یكی از مباحث هرمنوتیك به معنای عام كاوش در مسائل روانشناختی و تاثیرشخصیت مفسر در فهم متون است. روشن است كه هر متنی مبتنی بر چند ركن است:خود متن، شنونده و مخاطب متن و تفسیر كننده متن. از متن و ویژگیهای آن در اصول فقه‏و علوم قرآن و كتاب مقدس گفتگو می‏شود. درباره شنونده متن یعنی مخاطب و مردمی‏كه مؤلف و گوینده با آنان سخن گفته، مسائل گوناگونی مطرح است و از آن جمله‏مخصوص بودن متن به مخاطبان حاضر یا اعم بودن از مخاطبان حاضر، ضرورتها وپرسشهای شنوندگان، جامعه‏شناسی عصر مخاطبان، مسائل و مشكلات عصر نزول‏وحی،افق سطح مخاطبان، مصبوغیت فهم آن به عوامل اجتماعی.
اما از همه اینها مهمتر تفسیركننده متن است كه در عرضه فهمی از متن نقش مهمی‏ایفا می‏كند; زیرا مفسر با ذهن خالی به مانند صفحه سفید كاغذ به سراغ متن نمی‏رود تاآنچه از متن در صفحه ذهن او می‏تابد، در آن نقش بندد و دستگاه ذهن در آن دخالتی‏نداشته باشد. ذهن مفسر خالی نیست; بلكه انباشته از دانسته‏ها و گرایشها و منشهایی‏است كه بدون شك در تفسیر او تاثیر می‏گذارد.
2) جنبه‏های مختلف شخصیت مفسر
جنبه‏های مختلفی كه در تفسیر تاثیر دارند، به چند وجه مهم قابل تقسیم هستند:
1-2) دانسته‏های مفسر
بخشی از برداشتهای مفسر ناشی از دانسته‏های وی است. این دانسته‏ها اشكال‏مختلف دارد. برخی از آنها مبادی و مقدمات علمی مفسر است; مانند ادبیات، منطق،كلام و فلسفه. در این موارد هرچه مفسر به این علوم احاطه بیشتری داشته باشد، فهم اواز متن قرآن شفاف‏تر است. به عنوان نمونه آگاهی مفسر از مسائل روانشناسی،جامعه‏شناسی، تاریخی، فلسفه و عرفان و مباحث جدید فلسفه دین و كلام جدید میدان‏گسترده‏تری را بوجود می‏آورد و مفسر با آگاهی از آنها و پرسشهایی كه در این علوم‏مطرح است، در برخورد با متون نقش كاملا متمایزی ایفا می‏كند و تفاوت آشكاری درگرایشها و برداشتهای تفسیری او بوجود می‏آورد. مثلا در آنجا كه آرای علمی و كلامی رابا آموزه‏های دینی سازگار بیابد و آنها را در برنامه‏های ارشادی و تبلیغی خویش مفیدانگارد، به آنها اقبال می‏كند و آنها را به منزله مبادی و مقدمات ادله كلامی خود در تفسیرجای می‏دهد و در آنجا كه مفسر با آن آموزه‏ها نظر مخالف داشته باشد و آنها را مباین‏دستگاه فهم خود ببیند، باز به گونه‏ای متاثر خواهد شد و مباحث را با نگاه شبهه و نقدشبهه می‏بیند و كلمات متن را به گونه‏ای تحلیل و تفسیر می‏كند كه آن شبهات را پاسخگوباشد.
به همین جهت این معلومات از دیرباز، دست كم نوعی موضعگیری مثبت و منفی رادر مجموع دانش‏های بیرونی مفسر فراهم ساخته است.
2-2) اعتقادات مفسر
اعتقادات و باورهای مفسر گاه جنبه مذهبی و نحله‏ای دارد; مانند اشعری، اعتزال،شیعی و سنی و مانند آن و گاه جنبه علمی; مثلا چنانچه مفسری از پیش نسخ را در قرآن‏نپذیرفته یا در باب محكم و متشابه مقوله تشابه را از مجمل و مبهم جدا دانسته و یا درباب اسباب نزول تئوری خاصی را پذیرفته باشد، رفتار او نسبت‏به مجموعه‏ای از آیات‏متفاوت از كسانی است كه این باورها را نداشته و نظریه دیگری را پذیرفته‏اند و نوع‏برداشت او با دیگر مفسران تفاوت خواهد كرد.
3-2) تئوریهای مفسر
تئوریهای مفسر آنهایی‏اند كه در ذهن او جای گرفته، ولی مانند اعتقادات و باوهای‏كلی نیست. به عنوان نمونه آن كس كه در بحث معاد جسمانی تئوری خاص دارد، نگرش‏او به این دسته از آیات با همان نگرش خواهد بود. مثلا صدرالمتالهین كوشش داشت كه‏میان شریعت و طریقت و حقیقت آشتی برقرار كند و مفاهیم دینی را عقلی كند.كوششهای آشتی‏جویانه و در عین حال تاویلی وی از عقل و وحی و اثبات عقلانی اصول‏اعتقادی بر این فرض مبتنی بود كه یافته‏های دین با عقل در تعارض نیست. لذا در جلدنهم اسفار در بحث معاد جسمانی با مقدمه‏ای مفصل تئوری خود را شرح می‏دهد وتجسم اعمال و ثواب و عقاب را به درون انسان می‏كشد و از او جدا نمی‏داند یا در باب‏تفسیر وحی، عرش، كرسی، لوح، قلم یا روح و نفس آیات را بر معانی غیر مادی و مجردتطبیق می‏كند. در مباحث جدید كلام مانند نظریه حداقلی یا حداكثری در فقه، مساله‏انتظارات انسان از دین، مساله كمال و جامعیت دین، بیان روشی یا بیان ارزشی در احكام‏و دهها مساله دیگر از تئوری‏هایی است كه حضور آن در ذهن مفسر می‏تواند نگرش‏مفسر را نسبت‏به حجم انبوهی از آیات كاملا متفاوت كندو نگرش و استنباط او رادگرگون سازد.

آخرین موضوعات ارسالی این تالار: