راهنمایی گالری تصاویر گالری فیلم گالری صوتی شهر مجازی قرآن کریم انجمن شهر مجازی قرآن کریم کتابخانه Arabic Persian
quran rss search

زندگینامه حاج علی اصغرعابدزاده
۰ دیدگاه
line زندگینامه حاج علی اصغرعابدزاده

مرحوم علی‌اصغر عابدزاده؛ احیاگر قرآن در دوران خفقان پهلوی

مرحوم«علی‌اصغر عابدزاده» از جمله خادمان قرآن در دوران خفقان پهلوی است که با وجود فعالیت‌های گسترده قرآنی قبل از انقلاب در استان خراسان، ناشناخته ماند و دست تقدیر، تقدیر از وی را به ۲۰ سال پس از وفاتش موکول کرد.

مرحوم«حاج علی‌اصغر عابدزاده»در سال ۱۲۹۰ هجری خورشیدی در محدده کوچه تقی‌بنگی یا شیشه‌گرخانه(چهارشنبه بازار)نزدیک قبرستان قدیمی شهر مشهد در ابتدای خیابان طبرسی دیده به جهان گشود و در خانواده مذهبی کم بضاعتی بزرگ شد، پدرش مسئول روشنایی چراغ‌های پیه‌سوز آستان قدس رضوی بود و به همین دلیل به«چراغچی‌باشی» آستان قدس مشهور گشت.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدحسن صالح‌شریعتی معروف به «صالحی»از استادان حوزه علمیه مشهد طی مصاحبه‌ای درباره شرح حال و زندگی حاجی عابدزاه می‌گوید:«عابدزاده در دوران کودکی از شور و تحرک عجیبی برخوردار بود به همین جهت در میان هم‌سن‌های خود از برتری خاصی بهره‌مند بود؛ برای این‌که این مطلب روشن شود توضیح مختصری را لازم می‌دانم{بیان کنم}حکومت وقت به علت ضعف حاکمیت آن طور که باید و شاید توان اداره مملکت را نداشت، آن دوران را عصر انحطاط قدرت مرکزی می‌نامیدند. به همین دلیل روستاها و قصبات به وسیله خوانین اداره می‌شد و شهرها هم به‌وسیله عمو غلام‌ها».

عمو غلام‌شدن هم به این سادگی نبود بلکه مراحی را باید طی می‌کردند تا به این درجه می‌رسیدند به این ترتیب بود که یک جوان فعال که ابتدا قدم در اجتماع می‌گذاشت باید زیر نفوذ یکی از عمو غلام‌ها به عنوان نوچه ابراز وجود می‌کرد. مرحله دوم از کمال آنان داش آقاشدن بود که به او داش غلام می‌گفتند، مرحله سوم که مرحله نهایی کمال در جامعه آن زمان بود عمو غلام شدن بود. کسانی که به این مرحله می‌رسیدند دارای قدرت زیادی می‌شدند، حتی از یک فرمانده لشکر و استاندار قدرت‌مندتر بودند.این عمو غلام‌ها به وسیله نوچه‌ها و داش غلام‌هایشان شهرها را به طور کلی اداره می‌کردند و تمام کارهای اجتماعی را حل و فصل و اختلاف‌ها را رفع می‌کردند.

یک شب مرحوم عابدزاده در جوادیه، در منبر تاریخچه قریب به ۶۰ نفر از عمو غلام‌های مشهد را از ابتدا تا انتهای کارشان از قبیل وضعیت لباس و ژست و زندگی آن‌ها و نحوه حکومت کردن آن‌ها را تا هنگام مرگ بیان کردند.

مرحوم عابدزاده هم در این اجتماع زندگی می‌کرد و جدا از این‌ ماجراها نبود، با این تفاوت که نوچه کسی نشد برای خودش داش غلامی مستقل بود و در این زمینه تا جایی رشد کرد که هرجا پا می‌گذاشت دیگران به اصطلاح«ماست‌ها را کیسه می‌کردند»و حتی می‌گفتند، بچه‌ها فرار کنید که اصغرحلبی آمد.

مشاغل

از آن‌جا که هر جوانی معمولا وظیفه خود می‌داند برای تأمین هزینه زندگی، شغلی را برای خود در نظر بگیرد، عابدزاده نیز وارد شغل حلبی‌سازی شد که در آن زمان از مشاغل آبرومند و مورد نیاز جامعه بود در این راستا نیز پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشت و نوآوری‌های شگفت‌انگیزی در فن حلبی‌سازی از او بروز کرد که باعث معروفیت ایشان گردید و حتی محسود همکاران خود واقع شود، از جمله ابتکارات ایشان ساختن جارهایی که تاکنون در مهدیه موجود است که در جشن‌ها در سالن مهدیه به‌صورت معلق زینت‌بخش بود، هدف ایشان از انتخاب این شغل، خدمت به بندگان خدا بود، امرار معاش و سایر بهره‌ها در حاشیه کارش قرار داشت برعکس بعضی از مردم که فقط هدفشان مادیات است و بس.

باتوجه به عملکرد‌ها و نمونه‌های بسیاری که از رفتار و منش ایشان از قول آقایان عابدیان و وقوعی و دیگران نقل شده مرحوم عابدزاده در ارائه خدمات نهایت سعی خود را به کار می‌برد که اجناس ساخته شده به وسیله او از بیشترین استحکام و برترین کیفیت برخوردار باشد و هرگز در اندیشه این‌که مشترک دوباره برای تعمیر و خدمات بعدی مراجعه کند، نبوده است تا جایی که مورد اعتراض استاد کار خویش نیز واقع شده است.

ابتکارات و خلاقیت‌های عابدزاده فقط در شغل حلبی‌سازی محدود نمی‌شد و در ارتباط با شغل حلبی‌سازی، یک کارخانه آینه‌سازی را ترتیب داد که تمام دستگاه‌های آن را خودش طراحی کرد و ساخت و در آن کارخانه، آینه‌های زیبایی تولید می‌کرد به‌صورت دوقابه که هر دو طرف آن از حلب بود و به همین جهت دارای استقامت زیادی بود و با رنگ بسیار جالب کلمه عابدزاده در صفحه جلد آن آینه منقوش گردیده بود.

آینه‌های ساخت کارخانه ایشان در سراسر ایران و مخصوصاً خراسان مشتری داشت. حتی عده‌ای از شهر هرات افغانستان متقاضی آینه‌های ایشان بودند که از طریق حاجی توسلی که تاجر خرازی و توزیع‌کننده آینه‌ها در خراسان بود، تهیه می‌کردند.

از شغل‌های دیگری که آشنایی کافی با آن داشت، آشپزی بود مخصوصا در طبخ شله تبحر خاصی داشت در مجالسی که از ایشان برای آشپزی دعوت می‌شد بدون دریافت مزدی این کار را صرفا برای رضای خدا انجام می‌داد.

خودسازی و تحصیلات

مطالعه زندگی بزرگان گاهی ما را به نکاتی رهنمون می‌شود که واقعا عبرت‌انگیز است و آن حالت تنبه آنان است که چگونه به مدارج عالی رسیدند. در مورد مرحوم عابدزاده آن ماجرایی که حالت تنبه را در ایشان ایجاد کرد که منتهی به تحصیلات مقدماتی و پس از آن حوزوی شد خود جریانی دارد که از زبان حجت‌الاسلام‌والمسلمین صالحی، استاد حوزه علمیه مشهد می‌شنویم:«مرحوم عابدزاده از زمانی‌که وارد جامعه«داش‌ها» شد در مدت کوتاهی گوی سبقت را از همه داش‌های شهر مشهد ربود و یکه‌تاز میدان شد و نام او در همه کوچه‌ها و محلات مشهدبر سر زبان‌ها افتاد. یکی از کارهای داش غلام‌ها این بود که در ایام بارش برف‌های سنگین توی محلات و خیابان‌ها می‌آمدند و برف‌بازی می‌کردند، یکی از اقسام برف‌بازی‌ها این بود که دو دسته می‌شدند و با گلوله‌های برفی، دسته‌ای به دسته دیگر حمله می‌کردند و یکدیگر را دنبال می‌کردند که در نتیجه، یک طرف بازی غالب و طرف دیگر مغلوب می‌شد و این کار برای داش‌های آن زمان سرگرمی جالبی بود.»

در ادامه مصاحبه استاد صالحی از قول مرحوم عابدزاده چنین گفت:

حاجی عابدزاده فرمودند:«روزی برف‌بازی ما به داخل مسجد گوهرشاد سوق داده شد و آن زمان هم ماه مبارک رمضان بود در شبستانی دیدم آقایی بالای منبر مشغول موعظه است و جمعیت زیادی هم به سخنان ایشان گوش می‌دهند، هوس کردم بروم در این مجلس شرکت کنم، کم کم جلو رفتم و نزدیک منبر نشستم و به سخنان منبری گوش دادم، دیدم گوینده سخنانی را می‌گوید که تا به حال به گوش من نخورده است، از عوالمی صبحت می‌کند که ما فکرش را نکرده بودیم من به این مجلس علاقه‌مند شدم از آن روز به بعد همه روزه تا آخر ماه مبارک رمضان از اول منبر تا آخر آن حضور پیدا کردم، جذبه معنویات مرا به این طرف کشاند گویا از عالمی به عالم دیگر منتقل شدم از تمام کارهای دوران داشی‌ام دست کشیدم فقط در پی شرکت در مجالس وعظ و خطابه و زیارت افتادم چنان در این مسیر گرایش پیدا کردم که تمام کارهای گذشته به بوته فراموشی سپرده شد گویا در آن عوالم نبوده‌ام کاملا مسیرم عوض شد در نتیجه تا آنجا که فعالیت مادی و کسب و کار و حرفه ایجاب می‌کرد نبال می‌کردم. سایر اوقات را تماماً به انجام واجبات و مستحبات مشغول بودم و چنان خودم را مقید کرده بودم که هیچ یک از نمازهای مستحبی و نوافل یومیه از من ترک نمی‌شد.

خلاصه گرایش معنوی به گونه‌ای مرا سرگرم کرد که پیوسته مشغول دعا، ذکر و نماز و روزه بودم چند سالی به همین منوال کار خودم را ادامه دادم یک مرتبه به فکر افتادم عبادتی که نمی‌دانم با خدا چه می‌گویم چه ارزشی دارد و دعابی که معنایش را نمی‌فهمم چه لذتی دارد، زیارت بدون شناخت همه‌اش در جا زدن است، هیچ‌گونه نوآوری در زمینه معنوی در خود نمی‌دیدم متوجه شدم که آدم بی‌سواد به هر مرحله‌ای از کمال برسد مانند انسان کور است و جاهل هر عملی را که انجام دهد ارزش واقعی ندارد بنابراین تصمیم گرفتم که باید به هر نحوی که شده دنبال سواد بروم و کسب معلومات کنم.

در آن زمان که تازه مدارس جدید روی کار آمده بود، چون این مدارس معمولاً نشأت گرفته از غرب بود عده‌ای از مردم به این مدارس خوشبین نبودند و بعضی از مردم مذهبی از این مدارس متنفر بودند بنابراین توجه مردم مذهبی به مکتب‌خانه‌ها بود. این مراکز هم شرط سنی نداشت هر کسی با هر سنی می‌توانست در این کلاس‌ها حضور یابد من هم مثل افراد دیگر بر طبق آداب و رسوم آن زمان وارد مکتب‌خانه‌ای شدم و از «عم جزء» شروع کردم. قرآن را به طور کامل در مکتب‌خانه آموختم، دعاها و زیارت‌نامه‌ها را خودم می‌خواندم، کتاب‌های فارسی مانند کتاب حسنین و عاق والدین تا حافظ و گلستان سعدی را در مکتب خواندم و به کتاب‌های جوهری و حیات‌القلوب و معراج‌السعاده توجه و علاقه خاصی داشتم.»

با فرا رسیدن دوران خدمت نظام وظیفه دوره اول یا مقدماتی تحصیلاتش به پایان رسید دختر ایشان درباره دوران سربازی ایشان می‌گوید:«در سن قانونی به خدمت سربازی رفتند ایشان معتقد بود که قانون قابل احترام است هرچند این قانون مربوط به دستگاه طاغوت باشد ولی به جهت خودسازی در سربازخانه چیزی نمی‌خورد و در لباس‌های سربازی نماز نمی‌خواند، از آنجایی‌که مورد اعتماد فرماندهان واقع شده بود ایشان را آزاد گذاشته بودند که شب‌ها به خانه برود و صبح زود به محل خدمت برگردد» اما علت توجه فرماندهان به ایشان را از زبان خودش به نقل از آقای صالحی می‌شنویم:«چون من حلبی‌ساز بودم و در آن زمان خیلی از وسایل خانگی مردم وابسته به این حرفه بود من هم در پادگان فعالیت فنی زیادی در این امور داشتم، همچنین بعضی از فرماندهانم از من می‌خواستند که بعضی از لوازم منزل آن‌ها را تعمیر کنم از این جهت در دل آن‌ها راهی پیدا کرده بودم و آن‌ها به من

علاقه‌مند شده بودند و از جهتی هم آن‌ها متوجه شده بودند که من جوانی مذهبی هستم از این نظر هم اعتماد آن‌ها را بیشتر جلب کرده بودم. من هم از این موقعیت که پیش آمده بود کمال استفاده را کردم.»

در دوران خدمت سربازی حادثه جالبی پیش آمد که شنیدنی است:«در دهه اول محرم شب‌ها در پادگان سربازها را جمع می‌کردم و برای آنان به طور مخفیانه روضه می‌خواندم، این کار تا شب عاشورا ادامه پیدا کرد، در این شب من روضه خواندم جوانان گریه کردند یک مرتبه عشق حسینی به سرم زد گفتم جوان‌ها بیایید لخت شویم و سینه بزنیم همه لخت شدند شروع کردیم به سینه‌زدن و حسین حسین گفتن، نمی‌دانم چه‌طور شد که یک دفعه دیدم تمام پاگان با ما هم صدا شدند و فریاد حسین حسین تمام منطقه را فرا گرفت، ناگفته نماند این عمل و عزاداری در پادگان در موقعیت و زمانی انجام گرفت که خفقان رضاخانی در اوج خودش بود و مردم در زیر زمینی‌های منازل خودشان جرأت نداشتند مراسم عزاداری برپا کنند و حسین حسین بگویند.

یک مرتبه در شهر شایع شد که در پادگان شهر نوسربازها، سینه‌زنی راه انداخته‌اند. عده‌ای خواستند قضیه را بزرگ کنند اما به خاطر این که مسئولین ارشد خودشان به امام حسین(ع) علاقه‌‌مند بودند و مرا کاملا می‌شناختند، موضوع را ماست‌مالی کردند و گفتند چند سربازی دور هم نشسته بودند و این کار را انجام دادند.»

و باز در همین راستا آقایان و قوعی و عابدیان از قول خود مرحوم می‌گویند:«من که در سربازی‌ بودم هر روز ظهر به نماز مرحوم آیت‌الله حاج شیخ علی‌کبر نهاوندی که در مسجد گوهرشاد برگزار می‌شد، شرکت می‌کردم و برای ادامه خدمت به پادگان برمی‌گشتم.»

مرحله دوم تحصیلات عابدزاده

مرحله دوم تحصیل عابدزاده که دروس حوزوی بود پس از پایان خدمت نظام آغاز شد.

پس از قضایای شهریور ۱۳۲۰ و فعال‌شدن مجدد حوز‌ه‌ها که چندین سال تعطیلی در زمان اختناق رضاخان و از هم‌پاشیدگی با آمدن حضرت آیت‌الله حاج آقا حسین قمی در مشهد چهره ایران عوض شد، حجاب آزاد شد مجالس تبلیغ و وعظ و تعزیه‌داری سیدالشهدا کار خود را از سر گرفت و حوزه علمیه مشهد هم به نوبه خود فعالیت را شروع کرد.

حاجی عابدزاده هماهنگ با شروع حوزه‌ها مشغول دروس حوزوی شد. کتاب جامع‌المقدمات را نزد اساتید متفرقه، سیوطی و مغنی و مطول را به درس مرحوم ادیب نیشابوری حاضر می‌شد، حاشیه را خدمت آقای محقق نوقانی و معالم و قوانین و لمعتین را نزد مرحوم حاج آقای مدرس یزدی فرا گرفت، رسائل و مکاسب و کفایه را به درس مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی شرکت نمود، استاد دیگری به نام آقای«یاسین» داشت که بعضی از دروس را نزد ایشان تلمذ می‌کردند. با استعداد فوق العاده‌ای که داشت این دروس سطح را در مدت بسیار کمی یعنی حدود شش سال با موفقیت گذراند.
منبع : گروه فعالیت‌های قرآنی ایکنا


نظر خود را درج کنید

می بایست وارد شوید جهت ارسال دیدگاه.