصار، 424.

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:

    ویرایش توسط hoda : 1389/12/09 در ساعت 08:10 قبل از ظهر

  2. #2



    2 - محبت دنيا

    يكى از موانع شناخت محبت افراطى است به طور كلى مى ‏توان گفت محبت خارج از اندازه قواى ادراكى و شناخت فرد را مختل مى‏كند هر گاه فردى به شخص، مقام يا شى‏اى محبت بيش از حد داشته باشد نخواهد توانست زشتى‏ها كمبودها و مضار محبوب خود را ببيند و بپذيرد و سخن مخالفان محبوب خود را نيز نخواهد شنيد اميرالمؤمنين على(ع) مى‏فرمايند:

    عين المحب عمية عن معايب المحبوب و اذنه صماء عن قبح مساويه (1)

    چشم محب از ديدن عيوب محبوب نابيناست و گوشش از زشتى بدى‏هاى او ناشنواست.

    بنابراين مى‏توان گفت شناخت موضوعات مورد علاقه و محبت شديد دشوار است چنان كه مشهور است «حب الشى يعمى و يصم» از پيامبر اكرم(ص) نيز روايتى به همين مضمون نقل شده است به همين ترتيب مى‏توان گفت وقتى چيزى مورد علاقه شديد باشد نه تنها شناخت آن دشوار مى‏شود بلكه شناخت مخالفان آن نيز دشوار خواهد بود زيرا شخص محب همواره به مخالفان محبوب خود به ديده ترديد و گاه دشمنى نظر مى‏كند و نمى‏تواند محاسن و فوايد مخالفان را بشناسد.

    يكى از قضاوت‏هاى رايج ميان دنيا پرستان و دلبستگان به حيات دنيا اين است كه گمان مى‏كنند خداپرستى با بهره مندى از مواهب دنيا سازگار نيست ولى اجمالا بايد بدانيم كه از ديد موحدان دنيا و نعمت‏هاى آن مخلوق خداست. انسان موحد كه عاشق خداست به هر چيز به ديده نشانه و گواه وجود خداوند مى‏نگرد نعمت‏هاى دنيا نيز از ديد انسان موحد مذموم و ناپسند نيست؛ آن چه ناپسند و مذموم است دلبستگى به دنياست ولى انسان‏هاى سطحى نگر و نزديك بين، خدا، انبياء و شرايع را با بهره مندى از دنيا مخالف مى‏بينند پيشاپيش در برابر انديشه خدا پرستى موضع مخالف مى‏گيرند و وجود خدا و دين را انكار مى‏كنند.

    محبت دنيا چشم و دل دنيا پرستان را كور كرده و ديگر قدرت ديدن حقايق برتر را ندارند اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايند:

    لحب الدنيا صمت الاسماع عن سماع الحكمة و عميت القلوب عن نور البصيرة؛ (2)

    به سبب محبت دنيا گوش‏ها از شنيدن حكمت ناشنوا و قلب‏ها از روشنايى بصيرت نابينا مى ‏شود.

    به همين دليل ايشان بنابر نقل امام صادق(ع) در موعظه‏اى فرموده است:

    فارفض الدنيا! فان حب الدنيا يعمى و يصم و يبكم و يذل ارقاب؛ (3)

    دنيا را رها كن زيرا محبت دنيا انسان را كور و كر و گنگ مى‏كند و مردم را ذليل مى‏كند.

    محبت دنيا موجب غفلت از حقيقت و انكار آن مى‏شود و جهل و غفلت و حقيقت اولين مانع رسيدن به كمال است از اين رو امام صادق(ع) فرموده‏اند:

    راس كل خطيئة حب الدنيا؛ (4)

    آغاز و منشا همه كجروى‏ها محبت دنياست.

    پي نوشت ها
    1 - الحياة، ج 1، ص 156.
    2 - همان.
    3- همان.

  3. #3



    3 - سطحى نگرى

    نگاه سطحى و نزديك بين، مانع شناخت عميق امور است انسان‏هايى كه دچار قضاوت عجولانه هستند و به ظنون خود در قضاوت بسنده مى‏كنند به معرفت يقينى و استوارى دست نمى ‏يابند و آنان كه حواس محدود بشرى را يگانه ابزار شناخت مى‏دانند از شناخت حقايق برتر از حس محرومند. وجه مشترك اين گونه افراد را مى‏توان سطحى نگرى و نزديك بينى ناميد.

    قرآن كريم اعتماد بر ظن را در موارد بسيارى موجب گمراهى دانسته است آيات گوناگونى منشا شرك مشركان را پيروى از ظن و گمان معرفى كرده است ديدگاه قرآن درباره ظن و گمان اين است كه در شناخت واقع نبايد به ظن اعتماد كرد. تا زمانى كه علم يقينى نداريم نمى‏توانيم بگوييم حقيقت را شناخته‏ايم. علم يعنى معرفت به چيزى همراه با عدم احتمال نقيض آن ولى در ظن و گمان همواره احتمال خلاف وجود دارد قرآن كريم مى‏فرمايد:

    ان الظن لا يغنى من الحق شيئاً (1)

    گمان در وصول به حقيقت هيچ سودى نمى‏رساند.

    بالاترين حقيقت كه وجود خداوند است و برترين عقيده كه باور به يگانگى اوست براى كسانى شناخته مى‏شود كه بر ظنون خويش تكيه نمى‏كنند و عقايد خود را بر پايه استوار علم بنا مى‏كنند آنان از شرك و الحاد مصون هستند و ديگران كه بر ظن و گمان تكيه دارند در خطر انكار خداى يگانه‏اند.

    الا ان للَّه ما فى السموات و من فى الارض و ما يتبع الذين يدعون من دون اللَّه شركاء ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون (2)

    آگاه باش كه هر كه در آسمان‏ها و هر كه در زمين است از آن خداست و كسانى كه غير از خدا شريكانى را مى‏خواند از حق پيروى نمى‏كنند. بلكه اينان جز از گمان پيروى نمى‏كنند؛ و جز تخمين زدن كارى نمى‏كنند.

    از ديگر مصاديق سطحى نگرى و نزديك بينى، اعتماد به حواس ظاهرى و بسنده كردن به آنهاست. افراد حس گرا امر غير محسوس را كه حواس ظاهرى قادر به درك آن نيست منكر مى‏شوند. آنها مشهودات و محسوسات خود را بررسى نمى‏كنند، تا منشأ آنها را تشخيص دهند. چه بسا منشأ اين امور مشهود موجود ديگرى باشد كه هم اكنون آن را نمى‏بينيم و يا اصولا قابل مشاهده حسى نباشد بنى اسرائيل مردمى نزديك بين و حس گرا بودند. آنان به سبب اعتماد بيش از حدى كه بر حس خود داشتند فريب سامرى را خوردند و مجسمه ناتوانى را معبود پنداشتند در حالى كه هيچ يك از آثار هوشيارى آگاهى و توانايى در آن ديده نمى‏شد سامرى از زينت‏هاى مردم گوساله‏اى ساخت كه صدايى از آن شنيده مى‏شد آن گاه به بنى اسرائيل گفت اين گوساله معبود شما و موسى است:

    فاخرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالوا هذا الهكم و اله موسى فنسى؛ (3)

    پس براى آنان پيكر گوساله‏اى كه صدايى داشت بيرون آورد و او و پيروانش گفتند: اين خداى شما و خداى موسى است و پيمان خدا را فراموش كردند.

    آنان فريب سامرى را خوردند زيرا هنگامى كه صداى مجسمه را شنيدند آن را نشانه حيات پنداشتند و اين نشانه را كافى دانستند. خداوند درباره اين عمل بنى اسرائيل اين گونه قضاوت مى‏كند:

    افلا يرون الا يرجع اليهم قولا و لا يملك لهم ضرا و لا نفعا (4)

    مگر نمى‏بينند كه گوساله پاسخ سخن آنان را نمى‏دهد و به حالشان سود و زيانى ندارد؟

    اين آيه در واقع بنى اسرائيل را سرزنش مى‏كند كه چرا در مشهودات خود تدبر نكرده‏اند و از خود نپرسيدند كه اين گوساله چرا از پاسخ سخنان ما عاجز است و از خود نپرسيدند: چگونه موجودى كه سود و زيانى براى ما ندارد و قدرت بر سود رساندن و ضرر زدن ندارد معبود ما باشد؟

    در اين آيه ساده انديشى و سطحى نگرى بنى اسرائيل محكوم شده است ويژگى حس گرايى و دورى از تعقل در موارد ديگرى نيز از بنى اسرائيل ديده شده است. آنان از پيامبر خود مى‏خواستند كه خدا را به آنان نشان دهد به طورى كه بتوانند با چشمان خود خدا را مشاهده كنند:

    فقالوا ارنا الله جهرة (5)

    بنى اسرائيل به موسى گفتند: خدا را آشكارا به ما بنماى.

    و اذا قلتم يا موسى لن نومن لك حتى نرى اللَّه جهرة فأخذتكم الصاعقة و انتم تنظرون (6)

    به ياد آوريد آن گاه كه گفتيد: اى موسى، تا خدا را آشكار نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد پس در حالى كه مى‏نگريستند صاعقه شما را فرا گرفت.

    حس گرايى افراطى باعث محروميت از شناخت حقايق غير مادى است و كسانى كه اين ويژگى را دارند قادر به شناخت خداوند نيستند و هرگز به آفريدگار جهان ايمان نمى‏آورند.

    پي نوشتها
    1- يونس، 36.
    2 - يونس، 66.
    3 - طه، 88.
    4 - طه، 99.
    5 - نساء، 153.
    6 - نساء، 153.

  4. #4



    4 - عادات فكرى و تقليد از پدران
    انسان زندگى خود را بر پايه اعتقادى خاص درباره انسان و جهان بنا مى‏كند و اين عقايد زير بناى نظام زندگى و آرزوها و آرمان‏هاى اوست دگرگون كردن اين عقايد كار دشوارى است، زيرا تغيير آنها برخلاف عادات فكرى و عملى مردم است مقاومت اقوام گوناگون در برابر رسالت انبياء نمونه‏اى از اين دشوارى است:
    فلما جاءهم موسى باياتنا بينات قالوا ما هذا الاسحر مفترى و ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولين: (1)
    پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد گفتند: اين جز سحرى ساختگى نيست و از پدران پيشين خود چنين چيزى نشنيده‏ايم.كسانى كه به شيوه‏اى از انديشه و زندگى عادت كرده‏اند به دشوارى مى‏توانند آن را مورد ارزيابى قرار دهند و با معيار عقل آن را بسنجند در چنين وضعيتى بسا افكار خلاف عقل كه پذيرفته مى‏شود و هيچ كس به نادرستى آن توجه نمى‏كند:
    و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل اللَّه قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آباءنا و لو كان آباؤنا هم لا يعقلون شيا و لا يهتدون (2)
    و چون به آنان گفته شود: از آن چه خدا نازل كرده است پيروى كنيد مى‏گويند: نه بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم. آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند باز هم در خور پيروى هستند.
    عادت فكرى و عملى براى كسى كه حق را به معيار خرد و وجدان نمى‏سنجد به يك اندازه گمراه كننده است مخالفان انبياء هم با عقايد توحيدى و هم با دستورات عملى انبياء مخالفت مى‏كرده‏اند منشا اين مبارزه و مخالفت عادات فكرى و عملى آنها بود.
    داستان مبارزه بت‏پرستان با حضرت ابراهيم نمونه‏اى از مقاومت در برابر عقيده حق به سبب عادات فكرى است.
    در قرآن كريم آمده است كه حضرت ابراهيم بت‏پرستى را محكوم كرد و از مردمش پرسيد كه آيا بت‏ها صداى شما را مى‏شنوند؟ آيا نفع و ضررى دارند؟ و مقصود آن حضرت اين بود كه چگونه موجودى ناشنوا و ناتوان را مى‏توان پرستيد. در پاسخ گفتند: ما پدران خود را پرستش‏گر اين بت‏ها يافته‏ايم و به اين راه ادامه مى‏دهيم:
    قالوا وجدنا آباءنا كذلك يفعلون؛ (3)
    گفتند: بلكه پدران خود را يافتيم كه چنين مى‏كردند.
    اعمال زشت مشركان و استدلال آنان در برابر پيامبر گرامى اسلام نيز نمونه‏اى از عادات عملى است كه موجب مخالفت با حق مى‏شود در تفاسير گفته‏اند كه مشركان مكه عريان بر گرد كعبه طواف مى‏كردند و اين عمل را عبادت مى‏پنداشتند. پيامبر اكرم(ص) طواف در حالت عريان را ممنوع ساخت. مخالفان پيامبر عمل پدران خود را به عنوان حجتى در مخالفت با آن حضرت مطرح مى‏كردند:
    و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا واللَّه امرنا بها قل ان اللَّه لا يأمر بالفحشاء اتقولون على اللَّه ما لا تعلمون (4)
    و چون کار زشتى مى‏كنند مى‏گويند: پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد؟
    در اين آيه گويا زشت‏كاران عمل پدران خود را دليلى بر اين گرفته‏اند كه خداوند به اين عمل فرمان داده است اينان عمل پدران خود را چنان حجت قاطعى مى‏دانند كه از خود نمى ‏پرسند مگر خداوند به كار زشت فرمان مى‏دهد؟ و بدين سبب هرگز به زشتى عمل خود نمى‏انديشند.

    پي نوشتها
    1-قصص، 36.
    2 - بقره، 170.
    3 - شعرا، 74.
    4- اعراف، 28.

  5. #5



    5 - رذايل نفسانى

    صفات پايدار نفس انسان رفتار و تصميم‏هاى او را تحت تأثير قرار مى‏دهد. كسانى كه نفس خود را به فضايل آراسته‏اند در مقام تصميم‏گيرى و عمل انتخاب شايسته‏اى دارند و آنان كه نفسشان را به رذايل آلوده‏اند از انتخاب درست در مقام عمل محروم مى‏مانند عجب و خودپسندى و استكبار از جمله اين رذايل است.

    اميرالمؤمنين(ع) فرموده‏اند:

    العجب يفسد العقل (1)

    عجب عقل را فاسد مى‏كند.

    عجب قدرت شناخت صحيح را از بين مى‏برد و آفت خرد آدمى است امام على خطاب به فرزند گرامى خود امام حسن مجتبى مى‏فرمايند:

    و اعلم ان الاعجاب ضدالصواب و آفة الالباب (2)

    بدان كه اعجاب خودپسندى دشمن صواب راى و سخن درست و آفت خردهاست.

    با توجه به اين سخنان و با نگاه به تجربه در مى‏يابيم كه خودپسندى قوه تشخيص حقيقت و نيك و بد را ضعيف مى‏كند و موجب گمراهى فكرى و عملى انسان مى‏شود.

    خودپسندى موجب برتر دانستن خود و استكبار و برترى جويى است و اگر كسى دچار اين بيمارى نفسانى شود، حق‏پذير نخواهد بود.

    ان الذين يجادلون آيات اللَّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدور هم الاكبر ما هم ببالغيه فاستعذ بالله انه هوالسميع البصير (3)

    در حقيقت آنان كه درباره نشانه‏هاى خدا بى آن كه حجتى بر ايشان آمده باشد به مجادله برمى‏خيزند در دلهايشان جز برترى خواهى نيست و آنان به مقصود خود از مجادله نخواهند رسيد. پس به خدا پناه جوى زيرا او خود شنواى بيناست.

    پي نوشتها
    1- الحياة، ج 1، ص 258.
    2-نهج‏البلاغه، نامه 31.

    3- غافر، 56.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •