تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    تفسیر قرآن رهبری(كفار درجهت مقابل دعوت حق،مقابله‌ انگیزهای انسانی با ایمان)




    جلسه دهم:

    كفار در جهت مقابل دعوت حق


    ان‌الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ( آنان كه كفر ورزيده‌اند يكسان است كه بيم‌دهي يا ندهي آنان را، ايمان نخواهند آورد).

    ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم ( خدا بر دلهاي آنان مهر نهاده است و بر گوشهاي‌شان و بر ديدگان‌شان پرده‌اي است و براي آنان عذابي است بزرگ).


    در برابر آيات قرآن يك گروه متقين بودند، كه اين آيات براي آنان هدايت است. شرح چهره متقين در آيات قبل انجام شد و دو گروه ديگر در برابر آيات الهي و وحي الهي چهره‌نگاري و معرفي مي‌شوند: گروه اول آن گروهي هستند كه در اين دو آيه راجع به آنان حرف زده شده. گروه دوم هم بعد از اين دو آيه ، طي ده، دوازده آيه ذكرشان خواهد رفت. گروه اول اينگونه معرفي شدند: ان‌الذين كفروا ( آنان كه كفر ورزيدند ). حالا آنها كه كفر ورزيدندچه كساني هستند؟ قبل از نزول وحي الهي و قبل از اينكه دعوت حق در جامعه مطرح بشود، بديهي است كساني كه در آن جامعه بودند نسبت به آن دعوت و نسبت به آن وحي، چون قبلاً مطرح نبوده، موافقت و معرفتي نداشتند مثلاً: فرض كنيد، قبل از آنكه دعوت توحيد پيغمبر اكرم(ص) در مكه، مطرح بشود همه‌ي كساني كه در آن منطقه بودند مفاهيم اين دعوت جديد مطرح نشده را طبيعتاً نمي‌شناختند و نه تنها به آن متعقد نبودند، بلكه به ضد آن معتقد بودند. يعني اين دعوت، دعوت توحيد مي‌بود، در حالي كه آنها مشرك بودند خداهاي مادي و بت‌ها را مي‌پرستيدند و اين دعوت مبني بر تصفيه نفس و خودشكني (يعني نفس شكني) انسان بود، در حالي كه آنها غرق در هواهاي نفساني و شهوات نفساني بودند. بنابراين: همه‌ي مردم، در جهت مقابل اين دعوتي كه هنوز نيامده بود قرار داشتند. و به اينها گفته مي‌شود كافر، يعني بي‌ايمان، بي‌اعتقلاد و مشرك كه وقتي دعوت جديد يعني دعوت به توحيد در جامعه مطرح شد همين گروه مشركين نسبت به آن حقيقت هيچ شناخت قبلي و هيچ معرفت و ايماني نسبت به آن نداشتند، اينها آن گروهي هستند كه آنها را معرفي كرديم. اما اهل تقوا را گفتيم اهل پرهيز و بعد در شرحش آيات قرآني را كه پيرامون آن هست عرض كرديم: اهل ذكر، يعني تنبه و توجه و هشياري. اينها كساني بودند كه فوراً فطرتشان پاسخ داد و آن پاسخ را پذيرفتند و به قبول تلقي كردند شدند مؤمن. خداي‌متعال هم، چون اهل تقوا بودند (تقوا در پائين‌ترين مراحل) مواظبت مي‌كردند به راه خطا نروند مراقب بودند حقيقت را را نپوشانند و اسير موانع فهم حقيقت نشوند و لذا شدند اهل هدايت. البته گفتيم: اين تقوا در همه‌ي مراحل هدايت كار خودش را مي‌كند. يعني بعد از اين مرحله اول كه تقواي آنها موجب شد به ايمان و به حق روي‌ بياورند، بعد از اين مرحله، در هر درجه‌اي كه بالا مي‌روند، باز اگر تقوا درآنها باشد آنها را به جلو مي‌برد، هدايت آنها را بيشتر مي‌كند و بصيرت بيشتري به آنها مي‌دهد اين گروه اول.


    مقابله‌ي انگيزه‌هاي انساني با ايمان


    گروه دوم آن كساني هستند كه بر آن جهالت و بي‌خبري پافشاري مي‌كنند. اگر اين ايمان جديد با انگيزه‌هاي نفساني آنها مواجه شد و در جهت مقابل اين انگيزه‌ها قرار گرفت اينها بجاي اينكه آن ايمان را كه حقيقت است بپذيرند، تسليم آن انگيزه‌هاي نفساني خودشان مي‌شوند كه آن انگيزه‌ها اين ايمان را رد مي‌كند. اما آن انگيزه‌ها چيست؟

    فرض كنيد كه حق در يك جامعه‌اي مطرح مي‌شود، عده‌اي در آن جامعه قدرت دارند و تسليم به اين حقيقت مستلزم اين است كه پايه‌هاي قدرت آنها متزلزل بشود. مثلاً: انديشه‌ي حاكميت اسلام و حاكميت قرآن و الله امروز در يك جامعه‌اي مطرح بشود، اولين كسي كه با او مخالفت خواهد كرد آن كسي است كه حاكميت او بر يك اساس ضد خدايي بنا گذاشته شده و اين طبيعي است كه او قبل از اينكه ستيزه‌گري بكند، با اين ايمان جديد مقابله مي‌كند و به خاطر آن انگيزه‌ها در دل آنرا پس مي‌زند. يا فرض كنيد و قتي اين فكر جديد مطرح شد، كسي كه سالها نقطه‌ي مقابل آنرا ترويج مي‌نمود و براي او استدلال كرده، حاضر نيست به آساني در مقابل فكري كه عليه آن يا چيزي كه بطور طبيعي ضد آن هست تلاش كرده تسليم اين فكر بشود. براي مثال:

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. #2

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری(مقابله‌ي ماركسيسم با خداگرايي،جنگ رهبانان با فكر دين)




    مقابله‌ي ماركسيسم با خداگرايي


    آن روزي كه ماركسيسم به شكل امروزي در نيامده بود، كساني كه سالها ترويج تفكر ماركسيستي و ايدئولژي ماركسيستي را كرده بودند، طبيعي است كه اينها در مقابل فكر خداباوري و خداگرايي مقابله مي‌كردند. در دوران مبارزات اولين كساني كه با فكر اسلامي مقابله مي‌كردند وابستگان به دستگاه حكومت نبودند، چون آنها دير خواب و كج فهم بودند و ملتفت مسائل نمي‌شدند. بلكه اولين كساني كه مبارزه مي‌كردند همان ماديون حرفه‌اي و مبلغين ماركسيسم و دست پرورده‌شان بودند. دردانشگاهها و مراكز فرهنگي نوچه‌هايي داشتند كه تبليغ مي‌كردند، استدلال مي‌كردند، بحث مي‌كردند، تفكر مادي و تفكر ديالكتيكي را ترويج مي‌كردند آنوقت اگر يكي مي‌آمد مثلاً: فكر اسلامي را بيان مي‌كرد اين معلوم بود كه اصلاً حاضر نيست درباره‌ي اين فكر بطور سالم تأمل كند و اجازه نمي‌داد آن حالت ذكر، يعني تنبه و بخود آمدن را بخودش راه بدهد زيرا فكر جديد بر مبناي انديشه‌ي الهي است و او سالها براي ترويج انديشه‌ي مادي استدلال كرده، لذا سخت است كه از همه‌ي اندوخته‌ها استدلال گذشته خودش صرف نظر كند.



    جنگ رهبانان و صومعه‌داران با فكر دين و حقيقت‌


    بهر حال آنجايي كه فكر دين وحق در طول تاريخ مطرح مي‌شده، يكي از قشرهائي كه اول به جنگ اين فكر آمده قشر رهبانان، صومعه داران، مدرسه‌داران، و كساني بوده كه براي نظام قديم و انديشه‌هاي قديم و ارزش گذاري قديم يك عمر استدلال كرده بودند و اينها دير مي‌پذيرفتند البته نه اينكه ممكن نبود بپذيرند، چون عالمي هم داريم كه نه فقط كفر نورزيده، پوشيده نداشته و انكار نكرده بلكه تسليم حقيقت نشده و روي آن انگيزه‌هاي دروني خودش خط بطلان كشيده، مثل اينكه زمان پيغمبر مثلاً عبدالله‌بن سلام آمد مؤمن شد در حالي كه يك عالم يهودي بود يا كسان زيادي كه از اين قبيل بودند. پس يك انگيزه‌هم اين است كه : من جزومتوزيان انديشه‌ي قديم هستم چگونه در مقابل انديشه‌ي جديد تسليم شوم و آنرا قبول كنم؟ اين هم يك وسوسه‌ي دروني است كه انسانها را وادارد مي‌كند در مقابل فكر جديد كه فكر حقي هست بايستد، البته آن جائي كه فكر جديد حق است، نه اينكه هر فكر جديدي حق باشد، همه‌ي باطل‌هاي عالم هم يك روزي بالاخره بروز كردند و خودشان را مطرح نمودند. يكي از چيزهايي كه موجب مي‌شود در مقابل فكر حق و فكر الهي و انديشه‌ي نبوتها (پيام پيغمبران) مقاومت بشود انگيزه‌ي آن كساني است كه براي فكر قديم مدتها و دورانها استدلال كردند، اين هم موجب مي‌شود تا آدم كفر بورزد، يعني بخاطر انگيزه پافشاري و اصرار كند بر انكار و بر عدم قبول و بر تسليم نشدن.

  3. #3

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری(تعصب جاهلي و عدم قبول حق،مقابله‌ صاحبان قدرت با كلمه‌ حق)




    انگيزه‌تعصب جاهلي و عدم قبول حق



    يك انگيزه‌ي ديگر تعصب كور و كر است يعني اينكه گذشتگان و پدران ما اينطور گفتند من چگونه بيايم از آنچه گذشتگانم گفتند سرباز زنم؟ پس تعصب جاهلي يعني پايبندي بي‌دليل هم يك انگيزه است، كه بيشتر توده‌ي مردم وعوام مردم دچار يك چنين چيزي مي‌شدند اما به آساني مي‌شود اين را شكست.

    انواع و اقسام غرورها، انواع و اقسام بهره‌منديهاي مادي و از باب مثال: آن كمپاني كه مثلاً آورنده‌ي شراب از تاكستانهاي الجزاير است در مقابل تفكر اسلامي انقلابيون الجزاير بيشتر پول خرج مي‌كند تا آن كمپاني كه پارچه توليد مي‌كند براي اينكه دكانش تخته مي‌شود. وقتي يك حكومتي سركار مي‌آيد كه با شراب مخالف است اين كمپاني كه درآمد سرشاري را از تاكستانهاي الجزاير از دست مي‌دهد خيلي طبيعي است كه با اين انقلابي كه بر اساس انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان (90 – مائده) بوقوع پيوست مخالفت خواهد كرد. بهره‌مندي ‌هاي مادي بسته شدن دكانهاي پول‌زا و درآمد زا يا انگيزه‌ي شهوت راني‌ها پيش پا افتاده به خاطر اينكه جلو شهوت راني‌هاشان گرفته شده، همه‌ي اينها با انقلاب اسلامي ما مخالفت كردند شما كه جوانهاي پاك هستيد روي مسائل آرماني بيشتر فكر كنيد. اما مخالفت يك عده آدمهاي ريش و سيبيل‌دار روپزدار، با انقلاب اسلامي براي اين است كه چرا نمي‌گذاريد ما با زنهايمان بي‌حجاب بيائيم در خيابانها يك جولاني بزنيم و برگرديم؟ كه اگر همين يك قلم را آزاد مي‌كردند به مقدار زيادي اين كذا و كذاها، دلشان از امام و از اسلام و از انقلاب اسلامي خوش مي‌شد.


    مقابله‌ي صاحبان قدرت با كلمه‌ي حق


    البته اين مانع‌ها همه به يك اندازه مانعيت ندارند. اين حصارها و خاكريزها همه يكنواخت نيستند و در درجه‌ي اول آن كسي كه پايه قدرتش متزلزل مي‌شود او خيلي ديرتر تسليم خواهد شد چون وسوسه‌ي سلطنت و حكومت خيلي وسوسه‌ي قويي است، ولذا شما دربين اين پادشاهاني كه زمان پيغمبر(ص) و بعد از پيغمبر(ص) بود به ندرت كسي را پيدا مي‌كنيد كه به دعوت اسلام روي خوش نشان داده باشدمگر يكي دو مورد: مثل پادشاهي كه زرتشتي و در بحرين بود يا پادشاهي كه مسيحي و در حبشه بود و الا بقيه سخت برخورد كردند.


    در درجه‌ي دوم هم آن روحانيون وابسته به نظام ارزشي گذشته هستند درجه‌ي بعد از آن بهره‌منديها ست درجه‌ي بعدش هم آن تعصبهاست و لذتها و شهوتها در درجه‌ي آخر قرار مي‌گيرد.


    اما همه‌ي اينها مانع هستند و اين انواع موانعي را كه من شمردم اگر شما فكر كنيد ممكن است بتوانيد همه‌ي اينها را ريز كنيد و از هر كدامشان انواع و اقسام مختلفي را پيدا كنيد و با نگرش جامعه‌شناسانه نمونه‌هايش را امروز در اجتماعات كنوني دنيا پيدا كنيد.


    مثلاً: فلان روزنامه‌نگار در فلان جاي دنيا چه انگيزه‌اي دارد كه مخالفت كند؟ يا فلان آخوند به اصطلاح روشنفكر در فلان كشور عربي چرا مخالفت مي‌كند؟ يا فلان استاد چرا مخالفت مي‌كند؟ هر كدام يك دلايل ظريفي مي‌تواند داشته باشد وقتي يك دعوت حقي مطرح مي‌شود جناحهاي مختلفي در مقابل اين آيات صحيح كه فرو خوانده مي‌شود (اعم از متن آيات الهي يا آنچه كه برخواسته‌ي از آن آيات است مثل آنچه كه در انقلاب ما ارائه و مطرح شد) مقابله مي‌كنند و شما اگر دقت كنيد مي‌توانيد اينها را كاملاً پيدا كنيد صنف صنف كنيد. بهر حال اصول و كليات همين چيزهايي است كه من نگفتم و اين انگيزه‌ها موجب مي‌شود تا انسان كفر بورزد.



    معناي كفر كافر


    كفر يعني چه؟ كفر به معناي پوشاندن است و كافر يعني پوشاننده‌ي حقيقت به زارع هم كافر مي‌گويند: چون زارع و كشاورز دانه را زير خاك مي‌كند. قرآن هم مي‌فرمايد: كمثل غيث اعجب الكفار نباته (20- حديد) پس كافر يعني پوشاننده (كفران كننده) نعمت، انكار كننده نعمت، و كافر شدن به حق، يعني پوشانده آن حقيقت و انكار كردن او است كه اين پوشاندن و انكار كردن دو معناي نزديك به هم هستند و لذا در پوشاندن ذهن تان نرود به آنجا كه انسان يك چيزي را روي يك چيزي بكشد و او را بپوشاند آن ريشه‌ي اصلي لغت است كه در مورد زارع گفتيم دانه را زير زمين مي‌پوشاند و پنهان مي‌كند، اما وقتي لغت در جاهاي مختلف بكار مي‌رود بتدريج پوشاندن با انكار كردن تقريباً قرين و نزديك مي‌شوند. كافر نعمت يعني كسي كه نعمت را مي‌پوشاند و آنرا انكار مي‌‌كند.اين معناي كفران نعمت است و كفران حق كافر به حق شدن است، يعني حق را پوشاندن و آنرا انكار كردن لذا تكيه كنيد روي مسأله انكار نوع پوشاندني كه با انكار تجلي مي‌كند اين كافر است. پس كفر ورزيدن، يعني پافشاري كردن بر آن انكاري است كه در نتيجه آن عوامل بازدارنده بوجود مي‌آيد و آن عبارتند از: از تنبه باز دارنده و از ذكر كه آن عوامل در آياتي از قرآن تشبيه‌ شدند به :



    اغلال بازدارنده انسان از قبول حق


    غل‌ها و زنجيرهايي كه بر گردن كسي افتادند و اجازه نمي‌دهند كه او راست بايستد اجازه نمي‌دهند او با سرعت به پيش برود، اجازه نمي‌دهد او پرواز كند. كه در آيات مختلف قرآن آمده: اذالاغلال في اعناقهم (71 – مؤمن) واولئك الاغلال في اعناقهم (5 – رعد) و امثال ذالك. در آن قطعه اول سوره يس حدود هشت يا ده آيه يك بيان بسيار زيبا و موجز و پر مغزي از همين قضيه هست در برخورد با اينگونه افراد كه خداوند مي‌فرمايد: لتنذر قوماً ما انذرآيائهم فهم غافلون لقد حق القول علي اكثر هم فهم لا يؤمنون انا جعلنا في اعناقهم اغلالا فهي الي الاذقان فهم مقمحون (6و7و8 – يس) ما غل‌ها را به گردن آنها گذاشتيم اينكه خداي متعال نسبت به غل گذاشتن را به خودش نسبت مي‌دهد يك معناي جالب و لطيفي دارد كه در جاي خودش بيان خواهم كرد، و اينكه همه‌ي عوامل و پديده‌هايي كه در عالم هست در منطق قران بخدا نسبت پيدا مي‌كند معنايش اين نيست كه خدا اين كار را كرده و اين بيچاره‌ها مجبور بودند بلكه يك معناي دقيق‌تر و ظريف‌تري دارد. حالا اين غل‌هايي كه بر گردن آنها گذاشته شده كدام است كه نمي‌گذارد آنها آزاد حركت بكنند يعني آزاد بينديشد؟ غل قدرت، غل پادشاهي، غل ثروت، غل بهره‌مندي، غل عنوان متولي‌ي نظام قديم بر او صدق كردن است. اين كساني كه كفر مي‌ورزند يعني به خاطر آن انگيزه‌هاي ضد ذكر و تنبه از حق روبرو مي‌تابند كار اينها بسيار، بسيار مشكل است و اين دو آيه درباره‌ي اينهاست.

    بنابراين: ان‌الذين كفروا را نمي‌شود گفت كافران بطور مطلق يعني كساني كه اعتقاد و ايمان نداشتند به خدا و لذا مطلق اينها را نمي‌گوئيم چون اصلاً مخاطب ايمان و دعوت الهي همان كفار و مشركين مكه هستند. پس كساني از ميان آن مشركين كه كفر مي‌ورزند، يعني پافشاري كنند بر عدم معرفت درست و بر تسليم نشدن به حق، آن پافشاري كنندگان مورد نظرند، ولذا ترجمه‌ي ان‌الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم مي‌شود: آنان كه كفر ورزيدند، يكسان است كه بيم بدهيد آنها را، يا بيم ندهيدشان و بيم دادن،(انذار) كار پيغمبران است. بيم دادن، يعني هشدار دادن و آنها را از وضع بد و غلطي كه در آن قرار دادند ترساندن، (اين ترساندن را مي‌گويند انذار دادن) كه البته هر ترساندني مورد بحث نيست. مثلاً: اگر صداي مخصوص در بياوريد كه كسي از جا بپرد اين را نمي‌گويند انذار، انذار يعني از وضع بدي كه در آن قرار دارند و از راه غلطي كه در آن دارند حركت مي‌كنند و از سرنوشت شومي كه درانتضار آنهاست، انها را بترساني و بيم دهي. پيغمبران وقتي مي‌آيند با جوامع بشري گمراه روبرو مي‌شوند آنها را از وضع خودشان بيم مي‌دهند و مي‌گويند اين چه غفلت و گمراهي و آلودگي وناپاكي است كه در آن غرق هستند؟ كساني كه خودشان غرق هستند غالباً نمي‌دانند، ابزار علم را در اختيار دارند اما چون غرق در جاهليت‌اند و واقعاً ملتفت نيستند و (البته يك عده‌اي آتش نفهمي اينها را مي‌افروزند) نمي‌فهمند غرق در جاهليت و غرق در آلودگي هستند و همه‌ي چيزهاي بدي را را كه اين آلودگي را بوجود آورده خوب دانستند و به آنها مباهات كردند. بدترين چهره‌هاي شعارهاي رايج بين بشري را نشان دادند مثلاً:
    ویرایش توسط مرادی نسب : 1389/11/18 در ساعت 05:07 بعد از ظهر

  4. #4

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری(مفهوم مطلق آزادي،انذار پيغمبران)




    مفهوم مطلق آزادي


    آزادي را يك مفهوم زيباي نسبي، يعني برخي از آزادي‌ها خوب است و برخي از آزادي‌ها هم خيلي بد است. فرض كنيد: اگر يك جنايتكاري بيايد و صد نفر بچه را قتل عام كند و صد خانواده را داغ دار كند بعد او را بگيرند ببرند زندان اگر آزادي يك مفهوم مطلق باشد، معنايش اين است كه اين كسي كه قتل و جنايت كرده اين را هم بگوئيد آزادش كنند. فرض بفرمائيد: آزادي انسان براي جنايت، آزادي انسان براي آزردن ديگران، آزادي انسان براي ممنوع كردن آزادي ديگران، آزادي انسان براي آزادي به خطا كشاندن يك جمع ، يك نفر را آزاد بگذارند برود با يك بيان شيوائي و با روشهاي گوناگون حقيقتي را به عكس جلوه بدهد، يعني همين كاري كه الان رسانه‌هاي جمعي در دنيا دارند انجام مي‌دهند.


    شما خيال مي‌كنيد همين مجموعه‌اي كه در مادريد جمع شدند مردم اروپا ومردم دنيا در باره‌ي اينها چه فكر مي‌كنند؟ آيا توده‌ي مردم دنيا مثل شما فكر مي‌كنند يعني اينها را يك مجموعه‌ي خيانت مي‌دانند؟ نه، اينطور فكر نمي‌كنند بلكه مي‌گويند يك آتشي روشن است و سالها در خاورميانه يك جنگ تمام نشدني است اين بيچاره‌ها نشستند مي‌خواهند اين جنگ را از بين ببرند، لكن ايران نمي‌گذارد. حالا اين چه جنگي‌است و اصلاً اين جنگ براي چه به وجود آمده؟ و برافروزنده‌ي اين جنگ كيست؟ اصلاً هيچ فكر اين را نمي‌كنند نقل اينكه در يك كوچه‌اي كه يك كسي دارد عبور مي‌كند فرضاً دو نفر دارند دعوا مي‌كنند بعد آن عابر مي‌گويد آقا آشتي كنيد آنوقت با زحمت زياد مي‌آيد به زور و با افراد آن دو نفر را از هم جدا مي‌كند، در حالي كه ملتفت نيست اين دعوا بر سر چيست؟ او نمي‌داند اين آدم آمده است در خانه‌ي او وارد شده پول‌هايش را برده شيشه‌هاي خانه‌اش را شكسته بچه‌هايش را كتك زده حالا مي‌گويد اينجا مال من است مي‌خواهم بنشينم. اينكه تو آمدي بين اين دنفر را صلح دادي يعني چه؟ يعني بيايند خانه‌اي را كه آن ظالم به زور تصرف كرده بين خودشان تقسيم كند! آيا واقعاً اين عدالت است كه فرضاً نيمي از خانه‌ي اين شخص را آن ظالم بيايد و بگيرد؟ و آيا اين عدالت است كه تو در حين عبور بي‌خبر آمدي يك چيزي گفتي و خواستي بين آن دو نفر را صلح بدهي؟ مردم اروپا الان اينگونه غافلند. مردم دنيا و از جمله مردم اروپا در بسياري از جاها وارد معقولات نيستند و غالباً در غفلت‌اند، غفلت در غلط زندگي كردن و در فضاي شبهه سر كردن. آنوقت دعوت حق مي‌آيد مقابله مي‌كند و اين را مي‌شكند



    انذار پيغمبران


    پس پيغمبران كه منذر هستند مي‌ايند آنها را انذار مي‌كنند، آنها را از وضعي كه دارند مي‌گذرانند و از زندگي‌شان و از نظامشام و از كششي كه دارند اينها را مي‌ترسانند كه داريئد چه مي‌كنيد؟ در چه وضعي هستيد و اين چه آينده‌اي است كه در انتضار شماست و چه عوامل تلخي دارد بر شما حكومت مي‌كند؟ اين معني انذار است.


    حالا قرآن مي‌گويد: اين آدمهايي كه كفر مي‌ورزند، چه انذارشان بكني و چه انذارشان نكني يكسان است و اينها ايمان نخواهند آورد. يك دانشمندي‌ يك وقت گفته بود من خفته را مي‌توانم بيدار كنم اما كسي كه خودش را بخواب زده چگونه مي‌توانم بيدار كنم؟ آدمي كه خوابيده با دوبار صدا زدن يا يك ليوان آب به سر و رويش ريختن هر چند هم سنگين خواب باشد بالاخره بيدار مي‌شود اما اين كسي كه خودش را بخواب زده و نمي‌خواهد اصلاً به پا خيزد اگر هم او را بلند كنيد سرپا بايستد خودش را بر زمين خواهد انداخت يعني آن انگيزهاي دروني ضد ايمان، ضد آگاهي، ضد ذكر، ضد تنبه آنچنان در وجودش پنجه افكندند كه به هيچوجه حاضر نيست حقيقت را بفهمد البته در بسياري از اوقات در ته دل حقيقت بسياري مي‌فهوند كما اينكه در بعضي از آيات در قران مي‌فرمايد: وجحدوا واستيقنتها انفسهم بعضي‌ها اينطور هستند كه انكار مي‌كنند اما حقيقت را مي‌دانند و بعضي از اوقات هم حقيقت را نمي‌فهمند و نمي‌شود به اينها فهماند هر كاري هم بكني غرق در يك جهالت مخصوصي هستند.


    كما اينكه الان به نظر من اين مفاهيمي كه امروز در جامعه‌ي غربي مطرح مي‌شود و با تعصب مطرح مي‌كنند غالباً داعيان اين مفاهيم از اين قبيل هستند. اصلاً مصالح بشريت را نمي‌فهمند!! دردوران جنگ من به خاطر دارم درمذاكراتي كه در مجامع جهاني يا مهمانهاي خارجي كه مي‌آمدند در هر ملاقاتي كه با آنها داشتيم به ما مي‌گفتند صلح چيز خوبي است شما چرا صلح را قبول نمي‌كنيد. صلح بهتر است يا جنگ؟ مثل يك بچه‌اي كه سنگي را در چاه بيندازد و كسي نتواند آن را بيرو بياورد. ما مي‌خواستيم براي اينها تشريح كنيم كه صلح هميشه خوب نيست همه‌ي اين گروههاي مبارز در دنيا كه عليه حكومت‌هاي شان قيام كردند جنگ راه انداختند. آنها قبل از اين جنگ صلح داشتند و نشسته بودند و زندگي مي‌كردند صلح آنوقتي خوب است كه در جهت عدالت باشد. بعد بنده‌ هم به مرور فرمولي پيدا كردم كه آنها وقتي مي‌گفتند صلح، عدل و آنها مي‌ماندند. در محاورات بايستي فرمول پيدا كرد تا بتواني در مقابل فرمولهايي كه ارائه مي‌كنند مقابله كني ولذا ما مي‌گفتيم عدل بهتر است يا صلح؟ خيلي از صلح‌ها را به خاطر عدل از بين مي‌برند. اما با عدل هيچ چيزي مقابله نمي‌كند. حالا اين عدالت چگونه بايد تأمين بشود؟ واقعاً انسان نمي‌تواند به مغز اينها را فرو كند. پس سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون اينها ايمان نمي‌آورند و: ختم الله علي قلوبهم خدا بر دلهاي‌شان مهر نهاده است. مثل چيزي چيزي كه مي‌بندند و مهر و ومو مي‌كنند. اين مهر زدن يا مهر نهادن يعني دلهايشان بسته است و باز نيست. دل باز يعني ذهني هشيار و پذيرنده‌ي حق و راه دهنده‌ي هر انديشه‌ي نو بعضي هستند كه اصلاً اين در را بسته‌اند و نمي‌گذارند چيزي وارد بشود تا آزمايش كنيم ببينيم حق است يا حق نيست؟ اين روش، روش غير انساني است اما روش انساني كه اسلام هم او را تائيد كرده اينست كه انديشه‌را و آن پديده‌ي ذهني را راه بدهد تا بعد بررسي كند تا ببيند درست است يا نيست. البته در بررسي بايد خيلي خوب دقت كرد و آن كساني كه ابزار سنجش قويي و دقيقي ندارند، بايد حتماً از ابزار سنجش كسي كه از آنها نيرومندتر است استفاده كنند، ولي به هر حال كساني بسته‌اند و اجازه نمي‌دهند اين فكر جديد و انديشه‌ي جديد به آنها برسد، ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم خدا بر دلهاي‌شان مهر زده و بر گوشهاي‌شان كه البته معناي سمع شنوائي است و معنايش لاله گوش و دستگاه شنوائي نيست بلكه خود آن شنوائي است كه در فارسي اين دو تا تقريباً نزديك بهم بكار مي‌روند و در عربي هم همينطور است. در عربي دستگاه شنوائي را مي‌گويند اذن و قوه شنوايي را مي‌گويند سمع.لكن هم در فارسي و عربي هم در زبان‌هاي ديگر هر دو بجاي هم بكار مي‌روند. پس منظور همان شنوايي است يعني بر گوشهاي‌شان كه ما گفتيم: بر قوه‌ي شنوائي شان مهر زده است و اصلاً نمي‌گذارند حرف نو در گوششان وارد بشود تا در آزمايشگاه مغز بررسي شود و علي ابصاره غشاوه بر ديدگان‌شان پرده‌اي است اينجا هم بصر باز بمعناي بينايي است كه ابزار بينايي را مي‌گويند عين، يعني چشم، درست مثل فارسي منتها شما هم وقتي مي‌خواهيد بگوئيد فلان كس نمي‌بيند و نمي‌فهمد مي‌گوئيد چشمهايش را بر اين حقيقت بسته كه يك تعبير كنايه‌اي و استعماره‌اي است و درست هم هست.

  5. #5

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری(حيات بعد مرگ در ادامه‌ حيات بشر ،علل ايمان نياوردن به خدا)




    حيات بعد از مرگ در ادامه‌ي حيات بشر


    لهم عذاب عظيم براي آنها عذابي بزرگ است. و وقتي خداي بزرگ چيزي را به بزرگي ياد كند پيداست كه واقعاً بزرگي آن چيز از ابعاد فهم ما بالاتر است. اينجا خداوند مي‌گويد: براي اينها عذاب بزرگي هست. كه البته عمده و مهمترين آن در ادامه‌ي حيات بشر است يعني حيات پس از مرگ چون اصلاً اين مزرعه براي رويش و بالش است و اين حيات براي فهميدن حقيقت و رشد كردن در پرتو حقيقت است، تا آنجا بشود نتيجه‌اش را برد. و در حيات اخروي همه‌ي آنچه كه به دست انسان مي‌آيد عبارت از محصولي است كه رشد و پرورش روحي در پرتو حقيقت در دنيا پيدا كرده و لذا كسي كه حقيقت را از اول در ذهن خودش و در حيات خودش و در زندگي خودش راه نداده، در آن زندگي وضع بسيار اسف‌انگيزي خواهد داشت. چون آن‌جا، جايي است كه روحيات انسان كليد زندگي را در دست دارد،‌يعني شما اگر اينجا با اخلاص باشيد آن اخلاص آنجا بكار مي‌آيد، و اگر اينجا نسبت بخدا و به حقيقت با محبت باشيد آنجا بكارتان مي‌آيد اگر اينجا داراي فلان خصلت خوب باشيد مثل خيرخواهي انسانها آنجا بكارتان مي‌آيد. تصنع‌ها آنجا شكسته مي‌شوند. اين كارهايي را كه ما اين‌جا تصنعي مي‌كنيم آن جا بكار نمي‌آيد بلكه آنچه را كه در اندرون انسان هست و شكل روح و شخصيت حقيقي انسان را تشكيل مي‌دهد آنجا نيز همان بكار مي‌آيد، كسي كه از اول در را بر روي حقيقت بسته و با او جنگيده و او را در زندگي و در مغز و ذهن و در عمل خودش راه نداده وضع بسيار بدي خواهد داشت. عذاب بزرگ در آنجاست اما بخشي از اين عذاب هم در زندگي كنوني است. ملت‌ها بخاطر كفر و بخاطر شناختن حقيقت دردها و شكنجه‌هاي بزرگي را متحمل شدند.



    علل ايمان نياوردن به خدا


    اگر دردهاي بشريت امروز را شما ملاحظه كنيد، بسياري از آنها ناشي از ايمان نياوردن به خدا و آشنا نبودن با ارزشهاي الهي خواهيد ديد و آن مقداري هم كه از آن بخش خارج است معلول همين‌هاست يعني يك بخش مستقيم معلول عدم ايمان است و يك بخش هم غير مستقيم معلول عدم ايمان است. فرضاً: آنچه كه مربوط به رابطه‌اي انسانها با يكديگر است مثل: رابطه‌ي قوي با ضعيف، رابطه ثروتمند با فقير، رابطه همكار با همكار، رابطه دوست با دوست، فرزند با خانواده، پدر با اولاد و از اين قبيل: ناشي از بي‌ايماني و ناشي از ندانستن معرفت‌هاي الهي است. بعضي از بدبختي‌ها ناشي از جهالت و ناشي از نداشتن دانش است، كه آن نداشتن دانش هم به نوبه‌ي خود از نداشتن بي‌ايماني ناشي مي‌شود. بي‌ايماني يكي از ريشه‌هاي بي‌دانشي است نه اينكه هركس دانش ندارد بي‌ايمان است و هركس كه دارد ايمان‌دار است نه، درهمه‌ي روندهاي عمومي جابه‌جا مي‌شوند، اما يكي از مهمترين موجبات بي‌دانشي‌ي يك مجموعه بي‌ايماني آنهاست و بي‌ايماني تأثير زيادي در بي‌دانشي دارد. البته كساني هم هستند كه دانش را بدست آوردند در حالي كه بي‌ايمان هم بودند! در اينجا: عامل ديگري بجاي ايمان موجب دانش آنها شده است، اما بهرحال بي‌دانشي معلول بي‌ايماني نيز هست همچنانكه معلول چيزهايي ديگر مي‌تواند باشد. بنابراين: بدبختي‌ها و تيره‌روزي‌ها بشر غير مستقيم ناشي از بي‌ايماني آنهاست و ناشي از ناآشنايي آنها با ارزشهاي الهي و معارف الهي است. پس بخشي از عذاب هم در همين دنياست، كه البته ابن عذاب گاهي با ثروت هم منافاتي ندارد، يعني جوامع ثروتمند هم اين غذاب‌ها را دارند، همانطور كه مشاهده مي‌كنيد الان جوامع پيشرفته و مترقي عالم با اين كه به حسب ظاهر از تكنولوژي و از علم و از پيشرفت‌هاي گوناگون و بسيار‌شان هم از ثروت، وبطور نسبي از برخورديهاي دنيا نسبت به بقيه ملت‌ها بهره‌مندند در عين حال در ميان اينها بدبختي‌هاي بسياري از قبيل: تلاشي‌ي خانواده، بدبختي‌هاي روحي، مشكلات عصبي، سرخوردگيهاي جوانها، جدائي جوانها از خانوانده‌ها و پدر و مادري كه بچه خودشان را دوست مي‌دارند و اميدشان به فرزندشان‌هست، جدائي بين فرزندان و خانواده‌ها، بي‌عاطفه‌گي همه‌گير، افسردگي‌هاي همه‌گير، خانواده‌هاي افسرده، اينها شكنجه‌هاي اين دنياست كه البته همه‌ي اينها در مقابل عذاب اخروي چيز كمي است. در اينجا اين بخش به پايان رسيد و بخش بعد مربوط به گروه سومي است كه در مقبل دعوت الهي قرار مي‌گيرند، و آن گروه منافقين هستن.


    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

موضوعات مشابه

  1. چگونه به خودمان انگیزه بدهیم؟
    توسط مهدی یار در تالار طرح و فکر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1392/01/17, 03:44 بعد از ظهر
  2. دعوت غير اعضاي خانواده به نماز
    توسط مهدی یار در تالار اجتماعی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1391/12/15, 08:57 قبل از ظهر
  3. مسابقه........مسابقه ...........مسابقه با جایزه
    توسط مهدی یار در تالار مقاله نویسی
    پاسخ: 47
    آخرين نوشته: 1391/06/11, 02:59 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/04/03, 09:44 بعد از ظهر
  5. استاد شهریارپرهیزگار
    توسط quranic در تالار حافظان و قاریان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1389/05/19, 02:15 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •