تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    براهین اثبات معاد




    مهم‎ترین منبع و منشأ ایمان به معاد و حیات اُخروی، وحی الهی است كه به وسیله پیامبران ـ علیهم السلام ـ به بشر ابلاغ شده است. انسان پس از آن‎كه خدا را شناخت و به صدق گفتار پیامبران ایمان آورد، به روز قیامت و حیات جاوید اخروی، كه همه پیامبران، ایمان به آن را در سرلوحه تبلیغ و دعوت خود قرار داده‎اند، ‌ایمان پیدا می‎كند. این، خود نوعی برهان عقلی بر معاد است، ولی از آن‎جا كه معرفت تفصیلی، در تقویت و تحكیم ایمان مؤثر است. نیز از سوی دیگر، قرآن كریم نیز با دلایل روشن عقلی، قطعی بودن جهان پس از مرگ و برانگیخته شدن انسان‎ها را در قیامت اثبات نموده است، در این فصل برخی از براهین معاد را مورد بررسی قرار می‎دهیم:
    1. برهان حكمت و غایت
    جهان، آفریده و فعل خداوند حكیم است، و فعلِ فاعلِ حكیم، بدون غایت نخواهد بود. بنابراین، جهان دارای غایت است.
    و غایت[1] عبارت است از فعلیت و كمالی كه متحرك به واسطه حركت به آن نایل می‎گردد، و با وصول به آن از حركت باز می‎ایستد. مانند دانه و هسته گیاه كه پس از رسیدن به آخرین مرحله فعلیت و كمالِ ممكن برای آن گیاه، غایت خود را بازیافته و حركت آن پایان می‎پذیرد.
    از سوی دیگر، وقتی به جهان طبیعت می‎نگریم، آن را نمایشگاه بزرگی از پدید آمدن‎ها و فانی شدن‎ها، و زندگی‎ها و مرگ‎ها می‎بینیم، یعنی هیچ چیز حالت ثبات و قرار ندارد، بلكه یك‎پارچه به حركت و تغیر است، و ثبات و قرارهای آن موقت و مقطعی است، نه دایمی و نهایی. بسان ایستگاه‎های میان راه كه مقصد نهایی حركت نمی‎باشند. بنابراین، اگر در ورای حیات این جهآن‎كه بی‎ثباتی و بی‎قراری بر آن حاكم است، حیاتی ثابت، پایدار و لایتغیر وجود نداشته باشد، هیچگاه به غایت نهایی نخواهد رسید، و در نتیجه آفرینش این جهان بدون غایت و بیهوده خواهد بود؛ لیكن چون آفریدگار جهان، حكیم است و فعل او بدون غایت نمی‎باشد، بنابراین حیات دنیوی غایتی دارد كه همان حیات اخروی است.[2]
    قرآن كریم برهان مزبور را چنین بیان نموده است:
    «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».[3]
    استفهام موجود در آیه شریفه، انكاری است، و مفاد آن این است كه ما شما را عبث نیافریده‎ایم. و چون چنین است، پس به سوی ما بازخواهید گشت.
    آن‎گاه در آیه بعد در مقام تحكیم برهان فوق برآمده و فرموده است:
    «فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیمِ».[4]
    این آیه شریفه سه نكته مهم را یادآور شده است:
    1. خداوند، فرمانروا و مدبّر جهان آفرینش است: «رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیمِ».
    2. او حق است، و در نتیجه از فعل بیهوده و باطل منزه و پیراسته می‎باشد: «اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ».
    نتیجه این دو مطلب آن است كه جهان آفرینش دارای غایت است؛ لیكن چون ممكن است توهم شود كه گرچه خداوند حكیم بوده و فعل او بدون غایت نیست، ولی شاید عواملی مانع از تحقق یافتن آن غایت گردند، نكته سوم این توهم را مردود می‎سازد و آن این‎كه:
    3. خداوند، یكتا و بی‎همتاست، و رقیبی در برابر او متصور نیست: «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ».[5]
    برهان حكمت در آیات دیگر
    برهان حكمت در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده است. در این‎جا برخی از این آیات را یادآور می‎شویم:
    1. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ».[6]
    ـ ما آسمان‎ها و زمین و آن چه در میان آنها است را بازیگرانه نیافریده‎ایم، ما آنها را جز به حق (بر پایه علم و حكمت) نیافریده‎ایم، لیكن اكثر آنان نمی‎دانند، (چون چنین است پس جهان طبیعت دارای غایتی است و آن همان) روز فصل (قیامت) است كه وعدگاه همگان می‎باشد.
    2. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ».[7]
    ـ ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را بازیگرانه نیافریده‎ایم.
    3. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ».[8]
    ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را باطل (بدون غایت) نیافریده‎ایم، این گمان كافران است، وای بر كافران از دوزخ.
    در همه این آیات بر این نكته استدلال شده است كه چون آفرینش جهان هستی كه فعل خداوند است. حكیمانه و غایت‎دار است، لذا جهان آخرت ضرورت دارد، زیرا اگر جهان طبیعت كه مجموعه‎ای از حوادث گذرا و ناپایدار است، به غایتی ثابت و پایدار منتهی نگردد، باطل و بیهوده و بازیگرانه خواهد بود؛ ولی چون خداوند حق مطلق است، فعل او نیز حق بوده، و باطل و عبث در آن راه ندارد.
    قیامت و غایت در كلام امام علی ـ علیه السلام ـ
    در كلمات امام علی ـ علیه السلام ـ نیز قیامت به عنوان غایت دنیا بیان گردیده و تأكید شده است كه آفرینش این عالم تا به آن غایت منتهی نگردد، قرار و ثباتی نخواهد داشت، آن‎جا كه می‎فرماید:
    «اِنَّ الخَلْقَ لا مَقْصِرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَهِ، مُرْقِلیَن فِی مِضْمَارِهَا إلَی الْغَایَه الْقُصْوَی».[9]
    ـ برای انسان‎ها قبل از قیامت قرارگاهی نیست، آنان در میدان قیامت (زندگی دنیا) به سوی غایتی نهایی (بهشت و دوزخ) با شتاب به پیش می‎روند.
    نیز فرموده است:
    «إنَّ الْغَایَهَ الْقِیَامَهُ و كَفَی بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ».[10]
    غایت (دنیا) قیامت است. برای فردی كه بیندیشد همین مطلب برای وعظ و اندرز كافی است.

    پي نوشتها
    [1] . فلاسفه حركت را كمال اول، و غایت را كمال ثانی می‎نامند، چنان‎كه علامه طباطبایی(ره) در این‎باره فرموده است: «ان الحركه كمالٌ اول لما بالقوه من حیثُ انه بالقوه، فهناك كمال ثان یتوجه الیه المتحرك و هو المطلوب لنفسه، و الحركه مطلوبه لاجله... و هذا الكمال الثانی هو المسمی غایه الحركه یستكمل بها التحرك نسبتها الی الحركه نسبه التامٌ الی النَقص... نهایه الحكمه، مرحله 8، ص 10.
    [2] . قرآن كریم، عالم آخرت را سرای ثبات و قرار توصیف نموده و می‎فرماید: «وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» (غافر/ 39). پیرامون این برهان رجوع شود به: كتاب استاد شهید مطهری، زندگی جاوید، ص 60ـ56؛ كتاب علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، بخش سوم، معاد شناسی، ص 103؛ كتاب آیت الله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد،‌ص 289ـ284؛ كتاب استاد سبحانی، منشور جاوید، ج 9، ص 39ـ31.
    [3] . مؤمنون/ 115.
    [4] . مؤمنون/ 116.
    [5] . به المیزان، ج 15، ص 73 رجوع شود.
    [6] . دخان/ 40ـ38.
    [7] . انبیاء/ 16.
    [8] . ص/ 27.
    [9] . نهج البلاغه، خطبه 156، «مقصر» بر وزن مقعد به معنای مجلس می‎باشد. و مَرقُلین یعنی شتابان. و مضمار به معنای میدان، و مقصود از مضمار قیامت، زندگی دنیاست، چنان‎كه در جای دیگر فرموده است:اَلا وَ إن الیَّومْ الْمِضْمار و غَدأ السِّباق»، شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 3، ص 262.
    [10] . نهج البلاغه، خطبه 190.

  2. #2




    2. برهان عدالت
    انسان‎ها در برابر دعوت پیامبران الهی به ایمان و نیكوكاری، به دو گروه مؤمنان و كافران، مطیعان و عاصیان، تقسیم می‎شوند. از نظر عقل، ایمان و نیكوكاری پسندیده، و شایسته ستایش و پاداش است، و كفر و تبهكاری مستحق نكوهش و كیفر می‎باشد، و برخورد یكسان با آن دو و برابر دانستن نیكوكار و بدكار عادلانه نیست. نظیر این‎كه آموزگار تفاوت‎های موجود در دانش‎آموزان را از نظر سعی و كوشش در فراگیری، و انضباط و اخلاق، نادیده گرفته و به همگان نمره مساوی بدهد.
    از سوی دیگر، هر دو گروه در این جهان به طور یكسان از مواهب حیات بهره‎مند می‎باشند، و چه بسا كافران و عاصیان از مؤمنان و مطیعان برخوردارترند، و اصولاً نه پاداش دادن به برخی از نیكوكاری‎ها ـ مانند شهادت در راه خدا ـ در این جهان امكان‎پذیر است، و نه كیفر برخی از تبهكاری‎ها، مانند گمراه ساختن انسان‎ها و كشتن نسل‎های بی‎شمار. بنابراین، دنیا جایگاه مناسبی برای اجرای عدالت الهی در مورد صالحان و تبهكاران به طور كامل نمی‎باشد؛[1]
    پس باید جهان دیگری باشد تا عدل الهی در مورد نیكان و بدان به طور كامل تحقق یابد.
    ابن میثم بحرانی (م 679 یا 699) در تقریر این برهان گفته است:
    «إنّا نَرَی الْمُطیعَ وَ الْعاصِیَ یُدْرِكُهُمَا الْمُوْتُ مِنْ غَیْرِ أنْ یَصِلَ إلَی أحَدٍ مِنْهُمَا مَا یَسْتَحِقُّهُ مِنْ ثَوابٍ أوْ عِقَابٍ، فَإنْ لَمْ یُحْشَرَا لِیُوصَلَ إلَیْهِمَا ذَلِكَ الْمُسْتَحَقُ، لَزِمَ بُطْلانُهُ أصْلاً وَ ذلكَ ظُلْمٌ لا یَجُوزُ عَلَی الصَّانِعِ الحَكِیمِ».[2]
    در آیاتی از قرآن به این برهان اشاره شده است، دو نمونه را یادآور می‎شویم:
    1. «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ كَالْفُجَّارِ».[3]
    ـ آیا مؤمنان و صالحان را مانند مفسدان در زمین، و پرهیزگاران را مانند تبهكاران قرار می‎دهیم؟
    2. «أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ كَالُْمجْرِمِینَ ما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ».[4]
    ـ آیا انسانهای فرمانبردار را مانند مجرمان قرار می‎دهیم، چگونه داوری می‎كنید؟

    پي نوشت ها
    1-إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائِهِ. (نهج البلاغه/ حكمت 415)
    2- قواعد المرام، ص 146، با اندكی تصرف در عبارات.
    3-. ص/ 28.
    4- قلم/ 35.

  3. #3




    3. برهان رحمت
    یكی از صفات كمال خداوند، صفت رحمت است، و مفاد آن این است كه خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یك را به سوی كمالی كه شایستگی آن را دارد هدایت كرده و نایل می‎سازد. چنان‎كه علامه طباطبایی (ره) فرموده است:
    «الرَحمَهُ رَفْعُ حَاجَه كُلَّ مُحْتاجٍ وَ إیصَالُ كُلَّ شَیْءٍ إِلَی مَا یَسْتَحِقُّهُ وَ إفاضَتُهُ عَلَیْهِ».[1]
    ـ رحمت، عبارت است از برآوردن نیاز هر نیازمند، و رساندن هر چیز به آن‎چه استحقاق آن را دارد و افاضه آن به او.
    آفرینش انسان با ویژگی‎هایی كه دارد، به روشنی بر این‎كه او شایستگی حیات ابدی را داراست دلالت دارد؛ زیرا:
    اولاً: اندیشه حیات جاودانی را داراست.
    ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده، و آن را آرزو می‎كند.
    ثالثاً: انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح در سطحی فراتر ازحیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته، و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را كسب می‎كند، چنان‎كه بر پایه نظام كفر و فسق نیز استحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست می‎آورد كه آن نیز در قالب حیات دنیوی نمی‎گنجد، چنآن‎كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائه».[2]
    بنابراین، اگر پس از این حیات موقت و ناپایدار، حیاتی پایدار و ابدی نباشد، شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان هیچ‎گاه به فعلیت نخواهد رسید، و این با عنایت و رحمت الهی سازگار نیست.
    در واقع، منتهی نشدن حیات دنیوی به حیات اخروی، ماننداین است كه هیچ جنینی با وجود این‎كه به یك سلسله تجهیزات متناسب با حیات بیرون از رحم آفریده شده، و استعداد آن را دارد، به آن دست نیابد و حیات او پس از پایان یافتن زندگی موقت در رحم، به كلی پایان پذیرد، و این برخلاف حكمت، و رحمت الهی است.[3]
    قرآن كریم در این‎باره فرموده است:
    «قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ لا رَیْبَ فِیهِ».[4]
    ـ بگو (بپرس) آسمانها و زمین از آن كیست؟ بگو (همان‎گونه كه شما نیز اذعان دارید) از آن خداست او رحمت را بر خود واجب كرده است، هر آینه شما را در روز قیامت كه تردیدی در آن نیست جمع می‎آورد.
    پاسخ به یك پرسش
    چگونه می‎توان قیامت را مظهر رحمت خداوند دانست، با آن‎كه بسیاری گرفتار عذاب دوزخ می‎گردند؟
    پاسخ این است كه فلسفه قیامت آن است كه شایستگی‎ها و استحقاق‎ها مهمل نمانده، و بشر بتواند از رحمت كامل الهی بهره‎مند گردد؛ اما نوع شایستگی و استحقاق منوط به نظام اندیشه و عمل او است، كه یا بر پایه ایمان و عمل صالح است و یا بر پایه كفر و فسق، و این هر دو به انتخاب و اختیار او واگذار شده است.
    شاید جمله ـ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ـ كه در پایان آیه گذشته آمده است، ‌ناظر به همین مطلب باشد.

    پي نوشت ها
    1- المیزان، ج 7، ص 25.
    2- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 415
    3- المیزان، همان ، ص 26؛ استاد شهید مرتضی مطهری، زندگی جاوید، ص 54ـ52.
    4- انعام/ 12.
    ویرایش توسط hoda : 1389/12/04 در ساعت 09:24 قبل از ظهر

  4. #4



    4. لزوم وفای به عهد
    خداوند، به واسطه پیامبران ـ علیهم السلام ـ وقوع قیامت و پاداش به نیكوكاران را وعده داده است، و از نظر عقل، وفای به عهد نیكو و تخلف از آن ناپسند و ناروا است، و چون خداوند از هرگونه صفت ناپسند و ناروا منزه می‎باشد، بنابراین به طور قطع به وعده خود جامه عمل پوشانده و قیامت را برپا خواهد كرد.
    محقق طوسی(ره) در این‎باره گفته است:
    «وُجُوبْ إیفَاءِ الْوَعْدِ وَ الْحِكْمَهِ یَقْتَضِی وُجُوبَ الْبَعْثِ».[1]
    ـ واجب بودن وفای به وعده، و حكیم بودن خداوند، مقتضی واجب بودن برانگیخته شدن مردگان است.
    قرآن كریم نیز در آیات متعدد بر این‎كه قیامت وعده الهی بوده و در تحقق آن تردیدی نیست تصریح و تأكید نموده است، آن‎جا كه خرمندان (أولواالألباب) را ستایش نموده و یادآور شده است كه آنان در مقام نیایش به درگاه خداوند می‎گویند:
    «رَبَّنا إِنَّكَ جامِعَ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ».[2]
    ـ پروردگارا تو انسانها را در روزی كه تردیدی در آن نیست گرد می‎آوری، به درستی كه خداوند خلف وعده نمی‎كند.
    نیز می‎فرماید: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ، هذا ما تُوعَدُونَ».[3]
    ـ بهشت برای پرهیزكاران نزدیك آورده می‎شود، این است آن چه وعده داده شده‎اید.
    هم چنین می‎فرماید: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ».[4]
    ـ همان‎گونه كه آفرینش را در آغاز آفریدیم، آن را باز می‎گردانیم، این وعده‎ای است بر ما، و ما عمل كننده به وعده خود می‎باشیم.
    و جمله ـ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ ـ ناظر به این است كه اعاده حیات موجودات پس از مرگ برای خداوند همان‎گونه میسر و آسان است كه آفرینش نخست آن‎ها.
    و جمله: ـ إِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ ـ ناظر به این است كه عمل به وعده، سنت الهی و تخلف ناپذیر است.[5]

    پي نوشت ها
    1- كشف المراد، مقصد 6، مسئله 4.
    2- آل عمران/ 9؛ «المیعاد» به معنای وعده است مانند میقات كه گاهی به معنای وقت می‎باشد. مجمع البیان، ج 1، ص 411.
    3- ق/ 32ـ31.
    4- انبیاء/ 104.
    5- المیزان، ج 14، ص 329.

  5. #5




    5. قیامت، گزارش غیبی و قطعی الهی
    برهان وفای به وعده، تنها لزوم معاد را در مورد موحدان و صالحان، همانآن‎كه وعده پاداش داده شده‎اند، اثبات می‎كند. در این‎جا برهان عقلی دیگر نظیر برهان چهارم وجود دارد كه مدلول آن اعم است. تقریر آن چنین است:
    1. خداوند از وقوع قیامت خبر داده است.
    2. خبرهای الهی صادق و مطابق با واقع است.
    3. بنابراین، وقوع قیامت امری یقینی و حتمی است.1

    پي نوشت
    1- برگرفته از سايت انديشه قم

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •