برخی از اندیشمندان معتقدند که اصلاً فلسفه دین قابل تعریف نیست، و «اصطلاح فلسفه دین، چنان مبهم است که هیچ تعریف جامعی درباره آن وجود ندارد، به نظر می­رسد . . .»[1] اما به نظر می­رسد هر چند ارائه تعریفی جامع و مانع برای فلسفه دین، مقدور نباشد، ولی ناممکن دانستن تعریف آن نیز موجه نباشد، زیرا می­توان با توجه به پاره­ای از ویژگی­های عام مسائل مطرح در فلسفه دین، به تعریفی دست یافت که فلسفه دین را از سایر رشته­های دین­پژوهی متمایز گرداند و همین مقدار برای تعریف کفایت می­کند.
فیلسوفان دین، این رشته را به دو گونه متفاوت تعریف نموده­اند:
الف. برخی چون جان هیک، جان هاسپرز و پراودفوت[2] فلسفه دین را به دفاع عقلانی از دین تعریف نموده­اند.
جان هیک در این باب می­گوید: «زمانی فلسفه دین کلاً به معنای تفکر فلسفی در باب دین، یعنی دفاع فلسفی از اعتقادات دینی دانسته می­شد. فلسفه دین به عنوان، ادامه دهنده نقش و کارکرد الهیات طبیعی که متمایز از الهیات وحیانی بود، شناخته می­گردید.»[3]
ب. اما آنچه که امروزه از اصطلاح «فلسفه دین» به صورت رایج اراده می­شود، از سنخ فلسفه­های مضاف می­باشد و عبارت است از پژوهش فیلسوفانه درباره آموزه­ها، احکام و مناسک دینی. بسیاری از صاحب­نظران فلسفه دین را بدین نحو تعریف نموده­اند.
جان هیک در این باب گفته است: «معنای مناسب فلسفه دین، (همانند فلسفه علم و فلسفه هنر و غیره)عبارت است از تفکر فلسفی درباره دین.»[4]
مایکل پترسون و همکارانش نیز گفته­اند: «فلسفه دین کوششی است برای تحلیل و بررسی انتقادی اعتقادات دینی.»[5]

پي نوشت ها
1- فون اُتینگِن، فلسفه دین(میزگرد)، قبسات، زمستان 1375ش، شماره دوم، ص24.
2- Ibid, p. 311.
3- John H. Hick, "Philosophy of Religion: Prentice Hall Foundations of Philosophy Series", New Jersey, Prentice-Hall Inc., 1990, 4th edition, p. 1.
4-Ibid.
5- مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، اول، 1376ش، ص27.