تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1

    مجموعه قصه های قرآنی ( حضرت عیسی علیه السلام)




    ولادت معجزه آسای عیسی (ع)
    یكی از پیامبران اولوا العزم و بزرگ، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ است كه نام مباركش در قرآن 25 بار به عنوان عیسی، و 13 بار به عنوان مسیح آمده است، واژه عیسی ترجمه عربی كلمه «یشوع» است كه به معنی نجات دهنده می‎باشد.
    او 1998 سال قبل (580 سال قبل از ولادت پیامبر اسلام) در سرزمین كوفه در كنار رود فرات چشم به جهان گشود.[1] و به گفته بعضی او در دهكده ناصره یا بیت المقدس در عصر سلطنت فرهاد پنجم یكی از شاهان اشكانی متولّد گردید.
    ولادت او به طور معجزه به اذن خدا، بدون پدر رخ داد. مادرش حضرت مریم ـ علیها السلام ـ دختر عمران از بانوان فرزانه و از شخصیتهای برجسته بنی اسرائیل بود، پدر مریم ـ علیها السلام ـ به نام عمران از نسل حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ بود و از علمای برجسته و پارسا و عابد بنی اسرائیل به شمار می‎آمد.
    نام مریم ـ علیها السلام ـ در قرآن 34 بار آمده، و یك سوره قرآن (سوره نوزدهم) به نام مریم است، كه از آیه 16 تا آیه 36 به ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی او و چگونگی دعوتش می‎پردازد.
    قبل از آن كه عیسی ـ علیه السلام ـ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم ـ علیها السلام ـ را به تولّد او مژده دادند و شخصیت عیسی ـ علیه السلام ـ را معرّفی كردند، چنان كه در آیه 45 سوره آل عمران می‎خوانیم:
    «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَهُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُكِ بِكَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛ به یاد آورید هنگامی را كه فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند خداوند تو را به كلمه‎ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش مژده می‎دهد كه نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی كه در دو جهان، انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود.»
    عیسی ـ علیه السلام ـ تحت سرپرستی مادرش مریم ـ علیها السلام ـ بزرگ شد، در سنّ دوازده سالگی به مجلس عابدان و پارسایان و اندیشمندان راه یافت، و با آنها به مباحثه و مناظره پرداخت. آثار عظمت و معرفت فوق العاده، در همان نوجوانی در چهره‎اش دیده می‎شد.
    عیسی ـ علیه السلام ـ در سی سالگی مبعوث به رسالت شد، گرچه طبق آیه 30 سوره مریم (وَ جَعَلَنِی نَبِیا) هنگام كودكی در گهواره سخن گفت و خود را پیامبر خواند، ولی رسمیت رسالتش از سی سالگی به بعد بود. او دارای معجزات فراوان از جمله درمان نمودن بیماری‎های ناعلاج، و زنده كردن مردگان بود. كتاب انجیل بر او نازل شد، و دارای شریعت مستقل بود، و بنی اسرائیل را به سوی خدای یكتا و بی‎همتا دعوت می‎كرد، و بر اثر شرایط خاصّ زندگی و اجبار به سفرهای متعدد برای تبلیغ دین خدا، ازدواج نكرد و ناگزیر بود كه به طور مجرّد زندگی كند.
    از زهد عیسی ـ علیه السلام ـ این كه می‎گفت: «خدایا قرص نان جوینی صبح و ظهر و شب به من برسان، بیش از این نرسان كه موجب طغیان من گردد.»
    عیسی ـ علیه السلام ـ دارای دوازده نفر یار مخصوص به نام «حواریون» بود، كه در عصرش و بعد از آن، او را بسیار یاری كردند و در گسترش آیینش كوشیدند، جز یك نفر از آنها به نام «یهودا اسخریوطی» كه منافق گردید.
    عیسی ـ علیه السلام ـ 33 سال عمر كرد،‌ یهودیان او را دستگیر كردند تا بكشند، خداوند او را از دست آنها نجات داد و به آسمان برد، و در روزهای آخر عمر، شمعون را وصی و جانشین خود نمود.
    حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ او را تصدیق كرد و از مبلّغان آیین او گردید.[2] آیین او تا بعثت پیامبر اسلام (610 سال) ادامه یافت، و اكنون تعداد پیروان حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ در دنیا از تعداد همه پیروان ادیان دیگر بیشتر است، كه به عنوان مسیحی خوانده می‎شوند.
    با این اشاره نظر شما را به داستان‎هایی از زندگی این پیامبر بزرگ جلب می‎كنیم:

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    ولادت معجزه آسای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ
    مریم ـ علیها السلام ـ مادر عیسی ـ علیه السلام ـ از بانوان پاك سرشت و برگزیده خدا است (كه شرح حال تولّد او و نذر مادرش در مورد خدمتگزاری او در مسجد بیت المقدس، قبلاً در ذكر زندگی حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ خاطرنشان گردید.)
    این بانوی با عظمت، از بانوان نمونه تاریخ است كه از نظر مقام، بعد از فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ و خدیجه كبری ـ علیها السلام ـ بی‎نظیر می‎باشد و خداوند در قرآن او را به بزرگی و پاكی و فرزانگی ستوده است.[3]
    مریم ـ علیها السلام ـ مطابق نذر مادرش، به خدمتگذاری مسجد پرداخت او تحت پرستاری حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ هم چنان در مسجد بیت المقدس خدمت می‎كرد و به عبادت و نیایش ادامه می‎داد، تا این كه فرشتگان به نزدش آمدند و او را ـ بی‎آنكه ازدواج كرده باشد ـ به پسری به نام مسیح، عیسی بن مریم ـ علیه السلام ـ بشارت دادند. پسری كه دارای شخصیت برجسته در دنیا و آخرت است.
    مریم گفت: «پروردگارا! چگونه فرزندی برای من خواهد بود، در حالی كه انسانی با من تماس نگرفته است؟»
    خداوند فرمود: «خدا این گونه هر چه را بخواهد می‎آفریند، هنگامی كه وجود چیزی را بخواهد، فقط به آن می‎گوید موجود باش، آن نیز بی‎درنگ موجود می‎شود.»[4]
    مریم ـ علیها السلام ـ در خلوتگاه عبادت، در گوشه‎ای از مسجد بیت المقدس مشغول راز و نیاز بود، ناگاه خداوند یكی از فرشتگان بزرگ خود (جبرئیل) را به شكل یك جوان زیبا و خوش قیافه و سالم به سوی مریم فرستاد.
    پیدا است كه مریم ـ علیها السلام ـ با دیدن آن جوان بیگانه، چه حالتی پیدا می‎كند، مریمی كه همواره پاكدامن می‎زیسته و از دامان پاكان پرورش یافته و به عفّت و پاكدامنی، ضرب المثل شده، هراسان و وحشت زده شد[5] و همان لحظه (با احساسات) فریاد زد:
    «من از تو به خدای رحمان پناه می‎برم، اگر پرهیزكار هستی.» مریم ـ علیها السلام ـ با نگرانی و دلهره منتظر پاسخ آن مرد جوان بود، كه ناگهان شنید او می‎گوید:
    «إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِیا؛ من فرستاده پروردگار توام (آمده‎ام) تا پسری پاكیزه به تو ببخشم.»
    مریم ـ علیها السلام ـ از این رو كه اطمینان یافت فرستاده خدا به سوی او آمده آرامش یافت، ولی از روی تعجب گفت:
    «چگونه ممكن است فرزندی برای من باشد، در حالی كه تاكنون انسانی با من تماس نگرفته است، و زن آلوده‎ای هم نیستم؟!»
    جبرئیل گفت: مطلب همین است كه پروردگارت فرموده، این كار بر من سهل و آسان است، ما می‎خواهیم او (عیسی) را نشانه‎ای برای مردم قرار دهیم، و رحمتی از سوی ما برای آنها باشد.[6]
    جبرئیل ـ علیه السلام ـ در گریبان مریم ـ علیها السلام ـ دمید[7] و از آن پس مریم ـ علیها السلام ـ احساس كرد كه باردار شده است.[8]
    مریم ـ علیها السلام ـ باردار شد، ولی هر چه به روز وضع حمل نزدیك می‎شد نگرانتر می‎گردید، زیرا با خود می‎گفت: «چه كسی از من می‎پذیرد كه زنی بدون همسر، باردار شود؟ اگر به من نسبت ناروا بدهند، چه كنم؟» دختری كه سالها الگوی پاكی و عفّت است، چگونه برای او نسبت ناروا قابل تحمل است؟
    از سوی دیگر احساس می‎كرد كه چون فرزندش از رسولان الهی است، خداوند او را در بحرانها حفظ خواهد كرد.
    لحظه درد زایمان فرا رسید، طوفانی از غم و اندوه، سراسر وجود پاك مریم ـ علیها السلام ـ را فرا گرفت، به گونه‎ای كه گفت:
    «یا لَیتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَ كُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیا؛ ای كاش پیش از این مرده بودم، و به كلّی فراموش می‎شدم.»[9]
    مریم ـ علیها السلام ـ هنگامی كه درد زایمان گرفت، كنار تنه درخت خرمای خشكیده‎ای رفت، تنها و غمگین بود. ناگهان (از جانب خدا) صدایی به گوشش رسید:
    «غمگین مباش، خداوند در قسمت پایین پای تو، چشمه آب گوارایی را جاری ساخته است، و نظر به بالای سرت بیفكن، بنگر كه چگونه ساقه خشكیده، به درخت نخل باروری تبدیل شده كه میوه‎ها، شاخه‎هایش را زینت بخشیده‎اند. درخت را تكانی بده تا رطب تازه برای تو فرو ریزد، و از این غذای لذیذ و نیرو بخش بخور، و از آن آب گوارا بنوش، و چشمت را به این نوزاد روشن بدار و هرگاه كسی از انسانها را دیدی، (با اشاره) بگو من برای خداوند رحمان روزه‎ای (روزه سكوت) نذر كرده‎ام، بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نمی‎گویم و بدان كه این نوزاد خودش از خود دفاع خواهد كرد.[10]
    به این ترتیب عیسی ـ علیه السلام ـ به قدرت الهی از مادری پاك و نمونه چشم به جهان گشود.
    دو نكته آموزنده (مقام علی ـ علیه السلام ـ و عفّت مریم)
    در ماجرای تولّد حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از مریم ـ علیها السلام ـ دو نكته وجود دارد كه پیام آور درسهای بزرگ عقیدتی و عملی است.
    1. با این كه حضرت مریم ـ علیها السلام ـ از هر نظر پاك بود، و همواره در محراب عبادت به سر می‎برد و خدمتگذار مسجد بیت المقدس در جهت ظاهر و باطن بود، هنگام زایمان، از جانب خداوند به او خطاب شد از مسجد بیرون برو، و به تعبیر قرآن به مكان دور دستی رفت.[11] چرا كه حرمت مسجد را باید نگه داشت.
    ولی در مورد ولادت حضرت امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ هنگامی كه مادرش فاطمه بنت اسد ـ علیها السلام ـ مشغول طواف كعبه بود و درد زایمان او را فرا گرفت، دیوار كعبه شكافته شد، و ندایی به او رسید كه وارد خانه كعبه شو، فاطمه ـ علیها السلام ـ داخل خانه كعبه شد، و آن دیوار ترمیم یافت و حضرت علی ـ علیه السلام ـ در درون كعبه یعنی در مقدس‎ترین مكان، متولّد شد.[12]

  4. صلوات و تشکر


  5. #3

    پی نوشت های این بخش




    [1]. بحار، ج 14، ص 214 (پاورقی).
    [2]. بحار، ج 14، ص 250ـ326.
    [3]. مانند آیه 42 آل عمران.
    [4]. سوره آل عمران، آیه 45 تا 47.
    [5]. بحار، ج 14، ص 223.
    [6]. سوره مریم، آیه 16 تا 21.
    [7]. این مطلب در قرآن با تعبیر «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا» آمده است. (انبیاء، 91؛ تحریم، 12).
    [8]. بحار،‌ ج 14، ص 225.
    [9]. مریم، 23.
    [10]. مضمون آیات 13 تا 26 سوره مریم.
    [11]. مریم، 23.
    [12]. الغدیر، ج 6، ص 23. به نقل از شانزده كتاب اهل تسنّن.

  6. #4



    و این یك افتخار بزرگی است كه بیانگر عظمت حضرت علی ـ علیه السلام ـ در مقایسه با حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ می‎باشد، از این رو در طول زمان، علمای شیعه به این مطلب بر عظمت علی ـ علیه السلام ـ استدلال می‎كنند.
    2. حضرت مریم ـ علیها السلام ـ در رابطه با حفظ حریم عفّت و حجاب، بسیار حسّاس و مراقب بود. هنگامی به اذن الهی بدون شوهر باردار شد، از این نظر كه مردم جاهل مبادا به او تهمت ناجوانمردانه بزنند، بسیار ناراحت بود و شدّت ناراحتیش به اندازه‎ای بود كه هنگام زایمان می‎گفت: «یا لَیتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَ كُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیا؛ ای كاش قبل از این مرده بودم و به كلی فراموش می‎شدم.» (مریم، 23)
    مسیحیانی كه ادّعای پیروی از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ می‎كنند، ولی در اروپا و آمریكا و... آن همه دامنه بی‎عفّتی را گسترش می‎دهند، در حقیقت دورترین افراد نسبت به حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ هستند، آنها گستاخی را به جایی رسانده‎اند كه عكسی تحت عنوان عكس حضرت مریم ـ علیها السلام ـ پخش می‎كند كه نمایانگر یك زن بد حجاب یا بی‎حجاب است و حتّی در كنفرانس زنان كه سال گذشته در «پكن» برقرار شد، عكس آن چنانی را به عنوان عكس حضرت مریم ـ علیها السلام ـ بر بالای دكور سالن كنفرانس نصب كرده بودند، زهی گستاخی و اهانت بی‎شرمانه كه روح پاك حضرت مریم ـ علیها السلام ـ از چنان نسبتهای ناروا بیزار است، اكنون نیز او می‎گوید:
    «كاش به دنیا نیامده بودم، یا به طور كلی فراموش می‎شدم و مرا به این گونه عكس و تمثال، متّهم نمی‎كردند!»
    عجیب است، مریم كه باید سمبل حجاب و عفّت گردد، به دست مردم نااهل، سمبل بد حجابی و دریدگی ضد حجاب شده است!!
    امداد غیبی به كمك مریم، با سخن گفتن ـ علیه السلام ـ در گهواره
    مریم ـ علیها السلام ـ عیسی ـ علیه السلام ـ را در آغوش گرفت و به سوی مردم آمد، مردم جاهل و بی‎پروا، بی‎درنگ به آن بانوی بسیار پاك، نسبت ناروا دادند، و گفتند: «ای مریم! كار بسیار عجیب و بدی كردی! ای خواهر هارون (ای كسی كه هم چون هارونِ پیامبر، به پاكی و تقوا معروف هستی) نه پدر تو (عمران) مرد بدی بود و نه مادرت (حَنَّه) بانوی ناپاكی بود، این پسر را از كجا آوردی؟!» مریم در حالی كه بسیار در فشار بود، سكوت كرد. ولی دید آنها هم چنان به ناسزا گویی ادامه می‎دهند. در این هنگام عیسی ـ علیه السلام ـ در گهواره دستی در نزد مریم ـ علیها السلام ـ بود، مریم اشاره به عیسی ـ علیه السلام ـ كرد، كه ای فرزند به پاكی من و پاك زادی خودت، گواهی بده، و به آنها گفت: از این كودك بپرسید.
    قوم كه از اشاره مریم ـ علیها السلام ـ بیشتر ناراحت شده بودند، با نیشخند و ناراحتی گفتند: «ما چگونه با كودكی كه در گهواره است سخن بگوییم؟»[1]
    امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: هفتاد نفر زن، اطراف مریم ـ علیها السلام ـ را گرفتند و او را با ناسزا گویی سرزنش نمودند، در این هنگام عیسی ـ علیه السلام ـ در گهواره به آنها گفت: «وای بر شما! آیا به مادرم نسبت ناروا می‎دهید، من بنده خدا هستم، خداوند به من كتاب داده، سوگند به خدا بر هر یك از شما به خاطر تهمتی كه به مادرم می‎زنید، حدّ تهمت را جاری می‎كنم.»
    یكی از حاضران از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسید: آیا بعد از این (هنگامی كه عیسی بزرگ شد) عیسی ـ علیه السلام ـ بر آنها حدّ جاری كرد؟ امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «آری بِحَمْدِ اللهِ.»[2]
    گواهی عیسی ـ علیه السلام ـ در گهواره، در قرآن چنین آمده است:
    «من بنده خدایم، خداوند به من كتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر نموده است و مرا وجودی پر بركت كرده و مرا در هر كجا باشم، مادام كه زنده‎ام به نماز و زكات توصیه نموده است ـ و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده، و جبّار و شقی قرار نداده است ـ و سلام خدا بر من، آن روز كه متولّد شدم، و آن روز كه می‎میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته می‎شوم.»[3]
    هنگامی كه قوم به طور آشكار، سخنان فوق را از عیسی ـ علیه السلام ـ شنیدید، دریافتند كه مریم ـ علیها السلام ـ از هر گونه ناپاكی، پاك و منزّه است، و عیسی ـ علیه السلام ـ بعد از این تكلّم، تا زمانی كه بزرگ شد و به حدّ زبان گشودن رسید، سخن نگفت.[4]
    ابوبصیر از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: «چرا خداوند عیسی ـ علیه السلام ـ را بدون پدر آفرید؟»
    امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ فرمود: «تا مردم به قدرت وسیع الهی پی ببرند و بدانند كه خدا حتی قدرت دارد كه از زن بی‎همسر، فرزند بیافریند، چنان كه قدرت دارد انسانی (مانند آدم ـ علیه السلام ـ) را بدون پدر و مادر خلق كند، و او بر هر چیزی قادر است.»[5]
    [1]. مریم، 27 تا 29؛ بحار، ج 14، ص 228.
    [2]. بحار، ج 14، ص 215.
    [3]. سوره مریم، آیه 30 تا 33.
    [4]. بحار، ج 14، ص 229.
    [5]. همان مدرك، ص 218.

  7. #5



    رسالت عیسی (ع) و معجزات
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در سی سالگی رسماً رسالت خود را به مردم اعلام نمود، و هر رسولی برای اثبات پیامبری و رسالت خود معجزه دارد. عیسی ـ علیه السلام ـ به بنی اسرائیل گفت:
    «اِنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیهٍ مِنْ رَبِّكُمْ؛ من از طرف پروردگار شما نشانه‎ای برایتان آورده‎ام.»[1]
    آن گاه پنج معجزه خود را به این ترتیب بر شمرد:
    1. من از گِل چیزی به شكل پرنده می‎سازم، سپس در آن می‎دمم، به فرمان خدا پرنده‎ای می‎گردد.
    2. كور مادر زاد را بینا می‎كنم.
    3. مبتلایان به بیماری برص (پیسی) را بهبود می‎بخشم.
    4. مردگان را زنده می‎كنم.
    5. و از آن چه می‎خورید و در خانه خود ذخیره می‎نمایید، خبر می‎دهم.
    قطعاً در اینها نشانه‎ای برای شما به سوی حق است، اگر ایمان داشته باشید.[2]
    ای مردم! خداوند پروردگار من و شما است، او را بپرستید، نه من و نه چیز دیگر را. این است راه راست.[3]
    گروهی عیسی ـ علیه السلام ـ را تصدیق كرده، ایمان آوردند، ولی گروهی دیگر او را انكار كرده و معجزات او را سحر و جادو خواندند. عیسی ـ علیه السلام ـ هم چنان مردم را به سوی توحید دعوت می‎كرد، و با پند و اندرز، آنها را به راه راست هدایت می‎نمود.
    روزی با حواریون (یاران خاص خود) از سرزمین اردن به بیت المقدّس، حركت كردند. در بین راه هر كور و شَل را می‎دید به اذن خدا شفا می‎بخشید. به این ترتیب مردم را با آیات و نشانه‎های الهی، از بت پرستی و انحراف بر حذر داشته و به سوی خدای بزرگ راهنمایی می‎نمود.[4]
    شخصی از او پرسید: «سخت‎ترین چیز چیست؟» فرمود: «خشم خدا.» او پرسید: «چه چیز موجب دور ماندن از خشم خدا است؟» فرمود: «ترك خشم خود.» به گفته مولانا:
    گفت عیسی را یكی هشیار سر چیست در هستی ز جمله صعب‎تر
    گفتش ای جان! صعب تو خشم خدا كه از آن دوزخ همی لرزد چو ما
    گفت از این خشم خدا چبود امان گفت: ترك خشم خویش اندرزمان
    كظم غیظ است ای پسر خطّ امان خشم حق یاد آور و در كش عنان[5]
    مائده آسمانی، یكی از معجزات عیسی ـ علیه السلام ـ
    حواریون دوازده نفر از یاران مخصوص حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بودند كه بعضی از آنها لغزش پیدا كردند. نامهایشان چنین بود: پطرس، اندریاس، یعقوب، یوحنّا، فیلوپس، برترلولما، توما، متّی، یعقوب بن حلفا، شمعون ملقّب به «غیور»، یهودا برادر یعقوب، و یهودای اسخریوطی كه به حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ خیانت كرد. آنها با این كه ایمان آورده بودند می‎خواستند با دیدن معجزه دیگری از عیسی ـ علیه السلام ـ كه آن هم مربوط به آسمان باشد قلبشان سرشار از یقین گردد، به عیسی ـ علیه السلام ـ عرض كردند: «آیا پروردگار تو می‎تواند مائده‎ای از آسمان (یعنی غذایی از آسمان) برای ما بفرستد؟»
    این تقاضا كه بوی شك می‎داد، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ را نگران كرد، به آنها هشدار داد و فرمود: «اگر ایمان آورده‎اید از خدا بترسید.»
