تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
مشاهده RSS Feed

88060714

خاطرات رهبری

امتیاز ها: 2 رای ها, 5.00 متوسط.
توسط در تاریخ 1391/09/16 در ساعت 09:26 قبل از ظهر (2046 نمایش)



رهبر عزیز در مورد وضعیت خانواده اش در دوران زندگی در مشهد مقدس می فرماید:




« ما هشت خواهر وبرادر بودیم از دو مادر ؛ یعنی پدرم از یک خانمی ، سه فرزند داشت که هرسه هم دختر بودند ، بعد آن خانم فوت کرده بودند وبا خانمی از ادواج کردند . ماها بچه های این خانم دوم ، پنج نفر بودیم ، چهار برادر ویک خواهر ، ودر این پنج نفر ، من دومی بودم . البته در این بین ، دو بچه هم از بین رفته بودند ؛ با آن حساب من چهارمی می شوم ، اما چون واسطه ها کم شده بودن ، من بچه دوم خانواده بودم . البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اول بودن آنها ازما خیلی بزرگتر بودند.



پدر ومادرم ، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یک خانم بسیار فهمیده ، با سواد ، کتابخوان ، دارای ذوق شعری وهنری حافظ شناس –البته حافظ شناس که می گویم ، نه به معنای علمی واینها به معنای مانوس بودن با دیوان حافظ – با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت.



ما وقتی بچه بودیم ، همه مینشستیم و مادرم قرآن می خواند ؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می خواند . ماها دورش جمع میشدیم و برای ما به مناسبت ، آیه هایی را که درمورد زندگی پیامبران هست ، می گفت . من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی ، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم شنیدم .


قرآن که می خواند ، به اینجا که می رسید ، بنا میکرد به شرح دادن بعضی از شعرهای حافظ که الان هنوز یادم هست –بعد از سنین نزدیک شصت سالگی- از شعرهایی است که آنوقت از مادرم شنیدم ؛ از جمله ، این یک بیت یادم هست :



سحر چون خسرو خاور علم در کوه ساران زد
به دست مرحمت یارم در امید وارن زد
*******



دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم به سرشتند و به پیمانه زدند


غرض ، خانمی بود خیلی مهربان ، خیلی فهمیده و فرزندانش را هم – البته همه مادران – دوست می داشت ورعایت آنهارا می کرد .

پدرم عالم دینی و ملای بزرگی بود . برخلاف مادرم که خیلی گیرا و خوش برخورد بود ، پدرم مرد ساکت ، آرام و کم حرف بود .

که این تاثیرات دوران طولانی طلبگی و تنهایی در گوشه حجره بود . البته پدرم ترک زبان بود ، ما اصالتا تبریزی هستیم ، یعنی پدرم اهل تبریز و خامنه است . مادرم فارس زبان بود ؛ به این ترتیب از بچگی ، هم با زبان فارسی وهم با زبان ترکی آشنا شدیم و محیط خانه ، محیط خوبی بود .



البته محیط شلوغی بود ، منزل ما هم منزل کوچکی بود ، شرایط زندگی ، شرایط باز و راحتی نبود ؛ وطبعا اینها در وضع کار ما اثر می گذاشت »



منتظر خاطرات بعدی باشید
بر گرفته از کتاب گلهای باغ خاطره
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. نم نم باران آواتار ها
    سلام علیکم

    بسیار سپاسگذاریم از مطالب شما