PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زدند بردند خوردند



90082819
1392/04/31, 05:30 بعد از ظهر
بسم رب الشهداء والصدیقین



گریزی به خاطرات جبهه




در خط شلمچه مخابراتچی سنگر فرماندهی بودم . با بچه های سنگر کمین مرتب تماس داشتیم .




یک روز یکی از برادران کم سن و سال آن طرف خط ، پشت بی سیم بود و یک دفعه بدون هیچ توضیحی فریاد زد :

خدا ! آمدند ! وای زدند ! خدا ! بردند خوردند ....



فورا با چند تن از رزمنده ها به مکان استقرار آنها خیز برداشتیم و با احتیاط خودمان را به آنجا رسانیدیم .




وضعیت عادی دیده می شد رفتیم نزد بی سیم چی و پرسیدیم : پس کو عراقی ها !کجا هستند ؟




گفت : خدا پدر آمرزیده ! من این پشه ها رو می گفتم که امان ما رو بریده ، عراقی کجا بود .


(امان از دست این بچه های جبهه و جنگ )

90082819
1392/05/07, 03:47 قبل از ظهر
یه بنده خدایی تعریف می کرد توی جبهه پشه زیاد بود و ما کرم ضد گزیده گی داشتیم

و شب میزدیم ولی پشه ما رو راحت نمیذاشتند .

همونجا یکی از براردان رزمنده بود که اصلا پشه ها به او کاری نداشتند . بهش گفتیم

شما کرم جدیدی دارید ؟

گفت : بعله ! می خواین ؟

گفتیم :البته که می خوایم .

کرم رو بهم مون داد و زدیم و اتفاقا پشه ها کارمون نداشتند .

فردا ازش پرسیدیم : کرم رو زدیم خیلی خوب بود ، خارجیه ؟

گفت : نه تولید داخلیه ؟

گفتیم : این که پوشش خارجی داره ؟

گفت : بابا جان خمیر دندونه که جا کردم این جا . تولید داخل هم هست . فرمایش دیگه ؟

:khaneh::khaneh::khaneh::khaneh::khaneh: