تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    راه هاي شناخت خدا




    براهین و راه‌ های اثبات وجود خدا بسیار زیادند تا جایی که میرزا مهدی آشتیانی نقل می‌کند فخر رازی تعداد این براهین را به هزار برهان رسانده است.[1]
    در یک دسته‌بندی کلی شهید مطهری [2]این براهین را به سه قسم تقسیم کرده است:
    1- براهین فطرت یا براهین انفسی (راه دل و حسّ خداجویی)
    در این راه، انسان به وسیله شهود بی‌واسطه، خدا را درک می‌کند و در واقع، وجود خدا برای انسان بدیهی است. فطرت خداجویی و خداشناسی و خداپرستی در عمق وجود انسان قرار دارد و آیاتی از قرآن بر این حقیقت دلالت دارند. از جمله:

    « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » (روم/30)
    "روی خود را به سوی دین پاک خدای بازگردان، همان فطرت خداپرستی که خداوند همه انسان‌ها را بر آن آفریده است."

    نام "راه" شاید نسبت به "برهان" بر این طریقه ترجیح داشته باشد. زیرا راه فطرت، برهان فلسفی نیست. البته می‌توانیم به وسیله براهین فلسفی وجود فطرت را در انسان اثبات کنیم.

    2- براهین خداشناسی از راه آثار یا خلقت خدا
    این نوع برهان، از راه‌های گوناگونی قابل تقریر است. برخی از این تقریرها عبارتند از:
    الف) از طریق حدوث عالم و مخلوقات
    ب) از طریق وجود نظم و تشکیلات فوق‌العاده جهان خلقت
    ج) از طریق توجه به غایات و اهداف موجودات
    در این نوع براهین، نوعی استدلال وجود دارد که خدا را به وسیله آیات و نشانه‌ها، اثبات می‌کند. در حقیقت همان آیات و نشانه‌ها واسطه اثبات وجود خدا قرار می‌گیرند.

    پي نوشت ها
    1- میرزا مهدی آشتیانی؛ تعلیفه بر شرح منظومه حکمت سبزواری، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ص 503.
    2- مطهری، مرتضی، شرح منظومه، مقصد سوم (مجموعه آثار، ج 5، صص 290-289 ).

  2. #2



    3- براهین فلسفی خداشناسی
    این راه عقلی و فلسفی محض و از طریق وجود و موجود به طور کلی طی می‌شود. در این راه هم اگر چه نوعی استدلال وجود دارد و خدا با واسطه اثبات می‌شود لکن آنچه واسطه قرار می‌گیرد آیات و نشانه‌ها نیستند (چنان‌که در براهین نوع دوم بود) بلکه واسطه‌ها، یک سلسله اصول عقلی (بدیهی یا نظری) هستند.[1]
    براهین فلسفی نیز خود به دو دسته تقسیم می‌شوند:
    1- براهینی که از طریق غیر خدا، وجود خدا را اثبات می‌کنند مانند براهینی که تکیه بر ابطال دور و تسلسل دارند.
    2- براهینی که از طریق غیرخدا وجود خدا را اثبات نمی‌کنند بلکه با تکیه بر اصل هستی خدا را اثبات می‌کنند که از آنها به "براهین صدیقین" یاد می‌شود.[2]
    اگر بخواهیم تقسیم فوق‌ را به نحو حصر عقلی بیان کنیم به گونه‌ای که شامل همه انواع براهین از جمله براهین وجود نیز شود چنین می‌گوئیم:
    براهین اثبات وجود خدا به دو دسته تقسیم می‌شوند:
    1- براهینی که مستقیماً به وجود خدا نمی‌پردازند بلکه به اثبات وجود فطرت خدا‌جویی می‌پردازند و این نکته را متذکر می‌شوند كه خدا از استدلال بی‌نیاز است. (براهین فطري)
    2- براهینی که مستقیماً به اثبات وجود خدا می‌پردازند که این نوع براهين خود به دو قسم تقسیم می‌شوند:
    1. براهيني كه از صرف تعريف و مفهوم خدا، وجود خدا را اثبات مي­كنند و براي اثبات وجود خدا بر هیچ شی‌ در خارج تکیه نمی‌کنند. (براهین وجودی)
    2. براهینی که بر وجود شیء یا اشیائی در خارج از ذهن تکیه می‌کنند و با وجود آن خدا را اثبات می‌کنند که خود دو دسته‌اند:
    الف) براهینی که خدا را با تکیه بر وجود چیزی غیر از وجود خدا، اثبات می‌کنند به طوری که اگر آن شیء انکار شود براهین قادر به اثبات وجود خدا نیستند مانند براهین حدوث و امکان یا براهینی که به واسطه بطلان دور و تسلسل، وجود خدا را اثبات می‌کنند.
    ب) براهینی که وجود خدا را اثبات می‌کنند اما نه با تکیه بر وجود غیر او بلکه فقط با تکیه بر اصل واقعیت وجود خدا را اثبات می‌کنند. به طوری که اگر همه چیز (غیر از اصل هستی و واقعیت ) انکار شود باز هم وجود خدا اثبات می‌شود که این دسته را "براهین صدیقین" می‌نامند.[3]

    پي نوشتها
    1- مطهری، مرتضی؛ شرح منظومه مجموعه آثار، ج 5، ص 486 – 480.
    2- برای رجوع به برخی براهین فلسفی و به ویژه براهین صدیقین ر.ک: ابن سینا، اشارات، نشر البلاغه، ج 3، ص 20، المشارع و المطارحات، شیخ اشراق، مجموعه مصنفات، ج1، ص 387 و ملاصدرا، اسفار، چ بیروت، ج 6، ص 26 و مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، ج 7، ص 63 – 61 و جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن؛ ص 196 – 130.
    3- عبودیت، عبدالرسول؛ اثبات وجود خدا به روش اصل موضوعی، قم، مؤسسه امام خمینی، ص 42 – 41.

  3. #3



    برخي از محققين براهين وجودي را « مفهوم محور» مي‏نامند. براهيني که تکيه بر وجودي غير از خدا و غير از اصل هستي تکيه مي‏کنند را براهين «مخلوق محور» و براهيني که با تکيه بر اصل هستي (و نه موجودي خاصّ) وجود خدا را اثبات مي‏کنند براهين «موجود محور» مي‏نامند.1 راز اين نام گذاري هم معلوم است که، براهين وجودي مبتني بر مفهوم هستند، براهيني که تکيه بر وجودي غير از اصل هستي مي‏کنند، تکيه بر مخلوق خاصّي مي‏کنند، حال آن مخلوق يا ممکن بالذّات است مانند براهين وجوب و امکان، براهين غايت شناختي، براهين حرکت و امثال آن و يا متکی بر دور وجودي، تسلسل وجودي و امثال آن مي‏باشد. نکته­اي که در اين قسم برهان وجود دارد اين است که اگر آن مخلوقي که حد وسط برهان قرار گرفته شود انکار شود ديگر آن برهان قادر نخواهد بود وجود خدا را اثبات کند و اين همان تفاوت اساسي اين قسم از براهين اثبات وجود خدا با براهين صدّيقين است که در براهين صدّيقين، «اصل هستي» يعني همان که مرز بين فلسفه و سفسطه بود و بديهي است، حدّ وسط برهان قرار مي‏گيرد، حتی اگر همه مخلوقات هم انکار شوند هيچ اشکالي به برهان صدّيقين وارد نمي‏شود. تنها اگر کسي اصل هستي را انکار کند در آن صورت فقط بايد او را بر اين امر بديهي آگاه کرد؛ زيرا «اصل هستي» حتي با تحقق پيدا کردن يک موجود، تحقق پيدا مي‏کند.
    از جمله طرفداران براهین دسته نخست (براهين فطرت) می­توان علامه طباطبایی (در بين متفکّران مسلمان) و الوین پلنتینجا (از ايمان گرايان مغرب زمین ) را نام برد. 2
    بلکه مي‏توان گفت برهان صدّيقين علامه طباطبائي دليل اثبات واجب نيست بلکه خود دليل بي نيازي واجب به اثبات است. چنان که ايشان حتي آياتي از قرآن که به نحوي بر اثبات وجود واجب تکيه مي‏کند را به گونه­اي تفسير کرده است که در آن آيات هم، وجود خداوند مفروض گرفته شده است، نه اينکه آيات قرآن به اثبات وجود خداوند بپردازند.3

    پي نوشت ها
    1-
    عبوديت؛ درآمدي به نظام حکمت صدرايي، ج2، ص183-166.
    2-
    در آمدي بر نظام حکمت صدرايي، ج2، ص161 و رضا اکبری ، ايمان گروي، قم ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ، ص 178
    3-
    طباطبايي، محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن، چ بيروت، ج 11 ، ص20 .

  4. #4



    به طور خلاصه راه هاي پيش روي بشر براي خداشناسي سه قسم است :
    الف ) راه دل يا فطرت ؛ يعني هر انساني به مقتضاي خلقت و ساختمان اصلي روح خود خدا را مي شناسد بدون اين كه نيازمند به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتي داشته باشد .ناگفته نماند كه منظور از فطرت ، فطرت عقل نيست بلكه مقصودفطرت دل است . عرفا از آنجا كه به نيروي عشق فطري ايمان و عقيده دارند در تقويت اين نيرو مي كوشند .ما اگر بخواهيم بدانيم آيا چنين احساسي در آدمي هست يا خير؟ دو راه در پيش داريم :
    1- خودمان شخصاً و عملاً دست به آزمايش در وجود خود و ديگران بزنيم.
    2- ببينيم دانشمنداني كه ساليان دراز در زمينه روان آدميان از جنبه مسايل معنوي مطالعه و تحقيق كرده اند چه نظر داده اند.
    ب ) راه حس و علم يا راه طبيعت ؛ اين راه به نوبه خود به سه راه ديگر منشعب مي شود :
    1- راه تشكيلات و نظاماتي كه در ساختمان جهان به كار رفته است.
    2- راه هدايت و راهنمايي مرموزي كه موجودات در مسير خويش مي شوند.
    3 - راه حدوث و پيدايش عالم.
    ج ) راه عقل يا راه استدلال و فلسفه ؛ اين راه گرچه سخت و پر پيچ و خم است و طي آن و فهماندن و فهميدنش نياز به مقدمات زيادي دارد، ولي بهترين و محكم ترين طريق خداشناسي و معرفت به حضرت ربوبي است. ناگفته نماند كه هر يك از سه راه فوق از وجهي بر راه هاي ديگر رجحان دارد :
    راه دل و فطرت از نظر شخصي كامل ترين راه ها است ؛ يعني ، براي هر فرد بهتر و لذت بخش تر و موثرتر اين است كه از راه دل به معرفت خداوند راه يابد ولي نمي توان آن را به صورت يك علم قابل تعليم و تعلم براي عموم درآورد.
    راه مطالعه حسي و علمي خلقت از نظر سادگي و روشني و عموميت بهترين راه ها است اما اين راه تنها ما را به وجود قوه شاعر، عليم و حكيم و مدبري كه طبيعت را مي گرداند و اداره مي كند، معتقد مي كند اما آيا آن قوه خدا است و مصنوع صانع ديگري نيست ؟ علوم حسي بشر از نفي و اثبات آن عاجز است.
    راه عقل تنها راهي است كه خداشناسي را به صورت يك علم مثبت ، منسجم و منطقي درمي آورد،
    ( اصول فلسفه و روش رياليزم ، مقدمه استاد مطهري ، ج 5، ص 51 - 70 ).
    حكما گفته اند؛ ( ( الطرق الي الله بعدد انفس الخلايق ؛ راه هاي به سوي خدا به اندازه نفوس خلايق است ) ) گرچه مجموعه راه هاي وصول به معرفت الله را سه راه دانسته اند : 1- راه عقل و برهان هاي فلسفي ، 2- راه دل و فطرت ، 3-راه طبيعت . اين راه ها با يكديگر متضاد نبوده و هر كس به فرا خورخود راهي را طي مي كند .البته اين ها همه راه هاي معرفت خداهستند، بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهي دهند و ترديدي در مورد او روا ندارند .اما وصول به خداوند راهي بس دشوار وسنگين است ، گرچه حاصل آن نيز به اندازه همه هستي ارزشمنداست . براي رسيدن به اين شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتي را طي كرد كه گفته اند : ( ( ان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمه ؛ بين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است ) ) . او را به چشم پاك توان ديد چون هلال هر ديده جاي جلوه آن ماه پاره نيست .
    عارفان براي سير سالكان در اين راه ، صد منزل برآورد كرده اند كه برخي از آنها دركتابهايي مانند؛ منازل السايرين ، خواجه عبدالله انصاري آمده است. البته بدون همراهي خضر طي مسير دشوار و چه بسا ناممكن است ،بنابراين مي بايستي از رهروان اين راه استمداد نمود .در اين ورطه كشتي فرو شد هزاركه پيدا نشد تخته اي بر كنار كه خاصان در اين ره فرس رانده اندبه ( ( لا احصي ) ) از تك فرو مانده اند.
    عزيزا : كوتاه سخن آن كه راه راهي مشكل اما به غايت ارزشمند است و نياز به طلب و همت دارد .تهذيب نفس از هر گونه رذيلت اخلاقي و حيواني مقدمه وروداست . اخلاص عمل براي خدا و خالي شدن از هرگونه شرك سكويي ديگر براي اين حركت است . ( ( من كان لله كان الله له ؛ هر كس براي خدا باشد خدا براي او خواهد بود ) ) .
    پيامبر خدا(ص) فرمود : ( ( من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكم من قلبه علي لسانه ؛ كسي كه چهل روز عمل خويش را براي خدا خالص كند خداوند چشمه هاي حكمت را از قلب او بر زبانش جاري مي كند ) ) .
    آری قلب و دل اگر چون آيينه اي از زنگار شرك و ريا و گناه پاك گرديد، حقيقت در آن تجلي مي يابد .گرچه سخن در اين زمينه بي پايان است ولي ناچاريم به همين قدر اكتفا كنيم كه : گر در خانه كس است يك حرف بس است

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •