تالار دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله دانشگاه مجازی المصطفی صلی الله علیه و آله Arabic English Persian
بازیابی رمز
مشاهده RSS Feed

88060714

...............

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 1390/11/25 در ساعت 12:20 بعد از ظهر (623 نمایش)


چنگيزخان مغول و شاهين پرنده

يك روز صبح، چنگيزخان مغول و درباريانش براي شكار بيرون رفتند. همراهانش تيرو كمانشان را برداشتند و چنگيزخان شاهين محبوبش را روي ساعدش نشاند.
شاهين از هر پيكاني دقيق تر و بهتر بود، چرا كه مي توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببيند كه انسان نمي ديد. آن روز با وجود تمام شور و هيجان گروه، شكاري نكردند. چنگيزخان مايوس به اردو برگشت، اما براي آنكه ناكامي اش باعث تضعيف روحيه ي همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصميم گرفت تنها قدم بزند. بيشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزديك بود خان از خستگي و تشنگي از پا در بيايد. گرماي تابستان تمام جويبارها را خشكانده بود و آبي پيدا نمي كرد، تا اينكه رگه ي آبي ديد كه از روي سنگي جاري بود. خان شاهين را از روي بازويش بر زمين گذاشت و ظرف نقره ي كوچكش را كه هميشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زيادي طول كشيد، اما وقتي مي خواست آن را به لبش نزديك كند، شاهين بال زد و جام را از دست او بيرون انداخت. چنگيز خان خشمگين شد، اما شاهين حيوان محبوبش بود، شايد او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاك را از آن زدود و دوباره پر كرد. اما جام تا نيمه پر نشده بود كه شاهين دوباره آن را پرت كرد و آبش را بيرون ريخت. چنگيزخان حيوانش را دوست داشت، اما مي دانست نبايد بگذارد كسي به هيچ شكلي به او بي احترامي كند، چرا كه اگر كسي از دور اين صحنه را مي ديد، بعد به سربازانش مي گفت كه فاتح كبير نمي تواند يك پرنده ي ساده را مهار كند. اين بار شمشير از غلاف بيرون كشيد، جام را برداشت و شروع كرد به پر كردن آن. يك چشمش را به آب دوخته بود و ديگري را به شاهين. همين كه جام پر شد و مي خواست آن را بنوشد، شاهين دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگيزخان با يك ضربه ي دقيق سينه ي شاهين را شكافت. ولي ديگرجريان آب خشك شده بود. چنگيزخان كه مصمم بود به هر شكلي آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پيدا كند. اما در كمال تعجب متوجه شد كه آن بالا بركه ي آب كوچكي است و وسط آن، يكي از سمي ترين مارهاي منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، ديگر در ميان زندگان نبود. خان شاهين مرده اش را در آغوش گرفت وبه اردوگاه برگشت.

دستور داد مجسمه ي زريني از اين پرنده بسازند و روي يكي از بال هايش حك كنند:

يك دوست، حتي وقتي كاري مي
كند كه دوست نداريد، هنوز دوست شماست.
و بر بال ديگرش نوشتند: هر عمل از روي خشم، محكوم به شكست است

آپدیت شده 1390/12/04 در 07:59 قبل از ظهر توسط 88060714

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات