تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1

    تواتر قرائات سبع




    يكى از مسايل مهم،مساله تواتر قرائات سبع است كه آيا اين قرائات‏بالخصوص،متواترند و حجيت قطعى دارند؟زيرا اگر متواتر باشند و با نقل همگانى‏روايت‏شده باشند،در حجيت آن‏ها شك و ترديدى نخواهد بود.
    در گفتار بسيارى از نويسندگان و نيز برخى فقها،مساله تواتر قرائات سبع مطرح‏شده است. آنان گمان برده‏اند كه اين قرائات جملگى متواترند و حجيت‏شرعى‏دارند،بنابر اين نمازگزار مى‏تواند يكى از اين قرائت‏ها را برگزيند.ولى محققين،تواترقرائات را انكار مى‏كنند و آن را قابل تصور نمى‏دانند،زيرا مقصود از تواتر قرائات‏سبعه چيست؟اگر مقصود از نقل همگانى اين قرائات نقل از خود قراء سبعه باشد،اين فاقد ارزش است،چه مبدا تواتر بايد مقام معصوم باشد تا منقول حجيت پيداكند.و اگر مقصود تواتر نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله تا به اين قراء باشد،اين امر ثابت نيست،زيرا بيش‏تر قراء،حتى سند قرائت ندارند چه رسد به تواتر.به علاوه بيش‏تر قرائات‏از روى اجتهاد شخصى بوده و هرگز مستند به نقل و روايت نيست و اگر فرضا تواترقاريان را بپذيريم اين تواتر اثرى نخواهد داشت،زيرا تواتر براى كسى حجيت داردكه نسبت‏به خود او حاصل شده باشد نه ديگران.و اگر نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله به قراء و ازآنان به ديگران باشد،فاقد شرط تواتر است،زيرا اساسى‏ترين شرط تواتر آن است‏كه از مبدا تا مقصد در تمامى طبقات،نقل همگانى وجود داشته باشد و در اين فرض‏چنين نمى‏باشد،زيرا در وسط به نقل فرد مى‏رسد و از تواتر ساقط مى‏گردد.
    فرض كنيم كه هر يك از قرائت‏هاى سبعه،از پيامبر صلى الله عليه و آله تا خود قارى متواتر است‏و سپس از وى به ديگران نقل شده است،آن گاه لازمه اين فرض آن است كه دردوران خود قارى اشخاص ديگرى نيز اين قرائت را نقل كنند.در صورتى كه چنين‏نيست و كسى جز خود قارى قرائت را نقل نكرده است و صرفا اوست كه ناقل تواتربه ديگران است و اين عمده‏ترين شرط تواتر را از دست داده است،زيرا در تمامى طبقات نقل همگانى وجود نداشته است.
    بنابر اين مساله تواتر قرائات سبع،اساسا قابل تصور نبوده و معقول نيست،زيرادر زمان هر يك از قاريان هفت‏گانه ناقل تواتر،صرفا خود آن قارى بوده نه ديگران،و گرنه آن قرائت‏بدو نسبت داده نمى‏شد و جنبه اختصاصى پيدا نمى كرد.1

    پي نوشت
    1- التمهيد في علوم القران ، محمد هادي معرفت ، ص 21

  2. #2



    اصطلاح تواتر

    تواتر اصطلاحى است در فن‏«شناخت‏حديث‏».در اين فن،حديث‏به اقسام‏متواتر،مشهور، مستفيض،آحاد،صحيح،حسن،مرسل و ضعيف و...تقسيم‏مى‏شود.حديث متواتر آن است كه راويان آن،در تمام طبقات در حدى از كثرت وگستردگى باشند كه يقين حاصل شود تبانى آنان بر ساختن آن حديث و نقل آن‏به دروغ عادتا ممتنع باشد.از اين‏رو حديث متواتر بايد داراى شرايط زير باشد:
    -اتصال كامل سند حديث از آخرين راوى تا منبع اوليه حديث.
    -تعداد راويان و ناقلان حديث در حدى باشد كه از نظر كثرت بيش از تعدادراويان حديث مستفيض و مشهور به شمار آيند،به گونه‏اى كه احتمال تبانى آنان بردروغ داده نشود.
    -كثرت راويان در هر دوره و طبقه،شرط است.بدين نحو كه در هر زمانى حديث‏را گروهى از گروه قبل از خود نقل كرده باشند تا حديث‏به منبع اوليه برسد.
    بنابر اين اگر در يك طبقه از اين طبقات تعداد راويان كم باشد و يا در يك مورد به‏راوى واحد منتهى شود و مجددا تعداد راويان آن حديث رو به كثرت و افزايش‏گذارد،چنين حديثى اصطلاحا متواتر نيست و در زمره اخبار آحاد به شمار مى‏آيد.

  3. #3



    فرضيه‏«تواتر قرائت‏ها»از همين قبيل است،زيرا نقل قرائت از خود قراء،متواتراست.اما سبت‏به زمان قبل از آنان تا زمان صحابه و عهد پيامبر صلى الله عليه و آله فاقد شرط تواتراست و در زمره اخبار آحاد به شمار مى‏آيد و اين در صورتى است كه سندى وجودداشته باشد. سندهاى تشريفاتى ارباب كتب قرائات بر آن شده‏اند تا سندهايى براى قرائت‏ها،به ويژه قراء سبعه‏به دست آورند و قرائت آنان را مستند به پيامبر صلى الله عليه و آله ارائه دهند.در اين راه از مشايخ‏قراء استفاده كرده،سلسله مشايخ را به عنوان سلسله اسناد قرائات جلوه داده‏اند.درحالى كه سلسله مشايخ را نمى‏توان سلسله اسناد روايت گرفت،زيرا شاگردى كه نزداستاد خود تعليم يافته،تربيت‏شده او است نه راوى از وى.هر صاحب قرائت‏تربيت‏يافته، اختيار و نظر خود را در قرائت اظهار مى‏دارد،نه نظر شيخ و استادخويش را تا روايت‏يا نقل از وى بوده باشد.در حقيقت هر صاحب قرائت درانتخاب نحوه قرائت اجتهاد مى‏كند لذا او را صاحب اختيار مى‏دانيم نه راوى و ناقل‏قرائت مشايخ خود.از اين‏رو است كه قرائت هر يك از قراء را به خود او نسبت‏مى‏دهيم همانند آراى فقهيه فقها كه هر نظريه فقهى به همان صاحب نظر انتساب‏دارد،نه به شيخ او تا حالت نقل و روايت پيدا كند!به علاوه خود قراء در بيش‏ترقرائت‏ها (1) چنين ادعايى نكرده‏اند و در كتب قرائات،براى اختيار هر صاحب قرائتى‏دلايل و حججى اقامه نموده،آن را منشا اختيار قرائت ويژه او شناخته‏اند.اين‏مى‏رساند كه مستند قرائت هر قارى بزرگ،اجتهاد وى مى‏باشد نه روايت از استادخويش.از اين‏رو سندهايى كه در برخى كتب قرائات،مانند«التيسير»و«ال تحبير»و«المكرر»و غيره آمده،در واقع سندهاى تشريفاتى است كه به جهت ترفيع شان‏قاريان معروف كوشيده‏اند تا از سلسله مشايخ آنان،به عنوان سلسله روايت اسناداستفاده نمايند.شيخ و استاد شاگردان خود را تربيت مى‏كند تا خود صاحب نظرشوند نه آن كه يافته‏هاى خود را به آنان تلقين نمايند و آنان بدون كم و كاست آن رادريافت دارند و به ديگران انتقال دهند!

    پي نوشت
    1- متذكر مى‏شويم تنها عاصم است كه دو قرائتى را كه به دو شاگرد خويش(حفص و شعبه) آموخته،به نقل ازاساتيد خود استناد مى‏كند.قرائتى را كه به حفص آموخته،از ابو عبد الرحمان سلمى از مولا امير مؤمنان عليه السلام‏گرفته و قرائتى را كه به شعبه آموخته از زربن حبيش از عبد الله بن مسعود گرفته است.و در ديگر قراء معروف‏چنين استناد نقلى ارائه نشده است.

  4. #4



    جالب آن كه اين تلاش در مورد برخى از قراء چندان ثمر بخش نبوده،نتوانسته‏اندحتى سلسله مشايخ او را به دست آورند.مثلا عبد الله بن‏عامر يحصبى(متوفاى 118)كه نزديك‏ترين قراء سبعه به دوران صحابه است،مشايخ او را نيافته تا سند روايتى براى قرائت وى ارائه دهند. ابن جزرى،نه قول درسلسله مشايخ او ياد مى‏كند و در نهايت ترجيح مى‏دهد كه وى قرائت را از«مغيرة‏بن ابى شهاب مخزومى‏»آموخته و«مغيره‏»نيز قرائت را از عثمان از پيامبر گرفته‏است. اين در حالى است كه از برخى نقل مى‏كند معلوم نيست ابن عامر،قرائت را ازكه آموخته (1) و درباره مغيره نيز تشكيك شده كه قرائت را از عثمان گرفته باشد (2) .

    علاوه بر اين،مغيره كه به عنوان شيخ قرائت ابن عامر معرفى شده،فردى‏ناشناخته است. شمس الدين ذهبى گويد:«گمان مى‏رود كه او در دوران حكومت‏معاويه در شام،قارى دمشق بوده كه ابن عامر،قرائت را از وى آموخته باشد».گويد:

    «مغيرة بن ابى شهاب جز از گفته ابن عامر شناخته نشده است (3) .لذا«ابن عساكر»درتاريخ دمشق-كه شيوه او در آن كتاب گزارش حال بزرگان دمشق است-نامى ازمغيرة بن ابى شهاب نبرده،جز در شرح حال عبد الله بن عامر كه از وى پرسيدندقرائت را نزد كه آموختى؟-زيرا مورد اتهام بود-او در جواب گفت:نزد مغيره و او ازعثمان گرفته بود» (4) .

    بيش از اين از شيخ قرائت‏بودن مغيره و شخصيت او و فراگيرى او از عثمان،اطلاعى در دست نيست.اساسا مطرح كردن عثمان به عنوان شيخ قرائت،با آن همه‏گرفتارى‏هاى وى و مشاغل فراوان ديگر او،جاى سؤال است كه پاسخ قانع كننده‏اى‏براى آن نتوان يافت!
    پي نوشتها
    1- عناية النهاية في طبقات القراء،ج 1 ص 424.
    2- همان،ج 2،ص 305.
    3- ذهبى،معرفة القراء الكبار،ج 1،ص 43.
    4- ابن جزرى،غاية النهاية،ج 2،ص 305.

موضوعات مشابه

  1. ✾✿❀ توجه!!.....توجه!!
    توسط هندیانی در تالار کلاس تدبر در قرآن
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1391/05/21, 07:56 بعد از ظهر
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1391/04/29, 09:53 بعد از ظهر
  3. دانلود تواشیح غدیر
    توسط 88060855 در تالار مداحی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 1390/08/23, 01:18 بعد از ظهر
  4. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 1390/06/29, 11:11 بعد از ظهر
  5. انواع محتواي قرآن
    توسط mahdi در تالار تاریخ پیامبران
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1389/07/01, 12:44 بعد از ظهر

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •