PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : در محضر آیت الله مجتبی تهرانی‎



91886102673
1392/06/31, 09:47 بعد از ظهر
مباحثی کوتاه از دروس آیت الله مجتبی تهرانی

91886102673
1392/06/31, 09:52 بعد از ظهر
بدانید که به طور غالب در دنیا پیوند رفاقتی از نظر اثرگذاری‏،
قوی‏ترین پیوند است. چون محورش محبت است.
و این پیوند غیر پیوندهای معنوی‏، نسبی، حسبی، و سببی است
و تمامی این پیوندها در نشئه دیگر، از بین می‏رود.
«يَـومَ يَفِـرُّ المَْرْءُ مِنْ أَخـيهِ وَ أُمِّـهِ وَ أَبـيه»
اینجا راجع به آن پیوند حسبی، نسبی و سببی است.
وقتی پیوند قوم و خویشی برطرف شد، همه از هم فرار می‏کنیم..
اما «رفاقت» کجا است؟
می‏گوید پیوند رفاقتی آنگونه اثر دارد که اگر بر محور معنویت نباشد،
تبدیل به دشمنی می‏شود.
«الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين»(1)
در دنیا رفیق‏های جان‏جانی بودند،
امّا در روز قیامت با همدیگر دشمن می‏شوند. آیه این را می‏گوید.

(1) سوره زخرف آیه شصت و هفتم

91886102673
1392/06/31, 10:14 بعد از ظهر
روی عن علی بن الحسین (علیهما‌السلام) قال:
«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ‌ فِي‌ الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»
روایتی از امام زین العابدین(صلوات‌الله‌علیه) منقول است که حضرت فرمودند: مؤمن پنج نشانه دارد.[1] اوّل؛ «الْوَرَعُ‌ فِي‌ الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کناره‌گیری از گناه دارد، آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست. اگر کسی در عَلَن معصیتی را ترک کند، مثلاً شرب خمر نکند یا نعوذ بالله با نامحرم نامشروع برقرار نکند، خوب است، امّا این ترک گناه در عَلَن، گویای این نیست که این فرد به‌اصطلاح ایمان قوی داشته باشد.
اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم می‌شود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است و به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است، چون جز خدا هیچ‌کس را حاضر و ناظر نمی‌بیند و خودش را در محضر الهی می‌بیند؛ لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است.
دوم؛ «وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق می‌کند و صدقه می‌دهد. این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است. چون آن کسی که دستش خالی نیست بلکه از امور مادّی پر است و فراوان دارد، اگر چهار سنّار هم به این و آن کمک کند، خوب است، امّا خیلی هنر نکرده است. چرا؟ چون دستش پر است. اگر کمکی هم کند، چیزی از او کم نمی‌شود. اگر آنجایی که می‌بینی از تو کم می‌شود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد، «وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ».
سوم؛ «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، آنگاه که مصیبتی متوجّه مؤمن می‌شود، صبر می‌کند، تحمّل می‌کند، نعوذ‌بالله زبان به شکایت از خداوند نمی‌گشاید. این صبر کاشف از این است که رابطه اش باخدا رابطه‌ای معنوی و قوی است، «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، این عمل ارزشمند است.
چهارم؛ «وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ»، حلم یعنی بردباری، آنگاه که نیروی خشمش برانگیخته می‌شود و عصبانی می‌شود، خودش را کنترل می‌کند و این حلم و بردباری کشف از ایمان او می‌کند. مؤمن هنگام خشم جلوی خودش را می‌گیرد تا خشم و غضبش افسار گسیخته نباشد. این هم یکی از نشانه‌های مؤمن بود.
پنجم؛ «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ»، معمولاً‌ کسانی‌که مبتلا به دروغگویی می‌شوند، به خاطر یکی از این دو چیز است: یا جلب منفعت است یا دفع ضرر، ریشة دروغگویی این‌دو هستند. شخص چون می‌ترسد که منفعتی را از دست بدهد، دروغ می‌گوید. مثلاً مشتری آمده، برای آنکه نکند از دستش بدهد به او دروغ می گوی ، از خوف اینکه منفعتی را از دست بدهد دروغ می‌گوید، یا از آن‌طرف، از اینکه ضرری متوجّه‌اش شود، بیم دارد. آنجا خوف از دست رفتن منفعت بود، این یکی خوف از جلب ضرر است، لذا دفع ضرر هم علّت متوسّل شدن به دروغ می‌باشد. اوّلی جلب منفعت بود، دوّمی دفع ضرر. «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ». آنجایی که مؤمن بیم دارد نفعی از دستش برود یا ضرری متوجّه‌اش شود، بازهم راست می‌گوید.
لذا حضرت پنج مورد از نشانه‌های خیلی مهمّی مؤمن را فرمودند و اگر انسان واقعاً‌ دارای این خصلت‌ها باشد، از نظر ایمانی بهترینِ افراد است.
بحار الانوار ج‌64 ص293
چهار شنبه 21 تیر 91 – 21 شعبان 1433

[1] . ما راجع به نشانه های مؤمن و علامات مؤمن روایات بسیار داریم و تعداد زیادی هم در آن شمارش شده. در این روایت حضرت پنج‌تایش را مطرح می فرماید.

91886102673
1392/07/01, 07:51 بعد از ظهر
روی عن رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و ‌سلّم) قال:
«الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ... وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلَّا بِمَعْرِفَتنا»
روایتی از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و ‌سلّم) منقول است که حضرت فرمودند: مودّت و محبّت ما اهل‌بیت را لازم بدارید، یعنی هیچ‌گاه از مودّت و محبّت ما اهل‌بیت غفلت نکنید، هیچ‌وقت. «الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»، لازم بگیرید، نعوذ بالله، دلهایتان حتّی لحظه و آنی از موّدت و محبّت ما خالی نباشد. روایت، مفصّل است. در عبارت دیگر حضرت می‌فرماید: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ»، قسم به آن موجودی که جان من در دست قدرت اوست، یعنی قسم به خداوند، «لَا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ»، اعمال نیک هیچ بنده‌ای به او سودی نمی‌بخشد، «إِلَّا بِمَعْرِفَتنا»، مگر اینکه نسبت به ما معرفت داشته باشد، یعنی ما را برحقّ بداند.
در این‌جا می‌خواهم نکته‌ای را عرض کنم: در باب اعمال نیکی که جنبة الهی و رنگ معنوی به آن‌ها می‌دهیم، قبولی اعمال هر مسلمانی، هرکس می‌خواهد باشد، و نورانیّت و اثرگذاریِ عمل نیکش روی خودش، بستگی دارد به پیوندش با اهل بیت(علیهم‌السلام). چون اعمال نیکی که انسان انجام می‌دهد، روی خودِ کنندةکار اثر دارد و این اثر گذاری غیر از مسألة قیامت و بهشت و ... است. این اثری است که روی خودش می‌گذارد و در نتیجه به انسانیّت و الهیّت نزدیک می‌شود. مثلاً در مورد نماز، هم پاداش داریم و هم اثری که خود نماز روی انسان می‌گذارد که به واسطة آن برای انسان نورانیّت باطنیّه می‌آورد، حال چه قبولی عمل نیک و چه نورانیّت و اثرگذاریش روی عاملش، بستگی به پیوند عامل با اهل بیت دارد. لذا اگر شخص با آن‌ها پیوند نداشته باشد؛ یعنی از نظر قلبی مودّت و از نظر ظاهری، معرفت به حقانیّت آن‌ها نداشته باشد، عملش اثرگزاری ندارد. پس دو مطلب شد. من حرف‌هایم را می زنم، می‌خواهید بفهمید ، می‌خواهید نفهمید. وظیفة من گفتن است.
البتّه این بحث در عبادات هست که: مؤمنی که مثلاً از نظر اعتقادی، معتقد است، امّا پیوند با اهل بیت ندارد، روز قیامت مؤاخذه‌اش نمی‌کنند که چرا نماز نخواندی و بعد او را جهنّم ببرند. امّا این‌گونه نیست که او را به أعلی علییّن بهشت هم ببرند. چون مسائل معنوی و اعمالی که انسان انجام می‌دهد، آن‌گاه اثربخش و نافع است که این پیوند با اهل بیت برقرار باشد.
امالی مفید ص 140 – بحارالانوار ج27 ص193
یکشنبه 18 تیر 91 – 18 شعبان 1433

91886102673
1392/07/02, 07:59 بعد از ظهر
عن عبدالله بن سنان قال :قال ابا عبد الله علیه السلام:

سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ قُلْتُ وَ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ قَالَ تَقُولُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ فَقُلْتُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا اَقُولُ يَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ.
عبدالله بن سنان از اصحاب بزرگوارامام صادق(علیه‌السلام)، در روایتی از ایشان نقل می‌کند که: «سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ»، می‌خواهم اینجا نکته‌ای را عرض کنم، در زمان غیبت امام زمان (صلوات‌الله‌علیه)، چون این روایت از امام صادق(علیه‌السلام)، خطاب به عبدالله بن سنان هست، چه بسا در زمان ائمّه(علیهم‌السلام)، اگر انسان دسترسی به آن‌ها پیدا نکند، آن‌هم همین حکم را داشته باشد. فرض کنید زمان امام صادق(علیهم‌السلام) کسی دستش به امام نمی‌رسد. نسبت به امام زمان (صلوات‌الله‌علیه)‌، چون ایشان غیبت دارد، به این معنا که به حسب ظاهر دیگر دسترسی هیچ‌کس به ایشان مقدور نیست، در اینجا دعاهایی برای تعجیل در فرج وارد شده است که اسمش را دعاهای فرج می‌گذاریم و دستور داده‌اند که بخوانید تا خداوند در فرج حضرت تعجیل بفرمایند. دعاهای متعدد داریم، مثلاًًً دعای «اللهم کن لولیک الحجۀ بن الحسن...». این دعاها برای تعجیل در فرج است. مطلب اساسی در این روایت این است که حضرت فرموده‌اند: در زمان غیبت، که دسترسی به امام نداری، گاهی در ذهنت راجع به امام شبهه پراکنده می‌کنند. این‌طور نیست؟ ریشه کار را می‌خواهند بزنند. در اینجا حضرت می‌گوید من یک دعایی یادتان می‌دهم که اگر این دعا را بخوانید، این شبهه‌ها در شما اثر نمی‌کند. دو، سه تا جمله بیشتر نیست، این دعا را بخوان که این شبهه‌ها در تو اثر نکند. یعنی در اعتقادات به امام حاضر زنده‌ای که دستت به او نمی‌رسد، سفت پابرجا بمان. «سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ»، حضرت می‌فرماید: به زودی به شما یک سری شبهه اصابت می‌کند که در این موارد دستتان به امام نمی‌رسد، و آن این است که: «بِلَا عَلَمٍ يُرَى». علم یعنی راهنما، آن وقت‌ها راهنما به صورت پرچم بود. آن کسی‌که راه را گم می‌کرد، آن پرچم را می‌دید و راه را پیدا می‌کرد. «بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى»، و بدون امامی که شما را هدایت کند تا شبهه‌ها را ببینید و دیگر شبهه نکنید.
حضرت می‌فرمایند: چنین وقتی به شما خواهد رسید که به این‌دو دسترسی ندارید. «لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ»، از این شبهه‌ها نجات پیدا نمی‌کند، مگر کسی که دعای غریق را بخواند. یعنی یک چنین آدمی مثل کسی می‌ماند که به‌اصطلاح ما در آب افتاده و دارد غرق می شود، می‌خواهد کسی دستش را بگیرد، «لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ». عبدالله‌بن‌سنان می‌گوید به آقا عرض کردم: «وَ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ»، آقا به من بگوئید دعای غریق چیست؟ «قَالَ(علیه‌السلام) تَقُولُ»، حضرت می‌گوید: این را بگوئید: «يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ»، دو جمله است، جملة اوّل؛ نامهای مقدس الهی است، «يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ»، جملة دوم؛ «ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ»، خدا دستم را بگیر، دلم را بر دینت پابرجا بدار که این شبهه‌ها بر من اثر نکند.
عبدالله‌بن‌سنان می‌گوید: آقا این‌ جملات را فرمودند بعد من بلا‌فاصله گفتم: «فَقُلْتُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ»، در دعای آقا تصرّف کردم، چون آقا گفتند بگو:«يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ»، دعایی که آقا گفتند این بود. من «وَ الْاَبْصَارِ» را اضافه کردم. گفتم: «يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ»، حضرت رو کردند به من فرمودند: «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ»، درسته خدا مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ است، امّا این جملاتی ‌را که من می‌گویم، بگو و از خودت عبارت اضافه نکن. «وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا اَقُولُ يَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ»، این ابصار را دیگر در آن نگذار. این روایت، روایت بسیار زیبایی بود و دستورالعمل هم داده بود. این روایت را خواندم که دوستان چیزی یاد بگیرند، برای اینکه از نظر اعتقاداتتان خیلی مؤثّر است.
شفّاف می‌گویم: برای اینکه در زمان غیبت امام زمان(صلوات‌الله‌علیه)، یک سری شبهات در شما اثر نکند، دستور این است. سند روایت هم خیلی خوب است. پس هر روز بگویید: «يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ‌ الْقُلُوبِ‌ ثَبِّتْ‌ قَلْبِي‌ عَلَى‌ دِينِكَ»، دو سه ثانیه هم بیشتر طول نمی‌کشد. لذا این‌را هر روز بخوانید تا دلتان به امام زمان(صلوات‌الله‌علیه) قرص شود.
بحارالانوار ج52 ص148
چهارشنبه 14 تیر 91 - 14 شعبان 1433

91886102673
1392/07/04, 06:43 قبل از ظهر
از علی(علیه السلام) می‏فرماید:
«صُحبَةُ الوَلِيِّ اللَّبِيبِ حَيَاةُ الرُّوحِ»
دوست عاقل، روح تو را زنده می‏کند و او را نمی‏میراند.
در اینجا خود روایات، مطلب را توضیح دادند
و برای ما تبیین کردند که رفیق خوب کیست.
از آن طرف از علی(علیه السلام) نقل شده است که:
«إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَق».
از دوستی با فاسق بپرهیز که تو هم مثل او می­شوی.
دوست عاقل روح تو را زنده می‏کند، امّا دوست فاسق، تو را مثل خودش می­کند.

91886102673
1392/07/09, 09:45 بعد از ظهر
روي عن رسول الله(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آ ه‌وسلم) قال:

«حُبِّي‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَيْتِي‌ نَافِعٌ‌ فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط»
روایتی از پیغمبر‌اکرم(صلّي‌الله‌عل يه‌و‌آله‌وسلم) منقول است که حضرت فرمودند:
رابطة دوستی با اهل بیت من، «حُبِّي‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَيْتِي‌ نَافِعٌ‌ فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ»،در هفت موقعیّت حسّاسی که هول و هراس آن مواقف خیلی بزرگ است، سودبخش است؛ یعنی انسان در آن جایگاه‌ها روحش آرامش ندارد و در شدّت فشار قرار می‌گیرد، «فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ»، خود ما نیز گاهی می‌گوئیم: هول کردم؛ «أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ»، یعنی هول بزرگ می‌کند، بعد حضرت شمارش می‌فرماید:
اوّل؛ «عِنْدَ الْوَفَاةِ»، هنگام مرگ، هنگام مرگ انسان در فشار قرار می‌گیرد، در این موقعیّت آنچه برای او نافع است، رابطه دوستی با پیغمبر و اهل بیت او است.
دوم؛ «وَ الْقَبْرِ»، آنگاه که ازهاق روح می‌شود و روح از بدن خارج می‌شود، انسان وارد برزخ می‌شود. «وَ الْقَبْرِ»، یعنی انسان در برزخ هم تحت فشار است. آنچه که از آن فشار می‌کاهد، حبّ پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است.
سوم؛ «وَ عِنْدَ النُّشُورِ»، آنگاه که از برزخ عبور می‌کند و به عالم قیامت وارد می‌شود، از عالم برزخ برمی‌خیزد و به عالم قیامت وارد می‌شود، خُب وارد شد.
چهارم؛ «وَ عِنْدَ الْكِتَابِ» آن‌گاه که نامة عمل را به دستش می‌دهند هم تحت فشار قرار می‌گیرد، این موقع نیز هول بزرگ دارد.
پنجم؛ «وَ عِنْدَ الْحِسَابِ»، یک وقت نامة عمل را دستش می‌دهند، یک وقت بررسی می‌کنند و اعمالی که در آن هست را به رخت می‌کشند. آنجاست که باز هم تحت فشار عظیم و بزرگی قرار می‌گیری.
ششم؛ «وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ»، هنگام سنجش اعمال، آنجا هم زیر فشار قرار می‌گیری.
و بالاخره هفتم؛ «وَ عِنْدَ الصِّرَاط»، هنگام عبور از صراط هم همین‌طور است. انسان از این عالم که می‌خواهد عبور کند و به عالم قیامت برود، به‌ قول ما تا منتهی الیه کار، هفت موطن را باید سیر کند. از اینجاها باید عبور کند که هرکدامش فشارهای بزرگ به انسان وارد می‌کند. هنگام مرگ است و قبر است و بعد هم نشر و برانگیخته شدن است و بعد موقع نامة عمل به دست دادن است و بررسی نامةحساب و بالاخره مسألة میزان و سنجش اعمال است و دست آخر عبور از صراط که ببیند به کجا می‌رسد.
همة این مواطن سخت فشار دارند. آنچه که از این فشارها می‌کاهد عبارت از حبّ به پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است، که اگر آن را همراه داشته باشد، برای او آرامش حاصل می‌شود.
من تقریباً روایت را ترجمه کردم، امّا یک تذکّر بدهم. در این که حبّ آن‌ها نجات بخش انسان در همة مواطن بعد از دنیا است، شکّی نیست، امّا عمده این است که بتوانی این دوستی را آن‌گاه که زیر فشار قرار گرفتی، همراه داشته باشی. مهم این است که از این محبّتجدا نشوی. اگر این محبّت باشد، این پیوند، پیوند قلبی باشد، نجات بخش است. امّا خدا نکند که این محبّت سطحی باشد و عمق نداشته باشد. لذا انسان باید کوشش کند تا این پیوند عمق پیدا کند. چه‌کار کند که عمق پیدا کند؟ معصیت نکن!
بحار الانوار ج 7 ص248
یکشنبه 11 تیر 91 – 11 شعبان 1433

91886102673
1392/07/10, 10:13 بعد از ظهر
روی عن علی بن الحسین (علیهماالسلام) قال فی بعض مناجاته:

«فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ فَكُلَّمَا قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَيَّ لِذَلِكَ اَنْ اَقُولَ لَكَ الْحَمْدُ.»
روایتی از زین العابدین (صلوات‌الله‌علیه) منقول است که حضرت در بعضی از مناجات‌هایشان این جملات را خطاب به خداوند عرض کرده‌اند: «فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ»، خدایا! من چه‌گونه شکر تو را بگویم، «فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ»، چه‌طور می‌توانم شکرت را کنم، «وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ»، چون اگر شکر تو را کنم، خود همین شکر کردن، شکر دارد. چون انسانی که شکر خدا را به جا می‌آورد، مثلاً می‌گویم: «لَكَ الْحَمْدُ»یا «الحَمدُلِلَّه»، گفتن این «الحَمدُلِلَّه»، خودش نعمتی است که خدا به من توفیق این نعمت را داد. تازه همین گفتن «الحَمدُلِلَّه»، نعمتی معنوی است که بالاتر از مادّی است. لذا توفیق این‌که توانستم خدا را حمد کنم، نعمت بزرگی بود که خداوند به من عنایت کرد لذا این هم شکر می‌خواهد.
«فَكُلَّمَا قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ»، هروقت به تو گفتم: «لَكَ الْحَمْدُ»، تو را شکر گزارم، حمد شکر است، ثنای الهی است. هروقت این‌را گفتم: «وَجَبَ عَلَيَّ لِذَلِكَ»، به خاطر همین «لَكَ الْحَمْدُ» که گفتم، «الحَمدُلِلَّه» که گفتم، بر من واجب است که، «اَنْ اَقُولَ لَكَ الْحَمْدُ»، به خاطر این حمدی که کردم باز باید بگویم «الحَمدُلِلَّه». تا گفتم «الحَمدُلِلَّه» باز هم بعدش باید بگویم «الحَمدُلِلَّه». پس من قدرت شکرگزاری تو را ندارم. لذا حضرت در ابتدا عرض می‌کند: «فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ»، چطور می‌توانم شکر تو را به جاآورم، چون تا تو را شکر کنم همین شکر کردن، شکر می خواهد. این جملاتی از مناجاتهای زین العابدین (صلوات‌الله‌علیه) بود.
در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) منقول است که حضرت فرمودند: خدا خطاب به حضرت موسی(علیه‌السلام) می‌گوید: من را شکرگزاری کن امّا حق شکرگزاری . آنجا هم حضرت موسی همین حرف امام زین العابدین (علیه‌السلام) را می‌گوید. می‌فرماید: چطوری می‌توانم حقّ شکر تو را بجاآورم؟ حضرت موسی به خدا می‌گوید: یادم بده. خداوند خطاب به او می‌فرماید: همین که علم پیدا کردی حقّ شکرگزاری را به جا آورده‌ای. همین که علم پیدا کردی که نعمت را من به تو داده‌ام، همین حق شکرگزاری است. باب شکرگزاری بحث مفصّل و جدایی است. شکر سه قسمت دارد: شکر درونیِ قلبی، شکر لفظی، شکر عملی. شکر قلبی یعنی انسان در دلش بداند که این نعمت را چه کسی به او داد. همین که دانستی کی داده، این شکر قلبی است. وقتی بعد از اعطای نعمت می‌گویی متشکّرم، این شکر لفظی است و وقتی نعمت را در راه رضای آن کسی که به تو داده مصرف کردی، این می‌شود شکر عملی.
لذا خداوند به حضرت موسی خطاب می‌کند که: همین که بدانی من نعمتی را به تو دادم، این شکر است، حقّ شکر است. بیشتر ما از علم به اینکه این نعمت‌ها از کیست و چه کسی به ما داده است، غفلت داریم. اگر این‌را بدانیم، هم شکر لفظی و هم شکر عملی را در پی دارد که شکر عملی مانع از معصیت است.
بحارالانوار ج 91 ص 146
چهارشنبه 7 تیر 91 – 7 شعبان 1433

91886102673
1392/07/13, 09:23 بعد از ظهر
روي عن محمد بن عليٍ الجواد علیه السلام، قال:
«لَا تَكُنْ وَلِيّاً لِـلَّهِ فِي الْـعَلَانِيَةِ عَـدُوّاً لَهُ فِي السِّرِّ.»
در بین رذائلی که انسان به آن مبتلا می‏شود
و در معارف ما حتّی بیش از کفر نسبت به آن نکوهش شده،
مسأله نفاق است که از آن به دورویی تعبیر می‏کنیم.
نفاق گاهی در ارتباط با مخلوق است؛
مثلاً کسی روابطی منافقانه با افراد داشته باشد و در علن اظهار دوستی
ولی از آن‏طرف در خفاء دشمنی کند.
امّا گاهی نفاق با خالق است، نه با مخلوق!
البتّه با خالقش منافقانه عمل می‏کند، برای بهره‏کشی از مخلوق!
امام جواد (علیه السلام) در این روایت کوتاه می‏فرمایند:
تو از آن‏هایی نباش که در ظاهر و علن طوری خودشان را جلوه می‏دهند
که از دوستان خدا هستند، آدم متدیّن و خوبی هستند، امّآ در خفا دشمن خدایند!
به تعبیر ساده، از کسانی نباش که در علن و مقابل مردم، جانماز آب می‏کشند،
امّا در خفاء خلاف شرع می‏کنند..

https://lh5.googleusercontent.com/-DOGKaO42u9k/UlA_qVeb7BI/AAAAAAAAEck/MNJBAeYxY7M/w819-h574-no/emam+javad.jpg

91886102673
1392/07/16, 07:17 قبل از ظهر
علی (علیه السلام) می‏فرماید: « صَدِیقُکَ مَن نَهَاکَ »
دوست تو آن کسی است که اگر خواستی معصیت بکنی، تو را نهی‏ کند.
اگر خواستی کار زشت کنی، به تو بگوید: نکن! حرام است! معصیت است!
تو را نهی از منکر کند.
« وَ عَدُوُّکَ مَن أغرَاکَ»
دشمن تو آن است که اگر خواستی ـ نعوذ بالله ـ کار زشت انجام بدهی،
تو را فریب‏ بدهد و مغرورت کند.
چه به امر شر دعوت کند، چه اگر کار زشتی انجام دادی، تو را تشويق کند.
چه بسا از «مَن أغرَاکَ» این مراد باشد.
این دوست تو است که اگر کار بد کردی، تو را نهی کند،
و دشمنت کسی است که اگر کار بد کردی، بگوید به به! چه کار خوبی کردی!

محمد صادق انصاری
1392/07/18, 02:02 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم

بسیار استفاده کردیم

خداوند ان شاء الله خودش مدد فرماید که آن گونه باشیم که او می پسندد و توفیق فهم این مطالب و عمل به آن ها را همان طور که دوست دارد، عنایت فرماید.

وفّقکم الله لکلّ خیر

و الحمد لله أوّلا و آخرا

91886102673
1392/08/03, 11:04 بعد از ظهر
لذا اگر روز قیامت مؤمن بیاید، همان تیتر نامه عملش را که نگاه می‏کنند،
دیگر قضیه تمام می شود. همان تیتر را نگاه می‏کنند
و می‏بینند این با علی (علیه‏السلام) رفیق بوده است.
اگر با علی(علیه‏السلام) رفیق بوده، حتماً حبّ علی(علیه‏السلام) هم در دلش بوده
و مُسلّم است که این شخص مسائل شرعی را هم رعایت می‏کرده است..


http://www.quranct.com/attachment.php?attachmentid=4951&d=1382725967

90082819
1392/08/04, 12:17 قبل از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم

جایی این سخن زیبا را از ایشان مشاهده نمودم و برایتان قرار می دهم :

ایشان میگفتند:«اگرخواستی صدقه بدهی، همینطوری صدقه نده؛ زرنگ باش، حواست جمع باشد،

صدقه را از طرف امام رضا (علیه‌السلام ) برای سلامتی آقا امام زمان (عجل الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف ) بده. برای دو معصوم است،

دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد. ممکن نیست که خداوند این صدقه را رد کند.

تو هم اینجا واسطه گری‌ات را میکنی....
:laleh: