تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    انسان در قرآن




    انسان بعنوان اشرف مخلوقات و برترین موجودات امانتدار خالق یکتا و جانشین او در نظام هستی است، شناخت زوایای وجودی انسان برای ما جهت خودشناسی، خودآگاهی و شناخت راههای صحیح شکوفائی استعدادهای خود امری لازم وضروری است، و برای این منظور تامل و تدبر در آیات الهی و کلام وحی و گفتار معصومین (علیهم السلام) بهترین مجرا ومحل اندیشه و مرکز تحقق این علم است. در این تحقیق آیاتی که مستقیماً واژه انسان در آن مطرح بوده انتخاب شده و با توجه به کتابهای لغت - کتاب التحقیق و مفردات راغب - و تفسیر المیزان به بخشی از مطالبی که زمینه ساز تفکر و تامل در این آیات شریف است گردآوری شده است، این شیوه تحقیق که نگرشی واژه ای به موضوعی در باب مسائل انسانی است میتواند جوابگوی بسیاری از سوالات ما باشد.
    شرح واژه های قرآنی مربوط به انسان
    انسان: واژه انسان از اُنس گرفته شده و به انس ورزی او اشاره دارد.و در روایات از انسان اینگونه یاد شده است:
    عبدالله بن سنان میگوید از حضرت صادق (علیه السلام) سوال کردم ملائکه برترند یا بنی آدم، حضرت از قول امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)نقل فرمودند: خداوند عزوجل ملائکه را با عقل بدون شهوت و غریزه آفرید و بنی آدم را از عقل و شهوت – خواهشهای نفسانی - ترکیب نمود بنابراین چنانچه عقل او بر خواهش هایش غلبه کرد از ملائکه برتر است و اگر خواهشهای او بر عقلش غلبه نمود از حیوانات پست تر میباشد.

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2




    «وَالَعاَدِیاتِ ضَبْحاً...*اِنَّ الْاِنْسَاَن لِرَبّهِ لَکنُودٌ»
    کنود: به معنای نبودن توجه و اشتیاق به چیزی و اعتنا نکردن و اهتمام نداشتن به آن است.و از آثار آن ناسپاسی و فراموشی نعمتها و پستی است.
    در این آیه خداوند عزوجل به نفسهای سالک الی اللهی که با تمام قوا در راه او کوشش میکنند قسم یاد کرده و سپس میفرماید: " و لکن انسان متوجه نیست و برای دیدار پروردگارش مشتاق نمیباشد و بر این امر اهتمامی ندارد. زیرا انسان در این دنیا با بدن و قوای جسمانیش زندگی میکند و زندگی دنیا و زینت و زخارف و تمایلات آن بر او احاطه دارد و آنچه بر او آشکار و مسلط است جریان مادی است. و اما مراحل روحانی و سلوک الی الله و اشتیاق به عالم آخرت، باطن دنیا و ماوراء ماده بوده و هر چند با نفس او ارتباط دارد و در انسان استعداد این سلوک قرار داده شده ولی برای پیمودن آن احتیاج به توجه و اهتمام و شوق دارد.از اینرو علی (علیه السلام) میفرمایند: «اِنَّ اولیاءَالله هُمُ الذّین نَظَروا الی باطِنِ الدُّنیا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلی ظاهِرِها وَ اشْتَغَلُوا بِاجِلِها اِذا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها» یعنی اولیا خدا کسانی هستند که به باطن دنیا نگاه میکنند آن هنگامی که مردم به ظاهر آن مینگرند، و به کارهائی که نتیجه قطعی آن بعداً - روز قیامت - آشکار میشود سرگرمند همان هنگامی که مردم برای رسیدن به اهداف دنیوی مشغولند.
    بنابراین کنود لرب: حالتی است که انسان توجه و اهتمام به سوی پروردگار و سلوک به او را ندارد.
    انه لحب الخیر لشدید
    خیر: انتخاب و برگزیدن چیزی و ترجیح دادن آن بر چیزهای دیگر است بنابراین دارای دو ویژگی است:
    یکی اختیار ودیگری انتخاب و در همه صیغ بهکار برده شده این کلمه در قرآن این دو لحاظ شده است.
    بنابراین کلمه خیر در مقابل شر چیزی است که از بین چیزهای دیگر اختیار و انتخاب شده و نسبت به آنها برتر و ارجحتر میباشد. و دارای مراتب و درجاتی است.
    هلوع: هلع به معنی تمایل به تنعم و لذت جوئی است و جزع، تندی، شتاب، حرص، کم صبری، حزن، بیقراری و ترس از آثار آن است. بنابراین هلوع بهواسطه این تمایل، دچار حرص کم صبری و ولع میشود و در هنگام ناامیدی از تنعم، به جزع، غم و بیقراری مبتلا میگردد.
    اما اینکه در قرآن آمده انسان بر هلع آفریده شده به این معناست که در او استعداد تمایل به تنعمات و خوشیهای روحانی حقیقی قرار داده شده است.
    «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»
    ظلم: به معنای ضایع کردن حق و ادا نکردن حق چیزی است.
    جهل: این واژه در مقابل علم است و نداشتن علم یا نسبت به معارف الهی یا علوم ظاهری یا نسبت تکالیف شخصی است و هرکدام یا در موضوعات کلی یا جزئی میباشد.
    در آیه شریفه «و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا»، یعنی انسان نسبت به خود ظالم و نسبت به موقعیت خود و به اینکه، استعداد حمل امانت و آرامش را دارد، نادان است زیرا لازمه جهل اضطراب است.
    در تفسیر المیزان راجع به آیه شریفه فوق آمده است:
    امکان ظلم و جهل را در انسان لازمه سپردن امانت به او دانسته زیرا با توجه به آیه بعد و تعلیل آن: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» این امکان در انسان وجود اختیار و انتخاب را موجب شده و حرکت او به سمت کمال یا بالعکس را منجر میشود. همچنین به نظر میرسد با توجه به حقیقت هستی انسان هیچگاه نمیتواند حق او را ادا کند و او در هر سطحی متناسب با خود از ادای حق خداوند و سپاس نعمتهایش عاجز است.
    شهید بزرگوار آوینی در وصف اشعار حضرت امام در باب ظلوم و جهول در کتاب فردایی دیگر اینچنین میگوید:
    «تقابل عقل وعشق» را نزد حضرت روحالله و در غزلیات ایشان باید در ذیل تعریفشان بر معنای «ظلوم و جهول» دریافت در آیه مبارک که آن را آیه امانت میخوانند: انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماا جهولا» فرمودهاند:
    آنکه بشکست همه قید ظلوم است و جهول آنکه از خویش و همه کون ومکان غافل بود
    در بر دل شدگان علم حجاب است حجاب از حجاب آنکه برون رفت به حق جاهل بود
    حق، انسان را به جنون ستوده است: «انه کان ظلوما جهولا». عاشق، مجنون است و مجنون را با عقل میانهای نیست، ظلوم است و جهول ... و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امانت ازلیرا بر کدام گرده میکشید؟ کدام گرد است که ثقل این بار را صبر آورد، جز ظلوم و جهول؟
    و این غفلت ممدوح از خویش و کون و مکان همان بیخودی و بیخویشتنی است ملازم با مستی وترک عقل.
    حضرت روح الله در جایی فرمودهاند: این ظلوم و جهول به قولی بالا ترین وصفی است که خداوند برای انسان کرده است. ظلوم، چرا که همة بتها را شکسته است و جهول، چرا که به هیچ چیز توجه ندارد و از همه غا فل است.»
    ایشان در مصباح الهدایه، ظلومیت را مقام تجاوز از همة حدود و پای گذاشتن بر فرق همة تعینات و رسیدن به مقاملامقامی معنا فرمودهاند و جهولیت رات مقام فنای از فنا، و همین ظلومیت و جهولیت است که به انسان لیا قت حمل ا مانت ازلی را که ظل مطلق و لایت بخشیده است.
    امانت که در نظر ایشان عبارت است از ظل الله مطلق، که مطلق سایهاش نیز مطلق است و هر آنچه تعین داشته باشد از قبول آن ظل ابا و امتناع خواهد داشت. لفظ جهول با صرفنظر از مبالغهای که در معنای آن وجود دارد، متضاد با عاقل است یعنی در این مرتبه که از آن سخن میرود، انسان کامل عقل را نیز انکار میکند تا به مقام ولایت مطلق برسد و این خود، تجاوز از حد عقل است و مصداق معنای ظلم.
    عقل حد تعیین حیات بشری است و از همین روی انسان را به واسطة عقل از دیگر جانوران تمایز میبخشد. اما حقیقت مطلق است و فراتر از همة تعیّنات اسمایی آنجا که «لا اسم له و لا رسم له» بینشان است و اسم و رسمی ندارد و انسان برای وصول بدین مقام اطلاق باید پای بر فرق همه تعینات بگذارد و حتی ترک مقامات کند و به لامقامی رسد و فنای از فنا. و لذا عقل نیز تعینی است که باید نفی شود. حضرت روح الله در باب ترک عقل سرودهاند:
    بر خم طرّه او چنگ زنم چنگ زنان که جز این حاصل دیوانه لایعقل نیست
    و طرّه مثل از جلوات حق به اسماء جلالی است. ظلومیت و جهولیت انسانِ امانتدار از مضامین بدیع اشعار حضرت روح الله است... .
    در نظر اول در آیه مبارک امانت نیز این تناقض ظاهری وجود دارد چراکه مجوز حمل امانت الهی را در انسان، اتصاف ِ ذاتی او به ظلم و جهل گرفته است و به قول خواجه شیراز:
    آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند
    دیوانگی انسان چگونه میتواند محمل امانت الهی قرار بگیرد؟
    ظلوم وجهول بودن از یک جانب اشاره دارد به «قابلیت ذاتی» انسان برای استفاضه عدل و علم خدا و از جانب دیگر بدین حقیقت که آنچه انسان را استحقاق امانتداری که مقام ولایت مطلقه است، بخشیده فقر ذاتی اوست در برابر غنای مطلق حق.
    ظلوم و جهول صفات عدمی عادل علم هستند و لذا در مقام توصیف ذاتی انسان، واجد این اشاره ظریف که حقیقت وجود انسان آیینه عدمی وجود مطلق حق است انسان خلیفه الله است و وجودی غیر حق ندارد و لذا در مقام ذات و فارغ از قید حدود، وجودش عین ربط و تعلق است به وجود حق، آیینهای عدمی است و مطلق قابلیت. «ظلوم و جهول» آیینههای عدمی صفات عادل و عالم هستند و مراد از توصیف ذاتی انسان بدین صفات در آیه امانت نیز اشاره به همین «قابلیتی» است که وجود انسان را در قبول ولایت مطلق بر آسمانها و زمین و کوهها برتری میبخشد. انسان در حقیقتِ ذات خویش ماهیتی مستقل ندارد و چیزی جز این «قابلیت محض برای تجلی بخشیدن به اسماء عدل و علم» نیست. این فقر و عدم ذاتی نیز از مضامین بدیعی است که در غزلیات حضرت روح الله وجود دارد...

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3



    «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»
    کدح: به معنای کوشش همراه با سختی و استمرار است
    هنگامی کدح الیه گویند: که فرد در راه رسیدن به چیزی با کوشش خود را به سختی بیندازد. بنابراین ملامت کردن، کسب، حرص، جدیت و عمل از لوازم آن است.
    «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»
    حرکت به سوی خداوند سیر طبیعی و قهری دارد خواه فرد مؤمن یا کافر، متوجه یا غافل باشد زیرا انسان ناگزیر باید از این عالم مادی و از بدن و جسد و از اعضاء و جوارح خود خارج شود و سپس روح او در لباس برزخی لطیف تا روز قیامت میماند تا حقیقت امر و جایگاه و موقعیت خود را مشاهده و حجابهای مادی و جسمی از او مرتفع گردد بنابراین در آن روز انسان اعمال و احوال و سرمایه خود و آنچه به نفع یا ضررش هست را میبیند و به دیدار پروردگار خود نائل میشود، هر کسی به اقتضای تعالی نفسش و به حسب حال، کردار و صفات نفسانی به لطف یا قهر مورد تجلی خداوند بهوسیله اسمائش قرار میگیرد. پس در آن هنگام انسانها به سه گروه تقسیم میشوند: سابقین، اصحاب یمین، اصحاب شمال و تعبیر آیه از نظر ادبی به این مطلب اشاره دارد که دیدار پروردگار از صفاتی است که انسان بهواسطه انسان بودنش به آن وصف میشود و از لوازم انسان بودن است. و استفاده از تعبیر بهوسیله مصدر و صفت در کدح به این نکته اشاره دارد که:
    سختی و کوشش در مسیر دیدار پروردگار از منزلت و شأن انسان است. اما (استفاده از این منزلت) به حسب افراد متفاوت است.
    اِنَّ الانسانَ لَظَلُومٌ کَفّار
    کفر: رد کردن و اعتنا نکردن به چیزی است و از آثار آن دوری جستن، از بین بردن و پوشاندن است و از موارد و مصادیق آن اعتنا نکردن به نعمتها و احسان، و رد کردن و اعتنا نداشتن به حق در هر مرتبهای است.
    وَ کَاَن الْاِنْسَانُ عَجُولاً
    عجول: این کلمه در مقابل "بطؤ" است و به معنای سرعت گرفتن و پیشی گرفتن در کاری بدون صبر برای رسیدن زمان انجام آن است. خواه آن کار پسندیده یا ناخوشایند باشد ویا نیت فرد خیر یا شر باشد. و این صفت بر خلاف آرامش و صبر و سکون بوده و منشأ آن ضعف نفس و کمی استعداد و دلتنگی و محدودیت است.
    و این صفت ولو در کارهای خوب صفت مذمومی است اما در مورد آیاتی که راجع به انسان است. چنانچه گفته شد عجله نتیجه ضعف و محدودیت است و انسان نیز ضعیف و محدود آفریده شده است.بنابراین یکی از اصول خلقت او از جهت صفات و اخلاق نفسانی همین صفت است بنابراین عجول بودن برای او امری طبیعی است.
    وَكَانَ الإنسَانُ قَتُورًا
    قتور: به معنای کم گذاشتن از نفقه و در مقابل اسراف و به معنای بخل است و اصل واژه آن از قُتار وقَتر به معنای دودی است که از سوختن چوب و مانند آن حاصل میشود بنابراین سوزاننده چوب و... دود را تنها عاید خود میکند و در آیه فوق بر بخلی که در انسان بهصورت طبیعی وجود دارد اشاره دارد.
    «هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ »
    خصیم: اصل مخاصمه و دشمنی
    «خُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا»
    ضعیف: در مقابل قوت و به معنای ناتوانی است

  6. صلوات و تشکر


  7. #4



    هشدارهای قرآن به انسان
    ١. کَلاَّ اِنَّ الانْسَانَ لَیَطْغی * اَنْ رَّءاهُ اسْتَغْنی
    طغیان بهواسطه احساس بینیازی
    ٢. اِنَّ الانْسانَ لَفِی خُسْرٍ
    انسان در معرض خسران و زیانکاری
    ٣. بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ
    توجیه برای انجام کارهای نادرست با وجود آگاهی
    ٤. يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
    غرور بهواسطه لطف و کرم خداوند
    5. روی برگردان از خدا بواسطه مشکلات
    * وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ ...
    * وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا
    * وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ ...

  8. صلوات و تشکر


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •