تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    ◕◕ غریب مدینه ◕ ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام






    Click for larger version
    ◕◕ غریب مدینه ◕ ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام 


    سلام، غریب تر از هر غریب!
    سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زائر، بهشت گمشده!
    سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
    سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
    سلام، امام غریب من!

  2. صلوات و تشکر : 2


  3. #2



    سلام، غریب‏تر از هر غریب!
    سلام، آشنایِ غریب، مهربانِ غریب، بزرگ زاده غریب!
    سلام، مزار بی‏چراغ، تربت بی‏زایر، بهشت گمشده!
    سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
    سلام، سینه شعله‏ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
    سلام، امام غریب من!
    آمده‏ام؛ با تمام دلم، با قدم‏های احساسم، با حضور هر چه تمام ارادتم.
    آمده‏ام؛ تا فانوس‏های روشن اشک‏هایم را، بر مزار بی‏چراغت، بیاویزم!
    آمده‏ام؛ تا شریک غربت بی‏نهایتت باشم.
    آمده‏ام ـ کبوترانه آمده‏ام ـ تا از دستان مهربانت، آب و دانه بدهی!
    آمده‏ام؛ با دسته دسته یا کریم‏های اخلاص و محبّت، تا شاید لحظه‏ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.
    ای کریم اهل بیت! حالا این من و این وسعت بی‏حدّ و مرزِ لطف تو.
    این دلِ کوچک من و این عنایت بزرگ تو. این گدای غریب و این هم، سلطان غریب؛ بزم غریبانه‏مان جور است.
    تو غریب، من هم غریب.
    امّا ... نه! غربت من کجا و غریبی تو کجا! آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث برده‏ای و هم از مادر مولای من! چگونه می‏شود زینت شانه‏های پیامبر باشی، خون علی و فاطمه در رگ‏هایت جاری باشد، سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت، این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد. امام مظلوم من! چند بار از پشت، خنجر خورده‏ای؟! چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده‏ای؟! چند بار ...؟ انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا! زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛ زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد. وقتی که دل به این بدعت بسپرند، عجیب نیست این‏که حتی در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!
    یا کریم اهل‏بیت! تو بزرگ‏تر از آن بودی که در ذهن کوچک بشر بگنجی.

  4. صلوات و تشکر : 2


  5. #3



    چگونه به تنهایی مولایم اشک نریزم؟


    بقیع، ای آستان غربت، ای تربت مظلومیّت و ای ساحت دیر آشنای غم و تنهایی! چه بیدادها با تو روا داشته‏اند؛ خنجر کینه، بر قامت آسمان آرایت نواختند؛ از جنس کینه‏های ابوجهلی و اباسفیانی، از جنس کوفی و شامی!
    ... و آن زن، که شبان‏گاهان، زلالی آب را نتوانست تحمّل کند!
    آن زن، که آفتاب را به قیمت سایه فروخت!
    آن زن، که دست‏هایش را در آب، به «آتش» سپرد!
    بقیع، ای آستان غربت! چگونه به تنهایی مولایم نگریم، آن گاه که به «مداین» فکر می‏کنم، آن گاه که خیمه‏اش را منافقان داعیِ جهاد، غارت کردند!
    چگونه به تنهایی مولایم اشک نریزم، وقتی که حتی سایه تابوتش را به آماج تیر گرفتند!
    چگونه به تنهایی‏اش گریه نکنم، که حتی امروز، بر آستان کبریایی‏اش، شمعی جز اشک فرشتگان نمی‏سوزد! چه قدر کینه فرزندان قابیل سخت است! کینه‏ای که گاه با شمشیر، گاه با زهر، گاه با آماج تیر و گاه با تخریب تربت پاکان، توام است.
    شب بود و لب‏های تشنه مولا، حلاوت شربت را می‏چشید؛ شربتی که انگیزه بازگشت به منزل ازلی ـ بهشت ـ بود، شربتی که طعم «شهادت» داشت.
    عشق، تمام وجودش را می‏سوزاند و مستی شهادت، نگاهش را به عرش دوخته بود. کسی صدایش می‏کرد؛ کسی که دستش را از سینه آسمان، به سمت او دراز کرده بود.
    بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
    آن دود که از سوزِ جگر، بر سرِ ما، رفت
    دور از رخ تو، دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد و توفان بلا رفت
    نجوای اندوه، تمام اهل خانه را گرفته بود و گاه، صدای ناله‏ای بلند، تا انتهای نخلستان می‏رفت. باز هم بانویی بی‏طاقت؛ بانویی که تاب خود را برای حضور در کربلا می‏آزمود. آه از رسم ناجوانمردانه دنیا! که سیاهی قلبش نژند، و کینه نژندش، ناتمام است.
    مولا جان! قسم به نامت ـ که زیبایی تمام هستی در آن نهفته است ـ ، معنایی برای دل، برای «عشق»، برای اشک و تماشا، نمی‏ماند؛ اگر جرعه‏ای از زلال محبتت را نمی‏چشیدیم!
    مولای من! مهربانی نگاهت، مثل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م ، سخاوت دست‏هایت، مثل علی علیه‏السلام و شهامت کلامت، مثل فاطمه علیهاالسلام بود. مولاجان! امروز، تمام هستی خود را به پای اشکی می‏فشانیم که با یاد تو، از گونه‏هایمان جاری‏ست؛ تا دل به مویه‏های غریبانه بقیع بسپارد.
    ای خفته در پناه تاریخ، بقیع! آیینه‏نمای آه تاریخ، بقیع!
    مصداق تمام غصه‏هامان هستی
    مظلوم‏ترین نگاه تاریخ، بقیع!
    مولاجان! با یاد تو، دل‏ها شکسته می‏شوند و با نام تو، اشک‏ها جاری! تو را به دل‏های شکسته؛ تو را به اشک‏های جاری! ما را جرعه‏ای زیارت، بچشان؛ که اشک‏هامان نذر آستانه توست.
    سیدعلی‏اصغر موسوی


  6. صلوات و تشکر : 2


  7. #4

  8. صلوات و تشکر : 2


  9. #5

  10. صلوات و تشکر : 2


موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1392/04/03, 04:19 بعد از ظهر
  2. ✿۞✿ مسابقه ای ویژه با جایزه ای ویژه
    توسط هندیانی در تالار قرآن و مهدویت
    پاسخ: 47
    آخرين نوشته: 1392/01/18, 12:13 بعد از ظهر
  3. ✿► تقویم تاریخ!!!
    توسط فرنیا در تالار اسلام
    پاسخ: 57
    آخرين نوشته: 1391/08/12, 11:41 قبل از ظهر
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1390/12/27, 09:14 بعد از ظهر
  5. ویژگی های جامعه قرآنی
    توسط quranic در تالار جامعه شناسی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/10/19, 10:28 قبل از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •