تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40
  1. #1

    ✿❤★ ادبیــــات انـتـظـــار




    همه هست آرزويم

    همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئي
    چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزوئي
    به كسي جمال خود را ننموده‌اي و بينم
    همه جا به هرزباني بُوَد از تو گفتگوئي
    به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم
    شده‌ام ز ناله نالي شده‌ام ز مويه موئي
    همه را خوش آنكه مطرب بزند به تار چنگي
    من از آن خوشم كه چنگيبزنم به تار موئي
    چه شود كه راه يابد سوي آب تشنه كامي
    چهشود كه كام جويد ز لب تو كامجوئي
    شود اينكه از ترحمدمي اي سحاب رحمت
    من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلوئي
    بشكست اگر دل من بفداي چشم مستت
    سر خمّ مي سلامت شكند اگرسبوئي
    همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
    تو قدمبه چشم من نه بنشين كنار جوئي
    نه به باغ ره دهندم كه گلي به كامبويم
    نه دماغ آنكه از گل شنوم به كام بوئي
    نه وطن پرستي ازمن به وطن نموده يادي
    نه زمن كسي به غربت بنمودهجستجوئي
    زچه شيخ پاكدامن سوي مسجدم نخواند
    رخ شيخ و سجده گاهي سر ما و خاك كوئي

    ((عراقي))

    ویرایش توسط سوگند : 1389/11/26 در ساعت 08:25 قبل از ظهر

  2. صلوات و تشکر : 5


  3. #2



    خورشید من برآى كه وقت دمیدن است



    دل را زبیخودى سر از خود رمیدن است
    جان را هواى از قفس تن پریدن است


    از بیم مرگ نیست كه سر داده‏ام فغان
    بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

    دستم نمى‏رسد كه دل از سینه بركنم
    بارى علاج شوق، گریبان دریدن است

    شامم سیه‏تر است زگیسوى سركشت
    خورشید من برآى كه وقت دمیدن است


    سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
    مرغ نگه در آرزوى پر كشیدن است

    بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
    هر گل در این چمن كه سزاوار دیدن است

    با اهل درد شرح غم خود نمى‏كنم
    تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

    آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا
    روزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن است‏


    ویرایش توسط سوگند : 1389/11/26 در ساعت 08:25 قبل از ظهر

  4. صلوات و تشکر : 5


  5. #3




    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن، مرا کم است

    اکسیر من! نه اینکه مرا شعر تازه نیست
    من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است

    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
    در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

    تا این غزل شبیه غزل‌های من شود
    چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

    گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم
    اما چقدر دل‌خوشی خواب‌ها کم است

    خون هر آن غزل، که نگفتم به‌پای توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است

    محمدعلی بهمنى
    ویرایش توسط سوگند : 1389/11/26 در ساعت 08:26 قبل از ظهر

  6. صلوات و تشکر : 5


  7. #4



    Click for larger version
     

  8. صلوات و تشکر : 5


  9. #5






    دعــا كـنـیـد رسـد آن زمــان كـه یـار بـیاید
    خـزان بـاغ جهــان را ز نـو، بـهار بـیاید

    دعــا كـنـیـد، دعـــایی كـه آفتاب درخشان
    بـه سرپـرستــی گلـهای روزگار بـیاید

    زند به گُرده شب زخم، گام تـوسن عزمش
    چو از فراز زمان، مهر شب شكار بیاید

    هــزار اخـتـر تـابنـده در سپهـر دو دستش
    هــزار مهــر منیرش به كوله‌بار، بیاید

    قـیـامـتـی كند از قـامتش، بیا كه تو گویی
    مـعـاد رویـِش انـسـان دریـن دیار بیاید

    دمـد بـه گلشن گیتی، بلوغ صبح رهایی
    بـهار خنـده زنـد، گل به شاخسار بیاید

    اگـر زمـوج پـرآشوب عـشـق، نـوح زمانه
    به ساحلی كه مرا باشد، انتظار، بیاید

    هـزار اختر نور از فلك ز شوق و ز شادی
    بـرا دیـــدن آن یــار گـلـــعـــزار بــیــاید

    جمــال را بـنـمـایــد اگـر ز پـرده غـیـبـت
    قــرار بــــر دل یـــاران بــی‌قـــرار بیاید

    كتاب عشق گشایید و «ان یكاد» بخوانید
    دعــا كنــیـد كـه آن یـار غمگسار بیاید



  10. صلوات و تشکر : 4


  11. #6



    بسم الله الرحمین الرحیم



    ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

    دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت


    مانند مرده ای متحرک شدم, بیا

    بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت



    میخواستم وقف تو باشم تمام عمر

    دنیا خلاف آنچه که میخواستم, گذشت


    تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

    یک گوشه بغض کرده, که این جمعه هم گذشت


    مولا, شمار درد دلم بی نهایت است

    تعداد درد من به خدا از رقم گذشت...



  12. صلوات و تشکر : 5


  13. #7





    خدا كند كه دل من در انتظار تو باشد
    درون كلبه قلبم همیشه جای تو باشد

    مرا نسیم نگاهت به باغ آینه‌ها برد
    خوشا كبوتر عشقی كه در هوای تو باشد

    قنوت سبز نمازم به التماس درآمد
    چه می‌شود كه مرا سهمی از دعای تو باشد

    به گور می‌برد ابلیس آرزوی دلش را
    اگر كه تكیه دستم به شانه‌های تو باشد

    در این دیار حریمی برای حرمت دل نیست
    بیا حریم دلم باش تا سرای تو باشد

    خدا كند كه دلم را به هیچكس نفروشم
    خدا كند كه دل من فقط برای تو باشد

    سروده : مجتبی جوادی‌ نیا
    ویرایش توسط majhul : 1390/02/04 در ساعت 03:27 بعد از ظهر

  14. صلوات و تشکر : 4


  15. #8





    کيست مهدي؟ کعبه جان همه
    کيست مهدي؟ آرزوي فاطمه
    کيست مهدي؟ درد دل را التيام
    کيست مهدي؟ آخرين مرد قيام
    کسيت مهدي؟ حامي محروم ها
    کيست مهدي؟ همدم مظلوم ها
    کيست مهدي؟ حجت ثاني عشر
    کيست مهدي؟ منجي کل بشر
    کيست مهدي؟ همدمي نشناخته
    خلق ناديده به او دل باخته...



  16. صلوات و تشکر : 4


  17. #9





    ای نگاهت دوای هـــــر دردی
    آرزو می كنم كه بـــــــرگردی
    كاش من باخبر شـــوم روزی
    لحظه ای بر دلم گــــذر كردی
    زنده ام من به عشق دیدارت
    بسته جانم به روی زیبــــایت
    منتـــــظر مانده چشم گریانم
    پس كجایی؟ دلم به قربــانت
    مثل مهتاب و آسمان هستی
    آفتابی ، تو مهربـــان هستی
    با تو معنای عشق كامل شد
    یار و مولای عاشقان هستی
    جمعه ها دل كه بیقرارت شد
    تا سحر چشم انتـــظارت شد
    اشكها ریختم شبـــــــانگاهان
    چون امیدم به نوبــــهارت شد
    ای كه بر درد و غم دوا هستی
    نور عشقی و با وفـــا هستی
    بی تو طاقت ندارد این دل بیا
    صبر تا كی كنم؟ كجا هستی؟



    اللهم عجل لولیک الفرج

  18. صلوات و تشکر : 2


  19. #10



    چو نظر به من نمایی ، تو کجا و من کجایــــــــم

    تو غزال بادپایی و مَنَت شکسته پایــــــــم

    تو چو باد می خروشی و گناه خلق پوشـــــی

    نظرِ شفاعتی کن به من و گناه هایـــــم

    به تمنی نگــــــــاهت ، صفِ انتظار جویـــــم

    چه ثمر که رخصتی هم چو رسد زشرم نایــم !

    زحرارت وجودت ، غم و غصه آب گشــــــته

    به نوید هستی تو ، بزدوده غصـــــــــه هایم

    به تلاطم گناهان ، چو غریق بی نـــــــــوایم

    تو سفینه نجاتی ، به خدا نمــــــــــانده نایم

    چه خوش است صبحگاهی به حریم کویــت آیم

    تو نماز صبح خوانی و مَنَت نظر نمــــایم

    غم دل برون نمودم به امید التــــــــفاتی

    که نظر به من چو کردی ، ننماید اشــکهایم

    من بینوا ز شوقت ، همه خرقه پاره کــــردم

    صنما ! ترحمی کن به فغان و های هــــایم

    عبدالصمد رحیمی

  20. صلوات و تشکر


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •