تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16
  1. #1

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    منبع: مجله حکومت اسلامی شماره 1، جوادی آملی، عبدالله؛

    آنچه از قرآن کریم در باره عبادت انسان ها بر میآید، این است که کامل ترین و برجسته ترین وصف برای انسان آن است که عبد ذات اقدس اله باشد، زیرا کمال هر موجودی در این است که بر اساس نظام تکوینی خویش، حرکت کند و چون خود از این مسیر و هدف آن، اطلاع کاملی ندارد،خداوند، باید او را راهنمایی کند . و حقیقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان را برای او تبیین نماید .


    ارتباط انسان با همه پدیده ها از یک سو و جهل او به کیفیت این ارتباط ها از سوی دیگر، ضرورت راهنمایی را که عالم مطلق باشد مشخص میکند و اگر انسان این راه را درست تشخیص داد و عبد خدا بود و مولا بودن و مولویت او را، که بر همه این شئون آگاه است، پذیرفت آن گاه به بهترین کمال میرسد .


    لذا خداوند سبحان، مهم ترین کمالی که در قرآن کریم مطرح میکند، عبودیت است : (( الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب))2. همان طوری که اسراء و عروج بر اساس عبودیت است، نزول و فرود کتاب الهی هم بر مبنای عبودیت است .اگر انسان بخواهد اسراء یا معراج داشته باشد، و قلبش مهبط وحی شود، باید از سکوی عبودیت پرواز کند.



    هم(( سبحان الذی اسری بعده))3 بر اساس عبودیت است، هم(( فاوحی الی عبده ما اوحی)) 4 و هم(( الحمدلله الذی نزل علی عبده الکتاب))5 و این اختصاصی به علوم شریعت و علوم ظاهر ندارد بلکه کسانی که علوم ولایی دارند و بر اساس باطن حکم میکنند و خضر راه هستند، هم بر اساس عبودیت به این جا رسیده اند . خداوند متعالی وقتی که جریان خضر را ذکر میکند، میفرماید(( :فوجد عبدا من عبادنا))6 و قبلا هم موسای کلیم ماءمور شد که از بنده ای از بندگان خاص خدا استفاده کند که از علم لدنی طرفی بسته است .پس اگر خضر راه است، یا اگر پیغمبر اسلام است، به خاطر عبودیت به این جا رسیده است .

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. صلوات و تشکر


  3. #2

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    عبودیت و عنایت الهی

    نکته بعدی آن است که برای رسیدن به مقام نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن، عبودیت، شرط لازم است نه شرط کافی ;لطف و عنایت الهی و علم خدا به عواقب امور هم نقش موثری دارد .لذا این چنین نیست که اگر کسی بنده کامل شد، پیغمبر یا امام شود، البته ولی خدا میشود، اما رسول و نبی نه، چون (( الله اعلم حیث یجعل رسالته))7 گذشته از این که خود شخص هم لازم است کمال عبودیت را داشته باشد .گاهی خداوند علم و معنویت و حتی کرامت به بعضی میدهد اما آن ها نه از آن علم استفاده صحیح میبرند نه از این کرامت، بلکه آن را بی جا صرف میکنند .نظیر(( واتل علیهم نباء الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها))8.

    لذا ذات اقدس اله پست های کلیدی نظیر نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن را به افراد خاصی عطا میکند اما کرامت ها و بعضی از کشف و شهودها و علم های معنوی، را ممکن است به عنوان یک امتحان به افراد دیگر هم مرحمت کند و چون کمال انسانی در عبودیت است و استحقاق عبودیت هم منحصر در ذات اقدس اله است(( :و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه))9. احدی معبود نیست و کسی حق ندارد جز خدا را بپرستد .

  4. صلوات و تشکر


  5. #3

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ولایت حق و ولایت اولیاء

    اگر ثابت شد که کمال انسان در عبودیت است و او فقط عبد خداست و لا غیر، پس غیر خدا هر که و هر چه هست، مولای حقیقی یا ولی حقیقی چیزی یا کسی نیست تا بگوییم خدا اولا و بالاصاله ولی و مولاست و غیر خدا مثلا انبیا و اولیا ثانیا و بالتبع ولی و مولایند .وقتی ولایت انبیا و اولیا و ائمه روشن شد که حقیقی نیست، ولایت فقیه هم روشن میشود و بسیاری از شبهه ها و اشکال ها رخت بر میبندد .

    عمده این است که روشن شود آیا انسان چند ولی و مولای حقیقی در طول هم دارد؟ نظیر این که پدر و جد، هر دو ولی طفل محجورند منتها هر که اول اعمال ولایت کرد جا برای ولایت دیگری نیست، آیا ولایت بر جامعه انسانی هم از این قبیل است؟ یا نه ولایت بر انسان ولایت طولی است ;بدین معنا که بعضی ولی قریبند، برخی اقرب، بعضی ولی بعیدند بعضی ولی ابعد؟ یا برخی ولی بالاستقلال و بالاصاله اند و بعضی ولی بالتبع؟ آیا این هم از این قبیل است یا هیچ کدام از این ها نیست؟

    مقتضای برهان عقلی این بود و آیات قرآنی هم آن را تاءیید کرد که کمال انسان در این است که کسی را اطاعت کند که بر حقیقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان آگاه است( روشن است که منطور از جهان فقط عالم طبیعت نیست، گذشته و آینده انسان نظیر برزخ و قیامت و بهشت و جهنم هم مطرح است )و او کسی نیست جز خدا، پس قهرا عبادت و ولایت منحصر به الله خواهد شد ;یعنی تنها ولی بر انسان خداست، نه این که انسان چند ولی دارد بعضی بالاصاله ولی اند و برخی بالتبع، بعضی ولی قریبند و دسته ای ولی بعید، بلکه انسان یک ولی حقیقی دارد و آن خداست .

    در سنت و سیرت انبیا(ع )ظریف ترین ادب آنها، ادب توحیدی است، همه کارهای آنان بر اساس این آیت قرآنی است که(( :ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین))10. این آیه گر چه خطاب به پیغمبر اسلام است ولی اختصاصی به آن حضرت ندارد .منتها مرحله کمالش برای آن حضرت است و گرنه تمام انبیا و معصومین، حیات و مماتشان لله است .
    قرآن کریم در عین حال که قدرت، قوت، عزت، رزق و برخی امور دیگر را به غیر خدا اسناد میدهد، در نهایت همه را جمع بندی میکند و میفرماید این ها منحصرا از آن خداست .

    در باره عزت فرمود(( :ولله العزه و لرسوله و للمومنین))11.لکن در سوره دیگر فرمود(( :العزه لله جمیعا))12 تمام عزت ها مال خداست .در باره(( قوت )) هم فرمود(( :یا یحیی خذ الکتاب بقوه))13.به بنی اسرائیل فرمود(( :خذوا ما اتیناکم بقوه())14 به مجاهدان اسلام فرمود(( :و اعدولهم مااستطعتم من قوه)) 5 و...سپس میفرماید(( :ان القوه لله جمیعا))16.
    در باره(( رزق ))هم خدا به عنوان(( خیر الرازقین ))معرفی شده است، پس معلوم میشود که رازقین دیگری هم هستند که خدا خیر الرازقین است .لکن در جای دیگر میفرماید(( :ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتین))17 این(( هو ))که ضمیر فصل است با الف و لام مفید حصر است ;یعنی تنها رازق خداست .

    در خصوص(( شفاعت))، در قرآن کریم، شافعینی را اثبات کرده است(( :فما تنفعهم شفاعه الشافعین))18. معلوم میشود که خیلی ها شافع اند، اما در آیات دیگر فرمود تا خدا اذن ندهد کسی حق شفاعت ندارد، یعنی شفاعت حقیقی به دست خداست .

    در مورد(( ولایت ))هم همین طور است، در سوره مبارکه مائده فرمود(( :انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعوان)) 19 در این آیه، ولایت برای پیغمبر و نیز برای اهل بیت به تتمه روایت ثابت شده است .از این روشن تر در سوره مبارکه احزاب فرمود(( :النبی اولی بالمومنین من انفسهم و اموالهم))20. وجود مبارک پیغمبر اسلام ولایتش به جان و مال افراد از خود آن ها بالاتر است .لذا در سوره احزاب فرمود(( :ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره))21 وقتی خدا و پیغمبر در باره امری حکم کردند، احدی حق اختیار و انتخاب ندارد .در عین حال که(( انما ولیکم الله ))و(( النبی اولی بالمومنین ))و(( ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم ))آمده ;اما در نهایت، در سوره (( حم ))ولایت را منحصرا برای ذات اقدس اله میداند .

    آیه نهم سوره شورا این است(( :ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی .)) این نشان میدهد که ولایت رسول و معصومان و اولیا، عدل ولایت الله، نیست و چون ولایت منحصر در اوست، ولایت خدا واسطه در ثبوت ولایت برای غیر خدا هم نیست ;یعنی اولیای خدا واقعا ولی باشند، منتها ثانیا و بالتبع، بلکه ولایت آنها بالعرض است نه بالتبع .یعنی ولایت خداوند واسطه در عروض ولایت برای آنان است نه واسطه در ثبوت .در قالب مثال باید چنین گفت :اگر آبی کنار آتش قرار بگیرد، آن آب واقعا گرم میشود، این نزدیکی به آتش، واسطه گرم شدن آب است، در این حالت، اتصاف آب به حرارت، اتصاف واقعی است و این قرب به آتش، واسطه در ثبوت است نه واسطه در عروض . ولی اگر همین آتش را در برابر یک آینه نگه دارید، در آینه شعله بلند است، اما چیزی در درون آن نیست .آینه فقط آتش و شعله بیرونی را نشان میدهد نه این که واقعا درون آن گرم شده باشد .

    معنای(( العزه لله و لرسوله و للمومنین ))یا(( العزه لله جمیعا ))این چنین نیست که بعد از خدا، پیغمبر و مومنین و اولیا هم واقعا عزیز باشند و عزت خداوند واسطه در ثبوت عزت برای آنان باشد، و گرنه آن عزت الهی محدود میشود، زیرا اگر چند عزت حقیقی وجود داشته باشد، هیچکدام از آن ها نامحدود نخواهد بود، زیرا غیر متناهی مجالی برای فرد دیگر، هر چند محدود، باقی نمیگذارد، بلکه عزت الهی واسطه در عروض عزت برای آنها میشود .تعبیر ظریف قرآن کریم هم در این باره این است که این ها(( آیات ))و نشانه های الهی اند ;یعنی اگر مومن عزیز است، آیت و نشانه عزت خداست .اگرپیغمبر، ولی است، ولایت او نشانه ولایت ذات اقدس اله است .اولیاء خداوند آیات ولایت الهی اند و اوصاف الهی را نشان میدهند، دیگران تاریک و ظلمانی اند و کمال اسمی، وصفی یا فعلی را نشان نمیدهند .

    استاد علامه طباطبائی(ره )بارها میفرمود :این که دین گفته، هیچ موجودی در هیچ شرایطی نیست که آیت حق نباشد، بسیار تعبیر ظریفی است، چون اگر آیت حق است، خودش استقلال ندارد، زیرا اگر خودش استقلال داشته باشد که خدا را نشان نمیدهد .پس(( والله هو الولی ))یا(( انما ولیکم الله ))اولا و بالذات است، آن گاه(( و رسوله و الذین آمنوا ))ثانیا و بالعرض، نه ثانیا و بالتبع .با این توضیح معنای آیه های(( یدالله فوق ایدیهم))22،(( الذین یبایعونک انما یبایعون الله))23 (( فلما آسفونا انتقمنا منهم))24 روشن میشود .

    خداوند متعال به موسی کلیم فرمود :من که مریض شدم، چرا به عیادت من نیامدی؟ کلیم خدا عرض کرد شما که مریض نمیشوید، فرمود :آن بنده مومن که مریض شد مظهر من است، اگر او را احترام کردی، از من احترام به عمل آوردی .اینها کنایه و مجاز و استعاره و تشبیه نیست، بلکه حق را در آینه مومن دیدن است .آن گاه انسان میفهمد دیگران هیچ اند و خدا در کسی حلول نکرده، چون آفتاب یا شعله آتش که در آینه حلول نمیکند و با آن متحد نمیشود، از این روست که حلول و اتحاد محال است.با این بینش است که ولی خدا جایگاه خود را به خوبی میشناسد و به(( آیه ))بودن موجودات آگاه است، مثل امام، که خطاب به بسیجیان و رزمندگان گفت :من دست شما را که دست خدا بالای آن است میبوسم و بر این بوسه افتخار میکنم .معنای این جمله ایشان این است که من دست شما را که مظهر و نشانه و آیت خدایید میبوسم، یعنی(( یدالله فوق ایدیهم ))را میبوسم، نه دست مظهر غیر خدا .
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1389/12/04 در ساعت 03:25 بعد از ظهر

  6. صلوات و تشکر


  7. #4

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ولایت بر فرزانگان

    ولایت امام و پیغمبر بر جامعه بشری از قبیل ولایت بر سفیه و مجنون و محجور نیست که اخیرا در نوشته ها و گفته ها خلط مبحث شده است .این اهانتی است به مردم و هتک حرمتی است به ولایت فقیه . توضیح آن که :کسی که ولایت یک مجنون یا سفیه و یا کودک خردسالی را بر عهده دارد برابر با اندیشه و آرای خود آنان را تدبیر میکند و در بازی و تفریح، خواب و تغذیه و امور دیگر، به میل و اراده خود رفتار میکند .این معنای ولایت بر محجور است اما ولایت پیغمبر و امام و جانشین امام بر مردم از این قبیل نیست، بلکه ولایت آن ها به ولایت الله باز میگردد ;یعنی خود مکتب، و دین، رهبری و سرپرستی و هدایت جامعه را به عهده میگیرد .چون همان طور که مردم مولی علیه دین هستند، شخصیت حقیقی پیامبر و دیگر معصومان :هم تحت ولایت دین و شخصیت حقوقی آن هاست، زیرا معصوم از آن جهت که معصوم است، جز از طرف ذات اقدس اله چیزی ندارد .

    اگر حکمی یا فتوایی را پیغمبر به عنوان رسول و به عنوان امین وحی الهی از خدا تلقی و به مردم ابلاغ کرد، عمل به این فتوا بر همگان، حتی بر پیغمبر، واجب است ;مثلا ذات اقدس اله فرمود : (( یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلاله))25 فتوای خدا این است .این فتوا را برای مردم نقل کن، وقتی فتوا را برای مردم نقل کرد، عمل کردن به آن بر همه لازم است، حتی بر خود پیامبر(ص).

    اما احکام ولایی : مثل این که با فلان قوم رابطه قطع بشود، یهودی ها از مدینه بیرون بروند یا اموال آن ها مصادره گردد، عمل به این حکم واجب و نقض آن حرام است حتی برخود پیغمبر.

    حاکم قضایی هم این چنین است .یعنی اگر دو متخاصم به محکمه پیغمبر آمده اند آن حضرت هم بر اساس مبانی اسلام، میان آن ها حکم کرده است، پس از اتمام قضا و صدور حکم، نقض آن حرام و عمل به آن واجب است حتی بر خود پیغمبر . پس چه امتیازی برای پیغمبر شد که او ولی مردم شود؟ همین معنا بعد از پیغمب برای امام معصوم(ع )هست و پس از او اگر آن امام معصوم(ع )نائب خاص داشت مثل مالک اشتر(رض)، مسلم بن عقیل و(...رض )برای او هم ثابت است، و اگر نائب خاص نبود، برای نائب عام، ثابت است .امام راحل(ره )چه امتیازی بر مردم ایران داشت؟ اگر فتوایی داده بود عمل به آن فتوا حتی بر خودش واجب بود اگر حکم فرمود که سفارت اسرائیل باید برچیده شود عمل به این حکم برای همه مردم حتی خود امام واجب و نقض آن، حرام بود .همچنین احکام دیگر .

    پس ولایت فقیه، مثل ولایت بر مجنون و سفیه و صغیر نیست، بلکه به معنای ولایت مکتب است که والی آن انسان معصوم یا نائب عادل اوست خود پیغمبر جزو مولی علیه مکتب است ;یعنی شخصیت حقیقی پیغمبر با افراد دیگر جزو مولی علیه، و شخصیت حقوقی او ولی است .شخصیت حقیقی ائمه نیز در ردیف مولی علیه هستند، شخصیت حقوقی آن ها ولی است .

    پس رهبر هیچ امتیاز شخصی بر دیگران ندارد تا کسی بگوید مردم ایران محجور نیستند تا ولی طلب کنند .اگر معنای(( والله هو الولی))26 روشن شد، دیگر خللی در توحید نمیافتد، و پذیرش ولایت اولیا، عین توحید میشود، چون جامعه انسانی بر اساس(( قضی ربک اءلا تعبدوا الا ایاه))27 بنده ذات اقدس اله میباشد و ولی حقیقی آنها خداست و اولیا، آیت و نشانه ولایت اویند، مثل آینه ای هستند که ولایت الله را نشان میدهند نه نظیر آن آب جوشی که در اثر حرارت آتش، جوش آمده است .

    در این صورت انسان به ولایت فخر میکند، چون تحت ولایت دین خداست .اگر درخت بخواهد رشد کند، باید تحت ولایت آب و هوای سالم باشد .این نوع ولایت آب و هوا مایه حیات هستند .اگر کسی بخواهد شجره طوبی شود، از این راه باید استفاده کند . این که امام(ره )با اصرار میفرمود(( :پشتیبان ولایت فقیه باشید تا کشورتان محفوظ بماند ))برای این بود که درخت انسانیت در شرایط سالم رشد کند .بالاخره یک مسلمان اسلام شناس اسلام باور باید زمام امور را به دست بگیرد تا حرفی که میزند، اول خودش عمل کند بعد دیگران .این معنای ولایت فقیه است و بازگشت آن به ولایت فقاهت و عدالت است و گرنه هیچ کسی بر شخص دیگری ولایت ندارد .اگر شخص، ولایت داشت و مثل پدر نسبت به پسر بود، پدر هر فرمانی که به پسر میداد باید اجرا کند و نگوید که اول تو انجام بده بعد من، اما در این نوع ولایت اگر رهبر، کاری را دستور بدهد پیشاپیش امت، خودش عمل میکند و اگر این کار را نکرد، امت، حق اعتراض به او را دارد .

    حضرت امیرالمومنین(ع )هم میفرمود :ما هرگز به شما دستوری ندادیم مگر این که خود در انجام آن بر شما سبقت گرفتیم .پیام شعیب(ع )در قرآن کریم این بود(( :ما ارید ان اخالفکم الا ما انهیکم عنه))28 قصد ما این نیست که چیزی را بگوییم و خود خلاف آن را انجام دهیم .

    پس اگر ولایت پیغمبر و ائمه به خاطر شخصیت حقوقی آنهاست نه شخصیت حقیقی، ولایت فقیه عادل هم که به لحاظ شخصیت حقوقی آن ها یعنی فقاهت و عدالت میباشد روشن میشود .دیگر هیچ محذوری ندارد، هیچ کسی محجور نخواهد بود، مردم را که نمیتوان فریب داد و گفت شما محجورید .مردم میفهمند و سوال میکنند که این ولایت فقیه از باب ولایت بر محجور و سفیه و صبی و دیوانه است یا ولایت شخصیت حقوقی بر انسانهای آزاد و احرار .

  8. صلوات و تشکر


  9. #5

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ولایت تکوینی و تشریعی

    ولایت گاهی در نظام تکوین است که یکی ولی تکوینی است و دیگری مولی علیه تکوینی، مثل این که ذات اقدس اله، ولی آدم و عالم است، یا نفس انسانی نسبت به قوای درونی خود ولایت دارد و به هر گونه استخدام، استعمال و کاربردی نسبت به قوای وهمی و خیالی و نیز بر اعضا و جوارح سالم خود ولایت دارد، همین که دستور دیدن یا شنیدن داد چشم و گوش اطاعت میکند، اگر عضو، فلج و ناقص نباشد، مولی علیه، نفس است .این نوع ولایت، بازگشتش به علت و معلول ا ست .هر علتی، ولی معلول است، هر معلولی مولی علیه علت است .علیت علت یا بنحو حقیقت است یا به نحو مظهریت علت حقیقی، اگر علیت چیزی حقیقی بود، ولایت آن نیز حقیقی خواهد بود، و یا اگر حقیقی نبود بلکه به نحو مظهر علت حقیقی بود، ولایت آن نیز مظهر ولایت حقیقی میباشد .

    نوع دیگر ولایت، ولایت تشریعی و قانونگذاری است ;یعنی برابر قانون کسی ولی دیگری است .که بخشی از آن به مسائل فقهی و بعضی به مسائل اخلاقی و قسمتی به مسائل کلامی بر میگردد .

    در ولایت تکوینی، تخلف ممکن نیست، مثلا نفس اگر اراده کرده است که صورتی را در ذهن ترسیم کند، اراده کردن همان و ترسیم کردن همان .نفس، مظهر خدایی است که (( انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون))29.اگر کسی مثلا اراده کند که حرم مطهر امام هشتم(ع )را در ذهن بیاورد، همین که اراده کرد صورت ذهنی آن بارگاه به ذهنش میآید .این چنین نیست که کسی اراده کند و دستگاه درونی او سالم باشد و اطاعت نکند .یا اراده کند جایی را بنگرد و ننگرد، اگر عضو فلج نباشد مولی علیه نفس است و نفس، ولی عضو سالم است .

    اما ولایت تشریعی و قانونگذاری عصیان پذیر است ;یعنی یک قانون و حکم تکلیفی کاملا قابل اطاعت و عصیان است، زیرا انسان آزاد آفریده شده و همین آزادی مایه کمال اوست . بخشی از ولایت تشریعی در فقه و در کتاب حجر مطرح است، آن جا که بعضی افراد بر اثر صغر، سفه، جنون و ورشکستگی، محجورند و برای آن ها سرپرستی تعیین میشود، گاهی ممکن است انسان در اثر مرگ به سرپرست احتیاج داشته باشد ;مثل میت که ولی میخواهد و ورثه او نسبت به تجهیز بدن او اولی هستند، یا بر خون مقتول ولایت دارند، این ولایت، فقهی است که در ابواب طهارت، حدود و دیات، از آن بحث میکنند .

    اما آن ولایت تشریعی که در ولایت فقیه مطرح است، فوق این مسائل است و از نوع ولایت های کتاب حجر، طهارت، قصاص و دیات نیست .امت اسلامی نه مرده است و نه صغیر و نه سفیه و نه دیوانه و نه مفلس تا ولی طلب کند .تمام تهاجم نویسنده های داخل و خارج بر ولایت فقیه بر همین اساس است که میپندارند ولایت فقیه، از نوع ولایت کتاب حجر فقه است، در حالی که اصلا مربوط به آن نیست بلکه به معنای والی بودن و سرپرستی است .آیه(( :انما ولیکم ))خطاب به عقلا، و مکلفین است نه به غیر مکلف یا محجور، خداوند متعال هیچ گاه به محجورین و دیوانگان و صبیان و مجانین و مفلسین خطاب نمیکند که(( :یا ایها الذین آمنوا النبی اولی بالمومنین من انفسهم))30، (( انما ولیکم الله و رسوله))31،(( اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم))32.

    این ولایت به معنای والی، سرپرست، مدیر و مدبر بودن است که روح آن به ولایت و سرپرستی شخصیت حقوقی والی بر میگردد نه شخصیت حقیقی او .خود شخصیت حقیقی او هم زیر مجموعه این ولایت است ;یعنی امیرالمومنین(ع )که در نامه هایش مینویسد، این نامه ای است که از ولی تان به شما رسیده است، از آن جهت که علی بن ابی طالب(ع ) است، با دیگر مردمان یکی است و تحت ولایت امامت خود قرار دارد، زیرا او اگر بخواهد فتوا بدهد، عمل به فتوا حتی بر خودش واجب است اگر در کرسی قضا نشسته است، نقض آن قضا، حرام و عمل به آن واجب است حتی بر خودش .اگر بر کرسی حکومت نشسته است، از آن جهت که حاکم است، حکم ولایی دارد عمل به آن حکم واجب و نقض آن حرام است حتی بر خودش .علی(ع )از آن جهت که علی بن ابی طالب است، مولی علیه است و از آن جهت که در غدیر و امثال غدیر به جای(( اولی بانفسکم ))نشسته است، امیرالمومنین و ولی است .پس این ولایت به معنای والی و سرپرست بودن است .

  10. صلوات و تشکر


  11. #6

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    جایگاه ولایت در مباحث کلامی

    در باره ولایت از دو جنبه میتوان بحث کرد :فقهی و کلامی .بحث فقهی این است که اگر چنین قانونی بود، عمل به این قانون واجب است، این را فقیه در کتاب فقه مطرح میکند که آیا بر ما اطاعت و عصیان واجب است یا نه؟ آیا افراد معینی در نظام اسلامی حق دارند و برای آن ها جایز است که زمام امور را به دست بگیرند یا نه؟ این دو مسئله فقهی است ;یعنی آنچه که در باره والی مطرح است از آن جهت که مکلف است و مسئله ای که موضوعش فعل مکلف باشد فقهی است .

    آیا مردم از آن جهت که بالغ، عاقل، حکیم، فرزانه و مکلفند بر آن ها اطاعت والی واجب است یا نه؟ هرگونه پاسخ مثبت و منفی به این سوال، یک پاسخ فقهی است . اما بحث کلامی در باره ولایت فقیه این است که آیا ذات اقدس اله برای زمان غیبت دستوری داده است یا نه؟ که موضوع چنین مسئله ای، فعل الله و لازمه آن، فعل مکلف است، اگر خداوند دستور داده باشد هم بر والی پذیرش این سمت لازم است و هم بر مردم، چون که حضرت امیرالمومنین فرمود :اگر این بیعت کنندگان و یاران نبودند، حجت بر من تمام نبود و...نمیپذیرفتم(( :لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر))33 چه این که اگر ما یک مسئله فقهی را طرح کردیم، لازمه آن پی بردن به یک مسئله کلامی است ;یعنی اگر ما در فقه ثابت کردیم که بر مردم پذیرش ولی فقیه واجب است، یا ثابت کردیم که چنین حقی یا چنین وظیفه ای یا چنین تکلیفی را فقیه جامع الشرایط دارد، گرچه مسئله ای فقهی است، لازمه اش آن است که خدا چنین دستور داده باشد، یعنی یک مسئله کلامی ضمنا در کار هست، چون تا خدا دستور نداده باشد، فقیه وظیفه پیدا نمیکند، مردم هم مکلف نخواهند شد .

    پس اگر موضوع مسئله ای فعل الله بود آن مسئله کلامی است، و اگر موضوع آن، فعل مکلف بود آن مسئله فقهی است .این که امامت جزو اصول مذهب ماست و در اهل سنت آن را جزء اصول نمیدانند برای آن است که آن ها میگویند بر پیغمبر و خدا لازم نیست، و اساسا خدا در باره رهبری امت بعد از پیغمبر دستوری به امت نداده است و این خود مردمند که باید برای خودشان رهبر انتخاب میکنند .

    لذا امامت برای آن ها یک مسئله فرعی است، نظیر سایر فروعات فقهی، برای ما که به عصمت و امثال آن قائلیم میگوییم این کار، فعل الله است و خداوند به رسول خودش دستور داده که علی(ع )معصوم را به جانشینی خود معرفی کن .

    اکنون بحث در این است که آیا خدای سبحان که عالم به همه ذرات عالم است(( لا یعزب عن علمه مثقال ذره))34 او که میداند اولیای معصومش زمان محدودی حضور و ظهور دارند و آن خاتم اولیا مدت مدیدی غیبت میکند، آیا خداوند برای عصر غیبت دستور داده یا امت را به حال خود رها کرده است؟ این مسئله ای کلامی است .

    اگر متفکران اسلامی ولایت فقیه را به عنوان یک مسئله کلامی مطرح کرده اند بر این اساس است نه این که آن را در حد نبوت و توحید خدا بدانند .غرض آن که هر مسئله ای که موضوع آن، فعل الله است، کلامی است، نه این که هر چه کلامی شد، جزو اصول دین است .خیلی از مسائل که در کلام مطرح است، مثل این که آیا خدا فلان کار را کرده است یا نه؟ آیا خدا در قیامت فلان کار را میکند یا نه؟ اینها جزو جزئیات مبداء و معاد است، جزئیات مبداء و معاد نه جزو اصول دین است که علم برهانی و اعتقاد به آن لازم باشد نه جزو فروع دین . انسان باید معتقد باشد قیامت و بهشت و جهنمی هست، اما این که بهشت چندتاست و درجات آن چگونه است و درکات جهنم به چه وضعیتی است، جزو اصولی که تحصیل برهان بر آن خصوصیات و جزئیات لازم بوده و اعتقاد به همه آن خصوصیات به نحو تفصیل واجب باشد، نیست .

  12. صلوات و تشکر


  13. #7

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ولایت در روایات

    یکی از معانی ولایت، سرپرستی و اداره جامعه است، غیر از قرآن، در روایاتی که از معصومان به ما رسیده واژه (( ولایت ))در همین معنا بسیار به کار رفته است، در این جا برای نمونه چند روایت را نقل میکنیم :

    1- حضرت امیرمومنان(ع )در عبارت های مختلفی از نهج البلاغه، واژه ولایت را به همین معنای سرپرستی به کار برده است ;مثلا :

    الف) در خطبه دوم نهج البلاغه بعد از این که در باره ا هل بیت میفرماید : (( هم موضع سره و لجاء امره و عیبه علمه وموئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه )) آن گاه میفرماید :به وسیله آل پیامبر که اساس دین هستند بسیاری از مسائل حل میشود(( .و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه))، اختصاصات ولایت مال اینهاست .

    حضرت امیرالمومنین(ع)، اهل بیت :را به عنوان این که دارای خصائص ولایت هستند، یاد میکند، نه ولایت تکوینی، چون ولایت تکوینی یک مقام عینی است که نه در غدیر نصب شده است نه در سقیفه غصب .و اساسا قابل نصب و غصب نیست، آن فیض خاص الهی است که نمیتوان از کسی گرفت ;مثلا مقام(( سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض))35 که در سقیفه غصب نشد .

    در خطبه هایی که امیرالمومنین(ع ) خود را به عنوان والی و ولی معرفی میکند، این تعبیرات فراوان است که من حق ولایت بر عهده شما دارم و شما مولی علیه من هستید، این سخن بدین معنا نیست که من قیم شما هستم، و شما محجورید .بلکه به معنای سرپرستی و حکومت و اداره شئون مردم است .

    ب) در خطبه 216، که در صفین ایراد کردند، فرمود(( :اما بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم .))در همان خطبه در بندهای شش و هفت آمده است : (( و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه لا تصح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه .))این جا سخن از ولی و ولایت والی ها است که ناظر به سرپرستی جامعه میباشد .

    ج) در نامه 42 نهج البلاغه میخوانیم که :وقتی حضرت علی(ع )میخواست به طرف دشمنان حرکت کند نامه ای به(( عمر بن ابی سلمه مخذومی، والی بحرین نوشت و او را به مرکز طلبید و دیگری را به جایش فرستاد، وقتی که آمد به او فرمود :این که تو را از بحرین آوردم و دیگری را به جایت فرستادم برای این نیست که تو در آن جا بد کار کردی بلکه اکنون من در سفر مهمی هستم که تو میتوانی در کارهای نظامی مرا کمک کنی . مادامی که والی بحرین بودی حق ولایت را خوب ادا کردی و کاملا هم آن قسمت را اداره کردی(( :فاقبل غیر ظنین و لا ملوم و لا متهم و لا ماءثوم فلقد اردت المسیر الی ظلمه اهل الشام و احببت ان تشهد معی فانک ممن استظهر به علی جهاد العدو و اقامه عمود الدین ان شاء الله ))

    2- در عهدنامه مالک اشتر، مکررا واژه ولایت را در معنای سرپرستی به کار برده است :
    1 (( :فانک فوقهم و والی الامر علیک فوقک والله فوق من ولاک .))تو که به آن جا گسیل شدی و والی مردم هستی، باید مواظب آن ها باشی و کسی که والی توست و تو را به این سمت منصوب کرده است، ناظر به کارهای توست و خداوند هم ناظر به کارهای همه ماست .

    2 (( :فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من سترها فلا تکشفن عما غاب عنک منها .))مردم اگر نقطه ضعفهایی دارند، شایسته ترین افرادی که باید آن ها را بپوشانند و علنی نکنند، والی ها هستند .

    3 (( :و لا تصح نصیحتهم الا بحیطتهم علی ولاه الامور و قله استثقال دولهم .))

    پس اگر کسی بگوید ولایت، فقط به معنای قیم محجور بودن است، درست نیست، چون در قرآن و روایات، ولایت در معنای خلافت و اداره امور جامعه هم به کار رفته است .

    3- از وجود مبارک امام باقر(ع )است که(( :بنی الاسلام علی خمس :الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه))36 این ولایت سه مسئله دارد، دو تای آن فقهی است که در ردیف حج و صوم قرار میگیرد، و آخری کلامی است که در ردیف اینها نیست .اگر ولایت را وجود مبارک پیغمبر(ص )از طرف ذات اقدس اله برای امیرالمومنین(ع )مقرر کرد و او را نصب نمود، چون خدا فرمود که بگو(( من کنت مولاه)مسئله ای کلامی است، حال که پیغمبر بر اساس(( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک))37 آن را ابلاغ کرده است، عمل به این حکم واجب است چه بر پیغمبر، چه بر امیرالمومنین، چه بر اصحاب، چه بر افراد دیگر .مگر پیغمبر میتواند علی(ع )را به عنوان خلیفه نداند؟ او هم مکلف است و بر او هم واجب است(( :آمن الرسول بما انزل الیه من ربه)) 38، که علی بن ابیطالب را به عنوان خلیفه بداند .این مسئله ای فقهی است و در مسئله فقهی تفاوتی بین نبی و غیر نبی و امام و ماءموم نیست .
    پس دو جهت آن فقهی است :یکی آن که بر خود امیرالمومنین(ع )هم واجب است که این سمت را قبول کند، و دیگر آن که بر مردم واجب است که علی(ع )را به عنوان والی بپذیرند، چون موضوع اینگونه مسائل، فعل مکلف است .اماچون ذات اقدس اله به پیغمبر(ص )دستور داد که خلافت حضرت علی(ع )را ابلاغ کن، از آن جهت که موضوعش فعل الله است، کلامی است .

    4- روایت دوم این است که حریز از زراره از امام باقر(ع )نقل میکند که : (( بنی الاسلام علی خمسه اشیاء : علی الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه .قال زراره فقلته :و ای شیء من ذلک افضل؟ قال :الولایه افضل))39 برخی برای این که از حکومت و سرپرستی آن فاصله بگیرند، میپندارند که ولایت یعنی اعتقاد به امامت ائمه و محبت این خاندان که(( ما اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ))اما زراره سوال میکند :کدام یک از این ها افضل است؟ حضرت امام باقر(ع )فرمود :ولایت .زیرا(( لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن .)) یعنی سخن از والی است .والی یعنی چه؟ یعنی حاکم .

    پس معلوم میشود ولایت به معنای سرپرستی است ;آن هم سرپرستی فرزانگان نه دیوانگان .اگر کسی به درستی تحلیل کند خواهد فهمید که والی یک شخصیت حقیقی دارد که مکلف به احکام فقهی است و یک شخصیت حقوقی دارد که منصوب از طرف خداست ;و آن شخصیت حقیقی زیر مجموعه ولای این شخصیت حقوقی است، در این صورت، هیچ امتیازی برای والی نخواهد بود .کدام کار بود که بر پیغمبر و امام واجب نبود و بر امت واجب است؟ کدام معصیت است که بر امت حرام است و بر آن ها حرام نیست؟ کدام فتواست که بر امت واجب است و بر آن ها واجب نیست؟ کدام قضاست که نقض آن بر امت حرام است و بر آن ها حرام نیست؟ کدام حکم ولایی است که نقضش بر امت حرام است و بر آن ها حرام نیست؟ آن ها همچون یکی از مکلفیناند، غرض آنکه ولایت در موارد یاد شده یک مطلب تشریعی و به معنای سرپرستی جامعه خردمند انسانی است و در قبال ولایت تشریعی، معصومین :دارای ولایت تکوینی اند مانند آنچه مرحوم کلینی(ره )نقل میکند که :حضرت امام حسن مجتبی(ع )از مکه پیاده به مدینه میرفتند، زیر درخت خرمای خشکی بار انداز کردند، کسی که در خدمت آن حضرت بود عرض کرد :اگر شما دعا میکردید و این درخت، میوه میداد و ما استفاده میکردیم، خوب بود .آن حضرت دعا کرد و درخت سبز شد و میوه داد، ساربانی که کنار ایستاده بود، گفت :پسر پیغمبر سحر کرد .حضرت امام حسن، فرمود :سحر نیست بلکه دعای مستجاب پسر پیغمبر است.40 این کرامت و ظهور ولایت تکوینی در همان وقتی بود که بر امام حسن(ع ) صلح را تحمیل و حکومت را از او غصب کردند .

  14. صلوات و تشکر


  15. #8

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    نقش مجلس خبرگان در مسئله ولایت

    اما جایگاه مجلس خبرگان کجاست؟مجلس خبرگان برابر قانون اساسی فقیه جامع الشرایطی که در قانون مزبور ذکر شد را مشخص و به مردم معرفی میکند و مردم او را تولی دارند نه توکیل .در هنگام تدوین قانون اساسی اول آمده برخی پیشنهاد داده بودند((مردم انتخاب میکنند ))ولی در همان جا، بدین صورت اصلاح شد که(( :مردم میپذیرند ))همان وقت در مجلس خبرگان سوال کردند که فرق انتخاب میکنند و میپذیرند چیست؟ گفتیم یکی توکیل است و دیگری تولی . مردم ولای فقیه را یعنی ولای فقه و عدل را میپذیرند نه اینکه او را وکیل خود کرده و انتخاب نمایند .

    اگر شخص در اسلام، ولی جامعه است، باید مزایایی داشته باشد، که در حقیقت آن مزایای علمی و عملی که به حکمت نظری و عملی او بر میگردد، ولایت دارد و شخص والی و رهبر با مردم در برابر قانون مساوی است .))در حقیقت، فقه و عدالت او حکومت میکند .اما این که زید ولی است یا عمر، آن دیگر مسئله علمی نیست، بلکه یک مسئله موضوع شناسی و مربوط به خبرگان است .ممکن است کسی بگوید زید جامعه الشرایط است و عمر نیست، و دیگری عکس آن را بگوید .مخالفان ولایت فقیه در باره زید و عمرو سخنی ندارند بلکه با اصل ولایت مخالفند .

  16. صلوات و تشکر


  17. #9

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ضرورت والی از نگاه عقل

    در بحث های اخیر دین و توسعه، برخی گفته اند که در دین، سخنی از توسعه و مدیریت و رهبری نیست، بلکه این بر عهده علم و عقل است .آن ها میپندارند که عقل در برابر دین است در حالی که عقل و نقل دو چشم دینند .در تمام کتاب های اصول آمده است که منابع غنی فقه، قرآن، سنت، عقل و اجماع است . اجماع به سنت بر میگردد ولی عقل، مستقل است، برنامه ریزی در باره عمران و آبادانی کشور، تنظیم سیاست های داخلی و خارجی، اگر با عقل سلیم و به دور از هوا و هوس صورت بگیرد، منتسب به دین است، چون همه مسائل و جزئیات به صورت نقلی نیامده، چشم دیگر دین یعنی عقل آن را تکمیل میکند .

    اشتباه آنان این است که دین را منحصرا در قرآن و روایت(نقل )خلاصه کرده اند، سپس مدیریت علمی را در مقابل مدیریت فقهی قرار داده، و نارسایی دین را مطرح کرده اند، در حالی که دین میگوید آنچه را که عقل مبرهن میفهمد فتوای من است، همانطوری که دلیل نقل بعضی امور را به عنوان واجب نفسی و برخی را به عنوان واجب مقدمی معرفی میکند، دلیل عقلی نز دارای دو گونه واجب نفسی و مقدمی میباشد . البته روشن است عقلی که حجیت آن در اصول فقه ثابت شد بر آنست که با براهین لفظی اصول را اثبات مینماید .

    مسئله رهبری و مدیریت جامعه نیز یک امر عقلی است و اگر بر فرض که در آیات و روایات، حکم صریحی در باره آن نیامده باشد، عقل سلیم به صورت واضحی بدان حکم میکند و همین حکم عقلی، دستور خداست .همه فقهایی که به فلسفه فقه اندیشیده اند، ضرورت والی را به روشنی درک کرده اند ;فی المثل به سخنان فقیه بزرگوار، صاحب جواهر، یا حضرت امام راحل در این باره بنگرید صاحب جواهر، در بخش امر به معروف و نهی از منکر، بعد از طرح مسئله جنگ و امر به معروف و نهی از منکر میگوید :
    (( مما یظهر باءدنی تاءمل فی النصوص و ملاحظتهم حال الشیعه و خصوصا علماء الشیعه فی زمن الغیبه و کفی بالتوقیع الذین جاء للمفید من ناحیه المقدسه و ما اشتمل علیه من التبجیل و التعظیم بل لو لا عموم الولایه لبقی کثیر من الامور المتعلقه بشیعتهم معطله فمن الغریب وسوسه بعضی الناس فی ذلک بل کانه ماذاق من طعم الفقه شیئا))41
    آنچه که این فقیه بزرگوار بر آن تاءکید دارد یک مسئله عقلی است، وی پس از اندیشه در انبوهی از احکام در زمینه های مختلف به این نتیجه رسید که این همه دستور و حکم حتما به متولی و مجری نیاز دارد وگرنه کار شیعیان در عصر غیبت ولی عصر(ع )معطل میماند .وی در نهایت برای تاءکید بر این مسئله میگوید :کسی که در ولایت فقیه وسوسه کند، گویا طعم فقه را نچشیده و رمز کلمه های ائمه معصومین را در نیافته است .

    وی حتی تا جایی پیش رفت که گفت :بعید است که فقیه جامع الشرایط، حق جهاد ابتدایی نداشته باشد . حضرت امام(ره )در طلیعه امر به این پایگاه رفیع نرسیده بود و نظرشان این بود که برای فقیه، جهاد ابتدایی اشکال دارد، اما بعدها در نجف به آن مرحله هم رسیده اند و جهاد اشدائی را با شرایط خاص خود ازاختیارات فقیه جامع الشرایط دانسته اند .

  18. صلوات و تشکر


  19. #10

    سیری در مبانی ولایت فقیه




    ولایت و سیاست

    گاهی گفته میشود که ولایت با حکو مت، حاکمیت و سیاست سازگار نیست، چون ولایت به معنای قیمومیت همواره نسبت به شخص است، نه نسبت به جامعه و آیین کشورداری .
    پاسخ این است که البته ولایت به معنای قیم محجور بودن که در کتاب حجر فقه آمده است، همچنین ولایتی که نسبت به تجهیز و نماز و دفن مرده هاست یا ولایتی که ولی دم دارد، هیچ کدام با حاکمیت بر جامعه سازگار نیست و کاری با(( انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون))42 ندارند .چون این ولایت به معنای سرپرستی و حکومت است .

    اگر(( انما ولیکم الله ))پیامش این است که سرپرست شما خدا، پیغمبر و امیرالمومنین است ;این ولایت خطاب به فرزانگان و مومنان و علما و ذوی العقول و اولی الالباب است نه دیوانه ها و .....
    پس ولایت به معنای سرپرستی چه در نظام تکوینی و نظام تشریع اولا و بالذات مال خداست که فرمود : (( والله هو الولی ))در سوره مبارکه رعد هم فرمود(( و ما لهم من دونه من وال))43 والی و سرپرست تکوینی بودن مخصوص ذات اقدس اله است، فرمود اگر خطری و عذابی بیاید، هیچ کسی توان آن را ندارد که خطر زدایی و عذاب زدایی کند مگر خدا . چون والی تکوینی حقیقتا خداست(( والله هو الولی))44.این حصر ولای مطلق در ذات اقدس اله است، تکوینا و تشریعا(( ان الحکم الالله))45 ثانیا و بالعرض دال انبیا و اولیا و ائمه،سپس فقهای عادل که مظهر چنین ولایتی هستند .

    پس اگر کسی بگوید ما اصلا ولایت به معنای سرپرستی نداریم، سخن نادرستی است و اگر بگوید ولایت به معنای قیم محجورین بودن در خصوص جامعه نیست، البته سخن حقی است، چون قائلان به ولایت فقیه نمیگویند در قانون اساسی، ولایت کتاب حجر یا ولایت شستشوی اموات یا ولایت قصاص و حدود و دیات را برای فقیه نسبت به امت اسلامی تدوین شد، زیرا هیچ کدام از آنها مربوط به سرپرستی جامعه نیست . بلکه(( انما ولیکم الله و رسوله ))به معنای ولایت و سرپرستی جامعه است، و ولایت فقیه مظهر چنان ولایتی است که جامعه اسلامی را بر موازین احکام و حکم و مصالح عقلی و نقلی اداره مینماید .

  20. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 1392/11/19, 01:04 قبل از ظهر
  2. پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 1392/06/29, 05:10 بعد از ظهر
  3. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 1392/06/19, 02:04 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1392/05/23, 06:11 بعد از ظهر
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/12/03, 06:22 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •