تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    تفسیر قرآن رهبری(اعتقاد مادي‌گرا،ايمان به وحي، اطاعت از خدا، انزال،خط نبوت)




    جلسه نهم:

    اعتقاد مادي‌گرا پيرامون غيب عالم


    يك تذكر كوتاهي پيرامون اعتقاد مادي‌گرا و غيب عالم عرض مي‌كنم: و آن اينست كه گفتيم اشتباه مادي‌گرا كه به غيب عالم اعتقادي ندارند. در اين است كه، آنچه را بايد بگويد نمي‌دانم نفي مي‌كند نه اينكه دليلي براي دوطرفش ندارد، بلكه دليلي براي اثبات آن دارد. يعني مثلاً مصداق اتم غيب عالم وجود خداست كه غيب‌الغيوب است و بديهي است كه براي اثبات وجود خدا براهين آشكار و روشني مثل آفتاب هست كه اگر كسي، اصل وجود غيب را در نفس خودش قبول كرده باشد، خيلي راحت مي‌تواند اين استدلال را پيدا كند، تا چه برسد به اينكه ديگري پيدا كرده باشد و او نپذيرد.

    بنابراين: نمي‌شود گفت طرفينش را نمي‌تواند اثبات يا نفي كند. بله اثبات مي‌تواند بكند، اما نفي نمي‌تواند بكند، لذا اگر بپرسند شما به چه دليلي مي‌گوئيد خدا نيست؟ هيچ دليلي ندارد و جوابش لاادري، يعني نمي‌دانم است. او با ابزار و آلات و وسايل كشف مادي، يعني همين آزمايشگاه و چاقوي جراحي و ميكروسكوپ و تلسكوپ و با اين وسائل در دايره‌ي محدود ماده نتوانسته است خدا را بشناسد و چيزي پيدا كند كه به او بشود گفت خدا، ولذا نمي‌تواند بگويد خدا وجود ندارد، بلكه مي‌تواند بگويد من نمي‌دانم و اين هم مي‌شود شك. اين آتيتيسم (بي‌خدائي) كشورهاي ماركسيستي كه حتي شوروي موزه‌اي بنام آتيتيسم داشت، مي‌خواست از طريق موزه نفي خدا را ثابت كند! كه خيلي حرف بي‌منطق و بي‌استدلالي است.

    شما نهايت چيزي را كه مي‌توانيد بگوئيد اين است كه در وجود خدا شك داشته باشيد و بگوئيد برهان وجود خدا براي من خدا را ثابت نكرده: و همانطور كه قرآن مي‌گويد: ان‌هم الايظنون و ان‌هم الايخرصون اينها فقط شك دارند و نمي‌توانند در نفي خدا ادعاي علم بكنند كه اين را گفتيم و در مورد انفاق هم كه گفتيم اثر يقيني و اثر مشكوك، نبايد ما آن اثر مشكوك را كم جلوه بدهيم. همه‌ي اين خيريه‌هاي دنيا و همه‌ي اين كارهايي كه مردم پول انفاق مي‌كنند و حجمش هم حجم عظيمي است، وصيت مي‌كنند، ارث مي‌گذارند براي فقرا، كه در همه‌ي دنيا معمول است و از مسلمان و مسيحي و ساير اديان حجم عظيمي براي انفاق انجام مي‌دهند همه‌ي اينها بخاطر آن اثري است كه ما مي‌گوئيم مشكوك است و اين اثر را نبايد دست‌كم گرفت، منتها ما بالاتر از اين، مي‌خواهيم بگوئيم علاوه بر اين اثر مشكوكي كه شما حالا بالاخره پول را داخل صندوق مي‌ريزي، خوت كه نمي‌بيني به جايش رسيده يا نه، يا اگر به دست فقير مي‌دهي نمي‌داني در رفع نياز واقعي‌اش مصرف كرد يا نه كه تو را خوشحال يا متأثر كرده باشد. اما در قبال اين: يك اثري بالاتر و قطعي‌تر و فوري‌تر وجود دارد، و آن، اثري است كه در نفس تو مي‌گذرد، يعني دل مي‌كني از اين چيزي كه داري آن را انفاق مي‌كني، و اين گذشتن يك سود بزرگي است كه به تو مي‌رسد جيبت خالي مي‌شود، اما چيزي بر وجود تو افزوده مي‌شودكه آن چيز، گذشت است و قدرت بر گذشت يك چيز عظيمي است كه همه كس اين قدرت را ندارند و بعضي هم كمي از آن را دارند. اين كساني كه قدرت در آنها به حدي مي‌رسد كه جان خودشان را حاضرند در راه خدا قرباني كنند، يعني شهداء، اينها پرواز مي‌كنند. يك جوان شانزده هفده ساله‌ي مجاهد في‌سبيل‌الله در آن سال‌هاي استثنائي جنگ واقعاً يك برقي بود كه در تاريخ زد و تمام شد و آن آثار عظيمي داشت. يك جوان مي‌نشست يك وصيت مي‌نوشت كه وقتي من اين وصيت‌نامه‌ها را مي‌ديدم مثل اينكه يك عارف بزرگ آنرا نوشته، گاهي كه ما اين كتابها و اين نوشته‌هاي بزرگ عرفا را نگاه مي‌كرديم رنگ و بوي سخن اين شهداء رنگ و بوي سخن آن عرفاي واصل را داشت، در حالي كه من يقين دارم اينها اسم آن كتابها را هم نشنيده‌اند و آن مطالب را از زبان هيچكس نشنيدند، بلكه جوشش درون خود اوست و شكوفايي آن گل وجود بني‌آدم و آن حقيقت انسانيت است كه با ايثار تحقق پيدا مي‌كند.

    من وقتي به اين خاطرات نگاه مي‌كردم، مي‌ديدم از روزي كه مثلاً از تهران رفته و شروع به نوشتن خاطرات كرده، اول يك آدم عادي است، منتها احساسات او را كشيده به طرف جبهه و از خاطره‌اش مي‌شود فهميد 10، 20 روز به شب عمليات مانده ناگهان عوض شده و اصلاً در لحن كلام، و نوشتن يك نوري و يك طپشي وجود دارد كه اين همان ايثار است.يعني خودش را آماده كرده ودارد مي‌رودجلو ومي‌درخشد. بهمين اندازه هم شما آن پولي را كه از جيب خودتان در مي‌آوريد،يا آن لباس وتن‌پوش خودتان را به يكي مي‌دهيد،و به هر حال آن چيزي كه متعلق به شماست و آن تعلق و پيوندرا از خودتان مي‌بريد اثر فوق‌العاده‌اي دارد.و اما آيه بعد:والذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ترجمه‌اش را قبلاً گفتيم: و آنان كه به هر آنچه بر تو فرو فرستاده شده‌است ايمان مي‌آورند و به هر آنچه پيش از تو.

    خصوصيت ايمان به وحي


    در اينجا هم دوخصوصيت ديگر هست. اولاً: ايمان به وحي در هر دو جمله مورد توجه قرار گرفته و اين دو جمله در اين معنا با هم مشتركند. يعني يكي از نشانه‌ها يا از عناصر و اركان تشكيل دهنده‌ي آن تقوايي كه مايه هدايت و مايه‌ي نورانيت انساني است، همين است كه ايمان مي‌آورند به وحي و وحي را قبول مي‌كند، منتها اينكه اين وحي مطلق است به پيغمبر اسلام يا پيغمبرهاي ديگر.

    پس خصوصيت اولي كه در اين دو فقره و اين دو عبارت وجود دارد، اصل ايمان به وحي است كه اين هم، در تشكيل شخصيت تقوا در انسان يك عنصر لازمي است! ممكن است كسي بخدا ايمان داشته باشد، لكن به وحي ايمان نداشته باشد، اين كافي نيست، لذا در قرآن در مورد عديده اطاعت پيغمبر پس از اطاعت خدا ذكر شده: اطيعوالله و اطيعو الرسول خدا را اطاعت كن و پيامبر را اطاعت كنيد. در حالي كه شما پيرو پيغمبر هستيد مي‌كوئيد: معلوم است من وقتي خدا را اطاعت كردم پيغمبر را هم اطاعت كرده‌ام. بله شما اين‌جور هستيد، چون به پيغمبر (يعني به وحي) اعتقاد داريد، اما اگر كسي به وحي اعتقاد نداشته باشد آنوقت ديگر اطاعت از پيغمبر وجود ندارد.

    چگونگي تحقق اطاعت از خدا


    در اينكه چگونه اطاعت از خدا تحقق پيدا خواهد كرد؟ جاي صدگونه گمان و تصور باطل هست اگركسي به خدا معتقد بود، يعني عقلش او را در مقابل حقيقت وجود خدا خاضع كرد، ديگر نمي‌تواند منكر شود. آيا آفرينش را و اين ماشين عجيب و پيچيده كائنات را مهندس و سازنده‌اي نيست؟ حالا اگر خدا را قبول كرد، اما وحي را و اينكه خداوند ميان خودش و ميان انسانها رابطه‌اي ايجاد خواهد كرد اگر قبول نكرد، آنوقت هرچه را به ذهن خود او رسيد او را وحي الهي خواهد پنداشت، وحكم الهي خواهد دانست؟! در حالي كه هميشه‌ اينطور نيست كه عقل انسان به راه ثواب برود، بلكه در موارد بسياري هم خطا خواهد كرد. عقل احتياج به مرشد و كسي او را ارشاد كند و به او تعليم بدهد دارد تا چگونه فهميدن و چگونه ديدن و تشخيص حقيقت را از باطل بدهد.

    بسياري از چيزهاي باطل در چشم انسانهاي عاقل حقيقت جلوه مي‌كند، دليلش هم اين است كه شما مي‌بينيد انسانهاي گوناگوني بر سر مسائل گوناگوني با هم اختلاف تشخيص دارند. ولذا اگر درباره‌ي مسائل اساسي زندگي انسان و تكليف اساسي، عقل‌ها با هم تصادم پيدا كردند كه حتماً مي‌كنند، راه ارشاد عقل به جز وحي خدا چيست؟

    آخرین موضوعات ارسالی این تالار:


  2. #2

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری(تعليم ويژه و هدايت ويژه الهي در قالب وحی،معناي انزال)




    تعليم ويژه و هدايت ويژه الهي در قالب وحي


    پس اعتقاد به وحي، و ايمان به اصل وحي، يك شرط اصلي و يك عنصر اصلي است. اما اينكه وحي چگونه چيزي است؟ آن موكول به بحث‌هاي معارف است كه معلوم مي‌كند وحي و جوهر وحي و حقيقت وحي چيست؟ لذا اين را ما اينجا بحث نمي‌كنيم. اما بطور خلاصه: وحي عبارت است از: تعليم ويژه الهي و هدايت ويژه الهي به بنده‌ي برگزيده‌اش پيغمبر، كه او هم اين هدايت و اين تعليم را در اختيار انسانهاي ديگر مي‌گذارد. پس مسأله‌ي اول مسأله‌ي وحي است كه درفقره‌ي اول مي‌گويد: والذين يؤمنون بما انزل اليك: به آنچه بر تو نازل شده و بسوي تو فرستاده شده است ايمان مي‌آورند، كه منظور از آنچه فرو فرستاده شده، معارف اسلام و احكام اسلام، يعني همين چيزهايي است كه اسلام براي ساختن انسان در مرحله‌ي عقل و ذهن، و در مرحله‌ي اخلاق، و در مرحله‌ي عمل به انسان تعليم داده چون مجموعه‌ي برنامه‌هاي دين، و از جمله برنامه‌هاي اسلام سه منطقه‌ي اساسي از وجود انسان را بايستي فرا بگيرد و پوشش بدهد. يك منطقه، منطقه‌ي عقل انسان است كه عقل را از گمراهي‌ها نجات بدهد، ولذا افكار و تصورات و فهم درست از حقايق عالم در اين منطقه قرار مي‌گيرد. تفسيرات مربوط به زندگي انسان، مربو به آخرت، مربوط به شناخت انسان، مربوط به شناخت آفرينش و آنچه در اصطلاح به آن جهان‌بيني مي‌گويند، اينها در منطقه‌ي عقل قرار دارند. و وحي در مجموعه‌ي خودش، اين منطقه را فرامي‌گيرد، يعني انسان را در زمينه‌ي عقليات و ذهنيات هدايت مي‌كند. همين افكار گوناگون فلسفي‌اي كه انسانها از قرنهاي متمادي تا امروز بر سر او بحث‌ها كردند و مكاتب گوناگوني را بوجود آورند، در زمينه‌هاي اصلي‌ي زندگي انسان اشارات روشني وحي دارد، كه فلسفه‌ي اسلامي هم از اين وحي سرچشمه مي‌گيرد. پس يك منطقه منطقه ذهن و عقل است.

    منطقه‌ي دوم: منطقه‌ي روح انساني است كه به آن اخلاق مي‌گوئيم. روان انسان دچار آلودگيها و تيرگي‌ها و زشتي‌ها و كج‌رويهايي مي‌شود كه از خصوصيات وجود انسان و زندگي‌ي او سرچشمه مي‌گيرد. فرضاً انسانها ممكن است دچار بخل بشوند و اين بخل سعادت انسان را مختل مي‌كند. اگر انسانها بخيل باشند، يعني حاضر نباشند به يكديگر خير برسانند، اين، زندگي انسان را تحت تأثير قرار خواهد داد، يا اگر انسانها دچار حرص بشوند، يعني ميل به افزون طلبي‌ي خارج از حد هدايت شده و كنترل شده در فرآورده‌هاي زندگي و مال دنيا، و اين قبيل چيزها پيدا كنند، يا انسانهاي مبتلاي به (جبن) ترس افراطي و بي‌اندازه بشوند و از ورود در ميدانهاي زندگي كه غالباً با خطر همراه است بترسند و پرهيز كنند، يا انسانها نسبت به يكديگر دچار كينه بشوند، يا نسبت به مسائل زندگي ديگران يا مسائل زندگي حيات دچار سهل‌انگاري بشوند، يا دچار فريب يا رياكاري بشوند، و از اين قبيل رزائل اخلاقي كه اينها پستي‌ها و دنائت‌ها و تيرگي‌ها در روح انسان است، هدايت وحي شامل اينها هم مي‌شود به عنوان منطقه‌ي دوم كه هدايت وحي و برنامه‌ي الهي و آسماني اديان سعي مي‌كند اينها را برطرف بكند.

    منطقه‌ي سوم: منطقه‌ي عمل و منطقه‌ي‌كاركرد آنها در زندگي است، يعني چه كاري را بكنيم و چه كاري را نكنيم؟ كه اين منطقه‌ي سوم، بلاشك ارتباط مستحكمي با آن دو منطقه‌ي قبلي دارد، يعني عقليات و ذهنيات در چگونگي عملكرد تأثير مي‌گذارند همچنانكه روحيات و خصلت‌ها هم در چگونگي عملكرد تأثير مي‌گذارند و اين سه منطقه مجموعه‌ي وحي الهي را شامل مي‌شود. يعني برنامه‌ي آسماني اديان و دين پيغمبرخاتم(ص) شامل هر سه اينهاست كه بايد به اين سه ايمان آورد و آنچه نازل شده قرآن است كه شامل اين سه منطقه است.



    نكته‌اي در معناي انزال


    در معناي انزال يك نكته‌ي كوتاهي را عرض مي‌كنم: انزال يعني (نازل شدن) از بالا به پائين فرو فرستادن در زبان عربي كه مي‌گويند نزول باران، چون باران از بالا مي‌آيد پائين، ( در بالا و پائين مادي و محسوس ) در يك مواردي پائين آمدن محسوس نيست و بالا و پائيني، بالا و پائيني‌ي مادي نيست. در اعتبارت عربي گفته مي‌شود كه مثلاً: پيام فلان شخص امير را از محل او نازل كردند (فرو فرستادن) ممكن است آن جايي كه امير در آن ساكن هست يك زيرزميني باشد، اما نمي‌گويند پيام امير از زير زمين بالا آمد اينجا پائين و بالائي مادي مورد نظر نيست، بلكه چون مقام امير را مقام والايي فرض كرده، مي‌گويد: پيام او بر رعيتش كه از او پائين‌تر بود نازل شد. (اين تعبير، عربي است) پس نزول قرآن ونزول وحي الهي به اين خاطر تعبير به نزول مي‌شود كه از ساحت‌الوهيت و از پيشگاه خداوند متعال كه يك ساحت والا و بالايي است،‌به سمت انسان كه در مرتبه‌ي پائين و نازلي است فرود مي‌آيد. اين يك اعتبار است و به يك اعتبار ديگر كه دقيق‌تر است، از اعتبار اول: مفاهيم كلي در كليت خودشان در حالي كه به شكل حقيقت خودشان هستند در يك سطح دست نيافتني‌اند و اگر بخواهند به مغزهاي انسانها منتقل بشوند بايستي به سطح كلمات تنزل كنند سطح حقيقت از سطح كلمات والاتر و بالاتر است. مثلاً: مسئله‌ي وجود خدا، يا وحدانيت خدا كه در قرآن مكرر ذكر شده يك حقيقت والايي است، اگر اين حقيقت بخواهد به ذهن انسانها منتقل بشوند، محتاج اين است كه در غالب كلمات قرار بگيرد، يعني تنزل كند به شكل كلمات و به شكل امواج صوتي كه متكي بر دهان و زبان و حنجره‌ي انسانهاست در بيابيد و اين را مي‌گويند نزول.

    معارف الهي از سطح الوهيت و ربوبيت خود كه در حد نفس معارف و اصل معارف است، تنزل مي‌كند به شكل الفاظ و كلمات در مي‌آيد و از دل پيغمبر بر زبان پيغمبر جاري مي‌شود و از زبان پيغمبر در فضا پخش مي‌شود و مستمعين آنرا مي‌شنوند و قبل از آنكه به ذهن پيغمبر (ص) بيايد، چون پيغمبر(ص) در مرحله‌ي مادي است و يك بشر است براي اينكه به سطح پيغمبر برسد، باز از سطح ربوبي تنزل پيدامي‌كند (اين هم خودش يك تنزل است) و از ساحت پروردگار اين معرفت قرآني فرود مي‌آيد تا مي‌رسد به قلب پيغمبر، يعني بر پيغمبر نازل مي‌شود. پس وقتي معرفت قرآني به شكل انسان فهم در‌مي‌آيد اين تنزلي است كه آن معرفت از جايگاه خود پيدا كرده تا رسيده به سطح قابل دسترسي انسان، و به فرض محال اگر فرض مي‌كرديم: بنابود اين معرفت را به شكلي در بياورند كه حيوانات هم بفهمند، باز يك تنزل بيشتري لازم داشت، كه البته چنين فرضي واقعيت خارجي ندارد، اما چون مرتبه‌ي حيوان پائين‌تر از مرتبه‌ي انسان است، اگر قرار بود اين آيات به حيوان هم برسد باز بايد از اين سطحي كه براي انسان قابل فهم و دسترسي هست بيشتر تنزل پيدا مي‌كرد، و اگر فرض كنيم كه به جمادات هم برسد باز تنزل بيشتري لازم داشت كه به اين در قرآن اشاره شده مي‌فرمايد: لوانزلنا هذا لقرآن لرايته خاشعاً متصدعاً من خشيه‌الله (12- حشر)

    اگر ما اين قرآن را بركوهي (كه يك جماد است) نازل مي‌كرديم آنوقت مي‌ديدي كه كوه در مقابل خدا خاضع مي‌‌شد و از خشيت الهي متلاشي مي‌گشت، كه البته اين آيه جزو آن آيات قابل تدبير قرآن است كه خودش هم بلافاصله مي‌فرمايد: وتلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون: اين مثل‌ها را براي انسانها مي‌زنيم تا قدري فكر كنند، كه متأسفانه فكر و تدبر در آيات قرآن بين مردم ما معمول نيست، ولذا خوب است پيرامون همين آياتي كه الان ما معني مي‌كنيم قدري تأمل كنيد و فكر كنيد. پس اينكه آيه شريفه مي‌فرمايد: كساني كه ايمان مي‌آورند به آن وحي كه بر تو فرستاده شده و همچنين به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است، اين هم يك خصوصيت است

  3. #3

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری( لزوم ايمان به همه‌ي پيغمبران، تحريف توراه و انجيل و زبور)




    خط واحد نبوت و لزوم ايمان به همه‌ي پيغمبران الهي


    اينكه ما بگوئيم آن حقيقتي كه بر پيغمبر ما نازل شده او را قبول داريم، لكن آنچه كه بر پيغمبرهاي ديگر نازل شده قبول نداريم، اينجا جايي براي تعصب نيست، بسياري از انسانهاي معاصر بعثت پيغمبر را همين تعصب به گمراهي كشاند و آنها را نابود كرد، قرآن از يهود اين را نقل مي‌كند لولانزل هذا القرآن علي رجل من القريتين عظيم (31 – زخرف ) اين را مشركين مي‌گفتند: چرا قرآن بر ماها و بر شخصيت‌هاي بزرگ ما نازل نشد؟ يعني اگر همين وحي بر او نازل مي‌شد قبول مي‌كرد. اما چون بر اين نازل نشده قبول نمي‌كند. يهود چون شنيده بودند در تورات آمده استكه پيغمبر خاتم خواهد آمد، مي‌گفتند اين خاتم بايد از ميان بني‌اسرائيل باشد و چون از ميان عرب مبعوث شده است، پس او را ما نمي‌پذيريم و به او ايمان نمي‌آوريم و اين گمراهي بود در حالي كه اگر او از سوي خداست، و اگر نشانه‌هاي وحي الهي در او مشاهده مي‌شود و اگرمعارف و روشنائي‌هاي درس‌هاي الهي دراو وجود دارد چه تفاوتي مي‌كند كه بر چه كسي نازل شده و لذا مسلمانان همچنانكه به وحي نازل شده بر پيغمبر خودشان ايمان دارند به وحيي كه بر پيغمبران گذشته مثل: موسي و عيسي و ابراهيم هم نازل شده ايمان دارند. كه درجاهاي متعددي از قرآن اين معنا تكرار شده، از جمله اين آيه كه مي‌فرمايد: لا نفرق بين احد من رسله (28 – بقره) ما ميان پيغمبران خدا هيچ تفاوتي نمي‌گذاريم، يعني ما كه مسلمان هستيم، به موسي به عنوان پيغمبري مي‌شناسيم ايمان داريم، براي آنها احترام قائليم و آنها را بندگان والاي خدا مي‌دانيم. اين يك نكته و نكته‌ي دوم كه از اين: ((وماانزل اليك و ماانزل من قبلك)) استفاده مي‌شود اينست كه: خط روشن نبوت يك خط واحد است و خطوط جداگانه و مختلف نيست، يعني اگر شما ايمان به همه‌ي پيغمبران داريد لازمه‌اش اين است كه همه‌ي پيغمبران سخن واحد يا سخني مكمل سخن يكديگر آورده باشند، والا اگر بين سخن‌هاي آنها تناقضي وجود داشته باشد ممكن نيست به همه ايمان داشته باشيد، زيرا نمي‌شود انسان ، هم به كسي اعتقاد داشته باشد و هم به كسي ديگر كه ضد اوست،‌چنين چيزي ممكن نيست.

    پس وقتي قرآن به ما تعليم مي‌دهد بايد به همه‌ي پيغمبران اعتقاد داشته باشيد معناي اين تعاليم و آموزش اين است كه همه‌ي پيغمبران سخن واحدي را مي‌گويند، بر روي خط واحدي حركت مي‌كنند و به سمت مقصد واحدي حركت مي‌كنند و مكمل يكديگر هستند. متأسفانه تعليمات پيغمبران گذشته بطور كامل باقي نمانده، يعني در همين توراه و انجيلي كه الان موجود است و امروز در دسترس ماست حرفهايي وجود دارد كه خيلي واضح اينها نمي‌تواند وحي الهي باشد مخصوصاً در انجيل، زيرا انجيل در شرايط بسيار سختي جمع‌آوري شده و تعليمات حضرت عيسي در اختيار هيچ‌كسي نيست، خود مسيحي‌ها اين را ادعا نمي‌كنند. بلكه انجيل را به روايت اصحاب عيسي كه بعضي از آنها حتي با زمان حضرت عيسي فاصله هم داشتند به روايت آنها نقل مي‌كنند. يعني هر كسي در حافظه‌ي خودش يك چيزي داشته آنرا روي كاغذ نوشته، البته منحصر به اين چهار انجيلي كه الان هست و به آنها مي‌گويند اناجيل اربعه نيست، بلكه دهها انجيل نوشته شده، منتها بعد كه ديدند انجيل‌ها متعدد است و هركس مي‌آيد به ميل خودش يك چيزي مي‌گويد و يك چيزي مي‌نويسد و با روايتي نقل مي‌كند محدود كردند.



    تحريف توراه و انجيل و زبور داود

    بنابراين چيز كاملي از پيغمبران گذشته نمانده و توراه هم كم و بيش همينطور است و خيلي تحريف شده، زبور داود را هم كه الان موجود است و عهد عتيق و عهد جديد را مسيحي‌ها با هم چاپ مي‌كنند و در اختيارشان هست آنرا مزامير گذشته آن هم همينطور است. بنابراين: آنچه از معارف پيغمبران دراختيار مسلمان قرار مي‌گيرد، مسلمان او را مي‌پذيرد و قبول دارد، چون احكام متفاوتند،‌ اما معارف معارف يكساني هستند، شناخت‌ها عوض نشدند و جهان‌بيني در تمام اين كتابها آسماني يكي است، اگر چه احكام بر حسب زمانهاي مختلف تفاوتهاي كم و بيشي كرده است و آخرين نشانه از آن شش نشانه‌اي كه عرض كرديم، قرآن مي‌فرمايد:

  4. #4

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری( از نشانه‌هاي متقين يقين به آخرت،اعتقاد منشأ عمل)




    از نشانه‌هاي متقين يقين به آخرت است

    و بالآخره هم يوقنون: و آنان به آخرت يقين مي‌ورزند. يقين به آخرت نشانه‌ي ششم است و آخرت هم، آن نشأه و مرحله‌ي بعد از دنياست كه چون متأخر از دنياست به آن مي‌گويند آخرت و دنيا چون مرحله‌ي نزديكتر به ماست و الان ما در ان زندگي مي‌كنيم به آن مي‌گويند دنيا، پس يكي از نشانه‌هاي باتقوا يا متقي، يقين به آخرت است، و بارها گفتيم: از اركان و از اصول و از مايه‌هاي اصلي تدين و تقوا يقين به آخرت است. كه يك مرحله‌ والائي است، ولذا گمان به آخرت كافي نيست.



    در منطق اسلام، اعتقاد منشأ عمل است

    اما اعتقاد در منطق اسلام بايد منشأ عمل باشد، چون ما در محدوده‌ي اعتقادات اساسي اسلام، اعتقادي كه به عمل ارتباط نداشته باشد نداريم و توحيد، اعتقاد به وجود و وحدانيت خدا، منشأ مجموعه‌اي از قالب‌هاي زندگي است و آخرت هم همين‌طور است. زندگي براي كسي كه اعتقاد دارد مرگ آخرين مرحله‌ي حيات اوست با هدف و با كيفيت و روحيه‌ خاصي است و براي كسي كه‌معتقد است مرگ پايان بخشي از زندگي است با هدف و جهت و روحيه ديگري است. فرق مي‌كند كه انسان فردائي و ماورائي پس از پايان اين ساعت براي خودش معتقد باشد يا نباشد و فرق مي‌كند كه شما درسي را كه مي‌خوانيد معتقد باشيد اين درس پس از يك ساعت، س از يك روز، پس از يك سال، پس از بيست سال به كار شما خواهد آمد، يا معتقد باشيد كه نه، هرگز به كار شما نخواهد آمد. فرق است بين اين كه انسان بداند در اين زندگي هر حركتي كه از او سر مي‌زند يا هر سخني كه مي‌گويد، يا هر تلاشي كه مي‌كند، حتي هر عدم تلاشي ثبت مي‌شود. اين ثبت خواهد شد اگر هم تلاش نكرديد، يعني ايستاديد، يعني ايستاديد تماشا كرديد تا او بميرد اين هم ثبت مي‌شود، حتي بالاتر از اين: هر نيتي كه شما بر دل مي‌گذرانيد ثبت مي‌شود. و لذا كسي كه به اين اعتقاد دارد، يك جور زندگي مي‌كند،‌آن كسي هم كه معتقد است نه آقا هر كاري كه خواستي بكن، حداكثر اگر قانون و حكومتي هست، مواظب باش مردم نفهمند،‌اين يك جور ديگري زندگي خواهد كرد و يقين به آخرت زندگي را در يك جهت خاصي حركت خواهد داد. پس بزرگترين تضمين كننده‌ي سلامت عمل و سلامت انديشه و روحيات انسان و مصلحت‌هاي انساني اعتقاد به آخرت است و اعتقاد به اينكه همه‌ي اين چيزها يك روز في‌رق منشور(3 – طور) در يك دفتر گشوده شده‌اي عرضه خواهد شد. بلكه حتي طبق آيات قرآني هر يك از اين اعمال تجسم پيدا خواهد كرد. ولذا قائل بودن به آخرت صرف يك اعتقاد محض نيست كه حالا بگوئيم يكي عقيده دارد، يكي هم عقيده ندارد چه فرقي مي‌كند؟ دو نفر آدم هستند،‌در جوار همديگر زندگي مي‌كنند،‌اين عقيده دارد، ديگري عقيده ندارد،‌نه اين چنين نيست!

    شما در اصول عقايد اسلامي، عقيده‌اي كه منقطع باشد از زندگي و از عمل اصلاً نداريد و اعتقاد به آخرت و اعتقاد به قيامت و اعتقاد به محاسبه و پرس و جو و اعتقاد به جزا براي هر عمل و يقين به اينها،‌تأثيرات زيادي در زندگي دارند و زندگي را شكل خواهند داد. لهذا، همانطور كه در قرآن هست: يكي از اولين كارهاي اديان اين است كه عقيده را در ذهن مردم قرار بدهند و به مردم تفهيم كنند كه زندگي شما با مرگ پايان نمي‌پذيرد،‌بلكه بعد از مرگ هم، زندگي و حساب و جزا است، و به انسانها بفهمانند كه اينجا صحنه‌ي عمل است و آنجا برداشت از عمل.

    پس اعتقاد و يقين به آخرت هم يك مسأله است. البته اين يقين را از كجا بايد حاصل كرد براي اصل قيامت؟ يعني اينكه پس از مرگ زندگي به انسان برمي‌گردد و انسان مورد محاسبه قرار مي‌گيرد و به خاطر كارهاي بد مجازات مي‌شود و به خاطر كارهاي خوب پاداش مي‌بيند، اصل اين معنا با برهان عقلي قابل اثبات هست، علاوه بر اينكه نقل هم كه سخن پيغمبران باشد پشتوانه‌ي اين اعتقاد است. به اين معنا كه وقتي شما پيغمبر را قبول كرديد، وحي او را قبول كرديد و وقتي او به شما گفت قيامت هست، بطور طبيعي از او مي‌پذيريد، ولو عقل شما هم شما را به او رهنمون نشود. ولي عقل هم رهنمون مي‌شود. يعني اگر كسي به خدا معتقد باشد (البته اگر بخدا معتقد نباشد مسأله قيامت منتفي است) امكان ندارد اين زندگي را با مرگ تمام شده فرض كند، زيرا يك چيز ابتر و يك چيز ناتمام و يك حركت ناقصي است. لذا حركت كامل آن است كه اولاً: پاداش كار خوبي را كه مي‌كنيد ببينيد‌ (در دنيا انسان پاداش نمي‌بيند) يا اگر كار بدي كرديد سزايش را ببينيد، اين ظلمها، اين جورها از آن طرف آن مجاهدتها و آن تلاشها و آن زحمت‌ها اگر خدايي هست بايد پاداشي داشته باشد

  5. #5

    تفسیر قرآن مقام معظم رهبری( برهان عقلي و برهان نقلي در اثبات قيامت )




    برهان عقلي و برهان نقلي در اثبات قيامت


    پس اعتقاد به قيامت، از اعتقاد به خداوند قابل انفكاك نيست و اصل مسأله‌ي قيامت و مسأله‌ي آخرت اين است كه برهان عقلي و برهان نقلي هم دارد. اما براي جزئيات و تفاصيلش ما از عقل دليلي نداريم، ولذا بايستي نقل به ما بفهماند چه جزئياتي در آخرت وجود خواهد داشت و قيامت چگونه است؟ اينها را قرآن براي ما تصوير مي‌كند كه حساب انسان چگونه انجام مي‌گيرد؟ و اگر قرآن نگويد، عقل ما راهي براي شناخت اينها ندارد، كه بهشت چه جورجائي است؟ جهنم چگونه جائي است؟ انسانها در قيامت چه وضعيتي دارند؟ انسانها در قيامت چه مي‌كنند؟ آنها را عقل نمي‌تواند بفهمد اما صحنه‌هاي زنده‌ي آنها را قرآن بيان كرده يكي از نويسندگان معروف مصري (سيد قطب) در همين زمينه‌ها دو كتاب نوشته كه يكي مشاهده‌القيامه است، يعني منظره‌‌هاي قيامت. و او مي‌گويد: قرآن اينجا از بيان عادي فراتر رفته و صحنه‌نگاري مي‌كند (ترسي‌مي‌كند) واقعيت هم همينطور است! انشاءالله با قرآن كه يك قددري انس بگيرد، آيات قيامت خيلي آيات عجيبي است! و قتي انسانها آنها را باتدبر مي‌خواند كانّه دارد صحنه‌ي قيامت را در مقابل چشم خودش از نزديك مشاهده مي‌كند و از طريق نقل مي‌شود به اين جزئيات رسيد. اين هم خصوصيات آخر، و وقتي اين خصوصيات تمام شد مي‌فرمايد: اولئك علي هداً من ربهم‌ (5 – بقره) اين كساني كه اين شش خصوصيت را دارند از سوي پروردگارشنا بر هدايتند و علاوه بر اينكه خود اين خصوصيات نشانه‌ي هدايت الهي است خود اينها كمك مي‌كند به هدايت يافتن انسان و مراتب راههاي جديد و منطقه‌اي ناشناخته و حقايق تازه‌اي را به بركت اين تقوايي كه از اينها حادث شده از قرآن استنباط مي‌كند و همانطور كه گفتيم: اين قرآن مايه‌ي هدايت متقين است اين هدايت را از چه كسي و از كجا مي‌آورند؟

    از قرآن. اولئك هم‌المفلحون (5 – بقره) و همانانند رستگار و كامياب شوندگان.

    پس، اول سوره بقره گفت: اين قرآن وسيله‌اي براي هدايت است، هدايت چه كسي؟ هدايت مؤمنين، و يك تصور اجمالي از مؤمن (يعني از متقين) در اين آيات چند گانه‌ي اول سوره‌ي بقره بما داد. از اينجا كه فراغت پيدا كرديم، دو تصوير ديگر را دنباله‌ي همين آيات به ما نشان مي‌دهد: اول: تصوير كافر، دوم تصوير منافق كه دو سه آيه درباره‌ي كفار است. بعد ده، دوازده آيه درباره‌ي منافقين است، كه انشاءالله در جلسات بعدي به آنها خواهيم رسيد.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/08/02, 10:46 بعد از ظهر
  2. ✿ اطاعت رسول اطاعت خداس
    توسط ملکوت در تالار پيامبر اعظم (ص)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/04/07, 01:35 بعد از ظهر
  3. ◄خانواده ي ايراني، الگوي جهاني
    توسط 88060855 در تالار خانواده
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1390/12/12, 08:46 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1389/11/21, 03:09 بعد از ظهر
  5. طب اسلامي، سنت شفاي روحاني(1)
    توسط شيرازي در تالار سایر موارد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1389/06/24, 09:55 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •