تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    اهداف بعثت انبياء




    هدايت تشريعى مردم

    اصولا مسأله نبوت در قرآن كريم از آغاز خلقت بشر مطرح بوده است و زندگى انسان در اين دنيا بر اساس هدايت تشريعى بنا شده است. قبول اين مطلب با توجه به هدف آفرينش انسان در اين جهان، روشن است. وقتى دانستيم علت اين كه انسان در عالم ماده بوجود آمده اين است كه مسير اختيارى داشته باشد و سرنوشت خويش را به اختيار خود رقم بزند طبعا مى‏بايست از طرف خدا راهى به او نشان داده شود و اين راه هم دو جهت داشته باشد: يكى جهت كمال و ديگرى جهت نقص، يكى منتهى به سعادت و دومى منتهى به شقاوت، تا با انتخاب آزاد خويش يكى را برگزيند.
    آياتى داريم كه از همان وقتى كه حضرت آدم به زمين هبوط فرمود به ايشان وحى شد كه وقتى هدايتى از طرف خدا به سوى شما آمد بايد آنرا بپذيريد، اگر پذيرفتيد و عمل كرديد به سعادت خواهيد رسيد و اگر مخالفت نموديد به شقاوت:
    « قلنا اهبطوا منها جميعا فاما يأتينكم منى هدى... (1) »
    گفتيم كه از بهشت بيرون آييد در صورتى كه از سوى من هدايتى بسوى شما آمد.در اين صورت دو حالت داريد يا متابعت مى‏كنيد و به سعادت مى‏رسيد و يا مخالفت مى كنيد و به شقاوت :
    « فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون*و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون »
    يعنى از همان آغاز آفريده شدن آدم در زمين (يا سكونت ايشان) اين مطلب برايشان روشن شد كه شما دو راه در پيش خواهيد داشت و از طرف خدا راهنمايى خواهيد شد.
    مشابه آن آيه:
    « قال اهبطا منها جميعا »
    (خطاب به آدم و حوا) هر دو از بهشت خارج شويد و در زمين فرود آييد.
    شايد هم خطاب به حضرت آدم و ابليس باشد چون بعد فرمايد:
    « بعضكم لبعض عدو فاما يأتينكم منى هدى فمن اتبع هداى فلا يضل و لا يشقى (2) »
    «يا بنى آدم اما يأتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتى فمن اتقى و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون و الذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون» (3)
    «اى فرزندان آدم، هرگاه پيامبرانى از خود شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند، كسانى كه پرهيزگارى كنند و به صلاح آيند بيمى بر آنها نيست و خود غمگين نمى‏شوند.و آنها كه آيات ما را به دروغ نسبت داده و از آن سر بر تافته اند اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود.»
    خطاب كلى به همه آدميزادگان دارد.ذكر اين آيه از اين جهت است كه توهم نشود كه اين خطاب مخصوص آدم و حوا و يا ابليس بود و ربطى به ساير انسانها ندارد.اينجا خطاب به بنى آدم است.
    در سوره بقره داشت كه: «فمن تبع» در سوره طه و نور: «فمن اتبع» در اينجا مصداقش را بيان مى‏كند: «فمن اتقى و اصلح»
    بنابراين مسأله هدايت تشريعى بوسيله وحى و نبوت چيزى است كه در تقدير آفرينش بوده و سكونت انسان در روى زمين بدون آن امكان نداشته است؛ چون خلاف حكمت الهى است.



    پي نوشت ها

    .1 بقره/38 ـ .39
    .2 طه/ .123
    .3 اعراف/35 ـ .36
    ویرایش توسط hoda : 1389/12/17 در ساعت 09:27 قبل از ظهر