    حواریون گفتند: «ما می‎خواهیم از آن غذا بخوریم تا قلبمان سرشار از اطمینان و یقین گردد و به روشنی بدانیم كه آن چه به ما گفته‎ای راست است و بر آن گواهی دهیم.»
    هنگامی كه عیسی ـ علیه السلام ـ از حسن نیت آنها آگاه شد، به خدا عرض كرد: «خدایا! مائده‎ای (سفره‎ای از غذا) از آسمان برای ما بفرست تا عیدی برای اوّل و آخر ما باشد، و نشانه‎ای از جانب تو محسوب شود، و به ما روزی ده كه تو بهترین روزی دهندگان هستی.»
    خداوند به عیسی ـ علیه السلام ـ وحی كرد: «من چنین مائده‎ای را بر شما نازل می‎كنم، ولی باید متوجّه باشید كه مسؤولیت شما بعد از نزول این مائده، بسیار سنگینتر خواهد بود. اگر پس از مشاهده چنین معجزه آشكاری هر كس از شما به راه كفر رود، او را آن چنان عذاب كنم كه هیچ كس را آن گونه عذاب نكرده باشم.»[6]
    مائده نازل شد، و در میان آن چند قرص نان و چند ماهی بود و چون مائده در روز یكشنبه نازل شد، مسیحیان آن روز را روز عید نامیدند، و در دعای حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ نیز آمده بود: «مائده موجب عید برای ما شود.» یعنی ما را به خویشتن و به وجدان و سرنوشت نخستینمان بازگرداند كه براساس توحید و ایمان است.
    روایت شده: پس از چند بار نزول مائده، خداوند به عیسی ـ علیه السلام ـ وحی كرد: «مائده را برای تهیدستان قرار بده نه ثروتمندان.» عیسی ـ علیه السلام ـ چنین كرد، ثروتمندان به شك و تردید افتادند، و مردم را در مورد معجزه بودن مائده به شك انداختند. خداوند 333 نفر از مردان آنها را به صورت خوك،‌ مسخ نمود كه حركت می‎كردند و كثافات را می‎خورند. بستگان آنها گریه كردند و دست به دامن حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ شدند، ولی آنها بعد از سه روز به هلاكت رسیدند.[7]
    نمونه‎ای تواضع حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ
    روزی عیسی ـ علیه السلام ـ به حواریون (اصحاب نزدیك و خاص) خود فرمود: من كاری با شما دارم، آن را انجام دهید.» (از آن جلوگیری نكنید.)
    حواریون: كارت را انجام بده، ما آماده هستیم.
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ برخاست و پاهای آنها را شست، آنها عرض كردند: «ای روح خدا! ما سزاوارتر به این كار هستیم.»
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ فرمود: سزاوارترین انسان به تواضع و فروتنی، «عالِم» است، من این گونه به شما تواضع نمودم، تا بعد از من، شما نسبت به مردم، این گونه تواضع كنید.» آن گاه عیسی ـ علیه السلام ـ افزود:
    «بِالتَّواضُعِ تَعْمُرُ الْحِكْمَهُ لا بِالتَّكَبُّرِ؛ وَ كَذلِكَ فِی السَّهْلِ ینْبُتُ الزَّرْعُ لا فِی الْجَبَلِ؛ بنای حكمت با تواضع ساخته می‎شود، نه با تكبر، و هم چنین زراعت در زمین نرم می‎روید، نه در زمین سخت.»[8]
    مجازات همسفر عیسی، بر اثر خودبینی
    یكی از مهم‎ترین كارهای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ برای تبلیغ دین برنامه سیاحت و بیابانگردی بود. در یكی از این سیاحت‎ها، یكی از دوستانش كه قد كوتاه بود و همواره در كنار حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دیده می‎شد، به همراه عیسی ـ علیه السلام ـ به راه افتاد، تا با هم به دریا رسیدند. عیسی با یقین خالص و راستین گفت: بسم الله، سپس بر روی آب حركت كرد، بی‎آنكه غرق شود.
    آن شخص قد كوتاه هم وقتی كه عیسی ـ علیه السلام ـ را دید كه بر روی آب راه می‎رود، با یقین خالصانه گفت: بسم الله، و سپس بر روی آب به راه افتاد، بی‎آنكه غرق بشود، تا به عیسی ـ علیه السلام ـ رسید. ولی در همین حال، «خودبینی» او را گرفت و با خود گفت: «این عیسی روح الله است كه بر روی آب، گام بر می‎دارد، من نیز روی آب حركت می‎كنم، فَما فَضْلُهُ عَلَی؟ بنابراین، عیسی ـ علیه السلام ـ چه برتری بر من دارد؟» همان دم زیر پایش بی‎قرار شد و در آب فرو رفت و فریاد زد: «ای روح الله! دستم به دامنت، مرا بگیر و از غرق شدن نجات بده.»
    عیسی ـ علیه السلام ـ دست او را گرفت و از آب بیرون كشید و به او فرمود: «ای كوتاه قد! مگر چه گفتی؟» (كه در آب فرو رفتی)
    كوتاه قد: گفتم، این روح الله است كه بر روی آب می‎رود، من نیز بر روی آب می‎روم. (بنابراین چه فرقی بین ما هست)، خودبینی مرا فرا گرفت (و در نتیجه به مكافاتش رسیدم).
    عیسی ـ علیه السلام ـ فرمود: «تو خود را (بر اثر خودبینی) در مقامی كه خدا آن را برای تو قرار نداده، نهادی. خداوند بر تو غضب كرد، اكنون از آن چه گفتی، توبه كن.»
    او توبه كرد، آن گاه به مرتبه‎ای كه خدا برایش قرار داده بود، بازگشت.[9]
    گفتگوی عیسی با مرده زنده شده در روستای بلا زده
    روزی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و حواریون در سیر و سیاحت خود به روستایی رسیدند، دیدند اهل آن روستا و پرندگان و حیوانات آن، همه به طور عمومی مرده‎اند. عیسی ـ علیه السلام ـ به همراهان فرمود: «معلوم است كه اینها به عذاب عمومی الهی كشته شده‎اند. اگر آنها به تدریج مرده بودند، همدیگر را به خاك می‎سپردند.»
    حواریون: ای روح خدا، از خداوند درخواست كن تا اینها را زنده كند تا علت عذابی را كه به سراغ آنها آمده، برای ما بیان كنند، تا ما از كرداری كه موجب عذاب الهی می‎شود، دوری كنیم.
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از درگاه خدا خواست تا آنها را زنده كند، از جانب آسمان به عیسی ـ علیه السلام ـ ندا شد كه: «آنان را صدا بزن.»
    عیسی ـ علیه السلام ـ شبانه بالای تپّه‎ای از زمین رفت و فرمود: «ای مردم روستا!»
    یك نفر از آنها زنده شد و گفت: «بلی، ای روح و كلمه خدا!»
    عیسی: «وای به حال شما، كردار شما چه بوده؟» (كه این گونه شما را دستخوش بلای عمومی نموده است)
    مرد زنده شده: چهار چیز ما را مشمول عذاب الهی كرد:
    1. پرستش طاغوت
    2. دلبستگی به دنیا با ترس اندك از خدا
    3. آرزوی دور و دراز
    4. غفلت و سرگرمی به بازیهای دنیا
    عیسی: دلبستگی شما به دنیا چه اندازه بود؟
    مرد زنده شده: همانند علاقه كودك به مادرش. هنگامی كه دنیا به ما رو می‎آورد شاد و خوشحال می‎شدیم، و هنگامی كه دنیا به ما پشت می‎كرد، گریه می‎كردیم و محزون می‎شدیم.
    عیسی: طاغوت را چگونه می‎پرستیدید؟
    مرد زنده شده: ما از گنهكاران پیروی می‎كردیم.
    عیسی: عاقبت كارتان چگونه پایان یافت؟
    مرد زنده شده: شبی با خوشی به سر بردیم، صبح آن در «هاوِیه» افتادیم.
    عیسی: هاویه چیست؟
    مرد زنده شده: هاویه، سجّین است.
    [1]. آل عمران، 48.
    [2]. با توجه به این كه در عصر عیسی ـ علیه السلام ـ علوم طب و درمان پیشرفت فوق العاده كرده بود، معجزات عیسی ـ علیه السلام ـ در این راستا بود كه بر درمان همه اطبّا، برتری داشت.
    [3]. آل عمران، آیه 48 و 51.
    [4]. تاریخ انبیاء، ص 731.
    [5]. دیوان مثنوی به خط میرخانی، ص 327.
    [6]. مضمون آیات 112 تا 115، سوره مائده.
    [7]. بحار، ج 14، ص 292 و صفحه 260 تا 265.
    [8]. اصول كافی، ج 1، ص37.
    [9]. اصول كافی، ج 2، ص 306.

  8. #6



    عیسی: سجّین چیست؟
    مرد زنده شده: سجّین، كوههای گداخته به آتش است كه تا روز قیامت، بر ما می‎افروزد.
    عیسی: وقتی به هلاكت رسیدید، چه گفتید و مأموران الهی به شما چه گفتند؟
    مرد زنده شده: گفتیم ما را به دنیا باز گردانید، تا كارهای نیك در آن انجام دهیم و زاهد و پارسا گردیم، به ما گفته شد: «دروغ می‎گویید.»
    عیسی: وای به حال شما! چه شد كه غیر از تو، شخص دیگر از این هلاك شدگان با من سخن نگفت؟
    مرد زنده شده: ای روح خدا! دهان همه آنها با دهنه آتشین بسته شده است، و آنها به دست فرشتگان خشن، گرفتار می‎باشند. من در دنیا در میان آنها زندگی می‎كردم، ولی از آنها نبودم. (و مانند آنها گناه نمی‎كردم.) تا وقتی كه عذاب عمومی فرا رسید و مرا نیز فرا گرفت. اكنون به تار مویی در لبه پرتگاه دوزخ آویزان می‎باشم، نمی‎دانم كه از آن جا در میان دوزخ واژگون می‎شوم، یا نجات می‎یابم. (احتمالاً عذاب این شخص، به خاطر ترك امر به معروف و نهی از منكر است.)
    عیسی ـ علیه السلام ـ به حواریون رو كرد و فرمود:
    «یا اَوْلِیاءَ اللهِ! اَكْلُ الْخُبْزِ الْیابِسِ بِالْمِلْحِ الْجَرِیشِ، وَ النَّوْمُ عَلَی الْمَزابِلِ خَیرٌ كَثِیرٌ مَعَ عافِیهِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ؛ ای دوستان خدا! خوردن نان خشك با نمك زِبر و خشن، و خوابیدن بر روی خاشاكهای آلوده، بسیار بهتر است، اگر همراه عافیت و سلامتی دنیا و آخرت باشد.»[1]
    پذیرش رهبری حق، شرط استجابت دعا
    در میان بنی اسرائیل، خانواده‎ای زندگی می‎كردند كه هرگاه یكی از آنها چهل شب تا صبح پشت سر هم به عبادت و نیایش می‎پرداخت، بعد از آن دعایش به هدف اجابت می‎رسید. یكی از افراد آن خاندان، چهل شب به عبادت و نیایش پرداخت و سپس دعا كرد، ولی دعایش به استجابت نرسید. او بسیار پریشان شد و نزد عیسی ـ علیه السلام ـ رفت و گله كرد، و از او خواست كه برایش دعا كند.
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و بعد از نماز برای آن بنده پریشان، دعا كرد. در این هنگام خداوند به عیسی ـ علیه السلام ـ چنین وحی نمود:
    «ای عیسی! آن بنده من از راه صحیح خود دعا نمی‎كند، او مرا می‎خواند ولی در دلش در مورد پیامبری تو شك و تردید دارد، بنابراین اگر آن قدر دعا كند كه گردنش قطع شود و سر انگشتانش بریزد، دعایش را اجابت نمی‎كنم.»
    عیسی ـ علیه السلام ـ ماجرا را به آن مرد گفت، او عرض كرد: «ای روح خدا! سوگند به خدا حقیقت همان است كه گفتی، من درباره پیامبری تو شك داشتم، اكنون از خدا بخواه، تا این شك برطرف گردد.»
    حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دعا كرد. او به نبوّت و رهبری عیسی ـ علیه السلام ـ یقین پیدا نمود، آن گاه خداوند توبه او را پذیرفت، و مانند سایر افراد خانواده‎اش، دعایش پس از چهل شب عبادت، به استجابت می‎رسید.[2]
    ناامیدی ابلیس از گمراه كردن عیسی ـ علیه السلام ـ
    روزی ابلیس (شیطان جنّی) در گردنه اَفِیق بیت المقدّس سر راه عیسی ـ علیه السلام ـ را گرفت، و با پرسش‎هایی می‎خواست او را گمراه كند، ولی از گمراه كردن او ناامید و سركوفته شد و عقب نشینی كرد. سؤال و جواب او و عیسی ـ علیه السلام ـ به این صورت بود:
    ابلیس: ای عیسی! تو كسی هستی كه عظمت پروردگاری تو به جایی رسیده كه بدون پدر به دنیا آمدی.
    عیسی: عظمت مخصوص خداوندی است كه مرا چنین آفرید. چنان كه آدم و حوّا را بدون پدر و مادر آفرید.
    ابلیس: تو كسی هستی كه عظمت پروردگاری تو به جایی رسید كه در گهواره سخن گفتی.
    عیسی: بلكه عظمت مخصوص آن خدایی است كه مرا در نوزادی به سخن آورد، و اگر می‎خواست مرا لال می‎كرد.
    ابلیس: تو كسی هستی كه عظمت پروردگاری تو به جایی رسید كه از گِل پرنده‎ای می‎سازی و سپس به آن می‎دمی و آن زنده می‎شود.
    عیسی: عظمت مخصوص خدایی است كه مرا آفریده و نیز آن چه را كه تحت تسخیر من قرار داد آفرید.
    ابلیس: تو كسی هستی كه عظمت پروردگاریت به جایی رسیده كه بیماران را درمان می‎كنی و شفا می‎بخشی.
    عیسی: بلكه عظمت مخصوص آن خداوندی است كه به اذن او، بیماران را شفا می‎دهم و اگر اراده كند خود مرا بیمار می‎سازد.
    ابلیس: تو كسی هستی كه عظمت پروردگاریت به جایی رسیده كه مردگان را زنده می‎كنی.
    عیسی: بلكه عظمت از آنِ خدایی است كه به اذن او مردگان را زنده می‎كنم و آن را كه زنده می‎كنم به ناچار می‎میراند و خدا مرا نیز می‎میراند.
    ابلیس: تو آن كسی هستی كه عظمت پروردگاریت به جایی رسیده كه روی آب دریا راه می‎روی، بی‎‎آنكه پاهایت در آب فرو رود و غرق گردی.
    عیسی: بلكه عظمت از آنِ خدایی است كه آب دریا را برای من رام نمود و اگر بخواهد مرا غرق خواهد نمود.
    ابلیس: تو آن كسی هستی كه زمانی خواهد آمد بر فراز همه آسمانها و زمین و آن چه در میانشان است قرار می‎گیری، و امور آنها را تدبیر می‎نمایی و روزی‎های مخلوقات را تقسیم می‎كنی.
    این سخن ابلیس، به نظر عیسی ـ علیه السلام ـ بسیار بزرگ آمد، همان دم گفت:
    «سُبْحانَ اللهِ مِلْأسَماواتِهِ وَ اَرْضِهِ وَ مِدادَ كَلِماتِهِ، وَ زِنَهُ عَرْشِهِ وَ رِضی نَفْسِهِ؛ پاك و منزّه است خدا از هر گونه عیب و نقص، به اندازه پری آسمانها و زمینش و همه مخلوقاتش و به اندازه وزن عرشش و خشنودی ذات پاكش.»
    ابلیس آن چنان از سخن عیسی ـ علیه السلام ـ منكوب شد كه با حالی زار و سرشكسته از آن جا گریخت و در میان لجنزار كثیف افتاد.[3]
    هلاكت همسفر ابله عیسی ـ علیه السلام ـ
    مرد ابلهی در یكی از سفرها، با عیسی ـ علیه السلام ـ همسفر شد. او به جای این كه از محضر عیسی ـ علیه السلام ـ درسهای معنوی بیاموزد و خود را از آلودگی‎های گناه پاك نماید، به جمع كردن مقداری استخوان از بیابان پرداخت، و هدفش از این كار، رشد معنوی نبود، بلكه هدفش یك نوع سرگرمی بود. استخوانهای جمع كرده را به خیال این كه استخوانهای انسان مرده است، نزد عیسی ـ علیه السلام ـ آورد و اصرار پیاپی كرد، كه با یاد كردن اسم اعظم، صاحب آن استخوانها را زنده كند.
    عیسی ـ علیه السلام ـ به خدا عرض كرد: «این مرد این گونه اصرار دارد.» خداوند به او فرمود: «او مرد گمراهی است و هدف الهی ندارد.»
    سرانجام عیسی ـ علیه السلام ـ در حالی كه نسبت به او خشمگین بود، ناگزیر به اذن الهی، صاحب آن استخوانها را زنده كرد. ناگهان آن استخوانها به صورت شیری در آمد و به آن مرد ابله حمله كرد و او را درید و خورد. معلوم شد آن استخوانها، از شیر مرده بوده است.
    عیسی ـ علیه السلام ـ به آن شیر گفت: چرا او را دریدی و خوردی؟
    شیر پاسخ داد: چون تو به او خشم كردی.
    عیسی ـ علیه السلام ـ گفت: چرا خونش را نخوردی؟
    شیر گفت: زیرا قسمت من نبود.
    آری آن مرد ابله به جای این كه روح مرده خود را در محضر عیسی ـ علیه السلام ـ زنده كند، به سراغ استخوانهای پوسیده رفت.
    ای برادر! غافل نباش، وقتی آب صافی دیدی، آن را خاك نریز و گل آلود نكن، و گرنه سگ نفس امّاره تو را می‎درد، چنان كه شیر، آن مرد ابله را درید. بنابراین با خاك ریختن بر روی استخوانهای سگ نفس امّاره از صید شدن به دست او جلوگیری كن.
    هین سگ این نفس را زنده مخواه كه عدوّ جان تست از دیرگاه
    خاك بر سر استخوانی را كه آن مانع این سگ بود از صید جان[4]
    گنجی كه عیسی ـ علیه السلام ـ پیدا كرد
    روزی عیسی ـ علیه السلام ـ با حواریون به سیر و سیاحت در صحرا پرداختند و هنگام عبور به نزدیك شهری رسیدند. در مسیر راه نشانه گنجی را دیدند. حواریون به عیسی گفتند: «به ما اجازه بده در این جا بمانیم و این گنج را استخراج كنیم.» عیسی به آنها اجازه داد و فرمود: شما در این جا برای استخراج گنج بمانید، و به گمانم در این شهر نیز گنجی هست، من به سراغ آن می‎روم.
    حواریون در آن جا ماندند و حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ وارد شهر شد، در مسیر راه هنگام عبور، خانه ویران شده و ساده‎ای را دید. به آن خانه وارد شد و دید پیرزنی در آن جا زندگی می‎كند، به او فرمود: «امشب من مهمان شما باشم؟»
    پیر زن پذیرفت. عیسی به او گفت: آیا در این خانه جز تو كسی زندگی می‎كند؟
    پیرزن: آری یك پسری دارم خاركن است، به بیابان می‎رود و خارهای بیابان را جمع كرده و به شهر می‎آورد و می‎فروشد، و از پول آن، معاش زندگی ما تأمین می‎گردد. آن گاه پیرزن عیسی ـ علیه السلام ـ را ـ كه نمی‎شناخت ـ در اطاق جداگانه‎ای وارد كرد و از او پذیرایی نمود. طولی نكشید كه پسرش از صحرا آمد. مادر به او گفت: «امشب مهمان ارجمندی داریم كه نورهای زهد و پاكی و عظمت از پیشانیش می‎درخشد، خدمت و همنشینی با او را غنیمت بشمار.»
    خاركن نزد عیسی ـ علیه السلام ـ رفت و به او خدمت كرد و احترام شایان نمود. در یكی از شبها عیسی ـ علیه السلام ـ احوال خاركن را پرسید و با او به گفتگو پرداخت و دریافت كه خاركن یك انسان خردمند و باهوش است. ولی اندوه جانكاهی، قلب او را مشغول نموده است. به او فرمود: «چنین می‎نگرم كه غم و اندوه بزرگی در دل داری.»
    خاركن: آری در قلبم اندوه و درد بزرگی هست كه هیچ كس جز خدا به برطرف نمودن آن قادر نیست.
    عیسی: غم دلت را به من بگو، شاید خداوند عوامل برطرف نمودن آن را به من الهام كند.
    خاركن: در یكی از روزها كه هیزم بر پشتم حمل می‎كردم، از كنار كاخ شاه عبور نمودم.
    [1]. همان مدرك، ص 318.
    [2]. اصول كافی، ج 2، ص 400.
    [3]. بحار،‌ج 14، ص 270.
    [4]. دیوان مثنوی، به خط میرخانی، ص 117 (دفتر دوم).

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 1391/10/05, 04:06 بعد از ظهر
  2. «عیسی مسیح، تجلّی كننده‌ی آیات حق»
    توسط 91886102643 در تالار دین
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1391/10/05, 03:26 بعد از ظهر
  3. ##****حضرت عیسی(ع)****##
    توسط مهدی یار در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1391/03/25, 04:55 بعد از ظهر
  4. مجموعه قصه های قرَآنی( حضرت لوط علیه السلام)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 06:30 بعد از ظهر
  5. مجموعه قصه های قرآنی ( ابراهیم و نمرود)
    توسط quranic در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 1389/11/07, 05:40 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •