تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1

    ◕ اشعار در مدح مولا علی علیه السلام




    ای علی، ای آشنا با کوچه های شب زده
    ای علی، ای مایه فخر و مباهات همه
    گامهایت پیک شادی بود و نور
    دستهایت گرم و مهرانگیز بود در اوج شور
    چاه میداند صدای ناله هایت را به شب
    می شناسد غربت دیرینه ات با تاب و تب
    می شناسد اشکهای گرم حیدری
    سینۀ پر درد و نای خسته ای
    چاه خوب میداند غم و درد تو را
    خوب میداند صدای گریه های بی صدا


  2. #2




    آن که با عالم بالا سر و سودا دارد
    روزگاری است که ماوی به دل ما دارد
    همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل
    غافل از آن که درون دل ما جا دارد
    کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند
    مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد
    عاشقی در طلب مال ومنالی نبود
    عشق مجنون تهی دست تماشا دارد
    همه بالند به هر چیزی و من می بالم
    به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد
    شب قدر است و سماوات همه غرق سرور
    این چنین شب چو تعلق به تولی دارد
    شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید
    جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد
    شب نازل شدن وحی و کرامات علی
    هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

    شعر از محمدرضا شریفی

  3. #3



    مولای عشق
    على را وصف، در باور نيايد

    زبان هرگز ز وصفش بر نيايد
    على تركيبى از زيباترينهاست
    على تلفيقى از شيواتر ينهاست
    على راز شگفت روز آغاز
    على روح سبكبالى و پرواز
    زبان عشق را گوياترين بود
    طريق درد را پوياترين بود
    دل دريايى‏اش درياى خون بود
    ضميرش چون شهادت لاله‏گون بود
    صداقت از وجودش رشك مى‏برد
    اصالت از حشورش غبطه مى‏خورد
    صلابت ذره‏اى از همتش بود
    شجاعت در كمند هيبتش بود
    سلاست در زبانش موج مى‏زد
    كلامش تكيه را بر اوج مى‏زد
    غبار عشق، خاك كوى او بود
    عبير و مشك، مست از بوى او بود
    على با درد غربت آشنا بود
    على تنهاترين مرد خدا بود
    على در آستين دست خدا داشت
    قدم در آستان كبريا داشت‏
    نواى عشق از ناى على بود
    اذان سرخ، آواى على بود
    شهادت از وجودش آبرو يافت
    شهادت هر چه را دارد از او يافت‏
    على سوز و گدازى جاودانه است
    على راز و نيازى عاشقانه است
    تپش در سينه‏اش حرفى دگر داشت
    حديث خوردن خون جگر داشت
    شگفتا! عشق از او وام گيرد
    محبت آيد و الهام گيرد
    تلاطم پيش پايش سخت آرام
    تداوم در حضورش بى سرانجام
    توان در پيش پايش ناتوان است‏
    فصاحت در حضورش بى زبان است
    خطر مى‏لرزد از تكرار نامش
    سفر گم مى‏شود در نيم گامش‏
    يورش از ذوالفقارش بيم دارد
    تهاجم صحبت از تسليم دارد
    كفش خونين‏ترين گل پينه را داشت
    ضميرش صافى آيينه را داشت
    من او را ديده‏ام در بى كرآنه
    فراتر از تمام كهكشانها
    من او را ديده‏ام آن سوى بودن
    فراز لحظه ناب سرودن
    من او را ديده‏ام در فصل مهتاب
    درون خانه مهتابى آب
    على را از گل «لا»«آفريدند
    براى عشق، مولا آفريدند
    سخن هر چند گويم ناتمام است
    سخن در حد او سوداى خام است
    ز دريا قطره آوردن هنر نيست
    زبانم را توانى بيشتر نيست
    ولى تا با سخن گردد دلم جفت
    بگويم آنچه آن شوريده مى‏گفت :
    «على را قدر، پيغمبر شناسد
    كه هر كس خويش را بهتر شناسد»

  4. #4



    از ولای مرتضی دل سینه ی سینا شود
    در تکلم با خدا چون حضرت موسی شود
    دل کند در آسمان عشق آن شه چون عروج
    آگه از اسرار سبحان الذی اسری شود
    کاخ ایمان بی تولای علی یابد خلل
    با ولایش پایه ی توحید پا بر جا شود
    در دعا پیوسته بر گو یا علی چون یا علی
    با دعا گر شود قرین از نه فلک بالا شود
    یا علی باشد چو ذکر حلقه ی باب بهشت
    یا علی گو تا برویت باب جنت وا شود
    در حساب ابجد و قانون اعداد جمل
    هو چو در هو ضرب گردد یا علی پیدا شود




  5. #5



    ای نام دهر پر زنوای تو یا علی
    وی آشکار در تو خدای تو یا علی

    ای مایه حیات دم روح پرورت
    وی کشتی نجات ولای تو یا علی
    سر خدا که در تتق غیب منزوی است
    سر زد ز روی غیب نمای تو یا علی
    نام علی که اسمی از اسماء داور است
    بود از میان خلق سزای تو یا علی
    ملک وجود عرصه ی حکم روان تو
    نقش خلود زیب لوای تو یا علی
    هستند کاینات طفیل وجود تو
    ای جان کاینات فدای تو یا علی
    من چون کنم مدیح تو انجا که کردگار
    گوید به نص وحی ثنای تو یا علی
    من چون کنم مدیح تو آنجا که مصطفی
    گوید سخن ز مجد و علای تو یا علی
    مدح مرا چقدر ؟ که توقیع هل اتی
    گوید حدیث جود و سخای تو یا علی
    مدح مرا چه پایه مه تشریف لافتی
    باشد طراز قد رسای تو یا علی
    اکسیر اعظمی که بجویند عارفان
    باشد غباری از کف پای تو یا علی
    پیچد هنوز در دل این نیلگون رواق
    بانگ رسای حق زصدای تو یا علی
    کردی عطا فقیر و اسیر و یتیم را
    نان جوی که بود غذای تو یا علی
    قدرت نهفته ماند بر ابناء روزگار
    نشناخت کس ترا چوخدای تو یا علی
    ایران غنوده است بسا قرن با شکوه
    در سایه سار فر همای تو یا علی
    این ملک را ز کید اجانب تو پاسدار
    مستظهریم ما بدعای تو یا علی
    با خون ما عجین شده مهر تو از ازل
    کس را نمی نهیم بجای تو یا علی
    همچون حباب بر سر امواج حادثات
    ما را پر است سر ز هوای تو یا علی
    گر جان جذبه در سر مهر تو شد چه شد ؟
    ای جان ممکنات فدای تو یا علی

  6. #6



    اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
    آسماني عشق، يعني شهري از آيينه اي
    وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
    سرزميني ناتمامي، آسمان ها تاج توست
    آبروي آدميزادي، بشر مديون توست
    آفتاب صبح يلدايي، سحر مديون توست
    در كوير روزهاي تشنگي و اشك و آه
    دست هايت سايبان كودكان بي پناه
    اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
    ياد تو آرامشي در لحظه دلواپسي
    ذوالفقارت رهگشاي قله آزادگي
    واژه هايت مشعلي تا قريه آيينگي
    بوي قرآن، بوي پاكي، بوي مردم مي دهي
    بوي دريا، بوي باران، بوي زمزم مي دهي
    بوي پرواز كبوتر، بوي آيه مي دهي
    بوي لالايي مادر زير سايه مي دهي
    مي شود با عشق تو آيينه ها را فتح كرد
    خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد
    مي شود همراه با انديشه ات پرواز كرد
    درب آبي شهر آسمان را باز كرد
    اي بشر! اي مبتلاي نان و فولاد و دغل
    آري آري «از علي آموز اخلاص عمل»
    گه كنار خاك و خون ذوالفقار و خيبر است
    گه انيس لحظه هاي روشن پيغمبر است
    از علي دائم مددجو گر تو را هر مشكلي است
    هر چه باشد حيدر است، هر چه باشد او علي است
    با علي همدم بشو تا با خدا مونس شوي
    در هجوم موج ها آسوده چون يونس شوي
    اي علي! اي ابر رحمت بر تن پاييز ما
    اي اميد دست و بال از دعا لبريز ما
    گر تهي دستيم و آلوده دليم و رو سياه
    زمزم عشق تو ما را مي كند پاك از گناه


  7. #7



    دركوچه درويشان يك شب گذرم افتاد
    در محفل بي خويشان آنجا نظرم افتاد

    ديدم كه خرد آنجا بنشسته زده زانو
    مست از مي يا حيدر در زمزمه يا هو
    عقل و خرد و دينمنذر قدمش كردم
    از كوچه درويشان ميل حرمش كردم
    در شهر نجف ديدم ليلا وزليخا را
    در طوف حرم ديدم من آدم و عيسي را

    ديدم كه علي باشد بر مسندسلطاني
    جبرئيل و ملك ديدم در خدمت درباري
    هم راز پيامبر را در تخت شرفديدم
    من صورت داور را در شاه نجف ديدم


  8. #8



    تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است
    مستی قلب عاشقماز جام کوثر است

    بر سر در بهشت خدا حک شده چنین
    بختش بلند هر که گرفتار حیدر است


  9. #9



    تاريخ مثل ساقي کوثر نداشته است

    اعجاز خلقت است و برابر نداشته است


    وقت طواف دور حرم فکر مي کنم

    اين خانه بي دليل ترک بر نداشته است

    ديديم در غدير که دنيا به جز علي

    آيينه اي براي پيامبر نداشته است

    سوگند مي خورم که نبي شهر علم بود

    شهري که جز علي در ديگر نداشته است

    طوري ز چهار چوب در قلعه کنده شد

    انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

    يا غير لا فتي صفتي در خورش نبود

    يا جبرئيل واژه ي بهتر نداشته است

    چون روز روشن است که در جهل گم شده است

    هرکس که ختم نادعلي بر نداشته است

    ** *

    اين شعر استعاره ندارد براي او

    تقصير من که نيست برابر نداشته است



  10. #10



    باروي کعبه به عشق حضرت مولا شکافت

    فاطمه بنت اسد آرام در آن جاي يافت

    عرشيان در ولوله قدوسيان پا مي نواخت

    ناگهان در اندرون کعبه خورشيدي بتافت

    کيست جز يار پيامبر آن علي جان نثار

    لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

    خاتم کعبه نگيني خوش به خود جا داده است

    فاطمه بنت اسد شير خدا را زاده است

    حوريان در کعبه از شوق علي باده بدست

    نوري از روز الست در خانه کعبه بجست

    بر نبي بر ولي بر عرشيان است افتخار

    لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار




صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •