PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : راهیان نور.......



90082819
1392/09/01, 09:04 بعد از ظهر
بسم رب الشهداء والصدیقین

میدانی راهیان نور یعنی چه ؟
می گفت : دلش هوای راهیان نور کرده بود ............
موقع برگشت توی اتوبوس سینه می زدند به یاد حسین زهراء (سلام الله علیها )
توی گردنه های اندیمشک و خرم آباد فقط آتش می دیدی ..........
همه شون دانشجو بودند ......
هیچ چی از بدنشان نمانده بود ........
مزارشان در حرم مطهر آقا امام رضاست ....
توی چزابه نامه هایشان را در معراج شهداء یافتند یکی شون نوشته بود ؛
خدایا ! بدون امام زمانم (علیه السلام ) نمی توانم نفس بکشم
دنیا برام تنگی می کنه نمی خوام این دنیای حبابی رو ...

http://www.quranct.com/gallery/images/9667/1_014_copy.jpg

دلم تنگه .............شهداء .

90082819
1392/09/09, 10:25 بعد از ظهر
به نام الله پاسدار خون شهیدان

رفتی دوکوهه ؟

رزم شبانه رو دیدی ؟

http://www.quranct.com/gallery/images/9667/1_022_copy.jpg

90082819
1392/09/13, 12:26 قبل از ظهر
به نام الله پاسدار خون شهیدان

ان شآءالله قسمتت بشه بری دوکوهه ..اگرم رفتی ..ان شاءالله دوباره بری ...

دوکوهه سرزمینی ست که هنگامی زائرش گام در ان می نهد به برکت خون های ریخته شده ی شهیدانمان

حس و حال معنوی عنایت می شود که یک دستاور بزرگ برای توست تا برسی به فطرت پاکت .

شب بود اعلام کردند همه بیایند محوطه پادگان .

از توی حسینیه شهید همت اومدیم بیرون .

گفتند رزم شبانه است ...

توی صف های منظم در دل تاریکی شب توی بیابون دوکوهه که اگر منور نمی زدند جلوی پایت رو نمی دیدی ...

همین طور جلو می رفتیم گاهی به دستور فرمانده می ایستادیم و بعد از توضیحات دوبار حرکت می کردیم ...

به جایی رسیدیم که دیگه انفجار بود ، گوش ات پاره می شد و حرارت آتش صورتت را گر می انداخت .

بعضی ها که به خاکریز چسبیدند و بعضی ها برگشتند عقب ، می گفتند ما نمی توانیم بیاییم .

صدای تیراندازی و تیربار واقعا گوش را کر می کرد ، تازه ملاحظه مان را کرده بودند که از انفجارات اندک و به قول خودشان

آتش بازی های کوچک استفاده کردند .

صدای بعضی از بمب های به اصطلاح اندک زمین را می لرزاند .....

در عوض صدای الله اکبرها بود که بلند تر از انفجارها بود که انسان را به عرش می رساند .

ای خدایا ! کاش بشود امسال برویم راهیان نور ...ان هم بدون تشریفات و زمان بندی های خسته کننده ....

سه کیلومتر پیاده راه آمده بودیم ...توی دل شب ...ناگهان ...ناگهان .....

صدایی برخاست که قلبها را از جای کند و پاها را سست کرد و تن به خاک سجده کرد ....

صدای نازنین مناجات حضرت امیر بود ...

دیگه کسی نمی ترسید ....هر کسی توی اون تاریکی برای خودش توی اون بیابون یک کنجی رو پیدا کرد و

سرش رو کوبید به خاک و فریاد می زد خدا........

بعضی ها دورتر رفتند و بعضی ها در قبرهایی که متعلق به شهداء و رزمندگان آن دوران بود خوابیدند و سخت می گریستند ...

یکی با خاک حرف می زد ....یکی با چفیه .......یکی با خاکریز ....یکی با آسمون دوکوهه ......یکی راه می رفت و

شهداء رو صدا می زد .....یکی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) مناجات می کرد .....

مناجاتی که توش بی صبری و فریاد های جوانی مشهود بود .......

عالمی شده بود دو کوهه .....نیمه شبهایش ...

همه جوان بودیم .....همه دلهایمان برای شهداء پر میزد ...

یکی فریاد زد : یا امام حسین(علیه السلام ) من کی بیایم پیش شما ،ان هم آبرومند ...

چه صحنه هایی بود خدا .

زبان از توصیفش قاصر است .......

خیلی ها بعد از این رزم شبانه دیگه سمت گناه نرفتند ...و بعضی ها هم در همان سال به سمت خدا پرواز کردند .

بعضی ها هم طوری شهید شدند که خانواده هایشان نتوانستند آنها را شناسایی کنند مثل دانشجویان دانشگاه خیام .

بعضی ها هم مثل من جا مانده اند ...با این همه بار گناه ...

دیگر با کدام رو و آبرو بروم نزد شهیدانمان ....خدا........

دوستانم رفتند ...گاهی که به سر مزارشان می روم از هق هق گریه هایم اطرافیانم می گویند :پاشو بریم دوکوهه .....

ای دو کوهه تو چه کردی با ما ....تو چه کردی با قلب ما .....

http://www.quranct.com/images/smilies/Graphic/Graphic%20%2859%29.gif

اللهم عجل الولیک الفرج .....

90082819
1392/12/26, 11:50 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم

رفتی چزابه ؟

الله اکبر چه جاییست چزابه ... الان خیلی ساخت و ساز راه انداخته اند که منطقه رو از بکر بودن و معنوی بودنش کاسته اند ...

وقتی می خواستی بروی چزابه از منطقه ای به نام هور العظیم عبور می کنی همون نیزارهای بلند و آب جاری ...

منطقه ی مرموزی است ...

میدونی به چزابه ، کذابه هم می گویند به خاطر رمل های روان ، شن های بسیار نرم و محرک ....

وقتی رفتیم چزابه ... محل حماسه سازی شهید علیمردانی و همرزمان خوبش ... بین نیزارها تخته های اکاسیف گذاشته بودند و

مثل قایق ساخته بودند تا کمی بین نیزار راه رفتن رو تجربه کنیم و زیر اکاسیف ها آب بود ...

ما گاهی به دویدن و گاهی آهسته و گاهی متوقف در این مسیر سیر می کردیم و در نهایت بعد از طی یک نیم دایره به معراج نورانی

شهدائ گمنام می رسیدیم و .... همه چی میافتی نزد شهدائ گمنام ...

چندی بعد که دوباره رفتیم منطقه چزابه ...

دیگه از آکاسیف ها خبری نبود ...از اون نیم دوره خبری نبود ... بلکه اون نیزارها در مقیاس تقریبا وسیعی سوخته بود ...

پرسیدم : اینجا آتش سوزی شده ؟

خندید و گفت : بیا جلو ... رفتیم نزدیک دهانه ...گفت : جندی پیش که خودت بودی اینجا ، نیم دایره اکاسیف مانند گذاشتیم درواقع

برایتان نمایشگاه طبیعی برپا کردیم ... اما بعد از اتمام بازدید های زائران ... یکی از سربازان به طور اتفاقی متوجه مین می شود ... کجا ؟

درست کنار آکاسیف ها ... آکاسیف ها رو با احتیاط برداشتیم متوجه شدیم زیر این نمایشگاه طبیعی پر مین بوده است ...

موقع اتش سوزی جزیی منطقه خالی شد بخاطر ترس از انفجارهای مین های یافته نشده ...

مکث کرد و برگشت و گفت : خدا به شما خیلی رحم کرد چون شما روی اکاسیف ها خیلی توقف کرده بودید ...

در حالی که به سمت معراج شهداء می رفتم گفتم : نه ... خدا به شماها رحم کرد که ما سالم ماندیم .:)

هنگامی که رفتی چزابه شهداء گمنامش رو حسابی بچسب ...عجیب هستند شهداء اونجا ... اشراف کامل بر ذهن تو و آمال تو دارند ...

کافیه بک خواسته از ذهنت عبور کند ... دیگه تمام ...

شهداء دانشجویان خیام هم نزد همین شهدائ گمنام اومدند و شهداء چه کار خوبی برایشان انجام دادند ...

همه شهید و مثل خودشان گمنام و قبرشان در حرم امام رضا ( علیه السلام ) ...

21 تقریبا قبر هست و رویش هیچی نوشته نیست ... چون هیچی از بدنشان برای هویت و شناسایی باقی نمانده بود ... دیدی چه خوبه ؟

هر کسی رفت واقعا التماس دعا ...

شهداء به من مرخصی اجباری داده اند ...نمیدانم کی این مرخصی رو تمومش می کنند و مرا به نزدشان فرا می خوانند ...

هر کسی رفت سلام من رو هم برسونه و بهشون از طرف من التماس دعا بگه ...

شهیدان این چه سودا بود با من ...