  2. #2



    بر اين اساس خدا براى هر جمعيتى و هر امتى، پيامبرى فرستاد. « و إن من أمة إلا خلا فيها نذير » (1) حال آيا معنايش اين است كه در هر شهرى، در هر جايى كه چند تا از آدميزادگان بودند بايد پيامبر باشد يا در هر زمانى مى‏بايست يك پيغمبرى باشد كه سلسله انبياء از نظر زمان به هم اتصال داشته باشد و يا بصورت ديگرى است؟
    قرآن در اين زمينه تصريحى ندارد، فقط يك تعبير امت دارد.كلمه «امت» در قرآن معناى وسيعى دارد، بعضى تصور كرده اند كه مساوى است با جامعه به معناى علمى اش، ولى اينطور نيست .امت در قرآن علاوه بر اينكه گاهى بر شخص اطلاق شده و گاهى هم به معناى زمان بكار رفته است در مواردى كه بر گروهى از انسانها اطلاق شده قدر مشترك موارد استعمالش همين «گروه» است؛ مثلا همه انبيا را يك امت حساب مى‏كند: « ان امتكم امة واحده» با اينكه همه آنان از نظر زمانى و مكانى و نيز روابط اقتصادى و سياسى، اشتراكى نداشتند.
    به هر حال امت در قرآن به معناى گروه است (2) .حال منظور از اينكه هر امتى يك پيامبر دارد چيست؟
    دقيقا ما نمى‏توانيم معنايش را معين كنيم.آنچه مى‏توان گفت اين است كه هر گروهى از انسانها كه جداى از انسانهاى ديگر باشند و روابطشان بگونه‏اى نباشد كه معلومات اينها به آنها منتقل شود. طبعا هر كدامشان احتياج به راهنماى جداگانه‏اى خواهند داشت. اما اگر ميليونها انسان در طول دهها قرن، روابطشان آنچنان باشد كه معلوماتشان به هم منتقل شود، اگر كتابى براى آنها نازل شد و در ميانشان باقى باشد، همه اينها امت واحده حساب مى‏شوند. در اين آيه هم كه مى‏فرمايد:
    « و ان من امة الا خلا فيها نذير » (3)
    هيچ امتى نيست مگر اينكه پيامبرى داشته است.»
    ظاهرا همين معنى اراده شده است.
    اما اينكه ما همه پيامبرانى را كه مبعوث شده‏اند، نمى‏شناسيم، ضررى نمى‏زند. در بعضى روايات آمده كه 124 هزار پيامبر بوده‏اند حالا رواياتش از نظر سند اعتبار دارد يا نه كارى نداريم. به هر حال، تعداد زيادى از پيامبران مبعوث شده‏اند و در قرآن نام حدود 25 نفر از انبيا ذكر شده است و بقيه آنها شناخته شده نيستند و حتى اسم آنها را هم نمى‏دانيم . اجمالا طبق اين آيه شريفه سوره فاطر، مى‏دانيم كه هر امتى (به معناى مذكور) يك پيامبرى داشته است.

    پي نوشت ها
    1- فاطر/ .24
    2- براى اطلاع بيشتر ر. ك: جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن
    3- فاطر/ .24

  3. #3



    طبق برهانى كه براى لزوم نبوت آورديم و عرض كرديم كه مورد تأييد قرآن است، ضرورت نبوت و ضمنا هدف انبيا معلوم مى‏شود. از اين راه اثبات كرديم كه چون انسان مى‏بايست راه سعادت و شقاوت را آزادانه برگزيند بايد نسبت به هر دو راه شناخت داشته باشد و عقل انسان و ساير مشاعرش براى تشخيص صواب و خطا كافى نيست. پس راه ديگرى كه ما اسمش را وحى مى‏گذاريم بايد باشد و گرنه انسان نميتواند راه حق را تشخيص دهد. طبعا مسؤول هم نخواهد بود. و چون خدا انسان را آفريده كه مسؤول باشد، يعنى انتخاب كند تا به نتايج اعمالش برسد، بايد راهى براى شناخت قرار داده باشد. پس اولين هدفى كه طبق اين برهان بدست مى آيد اين است كه انسانها راه صواب و خطا را بشناسند تا هركدام هر راهى را برميگزينند آگاهانه باشد به ديگر سخن، حجت بر ايشان تمام باشد. در اين زمينه آياتى در قرآن كريم هست كه اين معنى را تأييد بلكه تصريح مى‏كند از جمله:
    « رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزا حكيما (1) »
    «ما پيامبرانى مژده دهنده و بيم دهنده فرستاديم تا مردم را بر خدا حجتى نباشد و خدا پيروزمند و حكيم است.»
    مخصوصا با ذيل آيه كه مى‏فرمايد: « و كان الله عزيزا حكيما » روشن مى‏شود كه اتمام حجت لازمه حكمت الهى است. و اين همان تقريبى است كه ما در استدلال عرض كرديم كه حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه راه نبوت براى بشر باز باشد.
    مشابه اين آيه: (البته اين آياتى كه عرض مى‏كنم بعضى خطاب به يك قوم خاصى است يا احيانا خطاب به اهل كتاب است و يا به مشركين مكه، ولى مضمون يكى است)
    « أن تقولوا انما انزل الكتاب على طائفتين من قبلنا و إن كنا عن دراستهم لغافلين أو تقولوا لو انا انزل علينا الكتاب لكنا اهدى منهم ... (2) »
    «ما پيامبر را همراه با كتاب فرستاديم تا نگوييد كه تنها بر دو طايفه‏اى كه پيش از ما بودند كتاب نازل شده و ما از آموختن آنها غافل بوده‏ايم. يا نگوييد كه اگر بر ما نيز كتاب نازل مى‏شد، بهتر از آنان به راه هدايت مى‏رفتيم.»
    اگر ما براى شما پيغمبر نفرستاده بوديم شما مى‏توانستيد بگوييد خدا براى يهود پيامبر فرستاده و آنها راه حق را شناختند منتهى بسيارى از آنها گمراه شدند. نصارى هم همين طور، اگر خدا براى ما پيامبر فرستاده بود، بيشتر از راه حق تبعيت مى‏كرديم. از اين روى براى شما هم پيامبر فرستاديم تا شما هم آزمايش شويد.
    جالب است كه درجاى ديگرى قرآن مى‏فرمايد كه قبل از بعثت پيامبر اسلام (ص) قسم خورده بودند كه اگر خدا براى ما پيامبرى بفرستد از او تبعيت مى‏كنيم و مهتدى‏تر از اقوام ديگر خواهيم بود: « و اقسموا بالله جهد ايمانهم ... (3) » معلوم مى‏شوند كه اولا معتقد به الله بوده‏اند و قسمهاى غلاظ و شدادى هم خورده بودند :
    «اقسموا بالله جهد ايمانهم.»
    با نهايت جديت قسم خورده بودند كه:
    « لئن جائهم نذير ليكونن أهدى من إحدى الامم.»
    اگر پيامبرى بسوى آنها بيايد از ساير امم مهتدى‏تر خواهند بود:
    « فلما جائهم نذير ما زادهم الا نفورا»
    وقتى خدا پيامبر را فرستاد، به جاى اينكه از او تبعيت كنند و حمايتش كنند بيشتر رميدند .
    پس معلوم مى‏شود يكى از اهداف بعثت انبيا اتمام حجت بر مردم بوده است. آيه ديگر خطاب به اهل كتاب:
    « يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل ان تقولوا ما جائنا من بشير و لا نذير فقد جاءكم بشير و نذير و الله على كل شى قدير (4) »«اى اهل كتاب فرستاده ما در دورانى كه پيامبرانى نبودند مبعوث شد تا حق را بر شما آشكار كند و نگوييد كه مژده دهنده و بيم دهنده‏اى بر ما مبعوث نشده است. اينك آن مژده دهنده و بيم دهنده آمده است و خدا بر هر چيز تواناست.»
    البته اهل كتاب خود را تابع پيامبرى مى‏دانستند، ولى انتظار داشتند پيامبر ديگرى بيايد . شايد هم بر اساس وحيى بود كه قبلا به انبيا شده بود كه بشارت وجود پيامبر خاتم به آنها داده شده بود:
    «و برسول يأتى من بعدى اسمه احمد (5) »
    «و به پيامبرى كه بعد از من مى‏آيد و نامش احمد است بشارتتان مى‏دهم.»
    بهر حال اينها انتظار داشتند كه پيامبرى بيايد، براى اينكه مبادا شما بهانه‏اى داشته باشيد و بگوييد چون پيامبرى نيامد ما گمراه شديم در اثر اينكه مثلا كتاب تحريف شده بود، تعاليم انبيا سابق در دست ما باقى نبود، احتياج به پيامبير ديگرى بود و يا چون وعده داده شده بود ما انتظار داشتيم و وقتى نيامد براى ما شك حاصل شده بود، براى اينكه اين حرفها را نگوييد: «فقد جائكم بشير و نذير»


    پي نوشتها

    1- نساء/ .165 2- انعام/156 ـ .157
    3- فاطر/ .42
    4- مائده/ .19
    5- صف/ .6

  4. #4



    آيه ديگر:

    « و لو انا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الينا رسولا فنتبع اياتك من قبل ان نذل و نخزى (1) »

    «اگر پيش از آمدن پيامبرى عذابشان مى‏كرديم، مى‏گفتند: اى پروردگار ما، چرا رسولى بر ما نفرستادى تا پيش از آنكه به خوارى و رسوايى افتيم، از آيات تو پيروى كنيم؟»

    خدا مردم را براى اين آفريده بود كه با اختيارشان يا راه خوب را انتخاب كنند يا بد را و اگر راه بد را انتخاب كردند مى‏بايست به نتيجه اعمالشان برسند. پس براى كسانى كه راه خطا را بر مى‏گزينند ناچار عذاب محقق خواهد شد. اما اگر ما اين عذاب را بر آنها نازل مى‏كرديم، قبل از اينكه به سوى آنها پيامبرى مى‏فرستاديم آنها مى‏توانستند بگويند ما راه خوب و بد را نمى‏دانستيم. چرا پيامبرى نفرستادى تا ما را هدايت كند. يا غفلت كرده بوديم، چرا كسى را نفرستادى كه ما را از غفلت در آورند؟ پس ارسال رسل براى جلوگيرى از اين بهانه‏هاست. آيه ديگر:

    «... و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (2) »

    «ما هيچ مردمى را عذاب نمى‏كنيم تا آنگاه كه پيامبرى برايشان بفرستيم.»

    اين آيات مؤيد اين است كه يكى از اهداف نبوت، دست كم، اتمام حجت و قطع عذر است.

    پي نوشتها
    1- صف/ .6
    2- اسراء/ .15

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •