تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
مشاهده RSS Feed

88060714

شجاعت امام صادق (ع)

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 1391/06/21 در ساعت 10:35 بعد از ظهر (482 نمایش)



شجاعت امام صادق(ع)
محمد بن ابراهيم، حاكم كوفه، كشته شده است. او را چه كسي و با چه انگيزه اي كشته است، هيچ كس نمي داند، ولي حكومت عباسي خوب مي داند كه بايد از اين ماجرا استفاده تبليغاتي كند. اينك تنها جرياني كه تهديدي جدي براي اين حكومت به شمار مي آيد، نهضت بيداري بخش و آگاه كننده شيعه است. پس بايد اين نهضت در هم كوبيده شود.حاكم مدينه با همين هدف شوم و ناميمون به منبر مي رود و به رسم ديگر حاكمان ستمگر، نخست به تعريف و تمجيد از منصور، خليفه عباسي مي پردازد و در ادامه مي گويد: اي مردم مدينه! محمد بن ابراهيم كه بر كوفه حكومت داشت، كشته شد، قاتل كيست و چرا او را كشته است، هنوز نمي دانيم، ولي مگر مي شود شيعيان را در اين ماجرا بي تقصير دانست؟! اي مردم! باعث و باني تمام اين ماجراها علي است؛ او كه با مردم مؤمن جنگيد و فساد و آشوب برپا كرد و چيزي را طلبيد كه در اندازه و مقام او نبود. او باعث تمام اين ماجراهاست... .با اين سخنان حاكم مدينه، امام صادق(ع) كه در مسجد نشسته بود، از جا برخاست و فرمود: «هر سخني كه از خير و خوبي درباره منصور گفتي، در حقيقت ما اهل آن خوبي هستيم، نه شما، ولي آنچه بدي بر زبان آوردي، تو و دوستت منصور به آن شايسته تريد. بدان كه تو بر جايگاه ناحقي قرار گرفته اي و شايسته چنين مقامي نيستي!»سپس امام صادق(ع) رو به مردم كرد و ادامه داد: «آيا مي خواهيد شما را درباره پست ترين مردم در روز قيامت و زيان كارترين آنان خبر دهم؟ او كسي است كه آخرتش را به دنياي خود فروخته است. او همين مرد فاسق است.» سپس با دست مباركش، حاكم مدينه را نشان داد و به آرامي از مسجد خارج شد.وقتي خبر اين ماجرا به منصور دوانقي رسيد، او براي آرام ساختن اوضاع، در نامه اي به امام صادق(ع) اين گونه نوشت: «همه مردم از ما مي ترسند، چرا تو از ما نمي ترسي؟ شايسته است گاهي به عراق بيايي و مرا ديدار كني!»حضرت در پاسخ منصور نوشت: «ما كاري نكرده ايم كه براي آن از تو بترسيم. نزد تو هم از آخرت و پاداش و ثواب آن بهره اي نيست كه ما را به آن اميدوار گرداند و تو مقام و موقعيتي نيز نداري كه براي مبارك باد گويي، نزدت بيايم. از ديگر سو گرفتار رنج و عزايي هم نشده اي كه برايت تسليت و تعزيت طلب كنيم. پس ما را با تو چه كار؟»مدتي بعد، منصور در نامه اي ديگر به امام صادق(ع) اين گونه نوشت: چرا نزد ما نمي آيي تا ما را نصيحت كني؟حضرت در پاسخ نوشت: «كسي كه قصدش دنيا باشد، تو را نصيحت نمي كند و آن كه مقصدش قيامت است، همدم و مصاحب تو نخواهد شد.»چون نامه هاي منصور دوانقي كارگر نيفتاد، حيله اي ديگر انديشيد. او بارها و بارها به امام اتهام زد كه از طرف داران خود پول جمع مي كند تا آن را صرف خريد سلاح و جنگيدن با حكومت كند.از اين رو، فرمان داد تا امام صادق(ع) هيچ پولي از مردم نپذيرد. يك روز مرد ناشناسي با چندين كيسه درهم و دينار به خانه امام صادق(ع) مي آيد، وقتي خدمت آن حضرت رسيد، گفت: اي پسر رسول خدا! اين سكه هاي طلا و نقره را شيعيان شما فرستاده اند. قبض رسيدي به من بدهيد تا آن را نشان صاحبان پول ها بدهم.امام صادق(ع) كه به امداد الهي باخبر شده بود اين مرد جاسوس منصور است و مي خواهد مدركي از او بگيرد، كيسه هاي پول را به مرد جاسوس پس داد و فرمود: برو و ديگري را فريب ده! من به راز تو آگاه هستم.(
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات