تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
مشاهده RSS Feed

بصیرت

کشوری عزیز.....

امتیاز ها: 2 رای ها, 5.00 متوسط.
توسط در تاریخ 1393/03/05 در ساعت 12:24 قبل از ظهر (1759 نمایش)
به نام الله پاسدار خون شهیدان

به خاطر دارم در یکی از ماموریت های روزهای نخست جنگ، برای عقب راندن نیروهای دشمن که حد فاصل قصرشیرین تا سرپل ذهاب جلو آمده بودند وارد منطقه شدیم. دشمن با ستون بسیار عظیمی که شامل ادوات زرهی، خودرویی و پرسنلی بود به طول دو کیلومتر در جاده به راحتی در حال حرکت بود. آنها از قصر شیرین وارد خاکمان شده بودند و به سمت سرپل ذهاب در مسیر مشخصی پیشروی می کردند. عشایر منطقه اطلاعاتی را درباره این جابه جایی به ما دادند. وقتی ما به منطقه رسیدیم شهید احمد کشوری گفت: “نباید ساکت باشیم و هر طور شده بچه ها باید جلوی پیشروی آنها را بگیریم”. ما با سه بالگرد کبرا و یک بالگرد ترابری از آشیانه به سمت منطقه پرواز کردیم ، درحالی که هیچ آشنایی با منطقه نداشتیم و نمی دانستیم باید از کدام محور، وارد منطقه شویم ما تا نزدیکی های ستون دشمن پیش رفتیم و از پهلو با ستون آنها مواجه شدیم . وحشت کردیم که چرا تا این حد، جلو آمده اند و کسی جلودارشان نبود. هنگام روبرو شدن با آنها فکر کردیم در اطراف ستون ، تیم های گشت گذاشته اند چون وقتی ستون بخواهد به منطقه ناشناسی حرکت کند تیم گشت در اطراف می گذارند که از جایی ضربه نخورند. ما تا هفتصد متری ستون جلو رفتیم و شناسایی کامل را انجام دادیم. احمد در یک لحظه به عنوان لیدر (فرمانده) تیم گفت: بچه ها اواخر ستون را بزنید که اینها مشکوک بشوند و همهمه ای بین آنها بیفتد و وقتی سرشان شلوغ شد روی آنها اجرای آتش کنیم. بالگرد خلبان سراوانی به موشک تاو مجهز بود. ایشان با تیزبینی خود اول و آخر ستون را مورد هدف موشک های خود قرار داد. ستون نظامی دشمن در جا سنکوپ کرد و ما هر چه مهمات داشتیم روی سر ستون ریختم و وقتی این تصمیم را احمد گرفت که دشمن را در محاصره بگیرد وبه سروته دشمن آسیب بزند همه فهمیدند که فقط با این شیوه می توانند آن همه نیروی دشمن را نابود کنند. بالگردهای کبرا مانور می دادند و حمله می کردند و بر سر دشمن آتش می ریختند و تیراندازی های دشمن ، سرگردان مانده بودند که این چه شبیخونی است که از هوانیروز خورده اند . وقتی تیم آتش و گروه پروازی احمد به منطقه برگشتند غوغایی در منطقه شده بود. ستونی که هیچ کس حریفشان نمی شد و می خواستند به قلب ایران بزنند زمین گیر شده بود و این ضربه را از خوشفکری احمد خورده بود. نیروهای دشمن پس از این شکست مجبور شدند تا اطراف نفت شهر عقب نشینی کنند و از مرز خارج شوند. این یکی از عملیات های موفقیت آمیز هوانیروز بود که انصافا افتخار می کنم دراین یگان خدمت کردم.


راوی : امیر سرتیپ دوم خلبان محمود بابایی



برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
افق , تسلیم , فطرت

نظرات

  1. 90082819 آواتار ها
    یا خدا

    خیلی دلم تنگ شده ...خیلی ...

    برای پادگان ابوذر ...همان پادگان شهیدان کشوری و شیرودی ...

    دلم برای قدم زدن در سکوت درس آموزَش تنگ شده ...

    برای سکو نشستن ها ومناجات در هلی کوپترها ...

    خدای من ...دلم تنگ شده ...

    اللهم الرزقنی شهادت فی سبیلک ...
    آپدیت شده 1393/03/06 در 04:43 بعد از ظهر توسط 90082819
  2. 90082819 آواتار ها
    به نام الله پاسدار خون شهیدان

    چقدر شقایق ها بوئیدنی شده اند ....

    چقدر مزارشان خواستنی و عاشقانه شده اند ...

    دلتنگ آن اوجی هستم که اوج گیرانش را جاودانه کرد ...

    خدایا ؛ بگو جاودانگی کی ؟ کجا ؟ ...
  3. 90082819 آواتار ها
    یا خدا ...

    پروردگار عزیزم ؛ چه صبری ؟کجاست صبر ؟ کدام صبر...دیگر نمانده چیزی از صبر ... برایم .